دقیقه ۹۵ بازی استقلال، مهاجم شمسآذر که احتمالا یکدهم عارف غلامی هم در قزوین دستمزد نمیگیرد، توپ را از او میدزد، یک بدن میگذارد و او را محو میکند و با یک چیپ، گل دوم تیمش را میزند.
چند دقیقه بعد، در حالیکه هواداران استقلال احتمالا منتظرند عارف غلامی درباره کیفیت فنیاش در زمین توضیح دهد و در آخر با یک عذرخواهی همه را خوشحال کند، میآید با کَتِ باز روبهروی دوربین خبرنگاران میایستد، سیسِ «چگوارا» میگیرد و چند دقیقهای سیاسی حرف میزند تا افتضاحش در زمین را توجیه کند. خلاصه اینکه حال ما مثل شما بد و حال شما از زمینهای فوتبال بدتر است! اینکه مجبوریم که بازی میکنیم و فلان تا باز هم نشان دهد از حداقلهای بلوغ حرفهای هم همچنان دور است.
اما چرا عارف غلامی از فوتبال نمیگوید؟ ساده است، چون حرفی در زمین برای گفتن ندارد. شاید امشب هم بهتر بود بهجای احوالپرسی در میکسدزون و این بازیها میگفت؛ «سطح فوتبال من به اندازه زمین شهرقدس بد است!» آنوقت شاید این چند ۱۰ میلیاردی که هر سال از استقلال میگیرد، کمی توجیه داشت.
اینکه برخی از بازیکنان فوتبال هر بار بعد از فاجعه، سخنگوی کمبودها شوند و با کلمات بازی کنند، یکی دو بار جواب است و در اینستاگرام لایک و فالوور میآورد، چون فرار روبهجلوست و سوء استفاده از جریانات داخلی جامعه. اما مهم همین واقعیتهای فنی و رفتاری است که میلیارد میلیارد سرمایه پای بازیکنی ریخته میشود که پشت هر جریانی به بازوبند کاپیتانی تیمی مثل استقلال میرسد اما در انجام حداقلها هم ناتوان است.
عارف غلامی همیشه بهدنبال میانبر و مسیرهای آسان برای رسیدن است. درست مثل بازگشت به استقلال و کاپیتان شدنش. هر چند برای محبوب و بزرگ شدن در این مسیر، هنوز پیاده است. تا روزی هم که برای فرار از پاسخگویی روی احساسات جامعه موجسواری کند، این ژستهایش تنها سپر او برابر قبول واقعیت است و مفهومی ندارد.