کد خبر: 222659

نسل نو سینما جدی‌تر از همیشه

۵۵ فیلم‌اولی به جشنوارۀ چهل‌وچهارم، فیلم داده‌اند

آثار متقاضی شرکت در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر اعلام شد. درخواست ۵۵ کارگردان موسوم به «فیلم‌اولی» برای شرکت در جشنواره فیلم فجر دارای اهمیت بالایی است. درگیر نبودن چرخ اقتصادی سینمای ما با مفهوم «صنعت سینما» و «اقتصاد هنر» باعث شده تا فقط یک‌سری از طیف‌های خاص به‌عنوان تصمیم‌گیر قطعی معرفی شوند.

آمار آثار متقاضی شرکت در چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر اعلام شد. اتفاق مهم و روشن در این خصوص نه حضور کارگردانان شناخته‌شده است و نه ظهور و بروز هوش مصنوعی در میان آثار متقاضی. چیزی که در این میان اهمیت زیاد و غیرقابل کتمانی دارد، درخواست 55 کارگردان موسوم به «فیلم‌اولی» برای شرکت در جشنواره فیلم فجر است. سینمای ایران به دلایل متعدد و مختلف تاکنون محیط گسترده و زیادی را برای انحصار گروه‌های خاص پدید آورده و این آن‌ها هستند که از منافع مالی و معنوی اقتصاد سیاسی این حوزه بهره‌های فراوانی برده‌اند. البته ذکر این نکته ضروری است که فراهم شدن محیط برای تصاحب تام و تمام جریان اصلی سینمای ایران توسط گروه‌های مختلف در اغلب موارد به شکل ارادی صورت نگرفته که ما اکنون بخواهیم مجریان امر و مدیران دولتی را نسبت به آنچه در حال وقوع است متهم بدانیم، اما درگیر نبودن چرخ اقتصادی سینمای ما با مفهوم «صنعت سینما» و «اقتصاد هنر» باعث شده تا فقط یک‌سری از طیف‌های خاص به‌عنوان تصمیم‌گیر قطعی معرفی شوند و جریان‌های اصلی و فرعی سینمای ایران را به تابعی از نظرات خویش تبدیل کنند. معمولاً اتفاقات خوش و امیدوارکننده در مواقعی که انتظارش را نداریم و دورنما را روشن نمی‌بینیم ظاهر می‌شوند و به ما چشمک می‌زنند؛ حضور 55 فیلم‌اولی نیز از همین جنس اتفاقات به حساب می‌آید.

چرا حضور فیلم‌اولی مهم است؟ 

برای پاسخ به این سؤال که چرا حضور کارگردانان فیلم‌اولی در جشنواره مهم است باید به تاریخ سینمای ایران مراجعه کنیم. در فضای دل‌مرده سال‌های پایانی دهه چهل شمسی این فیلم‌سازان جوان موج‌ نویی مانند «مسعود کیمیایی»، «داریوش مهرجویی»، «ناصر تقوایی»، «علی حاتمی»، «کامران شیردل»، «بهرام بیضایی» و... بودند که خون تازه‌ای در رگ‌های صنعت نیم‌بند سینمای کشور پمپاژ کردند وگرنه اقتصاد سینمای ما تا پیش از رسیدن به سال سقوط، یعنی 1356 فرو می‌ریخت.
 مردم زیست و زندگی خودشان را در آینه جادو مشاهده نمی‌کردند و موج نو در این میان همچون یک نسیم خوشایند، سینمای آن ایام را از پیچ تند ورشکستگی نجات داد. میزان فروش بالای «قیصر» در نوبت‌های مختلف اکران و همچنین شکسته‌شدن تصویر ستاره‌های شیک و اتوکشیده دهه سی و چهل به‌واسطه بازیگرانی چون «سعید راد»، «سعید کنگرانی»، «فرزان دلجو» و... نتیجه مثبت چنین اتفاقی بود. حتی حضور چهره‌های جدید در پشت دوربین به‌عنوان کارگردان باعث شد تا «بهروز وثوقی» از یک بازیگر شناخته‌شده به ستاره اول و آخر سینمای فارسی بدل شود. این اثر بزرگ حضور فیلم‌اولی‌ها و کارگردانان جوان در فضای آن روز‌ها بود. با وقوع انقلاب اسلامی، موجی که در سال‌های پایانی دهه چهل شمسی ایجاد شده بود در قالب و طیفی بزرگ‌تر و گسترده‌تر محقق شد و سینمای ایران، بدون آنکه دستی از درون هدایتش کند، از بیرون و توسط مردم دگرگون گردید. این استحاله و دگرگونی باعث شد تا جوانان ایرانی با فهمی انقلابی از شرایط وارد جریان تولید فیلم شوند و زندگی را به‌گونه‌ای که در دوران پهلوی به تصویر درآورده نمی‌شد به مخاطبانشان ارائه دهند. در ادامه به چهره‌های شاخص فیلم‌اولی و نحوه حضورشان در جشنواره فیلم فجر نظر می‌اندازیم، ولی فارغ از این مهم باید عنوان کرد که رد شدن هر کارگردان و فیلم‌ساز جوان از صافی شرایط انحصاری برای تماشاگران بیش و پیش از هرچیز جذابیت دارد.
 اینکه او ببیند یک کارگردان در قد و قواره خود و سیمایش پشت دوربین قرار می‌گیرد و فیلم می‌سازد جالب توجه است، زیرا این‌طور برایش مطرح می‌شود که یک کارگردان جوان با شناخت بهتر و درکی موجه در حال تولید تصاویر سینماتوگرافیک است که نگاهی جدید و جوان‌پسندتر به اوضاع جهانش دارد. 
کوتاه شدن دست فیلمفارسی‌سازان در نظام جدید هم مزید بر علت شد تا فیلم‌سازان جوان از عهده کاری که به آن‌ها سپرده شده بود بربیایند و تصویر بد و کریهی را که در سینمای عامه‌پسند ایران در دهه چهل و پنجاه شکل گرفته بود از میان بردارند. «ابوالحسن داوودی»، «یدالله صمدی» و «رسول صدر عاملی» فرزند چنین شرایطی بودند که توانستند نبض عادی زندگی را به روی پرده بیاورند و ترجمانی از خواهش و تمنای طبقه و طیف فکری خویش باشند. 

هنر معطل کسی نمی‌ماند 

هنر و به‌ویژه سینما در شکل صنعتی آن خود را محتاج اسامی ریز و درشت نمی‌کند. برای مثال وقتی «مایکل چیمینو» به‌عنوان یک چهره مهم و سرشناس در سینمای آمریکا پس از ساخت «دروازه‌های بهشت» از نظر اقتصادی به زمین گرم برخورد کرد، کسی به وی برای ادامه کارش در جریان اصلی هالیوود دلگرمی نداد. چیمینو مانند ویلیام فریدکین و پیتر باگدانوویچ با وجود تمام هوش و قریحه‌ای که در کار و هنرش داشت از اصل به حاشیه رفت و هیچ‌کس هم برای نبودنش مرثیه‌سرایی نکرد. بیان این نکته هرچند تکراری ولی لازم و ضروری است که اگر در یک سینمای صنعتی کنترلی بر پروژه‌های بلندپروازانه‌مان نداشته باشیم و شکست بخوریم هیچ‌کس تبدیل به پشت و پناهمان نمی‌شود؛ حتی اگر شخص موردنظر مویش را در این راه سپید کرده باشد و آکادمی اسکار حسابی تحویلش بگیرد باز هم این واقعیت صحنه است که حال و آینده هرکس را در این مسیر مشخص می‌کند. تنها مسائلی که در سینمای ایران از اهمیت چندانی برخوردار نیستند میزان فروش یک فیلم یا تأثیرگذاری روی بخش زیادی از مخاطبان است! در این موقعیت، یک کارگردان قدیمی با تعداد زیادی فیلم شکست‌خورده همچنان در صدر مجلس می‌نشیند و پروژه پشت پروژه برایش ردیف می‌شود، آن‌هم درحالی‌که یک کارگردان جوان اگر تنها، شانس داشته باشد می‌تواند فقط وارد جریان غیرارگانیک سینما شود و خود را حفظ کند! 

1401 و راهی که باز شد

سال 1401 اتفاقات ناخوشایند و بدی در کشور رخ داد و فضا را غبارآلود کرد، اما باعث شد تا بخش قابل توجهی از سینماگران جوان و فیلم‌اولی‌هایی نظیر «رضا کشاورزحداد» و «علی ثقفی» بدون احتیاج به چراغ سبز بازیگران اصلی به میدان بیایند و نشان دهند که چه استعداد‌هایی در این سال‌ها معطل جواب مثبت اقلیت برای ورود به عرصه سینمای ایران بوده‌اند. جشنواره فیلم فجر در سال 1401 و 1402 اگرچه تقریباً از وجود سلبریتی‌ها خالی بود، اما کیفیت آثار روی این واقعیت صحه گذاشت که هنر و به‌ویژه سینما و فیلم جشنواره‌ای بدون حضور چهره‌ها هم می‌تواند به کارش ادامه دهد و تعطیلی یا چیزی شبیه به این حیاتش را تهدید نکند. برای نمونه «اصغر فرهادی» اگرچه شهرت ابتدایی‌اش را مدیون صداوسیما بود، اما وقتی «چهره» شد که جشنواره ملی فجر به آثار سینمایی او روی خوش نشان داد. باقی فیلم‌سازان ما از «محمدحسین مهدویان» و «سعید روستایی» گرفته تا «ابراهیم حاتمی‌کیا» و «مجید مجیدی» در گذشته و حتی باقی فیلم‌سازان سرشناس به میانجی این فستیوال دیده شدند و توانستند به‌عنوان یک کارگردان فیلم‌اولی راهشان را به سوی آینده ادامه دهند. پس ارسال 55 فیلم به دبیرخانه چهل‌وچهارمین جشنواره فیلم فجر نقطه روشن و مثبتی است که باید توسط رسانه ضریب داده شود.