پارسا حجازی، فرهیختگان آنلاین: در گزارشی از The Globe and Mail درباره مدلسازی پاسخ کانادا به تهاجم فرضی آمریکا آمده است که ارتش کانادا برای اولین بار در بیش از یک قرن، سناریوی تهاجم نظامی آمریکا را مدلسازی کرده است و طرحهای احتمالی پاسخ به آن را در قالب این مدلسازیها بررسی کرده است. طبق این مدل، اگر آمریکا از جنوب حمله کند و موقعیتهای کانادا را در خشکی و دریا ظرف چند روز از پیش رو بردارد، نیروهای کانادایی امکان مقابله متعارف ندارند و پاسخ آنها بهصورت شورش نامتقارن (irregular insurgency) خواهد بود. در اصطلاح نظامی این مدل جنگیدن شامل کمین، خرابکاری، استفاده از پهپادها، تاکتیکهای ضربهوگریز توسط واحدهای کوچک یا حتی غیرنظامیان مسلح خواهد بود. این شیوه جنگیدن با الهامگرفتن از تجربیات القاعده و داعش علیه نیروهای بزرگتر بررسی شده است. گرچه این گزارش تاکید دارد که مدلسازی نظامی مذبور، صرفا چارچوبی «نظری و مفهومی» بوده و طرح عملیاتی فعالی در ارتش کانادا نیست.
اما سوال مهم مطرح شده آن است که چه دلیلی دارد کشوری مثل کانادا که از اصلیترین متحدین و همسایه بیدردسر شمالی ایالات متحده محسوب میشود، باید به همچین طرحهایی فکر کند؟
از لحاظ نظامی، گرایش به تاکتیکهای شورش نامتقارن از سمت کانادا به واسطه تناسب با واقعیت نامتوازن نیروهای طرفین است. نیروی مسلح کانادا در مقایسه با نیروهای آمریکا از نظر پرسنل، هواپیما، زرهپوش و توان تسلیحاتی قابلتوجه، بسیار کوچکتر است. در چنین شرایطی، دفاع متعارف (مبارزه مستقیم با خطوط رزمی دشمن) منجر به شکست سریع میشود. در همین راستا مدلهای مفهومی میگویند که آمریکا میتواند مواضع کانادا را در حدود ۲ روز تسخیر کند. علاوه بر این، کانادا دارای پهنه سرزمینی وسیع و جمعیت پراکندهای است. این موارد میتواند برای شورش نامتقارن و پراکندهسازی نیروها مناسب باشد، چون اشغالگر باید خطوط پشتیبانی طولانی را کنترل کند و در برابر حملات پراکنده آسیبپذیر خواهد بود. یک نیروی کوچک نمیتواند در برابر نیروی هوایی، توپخانه و سیستمهای شناسایی پیشرفته قدرتمندتر مقابله مستقیم داشته باشد؛ لذا حرکت به سمت جنگ نامتقارن، برای سخت کردن اشغال و افزایش هزینههای سیاسی و امنیتی علیه مهاجم انتخاب میشود.
در آخر به رغم تاکید گزارش بر مفهومی بودن این مدل، چنین مدلسازی در این مقطع میتواند پیام بازدارندگی برای طرف مقابل داشته باشد. پیامی مبنی بر آنکه حتی در صورت نبود توان دفاع متعارف، مقاومت پرهزینه و سنگین خواهد بود.زمینۀ این مدلسازی دقیقاً در چارچوب افزایش تنشهای لفظی و سیاسی آمریکا با متحدان خود دیده میشود. مثلا دونالد ترامپ بارها پیشنهاد داده بود که کانادا به ایالت ۵۱ام آمریکا تبدیل شود. او همچنین اخیراً نقشهای با پرچم آمریکا بر کانادا و گرینلند در رسانههای اجتماعی منتشر کرد که بهعنوان نشانهای از لطمه به حاکمیت کشورهای مستقل تعبیر میشود. ترامپ در تلاشی بحثانگیز برای خرید یا کنترل گرینلند است، اقدامی که حتی متحدان ناتو - از جمله کانادا - آن را تهدیدی برای اتحاد جمعی تلقی کردهاند.
این نوع ادبیات تهاجمی و مطالبات غیرمعمول از سوی رهبر ایالات متحده بهطور قابلتوجهی اعتماد امنیتی متقابل در چارچوب ناتو و همکاریهای دفاعی دوجانبه را به چالش کشیده است. در چنین فضای نامطمئنی، حتی مدلسازی صرفاً «سناریوهای فرضی» میتواند به عنوان نوعی پاسخ راهبردی و سیگنالهای بازدارنده مطرح شود.