در شرایطی که سال 2026 میلادی با یک تحول بزرگ نظامی در جهان، یعنی حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا و ربایش رئیسجمهور این کشور آغاز شد، با این حال حتی چنین رخداد مهمی نیز باعث نشد تا نسبت به وقوع یک رخداد مهم نظامی دیگر در آن سوی دنیا غفلت انجام گیرد؛ پروازهای مکرر هواپیماهای غولپیکر ترابری و نظامی ایلیوشین روسی از مبدا روسیه به مقصد ایران.
بر اساس رصدی که از جانب منابع اطلاعاتی بهویژه منابع غربی اعلام شده است این هواپیماهای غولپیکر نظامی حداقل 5 بار و در طی 48 ساعت از روزهای ابتدایی سال جدید میلادی، پروازهایی به مقصد ایران انجام دادهاند. همانطور که کارشناسان نظامی تأکید دارند انجام 5 سورتی پرواز در چنین بازه زمانی کوتاهی برای این مدل هواپیماهای فوقسنگین نظامی را نمیتوان رویدادی معمول در نظر گرفت، بهویژه آنکه انجام چنین کاری به هماهنگی قابلتوجهی میان خدمه پرواز، مجوزهای پروازی، امنیت عملیاتی و منطق تخلیه حفاظتشده نیاز دارد.
علاوه بر این ظرفیت ترابری فوقالعاده این هواپیماها در حمل 50 تن بار نظامی و در کنار آن هزینه سنگین حدود 400 تا 500 هزار دلاری هر سورتی پرواز؛ همگی باعث شد تا این رخداد از سوی ناظران سیاسی و نظامی بهشدت مورد توجه قرار گیرد. در همین راستا سایت مطالعات دفاعی آسیا مقالاتی را در تحلیل این رخداد و اهمیت آن منتشر کرده است که در اینجا کوشیدهایم تا به مهمترین محورهای ارائهشده از سوی این رسانه در رابطه با این تحول نظامی مهم بپردازیم.
ایلیوشینها، محور کریدور ترابری نظامی جدید ایران و روسیه
تحلیلگران سایت مطالعات دفاعی آسیا در این مقالات ضمن بررسی روند پرواز ایلیوشینهای نظامی در امتداد آسمان روسیه و ایران، به چند نکته مهم دراینرابطه اشاره کردهاند.
در وهله نخست این تحلیلگران به چگونگی انتخاب مسیر هوایی تردد ایلیوشینهای ایل-76 و ایل-96 توجه نشان دادهاند، در جایی که این هواپیماهای غولپیکر پروازهای بدون توقف خود از روسیه به مقصد تهران را در مسیر دریای خزر انجام میدهند. تمرکز، مسیر و سرعت این پروازهای ترابری نشانهای قوی از فعالسازی آگاهانه یک کریدور باری هوایی از پیش برنامهریزی شده است که برای دور زدن نقاط گلوگاه نظارتی غرب و در عین حال سریعترین مسیر انتقال داراییهای حساس هوانوردی نظامی طراحی شده است. انتخاب این مسیر امکان حفاظت از پوشش راداری ناتو و در عین حال امکان جابهجایی مخفیانه تجهیزات نظامی بزرگ را بدون مواجهه با خطرات ناشی از رهگیری و یا اختلال دیپلماتیک ناشی از عدم پذیرش پرواز از جانب کشورهای عبوری، فراهم میکند.
اما چرایی استفاده ایلیوشینها برای انتقال این محمولههای نظامی، دومین پرسش مهمی است که از سوی تحلیلگران نظامی مطرح شده است. به باور آنها ممکن است سه هدف در پس پرده این انتخاب وجود داشته باشد؛ اول نوعیت و ارزش تسلیحات انتقالی که لزوم استفاده از ایلیوشینها را که اساساً برای انتقال چنین تجهیزاتی ساختهشدهاند، توجیه میکند. دوم اوضاع پرآشوب خاورمیانه و بهخصوص دریاهای سیاه، سرخ و خلیجفارس و در پی آن مخاطرات بالقوه مسیر دریایی و در نهایت شاید از همه اینها مهمتر، ضرورت انتقال سریع تجهیزات به ایران که با دینامیک تشدید تنش در خاورمیانه، از جمله فعالیتهای تهاجمی اسرائیل و جابهجایی مکرر در وضعیت نیروهای آمریکایی در سراسر منطقه سنتکام، در ارتباط مستقیم قرار دارد.
ایلیوشینهای روسی چه نوع محموله نظامی را حمل میکنند؟
در مورد نوعیت محمولههای نظامی حملشده توسط ایلیوشینهای غولپیکر روسی طیفی از گمانهزنیها مطرح شده است. در نخستین فرضیات از احتمال انتقال محرمانه تجهیزات نظامی با ارزش بالا، یعنی ماژولهای پشتیبانی پدافند هوایی تا زیرسامانههای جنگ الکترونیک، سخن به میان آمد. در این راستا گمانهزنیها بر ارسال قطعات سامانههایی مانند اس-400 و سوخو-35 تمرکز داشت. همچنین ظرفیتهای ترابری ایلیوشینها و استفاده از آنها برای جابهجایی تسلیحات سنگین، بحث احتمال ارسال قطعات موشکی را نیز مطرح کرد. البته دراینبین بعضی از گمانهزنیها هم کاملاً مغرضانه به نظر میرسید؛ چنانکه از ارسال سامانههای کنترل شورش و تجهیزات امنیتی و نظارتی از طریق این هواپیماها خبر میدادند.
اما در نهایت در آخرین مقاله منتشرشده در سایت مطالعات دفاعی آسیا، تحلیلگران نظامی به این نتیجه رسیدهاند که محموله اصلی ایلیوشینهای روسی عازم ایران، قطعات مرتبط با بالگردهای پیشرفته تهاجمی Mi-28 بوده است. این تحلیلگران توضیح دقیقی ندادهاند که چه شواهد و قرائنی آنها را بهسوی این نتیجهگیری سوق داده است. در این راستا نباید به استنادات آنها در مورد الگوی پروازی و یا پنجره فعالسازی نیروها در ایران، چندان اتکا کرد. احتمال دسترسی به ماهیت محمولهها از طریق درز اطلاعاتی و یا عوامل نفوذی بیش از همه در ذهن تداعی میکند، البته مشروط بر آن که اصل این ادعا را درست تلقی کنیم.
پیامدها بر توان بازدارندگی نظامی ایران
اما اثرگذاری این محمولهها بر توان نظامی ایران را در دو بعد کلی و همچنین مرتبط با قابلیتهای نظامی بالگردهای Mi-28 میتوان قابلارزیابی دانست.
از جنبه کلی و صرفنظر از ماهیت این محمولهها، این باور وجود دارد که فرودهای مکرر ایلیوشینها در ایران را باید بخشی الگوی لجستیکی روسیه و در واقع بخشی از زنجیره تأمین مجموعهای پیوسته از تجهیزات برای ایران ارزیابی کرد؛ مجموعهای که از سال 2024 و با تحویل هواپیماهای آموزشی یاک-130 و سامانههای جنگ الکترونیک مشاهده شده بود. بنابراین فرود مکرر ایلیوشینها صرف نظر از ماهیت محموله آنها، زمان تصمیمگیری اسرائیل و ایالات متحده را فشرده میکند و احتمال ارتقای شبکه یکپارچه دفاع هوایی و مقاومت در جنگ الکترونیک ایران را افزایش میدهد. ورود این محمولهها و بهویژه بالگرد تهاجمی Mi-28 شرایط یادگیری نهادهای ایرانی در بهرهبرداری از سامانههای هوانوردی رزمی روسیه را تسریع کرده و زمینه جذب روانتر تجهیزات دیگری مانند سوخو-35 و همچنین مفاهیم پیشرفته جنگی مبتنی بر شبکه را فراهم میکند؛ اما اگر ادعاها در مورد محموله ایلیوشینهای روسی دقیق باشد، ادغام این بالگردهای تهاجمی جدید، با دکترین تسلیحات ترکیبی ایران همراستاست؛ دکترینی که به طور فزایندهای بر همسویی میان پهپادها، توپخانه، موشکهای بالستیک و هواپیماهای سرنشیندار در چهارچوب یک هدف و معماری فرماندهی یگانه و بر مبنای اشباع و سرعت در عملیات، تأکید دارد.
اما صرفنظر از این جنبههای کلی، تحلیلگران نظامی سایت مطالعات دفاعی آسیا به ویژگیها و جنبه اثرگذاری نظامی بالگردهای تهاجمیMi-28 نیز توجهی خاص نشان دادهاند. پیکربندی دوموتوره، کابین زرهی که بقای آن را در برابر آتش سلاحهای سبک و مسلسلهای سنگین و حتی ترکشهای انفجار افزایش میدهد، توانایی عملیات در تمام شرایط آبوهوایی و در شبوروز، قدرت رهگیری از فاصله دور، پشتیبانی نزدیک هوایی در محیطهای مملو از تهدیدات جنگ الکترونیک و پدافند هوایی قابلحمل توسط انسان، مجهز به توپ خودکار 30 میلیمتری، توانایی حمل حداکثر 16 موشک ضدتانک، سامانههای تصویربرداری حرارتی و قابلاستفاده در حملات دقیق به واحدهای زرهی و کاروانها لجستیکی بهویژه در مناطق مرزی و شرایط خاص جغرافیایی؛ همگی بخشی از قابلیتهای این بالگرد تهاجمی به شمار میآید. در مجموع این تحلیلگران نظامی باور دارند که برخورداری ایران از این بالگردهای تهاجمی هزینه عملیات زمینی را برای دشمن بهشدت افزایش داده، برنامهریزی عملیاتی برای اسرائیل و ایالات متحده را پیچیدهتر کرده و میتواند مسیر مقرونبهصرفهای را برای نوسازی ناوگان هوایی ایران فراهم کند.
پیامدها بر روابط دوجانبه ایران و روسیه
از نظر تحلیلگران نظامی سایت مطالعات دفاعی آسیا، پل هوایی ایجادشده میان مسکو و تهران را باید بسیار فراتر از یک همکاری لجستیکی و یا خرید تسلیحاتی صرف ارزیابی کرد. در واقع تمایل ظاهری مسکو به انجام عملیات حملونقل هوایی سنگین و مداوم به ایران، بهنوعی پذیرش حسابشده احتمال مواجهه دیپلماتیک بیشتر و قرارگرفتن در معرض خطر تحریمهای افزونتر در ازای حفظ تهران بهعنوان شریکی قابلاعتماد است. این کریدور بهعنوان کاتالیزوری حیاتی برای محور نظامی مسکو و تهران عمل میکند که توافقات سیاسی را به قدرت رزمی قابلاستقرار مبدل میسازد. افزون بر این پل هوایی ایلیوشینها را باید در چهارچوب گستردهتر جنگ مقاومت در برابر تحریمها تفسیر کرد؛ در جایی که روسیه و ایران از همکاری فرصتطلبانه، به «شرکای ساختاری» وابستهای تبدیل شدهاند که قدرتهای نامتقارن خود را برای مقابله با فشارهای اقتصادی و فناوری غرب مبادله میکنند. در نهایت اقدام فوریتی مسکو در ارسال تجهیزات نظامی به ایران از طریق کریدور ایلیوشینها، از اهمیت ثبات ایران برای مسکو و نیز نقش این کشور بر توازن امنیتی گستردهتر در اوراسیا حکایت دارد. مسکو با تقویت تهران، عملاً عمق راهبردی خود را گسترش داده و میخواهد اطمینان حاصل کند که ایران همچنان یک مرکز ثقل کارآمد در شبکه مقاومت چندقطبی نوظهور باقی خواهد ماند.
پیامدهای منطقهای و بینالمللی
«آنچه ممکن بود بهعنوان همکاری لجستیک نظامی معمول به نظر برسد، به رویدادی راهبردی با پیامدهای منطقهای و جهانی تبدیل شد.» بهواقع این جمله بهخوبی ماهیت نگاه تحلیلگران نظامی سایت مطالعات دفاعی آسیا به روند نقلوانتقالات نظامی اخیر میان روسیه و ایران را بازتاب میدهد. از نظر این تحلیلگران پروازهای مکرر اخیر میان روسیه و ایران، نهتنها به یک انتقال تسلیحاتی اشاره دارد، بلکه نمایانگر آشکارترین تجلی یک ائتلاف امنیتی نوظهور در اوراسیاست که در آن قدرتهای تحریم شده، توافقات سیاسی را به قابلیتهای رزمی قابلاستقرار تبدیل کردهاند. بر اساس این باور، چنین عملیات لجستیکی محور امنیتی نوظهوری در اوراسیا را تقویت میکند که در آن روسیه، ایران و چین به طور غیرمستقیم لجستیک، جریان فناوری و روایتهای سیاسی را برای مقابله با نفوذ غرب هماهنگ میکنند. نکته جالب آنکه این محور برای اثربخشی عملیاتی، نیازی به اتحاد رسمی نداشته و در عوض بر منافع همگرا، دشمنان مشترک و قابلیتهای مکمل اتکا دارد.