پارسا حجازی، فرهیختگان آنلاین: اظهارات کوتاه و بیپروای دونالد ترامپ در آیووا، که طی آن ارزش رو به افول دلار را «عالی» توصیف کرد، بیشتر از آنکه یک تحلیل اقتصادی باشد، یک بمب در بازارهای مالی بود. به نقل از رویترز، واکنش فوری بازار، سقوط شاخص دلار به پایینترین سطح چهار سال اخیر بود. اما این واقعه، تنها جرقهای بود بر انبوهی از نگرانیهای ساختاری که مدتی است اعتبار بیبدیل دلار را به عنوان ارز مسلط جهانی، زیر سوال برده است. تحلیل این رویداد با لنز اقتصاد سیاسی بینالملل نشان میدهد که آنچه امروز شاهد آنیم، صرفاً نوسان ارزی نیست؛ بلکه نشانهای است از تزلزل در ارکان نظم لیبرال بینالمللی است که دلار قوی، یکی از ستونهای اصلی آن محسوب میشد.
از اظهارنظر تا بحران اعتماد
شاخص دلار که ارزش آن در مقابل سبدی از ارزهای اصلی قابل سنجش است، در پی اظهارات ترامپ به نقل از رویترز، تا سطح ۹۵.۵۶۶ سقوط کرد. این سقوط، به نقل از انبیسی بدترین عملکرد روزانه دلار از آوریل ۲۰۲۵ محسوب میشود. همزمان به نقل از سیانبیسی، یورو برای اولین بار از سال ۲۰۲۱ از مرز ۱.۲ دلار عبور کرد و ین ژاپن نیز با جهش ۴ درصدی در دو روز گذشته، نزدیک به بالاترین سطح سه ماهه خود قرار گرفته است.
تحلیلگران این واکنش را فراتر از یک تعدیل معمول تفسیر کردند. «کایل رودا»، تحلیلگر ارشد کپیتال دات کام، وضعیت را «بحران اعتماد به دلار آمریکا» عنوان کرد و افزود: «ضعف دلار، در تقابل با شاخصهای بنیادی قوی اقتصاد آمریکاست. اما به دلیل رفتار ترامپ، دلار آن قدرت را نشان نمیدهد». به دیگر سخن، بازارها نه به ضعف اقتصادی درونی در آمریکا، بلکه به «سیاستگذاری» واکنش نشان دادهاند. استیون انگلندر از استاندارد چارترد نیویورک توضیح میدهد که وقتی رئیسجمهور نسبت به حرکات ارزی بیتفاوتی نشان میدهد یا آن را تأیید میکند، این اقدام فروشندگان دلار را جریتر میکند تا به فشار خود ادامه دهند.
چهار عامل کلیدی افول
۱. ابهام در سیاست تجاری و تهدید به تعرفه: اظهارات مکرر ترامپ درباره تعرفهها و سیاست خارجی غیرقابل پیشبینی؛ به نقل از پلیتیکو، یک روایت بر پایه فروش داراییهای آمریکا را بین سرمایهداران و صاحبان سهام تقویت کرده که آسیب مستقیمی است به دلار و سایر داراییها. برنامه تعرفهای گسترده ترامپ در آوریل ۲۰۲۵، مسیر نزولی را برای دلار رقم زد که در سال ۲۰۲۵ با کاهش ۹ درصدی، بدترین سال از ۲۰۱۷ را برای این ارز ثبت کرده است.
۲. نگرانی از استقلال فدرال رزرو: ترس سرمایهگذاران از تحت فشار قرار گرفتن بانک مرکزی مستقل آمریکا -از سمت دولت فدرال- برای کاهش نرخ بهره یا دنبال کردن سیاستهای پولی غیرمستقل، از اعتبار نهادی حافظ دلار میکاهد.
۳. کسری بودجه فزاینده: افزایش مخارج عمومی و رشد بدهی دولت، نگرانیها درباره پایداری مالی بلندمدت آمریکا را دامن زده است.
۴. گفتوگوهای مداخله ارزی: به نقل از رویترز، اخبار هماهنگی احتمالی آمریکا و ژاپن برای حمایت از ین ضعیف (از طریق «بررسی نرخ» که پیشدرآمد مداخله رسمی است) به طور موقت از جذابیت دلار کاسته است.
دیدگاه اقتصاد سیاسی: افول یک نماد هژمونیک
نظریههای اقتصاد سیاسی بینالملل، این صحنه را به روشنی توضیح میدهند. دلار قوی، تنها یک ابزار مالی نبوده؛ بلکه یکی از «امتیازات انحصاری» هژمونی آمریکا در نظم پساجنگ جهانی دوم محسوب میشده است. این جایگاه به آمریکا اجازه میداد هزینههای نظامی و تجاری خود را با چاپ پولی که خودش به عنوان ذخیره اصلی سبد ارزی جهانی است، تأمین کند. در واقع این موضوع همیشه باعث میشده که تحریمها مؤثرتر و نفوذ ژئوپلیتیک قوی تر دنبای شوند.
سه رکن اصلی این هژمونی که در نظریات ثبات هژمونیک اقتصادی و رژیمهای بینالمللی نیز به کرات مطرح شدهاند، عبارتند از ثبات سیاستی، اعتماد نهادی و مسئولیت بینالمللی. اما اظهارات و سیاستهای مرد بنگاهی هر 3 پایه ثبات رژیم فعلی را را هدف گرفته است.
به لحاظ موضوع ثبات سیاستی؛ سیاست خارجی و تجاری غیرقابل پیشبینی، اتکا به ایالات متحده را به عنوان یک شریک تجاری و مرکز ثبات مالی خدشهدار میکند. تاریخ اقتصاد بینالملل نشان میدهد که سرمایه بینالمللی به ثبات بیشتر از بازده کوتاهمدت اهمیت میدهد. در رابطه با اعتماد نهادی؛ تهدیدهای او در خصوص مداخله در استقلال فدرال رزرو، بنیان اعتماد به نهادی را که قرار بوده مستقل از چرخههای سیاسی باشد و از ارزش پول حفاظت کند، سست میکند.در آخر تمایل به استفاده از دلار به عنوان سلاحی در جنگهای تجاری مثلاً از طریق تحریمها یا بیتفاوتی نسبت به اثرات نوسانات آن بر شرکا و بازارهای جهانی، و حتی جنگهای تعرفهای که به طور جدی مسیر سیاستی حداقل اولیه او در کاخ سفید بود، تصویر آمریکا را به عنوان «ثباتدهنده» رژیم اقتصاد بینالملل مخدوش میسازد.
در چنین شرایطی، بیتفاوتی ترامپ نسبت به قدرت دلار، نه یک موضع اقتصادی خنثی، که یک سیاست فعال است. به دیگر سخن، به قیمت تضعیف جایگاه جهانی دلار، هدف او اولویتدادن صریح به منافع تولیدکنندگان داخلی و کاهش کسری تجاری است . این همان معامله یا تریدآفی است که در کلام مرد بنگاهی مشهود بوده؛ قربانی کردن یک دارایی ژئوپلیتیک (ارز مسلط جهانی) برای دستیابی به یک امتیاز اقتصادی داخلی (افزایش صادرات) بر پایه اصول نومرکانتلیسم.
پیامدهای متضاد و آینده نامعلوم
پیامدهای این روند نیز دوگانه است. از یک سو، دلار ضعیف برای صادرکنندگان آمریکایی، شرکتهای چندملیتی و بخشهایی مانند انرژی و تولید مفید است و بار بدهی کشورهایی که بدهی دلاری دارند را سبکتر میکند. اما از سوی دیگر، هزینه واردات و سفر برای شهروندان آمریکایی را افزایش میدهد، خطر تورم را بالا میبرد و جذابیت داراییهای آمریکا را برای سرمایهگذاران خارجی کاهش میدهد. در کوتاهمدت، چشمها به نشست فدرال رزرو دوخته شده است. اما تأثیر تصمیمات فنی بانک مرکزی ممکن است تحت الشعاع سیگنالهای سیاسی قویتری قرار گیرد. در میانمدت، سوال بزرگ آن است که آیا این افول، یک اصلاح موقتی است یا آغاز یک تغییر ساختاری در معماری مالی جهانی؟ بیثباتی سیاسی داخلی در آمریکا میتواند فضا را برای تلاشهای جدیتر برای بینالمللیسازی یورو، یوان چین یا حتی ظهور ارزهای رقیب جدید فراهم کند.