کد خبر: 224112

نگاهی به عملکرد مربی متفاوت ایتالیایی

دی‌زربی؛ گرگ جوانی که اروپا را بی‌قرار کرده

نقطه‌ انفجار دی‌زربی ساسولو بود؛ تیمی کوچک اما جسور. او در آنجا فوتبالش را به نمایش گذاشت؛ فوتبالی که ترکیبی از مالکیت، ریسک، پاس‌های کوتاه و ساخت بازی از عقب بود و تیمش مثل یک عملیات مخفی حرکت می‌کرد؛ آرام، اما کشنده.

روبرتو دی‌زربی در ایتالیا به دنیا آمد؛ در سرزمینی که فوتبال فقط یک ورزش نیست، بلکه یک نبرد فرهنگی است. او از همان کودکی در خیابان‌ها و زمین‌های خاکی شمال ایتالیا یاد گرفت که فوتبال یعنی جنگیدن، یعنی زنده‌ماندن، یعنی ساختن راهی در دل هرج‌ومرج. دی‌زربی برخلاف ستاره‌های بزرگ، از مسیرهای پرزرق‌وبرق عبور نکرد. او از همان ابتدا فهمید که برای دیده‌شدن باید بیشتر فکر کند، بیشتر بجنگد و بیشتر بسوزد. همین ریشه‌هاست که بعدها فوتبالش را شکل داد؛ فوتبالی که در آن زیبایی و خشونت کنار هم نفس می‌کشند.

هافبکی که بیشتر از پا، با مغزش بازی می‌کرد

دی‌زربی دوران بازیگری‌اش را در نقش یک هافبک تکنیکی گذراند؛ بازیکنی که در آکادمی میلان رشد کرد، در ناپولی تجربه اندوخت و در تیم‌های کوچک‌تر ایتالیا جنگیدن را یاد گرفت. او هیچ‌وقت ستاره نبود، اما همیشه یک چیز داشت: دید. او بازی را مثل یک نقشه می‌دید، مثل یک پازل. همین ذهنیت بود که بعدها او را از دل فوتبال پایین‌رده بیرون کشید و تبدیلش کرد به یکی از خطرناک‌ترین مربیان نسل جدید. دی‌زربی در دوران بازیگری‌اش یاد گرفت که فوتبال فقط دویدن نیست؛ خواندن لحظه‌هاست، فهمیدن فضاهاست و این‌که چطور می‌شود با یک تصمیم کوچک، جریان بازی را عوض کرد.

از جایی که هیچ‌کس نگاه نمی‌کند

وقتی کفش‌ها را آویخت، هیچ‌کس فکر نمی‌کرد این مرد آرام و کم‌حرف روزی تبدیل به یکی از چهره‌های بزرگ اروپا شود. او مربی‌گری را از پایین‌ترین سطح شروع کرد؛ از تیم‌هایی که حتی نامشان هم در اروپا شنیده نمی‌شد. فوچا، دارفو بویو، بنونتو و … تیم‌هایی که بیشتر شبیه میدان‌های تمرین برای زنده‌ماندن بودند تا باشگاه‌های حرفه‌ای. اما دی‌زربی در همین تیم‌ها بود که فلسفه‌اش را ساخت؛ فلسفه‌ای که می‌گفت: «اگر قرار است ببری، باید بازی را کنترل کنی. اگر قرار است کنترل کنی، باید شجاع باشی. و اگر قرار است شجاع باشی، باید آماده‌ سقوط هم باشی.» او از همان ابتدا فهمید که فوتبال محافظه‌کارانه برایش مرگ است. او می‌خواست تیمش مثل خودش باشد: بی‌صدا، دقیق، بی‌رحم.

ساسولو؛ جایی که اروپا برای اولین‌بار اسمش را شنید

نقطه‌ انفجار دی‌زربی ساسولو بود؛ تیمی کوچک اما جسور. او در آنجا فوتبالش را به نمایش گذاشت؛ فوتبالی که ترکیبی از مالکیت، ریسک، پاس‌های کوتاه و ساخت بازی از عقب بود. تیمش مثل یک عملیات مخفی حرکت می‌کرد؛ آرام، اما کشنده. ساسولو تحت هدایت او تیمی بود که حتی غول‌های سری‌آ را هم مجبور می‌کرد عقب بنشینند و منتظر اشتباه بمانند. دی‌زربی در ساسولو ثابت کرد که فقط یک مربی نیست؛ یک طراح نقشه است. کسی که بازی را مثل یک شطرنج‌باز می‌بیند و هر حرکتش حساب‌شده است.

تبدیل شدن به چهره‌ای جهانی

اما شهرت واقعی‌اش در برایتون شکل گرفت. او وارد لیگ برتر شد، جایی که سرعت، قدرت و فشار رسانه‌ای می‌تواند هر مربی تازه‌واردی را له کند. اما دی‌زربی نه‌تنها له نشد، بلکه لیگ را تکان داد. برایتونِ او مثل یک گروه یاغی بود؛ تیمی که از هیچ‌کس نمی‌ترسید، از هیچ نام بزرگی عقب نمی‌نشست و با همان آرامش سرد مربی‌اش، غول‌ها را یکی‌یکی می‌بلعید. فوتبال او در انگلیس تبدیل شد به یک امضا؛ امضایی که می‌گفت: «من آمده‌ام که نظم را به‌هم بزنم.» پاس‌های پشت‌خط، ساخت بازی از دروازه‌بان، پرس‌های هوشمندانه و جسارتی که کمتر مربی‌ای در اروپا داشت. برایتون تحت هدایت او نه فقط زیبا بازی می‌کرد، بلکه خطرناک بود.

باشگاه‌های بزرگ در صف

همین سبک بود که اروپا را بی‌قرار کرد. ناگهان نام دی‌زربی در اتاق‌های بسته مدیران زمزمه شد. میلان او را می‌خواست تا روح گمشده‌اش را برگرداند. بارسلونا او را می‌خواست تا فوتبال مالکانه‌اش را دوباره زنده کند. بایرن او را می‌خواست تا نظم آلمانی را با خلاقیت ایتالیایی ترکیب کند. لیورپول او را می‌خواست تا بعد از کلوپ، یک دیوانه‌ جدید روی نیمکت داشته باشد. حتی یوونتوس و رم هم نگاهشان را از او برنداشتند. همه فهمیده بودند که او فقط یک مربی نیست؛ یک تهدید است. تهدیدی برای نظم قدیمی، برای مربیان تثبیت‌شده، برای فوتبال محافظه‌کار.

آرامش یک قاتل، ذهن یک طراح، غرور یک گرگ

دی‌زربی مربی‌ای است که فریاد نمی‌زند، نمایش نمی‌دهد، ژست نمی‌گیرد. او آرام است، اما آرامشی از جنس طوفان قبل از حمله. نگاهش مثل نگاه کسی است که همیشه یک قدم جلوتر از آشوب ایستاده. او مربی‌ای است که تیمش را تبدیل می‌کند به انعکاس خودش: تیمی که نمی‌ترسد، تیمی که ریسک می‌کند، تیمی که اگر لازم باشد، تا آخرین لحظه می‌جنگد. جوان است، اما جوانی‌اش از جنس خامی نیست؛ از جنس یک گرگ است که سال‌ها در تاریکی زندگی کرده و حالا بوی خون را بهتر از هرکسی می‌شناسد.

و حالا اروپا منتظر حرکت بعدی اوست

روبرتو دی‌زربی مربی‌ای نیست که دنبال تیم بگردد؛ این تیم‌ها هستند که دنبال او می‌دوند. چون همه می‌دانند اگر امروز او را نگیری، فردا مقابلش زانو می‌زنی. او مردی است که از دل خاکستر بلند شد؛ مربی‌ای که بدون فریاد، بدون نمایش و بدون ادعا، فقط با یک نگاه یک تیم را تبدیل می‌کند به ماشین جنگی. و این تازه آغاز داستان اوست.