داوود مرادیان، مستندساز: فضای نظامی نویسی و نظامی سازی به علت اینکه نوعی کالت طرفداری ثابت و ویژه دارد همیشه فضای جذابی است. برعکس سرویسهای اطلاعاتی ایران، سرویسهای بیگانه از تاثیر گذاری این نوع صفحات روی مخاطبین عادی کاملاً برخوردارند و غالباً از دو طریق روی این صفحات مسلط میشوند. نخست آنها را به استخدام در میآورند. دوم با دادن اطلاعات شهوت دیتا دهی را در این افراد تقویت کرده و آنها را جذب میکنند. نوع سومی هم البته میشود فرض کرد و آن بغض علی و حب معاویه است که باعث میشود برخی از صفحات نظامی نویس اجیر بی جیره و مواجب سرویس عملیات روانی دشمن سرزمین خود باشند. با فرض این سه مساله عقل حکم میکند در مواجهه با این نوع صفحات حداقلی از تعقل را به کار ببریم و مقابل هر افاضه فضلی یک سوال بگذاریم. تو می فهمی کوهی از ژنرال نمی فهمند؟
بگذارید موضوع را از نظامی نویسی قدری خارج کنم تا بهتر قابل درک شود. در مجموعه مستند رویای آجری پژوهشگر مجموعه هفتاد صفحه متن ارائه داد و در دو جمله راهکار حل مساله مسکن را سیجیتی نامید. درجا پرسیدم تو میفهمی رجال اقتصادی ایران از علی امینی تا امروز نه؟
همین باعث شد مجموعه رویای آجری چند سال طول کشید تا نظرات همه بازیگران عرصه اقتصاد مسکن جمع آوری شود. عرصه نظامی نیز همین است. مردم عادی بین دو گروه گرفتارند. یک بخش خبرنگاران دفاعی امنیتی صداوسیما هستند که سالهاست با بزرگنمایی خود و کوچک نمایی دشمن سعی در جلب رضایت فرماندهان میان رده را دارند و سوی دیگر نظامی بنویسهای توئیترند که با تحقیر داشته خودی و تعظیم دشمن سعی در خالی کردن جان مردم دارند. اصلاً همین مصیبت بود که ما را وا داشت به سمت تولید مجموعه سلاح ایرانی برویم. مجموعه ای که بدون بزرگنمایی خود و تحقیر دشمن به دنبال بررسی توانایی ایران در زمینه تسلیحاتی بود و اتفاقاً به همین دلیل توسط برخی از عزیزان نظامی مطرود میشد: عزیزان معتقد بودند حماسه اش کم است! زیادی تحلیلی پژوهشی است! دشمن چژان نیست و...
البته تاثیر آن بزرگ نمایی صداوسیمایی و این دشمن ستایی توئیتری را در جنگ دوازده روزه دیدیم. حزب الله منتظر بود اسرائیل پودر شود و مغز شستههای توئیتر هم منتظر بودند جمهوری اسلامی دود شود! نه حلقه دفاعی امنیتی صداوسیما پاسخی برای پودر نشدن اسرائیل داشت نه ریحانها و عظیم ها و کاپتان ها و اف14 های توئیتر!
آنها که مثل قاضی زاده توئیت به مزد بودند تکلیفشان معلوم بود اما آن بنده خداهایی که مثل ما آدم عادی هستند قدری هم اطلاعات نظامی دارند اصلاً برگشان از رخداد دوزده روزه ریخته بود! و این همان واقعیت صحنه نبرد است!
در آخرین نمونه که بعد از مدتها وصل شدن به اینترنت و توئیتر توانستم ببینم همین ماجرای غرق شدن یا نشدن ماکت ناو هواپیمابر آمریکایی است. نکتهای که کافی است در مواجهه با آن قدری عقل را قاضی کنی و از خودت بپرسی اصلاً چرا باید غرق میشد؟ مگر کسی میلیونها و میلیاردها خرج میکند که غرق کند؟
با دوتا تلفن ساده هم ته و توی ماجرا از چهارتا نظامی دریا دیده در میآمد. اما برای اینکه بهتر بفهیم خرده اطلاعات توئیتری تا کجا میتواند به مغز و روح و روان آسیب بزند ماجرای به همین سادگی را بر تجربه ده پانزده ساله حقیر از ساخت مستند مستقل نظامی در این کشور شرح میدهم.
تا پیش از دهه نود، نیروی دریایی سپاه برای شلیک موشک کروز دریایی رفلکتور روی فنس توری کلی خرج کرده بود و ماکتی ساخته بود تا بتواند در آن رفلکتورهای فلزی به قدر کفایت کار بگذارد تا موشک های کروز مسیر را پیدا و اصابت کنند. این همان رفلکتورهاست.
لحظه برخورد موشک کروز به رفلکتور. چنانچه می بینید موشک کروز مماس با سطح دریا حرکت میکند.
لحظه برخورد بمب هوشمند پهپاد به صورت عمودی روی رفلکتور
همانطور که می بینید زیادی کوچکند، زشت هم هستند! مشکل ساز هم بودند چون در رزمایش بر خلاف عملیات رزمی هدف را نزدیک ساحل کار میگذارند تا از جایگاه با دوربین چشمی قابل دیدن باشند. در چنین مواقعی موشک کروز فرصت بسیار کمی برای یافتن هدف خواهد داشت. وقتی هم دوتا موشک به این رفلکتور می خورد برای سومی و چهارمی پهنه ردیابی بسیار سخت شده و گاهی موشک هدر می رود.
گاهی هم اهداف از کشتی های جنگی غنیمتی بود. مثل این شناور که نامش در زمان رزم «فارور» بود.
من یک روز قبل از این رزمایش روی فارور بودم برای نصب دوربین. حس کهنه و بسیار خاصی داشت. فارور هم بارها و بارها مورد هدف قرار گرفت تا آخر تکه پاره و غرق شد.
از سوی دیگر در همه رزمایش ها اهداف مورد اصابت قرار گرفته غرق می شوند و همین یعنی دو هزینه مهم نخست هزینه تامین هدف و دوم هزینه استخراج هدف از کف دریا! زیرا سازمان محیط زیست در توافقی با نیروهای مسلح ایرانی به این قرارداد رسیده اند که هیچ هدف منهدم شده ای کف دریا باقی نماند. این تصویر قبل از برخورد یک کشتی مستهلک باری با یک مین یا اژدر ناشناخته دریایی سپاه است.
در این تصویر کشتی باری به دو نیم شده و در در تصویر بعدی کاملاً غرق است
بیرون کشیدن این کشتی هزینه بالا و سرسام آوری روی دست نیروهای مسلح می گذارد زیرا عمق خلیج فارس کم بوده و بقایای این شناورهای منهدم شده منجر به آسیب رسانی به تردد کشتی ها می شد. لذا در یک توافق قرار شد غواص ها هرچه در کف آب است را بیرون بکشند.
برای رفع همه این موانع و با کمی ذوق، ندسا به این نتیجه رسید هدفی تمرینی برای خودش دست و پا کند که غرق نشود! این هدف مثل شناورهای جنگی و نفتکش ها دارای مخازن جدا از هم بود تا با فوم و اکسیژن پر شود. بنابراین چون موشک کروز دارای سر جنگی نیست قطع به یقین این هدف از بین نمی رفت. از دیگرسو پهنه این هدف بسیار جای مناسبی بود تا بچه های کماندوی ندسا معروف به اباعبدلله بویز بتوانند هلی برن را تمرین کنند. این هدف بارها و بارها در طول رزمایش های متعددی مورد اصابت قرار گرفت و دست آخر صحیح و سالم به اسکله برگشت.
این رزمایش را خودم بودم. هدف همزمان با چند موشک کروز و چندین راکت 107 مورد اصابت قرار گرفت و سالم هم ماند.
اما در آخرین رزمایش، سناریو قدری پیچیده شد. یعنی همین کارهای معمول انجام شد. شلیک و هلی برن و کار گذاشتن مین و انواع ترکاندن ها و ماکت اتفاقاً آخ هم نگفت. تا آنجا که سناریو چون بر اساس تمرین «جنگ» واقعی طراحی شده بود نیروی هوافضای سپاه با پهپاد و انتحاری و بالستیک به این ماکت حمله همزمان کرد. با اینکه سر جنگی هم نداشتند ضربات «بالستیک» مقاومت هدف را خورد کرد و ماکت بیچاره شروع کرد به غرق شدن.
تا آنجا که من می دانم مطابق قرارداد با سازمان محیط زیست ماکت نباید در کف خلیج فارس قرار می گرفت. بنابراین همان کار دهه قبل تکرار شد. هدف تا جایی که بشود آن را به ساحل منتقل کرد روی آب حفظ شد و در اسکله اجازه دادند غرق شود. سپس غواص ها تکه تکه ش کردند و خارج شد.
این موضوع همان زمان هم مطرح شد و روابط عمومی سپاه جواب داد اما به علت ضعف جدی در رسانه نادیده ماند.
بامزه اینجاست که جریان ضد انقلاب خیلی دلش می خواهد روی همین چیزها مانور کند تا با استفاده از تحقیر از اصل داستان فرار کند. اصلی بسیار ترسناک که ریشه در تاریخ دارد. ایران در دهه شصت به ابتدایی ترین تسلیحات دل بسته بود. به ریختن مین به صورت سنتی درون دریا.
با همین روش نفتکش عظیم بریجتون در میان اسکورت آمریکایی ها منهدم شد. فرمانده وقت این اسکورت هم خیلی صریح گفت توان مین روبی آمریکا ضعیف است! ممکن بود ناو رزمی منهدم شود. اتفاقی که یکسال بعد در دهانه هرمز اتفاق افتاد و ایالات متحده با یک مهندسی واقعاً پیشرفته ناو ساموئل بی رابرتز را این شکلی نجات داد!
انقدر ماجرای ساموئل رابرتز جذاب بود که رئیس جمهور وقت آمریکا نجات این شناور را نهایت افتخار نامید! چند مستند خوب هم درباره ش ساخته شده. اینجا فرمانده شناور در یکی از همین مستندها در حال توضیح میدان مینی است که با آن روبرو شده بود.
از آن زمان هردو طرف درگیری به توسعه داشته هایشان برای زدن یکدیگر پرداخته اند. سالهاست ندسا به شیوه مدرن مین میریزد. موشک کروز با برد دو هزار کیلومتری دارد (چرا رونمایی نمی کند مانده ام) شناورهایش دیگر راکت شلیک نمی کند، اژدر می اندازد و شناورهایش تا حد بسیار زیادی رادار گریز شده اند با سرعتی بالای صد و پنجاه کیلومتر.
اما آیا اینها یعنی دیگر آمریکا سوسک است؟ بزرگترین اقتصاد جهان و عظیم ترین ارتش جهان؟ (آنطور که دو دهه است صداوسیما تبلیغ می کرد؟) یا آیا ایران با آمدن یا رفتن ناو هواپیمابر کارش تمام است؟ ناوهایی که درد دید کامل قرار دارند؟ این تصویر شناور آمریکایی از دید هدهد ایرانی است.
اهل فن خوب می دانند شناورهای رزمی غالباً برای رزم با کروز تسلیح می شوند و سالهاست ایران و روس و چین در حال توسعه موشک های بالستیک دریا زن هستند. وقتی بشود رصد کرد قدری هم احتمال بدهیم شاید بشود بزنیم!
از سوی دیگر آمریکایی ها هم خر که نیستند! می فهمند درون خلیج فارس چوب دست جمهوری اسلامی است. چون شناور بزرگ فقط در کرویدور برگشت یعنی حوالی عمان قابلیت حرکت دارد. مانوری نیست و کاری نمی تواند بکند. به قول آن شهید عزیز واقعاً ناو رزمی در خلیج فارس سیبل می شود. یعنی شاید غرق نشود اما بالاخره می خورد! بیرون خلیج هم برد عملیاتی محدود دارد و خب کمی به فرماندهان ایرانی هم احتمال عقل در این باره بدهیم دیگر!
اینکه می گویم پارامترهای بسیاری برای شروع جنگ، تداوم و اتفاقات بعدش مهم است به همین دلایل است. هیچ جنگی هیچ ربطی به جابه جایی تجهیزات نظامی ندارد کما اینکه برای جنگ هم باید جابه جایی داشت! اما همه چیز آن نیست
مثلاً این صحنه را ببینید. در این شرایط باید شناور سیاوشی پودر می شد.
همین سیاوشی که هیچ سیستم دفاعی غیر از دوتا دوشکا ندارد بارها در خلیج فارس در چنین موقعیتی قرار گرفته است.
اتفاقاً شناور پر رویی هم هست و گاهی شناورهای آمریکایی را هم تعقیب کرده. اینجا نور جستجویش را انداخته روی ناو رزمی آمریکا او هم می گریزد بلکه این شناور ایرانی بی خیال شود.
حالا آیا سیاوشی خیلی غول است؟ نه! آیا ناو آمریکایی ترسوست؟ نه! بلکه آن چیزی که تعیین کننده درگیری است مجموعه ای از مناسبات است!
مثلاً آیا آمریکا به سطحی رسیده که بخواهد تلفات خیلی زیاد بدهد که ندسا را از بین ببرد؟ یا آیا به سطحی از اشراف رسیده که در یک حمله گازانبری تمام توان ایران را فلج کند؟ (مثل تصوری که نتانیاهو داشت؟)
آیا ایران به این پهناوری قابل اشغال است؟ آیا حضور حتی یک میلیون نفر انسان مسلح کف خیابان باعث سقوط حکومت است؟ فهم همه این پارامترهاست که از ترامپ ترامپ دیوانه می سازد و از پسر کودن شاه ایران یک کودن!
عقل در این میانه باید خودش به داد خودش برسد و هیچ فریاد رسی هم نیست! نه کسی در رسانه ملی و رسانههای نظامی دنبال توسعه تبئین از طریق بیان بدون اغراق است (که اگر بود سرنوشت سلاح ایرانی این نبود) و نه کسی از این جماعت توئیت به مزد شرفی در بدنش مانده که دروغ ننویسد. بنابراین خودمان باید مراقب خودمان باشیم تا اگر حزب اللهی هستیم از نابود نشدن اسرائیل به هم نریزیم و اگر ضد حکومت هستیم دل به توان نظامی آمریکا نبندیم.
پانوشت: کلیه تصاویر از مجموعه مستندهای سلاح ایرانی استخراج شده.