کد خبر: 224302

مردم اغتشاشگران را طرد کردند

تأملی روان‌شناختی بر اغتشاشات دی‌ماه به ما چه می‌گوید؟

اعتراضات دی‌ماه، که از نارضایتی اقتصادی بازاریان آغاز شد و به آشوب و خشونت کشیده شد، نه تنها یک بحران امنیتی، بلکه زنگ خطری برای شکاف عمیق بین دولت و مردم بود. این تحلیل با نگاهی روانشناختی، بر دو غفلت کلیدی تأکید دارد: رسانه ملی که صدای معترضان مسالمت‌جو را نادیده گرفت و دولتی که تصمیمات اقتصادی را بدون در نظر گرفتن سرمایه اجتماعی تحلیل‌رفته جامعه اتخاذ کرد. بازسازی اعتماد از دست‌رفته، مستلزم تغییر رویکرد رسانه‌ای از تک‌روایت رسمی به روایت‌گری فراگیر و پذیرش خطا و نیز به‌کارگیری روانشناسی اجتماعی در سیاست‌گذاری‌هاست.

مجید اسدپور ، دانشجوی دکتری روانشناسی: نابسامانی بازار ارز در دی‌ماه، ظرف هزینه‌ها و ظرفیت تاب‌آوری مردمی را سرریز کرد و جرقه‌ای برای آغاز اعتراضات مردمی با محوریت بازاریان شد. روندی که در ادامه با ورود اغتشاشگران به انحراف کشیده شد و حجم عظیمی از خشونت‌های شهری و ترور را به جا گذاشت و به یکی از سوگوارانه‌ترین اتفاقات اجتماعی در تاریخ پنج‌دهه اخیر کشورمان تبدیل شد. این یادداشت تحلیلی در صدد است با رویکردی روانشناختی به این پدیده اجتماعی بنگرد و با پررنگ‌کردن آسیب کم‌توجهی به مردم و سرمایه اجتماعی حاکمیت، برخی نقش‌آفرینی‌های فوری را توصیه کند و راهکار‌های سیاستی اولیه‌ای را پیشنهاد دهد. 

مرجعیت رسانه‌ای در داخل

بعد از اتفاقات دی‌ماه، شاهد روایت‌های مختلفی از علل و عوامل آن بودیم. در دوگانه پلیس-اغتشاشگر، تمرکز روایت رسمی با محوریت صداوسیما بر پوشش شهدای امنیت و مظلومیت آنهاست و شبکه‌های ماهواره‌ای نیز تمرکز خود را بر سفیدشویی اغتشاشگران گذاشته است. در این میان به نظر می‌رسد جای خالی ضلع سوم یعنی «مردم» یا جمهور دیده نشده است. همان‌ها که با دغدغه‌های اقتصادی به پا خواستند و از حق خود برای اعتراض استفاده کردند؛ اما با دیدن آشوب‌های سوزاننده در شهر، به طرد اجتماعی اغتشاشگران پرداختند و نجیبانه کنار کشیدند تا نیرو‌های امنیتی بتوانند کنترل خیابان‌ها را دست بگیرند و آرامش را برقرار سازند. 
همانطور که رهبر انقلاب نیز به درستی اشاره کردند «اغتشاشگر‌ها خودشان را پشت اعتراضات آرام مردم بازاری پنهان کردند؛ این یکی از خصوصیات بود؛ یعنی درواقع بازاری‌ها را سپر خودشان قرار دادند... بازاری‌ها اعتراض داشتند؛ در خیابان هم آمده بودند، ... حرفشان هم حرف منطقی و درستی بود، این‌ها آمدند پشت آن‌ها پنهان شدند، برای اینکه شناخته نشوند؛ لکن بازاری‌ها باهوش بودند، ... تا دیدند [این جریان] اغتشاشگر است، تا دیدند به جای حرکت آرامِ در خیابان به کلانتری حمله می‌کند، ...خودشان را جدا کردند، کنار رفتند و این‌ها را تنها گذاشتند» (12/11/1404). ایشان، نه تنها معترضان مردمی را از اغتشاشگران تفکیک کردند که حتی نوجوان‌ها و جوانانی که از روی هیجان، در سمت اغتشاشگران بودند را از صف اغتشاشگران و سردسته‌های اصلی جدا کردند که «یک عدّه هم جوان‌های هیجانی بودند که سروصدایی بود، راه افتادند آمدند؛ درباره آن‌ها خیلی مشکلی نداریم» (12/11/1404). 
اما به نظر می‌رسد روایت رسمی تاکنون به این بخش توجه کافی نکرده است و علی‌رغم تصریح بر تفکیک معترض از اغتشاشگر، اما در عمل اعتراضات و صدای مردمی آن‌ها را پوشش نداده است. این نوع روایت‌سازی مصداق چهارچوب‌بندی رسانه‌ای دوگانه است که با حذف نمادین صدای معترضان غیرخشونت‌طلب، موجب تضعیف بازنمایی اکثریت خاموش در افکار عمومی می‌شود. شاید بیراه نباشد که گفته شود بیشتر از دولت‌ها و نیرو‌های امنیتی، این مردم بودند که نسبت به اغتشاشگران خشمناک بودند. زیرا چنددهه است اجازه نمی‌دهند اعتراضات مردمی به خوبی به ثمر برسد و هر بار با قشون‌کشی خیابانی و کمپین‌کشی مجازی، آن را مصادره به مطلوب و به انحراف می‌کشانند و حق اعتراض مدنی (اصل 27 قانون اساسی) همچون استخوانی در گلو و حسرت به دل باقی می‌ماند. البته که از بیگانه و رسانه‌هایش، انتظاری جز خلق روایت‌های ساختگی و فیک نیست؛ اما از روایتگران رسمی انتظار می‌رود توجه ویژه‌تری به جامعیت در روایتگری دی‌ماه داشته باشند و تمام واقعیت را پوشش دهند. 
در اعتراضات اجتماعی همچون اغتشاشات شهری اخیر که دسترسی به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی دچار اختلال می‌شود، رسانه ملی می‌تواند با بازیابی مرجعیت شناختی خود، نقش تعیین‌کننده‌ای در بازسازی اعتماد نهادی ایفا کند و از این فرصت برای جلب اعتماد عمومی، ایجاد مرجعیت خبری و پوشش نظرات متنوع بهره ببرد. انتشار بیانیه‌های رسمی و صرفاً تک‌روایت رسمی، موجب تقلیل آن به یک رسانه دولتی و یا منتسب به بخش کوچکی از مردم می‌کند و انتشار تک‌روایت رسمی، طبق نظریه واکنش‌پذیری روانی، نه‌تنها اقناع ایجاد نمی‌کند بلکه مقاومت شناختی و بی‌اعتمادی و طرد رسانه‌ای را تشدید می‌کند. 
اقناع پایدار افکار عمومی مستلزم استفاده از پیام‌های دوطرفه و به‌رسمیت‌شناختن دیدگاه‌های مخالف است تا طبق نظریه تلقیح، مقاومت در برابر روایت‌های رقیب را کاهش دهد. نادیده‌گرفتن بخشی از جامعه، موجب شکل‌گیری شکاف ادراک–واقعیت و کاهش احساس عدالت رویه‌ای در میان معترضان می‌شود. همچنین پوشش سایر روایت‌ها، احترام به آزاداندیشی و آزادی بیان و عمل به شعار آزادی در شعار «استقلال آزادی، جمهوری اسلامی» است و رسانه‌ای که جرئت پوشش نظرات مخالف را نداشته باشند، رسانه‌ای ترسو و سست‌باور به نظام و به روایت رسمی است. مدیران صداوسیما می‌بایست به این باور برسند که برای همدردی و تسکین عمومی، تجدیدنظر جدی و فوری در رویه فعلی داشته باشند. 
در سالیان اخیر و با ظهور خبرنگاران و مجریانی چون المیرا شریفی‌مقدم، یوسف سلامی، حسینی بای، سحر امامی و کامران نجف‌زاده که در راستای همانندسازی مخاطب با مجری و شکل‌گیری ارتباط شبه‌اجتماعی، تلاش می‌کنند در انتخاب موضوع، در بیان و رفتار و حتی در پوشش شخصی منعطف‌تر و مردمی‌تر باشند؛ جزء رویش‌ها و مزیت‌های رسانه ملی است. 
هم‌اکنون که بیش از ده روز از فروکش نمودن اغتشاشات می‌گذرد، همان روایت رسمی نیز به استماع کل جامعه نرسیده است؛ چراکه بخش قابل توجهی از جامعه به دلایل مختلف، بیننده رسانه ملّی نیستند و واقعیت‌های میدانی را نمی‌بینند. لذا تلاش فراگیر برای ایجاد مرجعیت رسانه‌ای داخل کشور با محوریت رسانه ملّی، ضرورتی فوری است و بی‌توجهی به آن، فاصله ما را با اغتشاشات بعدی، کمتر و کمتر خواهد کرد و فقدان مرجعیت خبری داخلی، زمینه یادگیری اجتماعی از رسانه‌های رقیب و تکرار الگو‌های ناآرامی در آینده را تقویت می‌کند. 
در آن سوی آب، غرب و اسرائیل منطبق با مدل‌های جنگ ترکیبی و با بهره‌گیری از سرایت هیجانی و القای همزمان ترس و امید، کنش جمعی ناپایدار ایجاد می‌کنند. آن‌ها با تکنیک‌های عملیات روانی و پروپاگاندا در حال تضعیف روحیه جامعه هستند و مبتنی بر نظریات روانشناسی و با به‌کارگیری ابزار‌های رسانه‌ای (ماهواره و شبکه‌های اجتماعی) و عناصر نفوذی تلاش کردند شعله درگیری‌ها را روشن نگه دارند و با تحریک و ارعاب، مردم را به پیوستن فراخوانند تا بستر نارضایتی اجتماعی برای حمله نظامی و سقوط حاکمیت مهیا گردد. 
آن‌ها در توسعه استعمارگرایانه خود، درس‌های خوبی از جنگ دوازده روزه گرفته بودند که در اغتشاشات اخیر به کار بستند. از جمله آنکه رهبری و اتحاد مردمی در جنگ اخیر، ارزش خود را نمایان‌تر کرده بود و موجب ارتقای سرمایه اجتماعی و محبوبیت رهبری شده بود. باتوجه به اینکه هدف‌گیری نماد‌های انسجام اجتماعی، یکی از تکنیک‌های کلاسیک تخریب سرمایه اجتماعی و تضعیف مشروعیت ادراک‌شده رهبری است؛ در اغتشاشات اخیر، این دو ستون مورد هجمه قرار گرفت. 
بر این اساس، ایجاد مرجعیت رسانه‌ای و مداخله جدی حاکمیت علیه پروپاگاندای فعلی، جزء ضروریات است. در مواجهه با فشار روانی، دو موضوع نیازمند توجه بیشتری است: 
الف. انتشار اخبار جعلی (فیک‌نیوز‌ها) و فعالیت حساب‌های ساختگی (غیرواقعی)، بخش مهمی از عملیات روانی محسوب می‌شوند و مواجهه با آن نیازمند آموزش سواد رسانه‌ای، تفکر انتقادی و همکاری جمعی است و توسط یک نهاد یا فرد شدنی نیست. گزارش اخیر روزنامه فرانسوی فیگارو و همچنین گزارش مرکز بینش‌های رفتاری نشان می‌دهند با بمباران شایعات مواجهیم. 
ب. خنثی‌سازی عملیات روانی، صرفاً با تکذیبیه شدنی نیست؛ بلکه نیازمند مستندسازی و روایت‌سازی است تا باورپذیر گردد. همچنین در حوادث بحرانی و فشار‌های روانی، اولین روایت برنده‌ترین و بُرّنده‌ترین روایت محسوب می‌شود؛ چراکه اثر توهم حقیقت و برتری روایت نخست، باعث می‌شود حتی تکذیب‌های بعدی نیز نتوانند اثر روانی خبر اولیه را خنثی کنند. 

روانشناسی در خدمت رسانه و حاکمیت

روانشناسی، برخلاف تصور عامه و مسئولان، دانشی صرفاً فردی و مختص اتاق درمان و منحصر به اختلالات روانی چون افسردگی نیست. روانشناسی نظریه‌های ارزشمند و کاربردی مناسبی برای بررسی مسائل اجتماعی دارد. روانشناسی اجتماعی کاربردی، یکی از ابزار‌های کلیدی حکمرانی نوین برای مدیریت افکار عمومی و کنش جمعی است و در کشور‌های پیشرفته، از آن در تصمیم‌سازی، سیاست‌گذاری و اجرا بهره می‌برند؛ از جمله برای مدیریت اعتراضات داخلی (پدافند و امنیت روانی) و برای ایجاد و هدایت جریانات خارجی (عملیات روانی، پروپاگاندا و جنگ روانی). 
همچنین روانشناسی شاخه‌های مرتبط و کاربردی دیگری نیز دارد که در مسیر هدایت و مواجهه با مردم می‌توانند هم در تحلیل و هم در اجرا به کمک دولت‌ها بیایند. ترکیبِ روانشناسی انگیزشی (برای شناخت و دسته‌بندی کردن انگیزه‌های متنوع مردمی و نحوه تحریک و اقناع آن‌ها)، اقتصاد رفتاری (به‌عنوان شاخه مشترکی از روانشناسی و اقتصاد در موضوع رفتار‌ها و تصمیمات اقتصادی مردم) و روانشناسی محاسباتی (برای تحلیل کلان‌داده شبکه‌های مجازی)، سیاست‌گذاری مبتنی بر رفتار واقعی مردم را فراهم‌تر می‌کند. 
بهره‌گیری از نظریات و تکنیک‌های روانشناسی در حکمرانی مؤثر فضای اجتماعی، جزء ضروریات این روز‌های کشور است و حاکمیت بهتر است در تصمیم و اجرای سیاست‌ها و در مواجهه با مردم، توجه بیشتری به یافته‌های آن کند. به عنوان نمونه، دو فاصله (گپ) مهمی که در این یادداشت به آن پرداخته شد؛ با کمک روانشناسی، قابل مدیریت و کاهش هستند: 
1-  فاصله میان واقعیت و ادراک آن: ادراک عمومی امنیت و امید، الزاماً بازتاب مستقیم واقعیت عینی نیست و به‌شدت تحت تأثیر روایت‌ها و خطا‌های شناختی قرار دارد. علی‌رغم سختی‌های فعلی، توانمندی و واقعیت جامعه از نظر ظرفیت‌ها و مؤلفه‌های امنیتی، اقتصادی و امید به آینده خیلی بهتر از آن ادراکی است که جامعه نسبت به آن‌ها احساس می‌کند. این فاصله بین احساس امنیت با وضعیت واقعی امنیت و احساس امیدواری با میزان واقعی امید توسط عملیات روانی بیرونی و یا اشتباهات داخلی ایجاد شده است. این فاصله با پویش‌های رسانه‌ای و جمعی هماهنگ، در جهت بازگشت آرامش و امید به جامعه، با رعایت ملاحظات گفتمانی و رسانه‌ای در دولت، قابل ترمیم است. 
2-  فاصله دولت-ملت: همان نقد‌ها و گلایه‌هایی که معترضان نسبت به مسئولان و وضعیت اقتصادی و فساد مطرح می‌کنند، در جمع‌های انقلابی و موافق حاکمیت نیز وجود دارد و رهبر انقلاب نیز آن‌ها را گلایه‌های به حق اعلام کرده‌اند؛ اما چرا این انتقاد‌ها در یک‌سو موجب ناامیدی از جمهوری اسلامی می‌شود و در سویی دیگر، چنین تأثیری را نداشته است و ما با دو نتیجه عملی متفاوت روبه‌رو هستیم؟ یک دلیل این است که موافقان نظام، بین دولت و حاکمیت، بین عملکرد نظام و اصل نظام، و بین مسئولان و جمهوری اسلامی تفاوت قائل هستند و ناکامی‌ها را به گردن مسئولان و یا خارجی‌ها می‌اندازند و اصل نظام را مطلوب می‌دانند؛ اما عدم ‌تمایز ذهنی میان دولت و حاکمیت، موجب انتقال نارضایتی‌های اجرایی به مشروعیت کل نظام می‌شود. آن‌ها ضعف‌های دولت‌ها و فشار اقتصادی روی دوش خود را ناشی از ضعف در عملکرد جمهوری اسلامی می‌بینند. در حقیقت آن‌ها بین عملکرد دولت و عملکرد جمهوری اسلامی فرقی قائل نیستند. در نتیجه دوگانه دولت -ملت یا جمهوری اسلامی -مردم در حال شکل‌گیری در اذهان است و می‌بایست برای اصلاح اذهان عمومی و جهت‌دهی درست آن‌ها، تدبیر ویژه‌ای اندیشید. 
آنچه در این یادداشت گفته شد، ترکیبی سیاستی -روانشناختی به‌منظور درس‌گرفتن و تحلیل اغتشاشات اخیر، با محوریت بررسی عملکرد دو رکن مهم رسانه و دولت بود. در پایان، به نظر می‌رسد تلاش برای ارتقای سرمایه اجتماعی از یک‌سو و توجه به تحلیل پیوسته روند‌ها و انگیزش‌های مردم از منظر روانشناسی اجتماعی از سوی دیگر، دو اصل مهمی هستند که می‌بایست از این به بعد مبنای تصمیم‌سازان اندیشکده‌ای و تصمیم‌گیران حاکمیتی در موضوعات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی قرار گیرد. ما می‌بایست توجه داشته باشیم که در منازعات نوین (همانند هم‌آورد اخیر ایران- اسرائیل و ایران- ایالات متحده)، پیروزی ابتدا در سطح اراده‌ها، سپس روایت‌ها و نهایتاً در میدان سخت تعیین می‌شود. در جنگ اراده‌ها، همراهی مردم و انگیزش درونی و بیرونی آن‌ها رمز پیروزی است؛ در جنگ روایت‌ها، درک و شنیده‌شدن مردم در روایت‌های رسمی و اقناع آن‌ها رمز تداوم و پیوستگی است؛ و آنگاه در جنگ سخت، نیروی نظامی و فناوری تعیین‌کننده می‌شود. 

متن کامل این یادداشت را در روزنامه فرهیختگان بخوانید.