فرهیختگان: همان زمانی که میرحسین موسوی، به جای طی مسیر قانونی شکایت به نتایج آرا، به ایستادن مقابل جمهوریت نظام روی آورد و اردوکشی خیابانی راه انداخت؛ همان روزی که به جای اعلام برائت از حرمتشکنان عاشورا، آنها را «مردم خداجوی» نامید و همان روزی که جماعتی را با همسانی میان ایران و مصر و همزمان با قیام مردم مصر علیه انور سادات به خیابانهای تهران کشاند، قابل فهم بود که او به لحاظ هوش سیاسی در شرایط مناسبی به سر نمیبرد. اما همان زمانها هم، حتی بدبینانهترین افراد نسبت به موسوی، شاید تصور نمیکردند او روزی در دوگانه ایران و پهلوی، در کنار پهلوی بایستد و به حمایت از تجمعاتی بپردازد که حتی با صرف نظر کردن از تروریستی بودنشان، با فراخوان رضا پهلوی شکل گرفت.
میرحسین موسوی روز پنجشنبه و پس از گذشت 20 روز، بیانیهای منتشر کرد و به حمایت از تجمعات تروریستی 18 و 19 دیماه پرداخت. در بیانیه منسوب به موسوی، اشارهای به شهادت دهها تن از نیروهای حافظ امنیت و کشتار وسیع مردم توسط شبکههای تروریستی و نیز تخریب گسترده اموال عمومی و خصوصی و حمله به اماکن نظامی، مذهبی و سوزاندن کتب متعدد قرآن نشده است. او در این بیانیه، با همان ادبیات رضا پهلوی، اینترنشنال، بیبیسی و سایر مقامات و رسانههای غربی، از مقامات ایرانی خواسته که استعفا بدهند و تفنگ خود را زمین بگذارند. موسوی خواستار برگزاری رفراندوم قانون اساسی شده است و نظام را «استبداد حاکم» نامیده است. او که سابقهاش در رد کردن سیستم انتخاباتی ایران روشن است، نگفته که رفراندوم مدنظر او قرار است توسط چه کسانی و با چه شیوهای برگزار شود. در عین حال، موسوی مداخله خارجی را رد کرده است. یعنی قائل به دخالت خارجی برای برگزاری انتخابات هم نیست. از طرفی با توجه به سابقه موسوی در فتنه 88، روشن هم نیست که آیا نتیجه رفراندوم را در هر حال خواهد پذیرفت یا خیر.
حالا وزیر چه کسی هستی؟
میرحسین موسوی روزگاری که در سال 88 پس از 20 سال دوری، با ورود به صحنه انتخابات، به عرصه سیاسی بازگشت، خود را نخستوزیر امام معرفی کرد. او میبالید که امام خمینی در دهه 60 مانع استعفای او شده و او را بر کرسی نخستوزیری حفظ کرده است. اینکه او چگونه در همان سال 88 و با لیدری فتنه سبز، به میراث امام که جمهوریت و اسلامیت این نظام بود، حمله کرد، بماند. اما اکنونی که او با رضا پهلوی همداستان شده، نسبت او با امام خمینی چیست؟ رضا پهلوی همان شاهزاده ناکامی است که نرسیدنش به تخت شاهی ناشی از انقلاب اسلامی مردم به رهبری امام خمینی بود و هنوز کینههای فروخفته از این ناکامی را علیه مردم ایران و شاگردان و مواریث امام و خود امام بروز میدهد. اکنون نباید پرسید که اگر نخستوزیری امام ادعایی صادقانه بود، اکنون همپیمان با دشمنان امام چه میکنی؟ اگر دهه 60 نخستوزیر امام خمینی بودی، اکنون وزیر چه کسی هستی؟!
سقوط و سقوط و سقوط
میرحسین موسوی زمانی در این کشور نخستوزیر بود و برای مردم کار میکرد. سال 88 هم اگر کمی سیاستورزی را منصفانه و البته هوشمندانه پی میگرفت، بسیار محتمل بود که سال 92 او بر کرسی ریاستجمهوری نظام بنشیند. اما اکنون او کجاست؟ طبعاً منظور لوکیشن جغرافیایی او نیست، بلکه منظور موقعیت اجتماعی و سیاسی اوست. موسوی اکنون در کدام موقعیت در حال بیانیهنویسی است؟ نخستوزیر امام؟ که نیست. کاندیدای انتخاباتی که 13 میلیون رأی دارد؟ که نیست. از آن سال 16 سال میگذرد و مردم دیگر او را حتی در خاطر هم ندارند. حامیان او یا متوجه اشتباه او در ایجاد فتنه شدند و از او بازگشتند و یا رادیکالتر از 88، در مسیر براندازی رفتند و لیدرهای دیگری برای خود برگزیدند. فعال سیاسی درجه یک و تئوریسین و لیدر معترضان هم که محسوب نمیشود؛ چون جایگاهی اینچنینی ندارد. پس او اکنون در کجای سیاست این کشور ایستاده و بیانیه مینویسد و صادر میکند؟
او اکنون بازیگر درجهچندم و نقش دهم و در حد سیاهیلشکر برای سناریویی است که موساد و سیا در دیماه ایران پیاده کردند. بودونبود کلامش تأثیری در جامعه ندارد و تنها بهرهای که میشود از جملات سیاه بیانیهاش گرفت، این است که به پهلوی - که خود او هم سیاهیلشکری برای موساد است - بگوید که من با شما هستم!
و همه سؤال همین است؛ چرا میرحسین موسوی که روزگاری با عنوان «نخستوزیر امام» فخر میفروخت، باید در کنار رضا پهلوی بایستد؟ اویی که روزی در این کشور 13 میلیون رأی قانونی داشت، چرا باید در کنار تجمعات چند ده نفره و تروریستی و رادیکال بایستد؟ اویی که حتی در این بیانیه هم ژست عدم مداخله خارجی میگیرد، چرا باید نقش آمریکا و اسراییل را در مشکلات داخلی ایران مورد انکار و سانسور قرار دهد؟
یک بیانیه با کلی غلط
در محتوای بیانیه هم موسوی ادبیاتی سیاه و اگزجره انتخاب کرده که البته همه اعتراضش به نظام است و به علت نابسامانیها که تحریمهای غربی و فشارهای سیاسی و اقتصادی غرب است، اشاره نمیکند.
میخواهد مداخله خارجی صورت نگیرد و این را در بیانیه تصریح کرده، اما به طور مشخص از اجتماعات تروریستی 18 و 19 دی نام میبرد که با برنامهریزی آمریکا و اسرائیل صورت گرفت و خود آنها به این امر اذعان دارند و از آن هم حمایت کردهاند. موسوی حتی موضعی در مقابل مداخلههای همین یک ماه اخیر آمریکا در امور داخلی ایران نمیگیرد.
موسوی میخواهد شعارهای مدنی بدهد، اما در عمل در کنار وقایعی ایستاد که در چهارچوب یک جنگ خیابانی که هیچ نشانی از مدنیت نداشت و با فراخوان رضا پهلوی و نقشهریزی موساد راه افتاد، پیش رفت. بیانیه او به نظر دیکتهای میآید که هیچ لغت درستی در آن نیست!