کد خبر: 224389

چرا راه امام خمینی(ره) برای براندازان امروزی غیرقابل تقلید است؟

انقلاب به سبک روح‌الله

چرا راه امام خمینی(ره) برای براندازان امروزی غیرقابل تقلید است؟ دلیل نه فقط به خاطر ابعاد عظیم آن شخصیت، بلکه به خاطر خط‌ قرمزهایی مانند "استقلال" و "نفی خشونت" است که امروز مخالفان نظام به سادگی از آن‌ها عبور می‌کنند.

«وقتی خمینی توانست حکومت را تغییر دهد، چرا ما نتوانیم؟ اگر نسل گذشته توانست تغییری این‌چنینی ایجاد کند، ما مگر چه کم داریم؟» این مدل صحبت‌ها بعضاً از سوی پیاده‌نظام برانداز در ایران شنیده می‌شود. آنها حتی تلاش کردند در برخی گزاره‌ها از روی دست انقلاب اسلامی یا به قول خودشان انقلاب 57 کپی کنند و حتی ادای مبارزان سیاسی دهه‌های 40 و 50 را دربیاورند یا شعارهای آن زمان را تقلید کنند؛ اما آنچه خلق کردند حتی کاریکاتور انقلاب اسلامی هم نبود.
امام خمینی، صرف‌نظر از ویژگی‌های خاصی که شخص ایشان داشت، اتفاقی با ویژگی‌های خاص را هم رقم زد که اگر آن ویژگی‌های خاص نبود، آن اتفاق نیفتاده بود. هم ازاین‌رو، نمی‌توان هیچ رویداد دیگری را با نهضت امام خمینی قیاس کرد، چه رسد که جریانی با همان شیوه بخواهد روبه‌روی این نهضت بایستد. تصور برخی براندازان این است که وقتی برای سرنگونی یک حکومت تلاش می‌کنند، چون هدف بسیار بزرگ است، لذا همه امری مجاز می‌شود؛ از خشونت مسلحانه تا کمک خواستن از بیگانه تا تخریب‌کردن اموال عمومی تا حمایت از تحریم اقتصادی و حمله نظامی علیه کشور و... . اما امام خمینی حتی در مسیر قیام و انقلاب نیز که آن را تکلیف مسلم خود می‌دانست، خط‌قرمزهای خودش را داشت و اجازه نمی‌داد تن نهضت به هر شیوه‌ای از مبارزه، آلوده شود. یکی از مهم‌ترین خط‌قرمزهای امام خمینی در مسیر مبارزه با رژیم طاغوت، کمک خواستن از دولت‌های خارجی بود. اصلاً یکی از دلایل قیام، قطع دست بیگانگان از ایران بود و قیام برای «استقلال ایران» شکل گرفت، حال چگونه با کمک خواستن از همان بیگانگان، راه ورودشان از مسیری دیگر را به ایران باز کند؟ کمک خواستن از بیگانه، ننگ بود، تقاضای حمله نظامی به کشور که هیهات! مبارزان دهه‌های 40 و 50 حتی در مخیله‌شان هم نمی‌آمد که مسیر حمله نظامی یک کشور دیگر به ایران را هموار کنند و بلکه حامی و مشوق تجاوز نظامی و اقتصادی (تحریم) به کشور خود باشند. همین دوگانه استقلال-وابستگی برای آنکه بدانیم بین انقلاب اسلامی مردم ایران با براندازی جماعت آشوب فاصله چقدر است، کفایت می‌کند. اما مولفه‌های دیگر هم وجود دارد. امام خمینی خشونت، تخریب، ترور و مبارزه مسلحانه را نفی می‌کردند و یکی از دلایل فاصله میان ایشان و سازمان مجاهدین خلق هم همین مبارزه مسلحانه بود که ایشان هیچ‌گاه تأیید نکردند. 

در نگاهی کلان‌تر رویکرد امام و انقلابیون همراه ایشان، رویکرد جذب حداکثری بود و مردم در مکتب امام، حتی برای ارتش آن زمان هم که به روی مردم گلوله گشوده بود، گل بردند و شعار لطیف و عمیقی داشتند که «ما به شما گل دادیم، شما به ما گلوله». این چهره رحمانی نهضت اسلامی را مقایسه کنید با توحش عریانی که براندازان در کف مجازی با فحاشی و در کف خیابان با سلاخی مردم و نیروهای پلیس و حتی مهره‌های پیاده خودشان به نمایش گذاشتند؛ دوگانه رأفت و خشونت. جغرافیای ایران و تمامیت ارضی آن برای امام خمینی خط‌قرمز بود و لذا تجزیه‌طلبان را هیچ‌گاه به رسمیت نشناخت و در سال‌های حاکم شدن جمهوری اسلامی هم او و مردم ایران با تمام توان با تجزیه‌طلبان مبارزه کردند و جمهوری اسلامی را می‌توان تنها حکومت ایران دانست که در دوره خود نگذاشته وجبی از خاک کشور جدا شود. براندازان اما در عین مدعی ایران بودن، وحدت عجیب‌وغریبی با تجزیه‌طلبان شرق و غرب دارند؛ دوگانه ایران یکپارچه و تجزیه شده. امام خمینی انقلاب اسلامی را با انقلاب درونی مردم کلید زد که مبتنی بر آگاه‌سازی مردم بود و از مسیر دانش آموختن و مطالعه می‌گذشت، انقلاب گفتمانی عمیق داشت که بر عقل و دل آدم‌ها تأثیر می‌گذاشت. براندازی اپوزیسیون اما با شست‌وشوی مغزی و از مسیر تحمیق مخاطب با عملیات‌های روانی مبتنی بر فریبکاری و دروغ پیش می‌رود؛ دوگانه آگاهی‌بخشی و تحمیق. در امتداد این آگاهی‌بخشی، انتخاب رخ می‌داد و نیازی نبود هیچ تیم و گروهی با اعمال فشار فیزیکی به مردم و توهین به آنها تلاش کند دیگران را با خود همراه کند؛ لذا انقلاب برای مردم ایران در دهه 50 یک انتخاب آگاهانه بود؛ دوگانه انتخاب و اجبار. انقلاب اسلامی یک واقعیت عینی بود که از درون ایرانیان به سلول به سلول جامعه تزریق شد، براندازی اپوزیسیون اما بیشتر از جامعه حقیقی ایران، در بستر فضای مجازی پیش می‌رود و لذا آن دست مزاح‌ها هم بی‌راه نیستند که می‌گویند در فضای مجازی چنج‌رژیم اتفاق افتاده، در واقعیت اما جمهوری اسلامی به زندگی عادی خود ادامه می‌دهد؛ دوگانه حقیقت و خیال.
از این دوگانه‌ها می‌شود بیشتر هم نوشت، اما خلاصه همه آنها این است که امام خمینی - صرف‌نظر از ایمان الهی که قدرت‌بخش ایشان و انقلابیون بود - توانایی همراه کردن مردم با خود را داشت و از طریق پایگاه اجتماعی روزافزون خود تغییر حکومت را محقق ساخت، اما جریان برانداز جمهوری اسلامی به دلیل فقدان پایگاه مردمی در میان توده‌های ایرانیان مجبور است تغییر حکومت را از مسیر دخالت بیگانگان و حمله نظامی خارجی و خشونت و توحش فیزیکی و کلامی و تحمیق مخاطب و عملیات‌های روانی دروغ و اعمال فشار بر مردم و خیال‌بافی در فضای مجازی و حتی پیوند با تجزیه‌طلبان پیش ببرد. 
و پایان کلام آنکه امام برای ساختن آمد؛ از ساختن انسان شروع کرد تا ساخت نظامی جدید و انقلاب اسلامی آمد برای ساختن؛ و براندازی برای ویرانی آمده است، فقط آمده تا آنچه را که وجود دارد، خراب کند و فردایش چه می‌شود؟ برایش مهم نیست! جماعتی نخواستند کار بزرگ امام و امت را باور کنند، لذا آن را تحقیر کردند، ساده کردند، و آن اتفاق باورنکردنی را به رویدادی قابل هزار بار تکرار تقلیل دادند. حالا این تکرر دروغ‌هایشان را خودشان باور کرده‌اند و در طنزی که از شدت توهم به پریشان‌حالی شبیه است، فکر می‌کنند می‌توانند شبیه کار آن مرد خدا و امت خدایی ایران را خلق کنند؛ مع‌الاسف عرض خود می‌برند و زحمت ما می‌دارند.