• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۶/۰۳/۰۷
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0

تعطیلات خوبی داشته باشید

فرهیختگان: تعطیلات خوبی داشته باشید! من همیشه به این جمله خندیده‌‌ام. چهارشنبه‌ها که این جمله را از همکارانم می‌شنوم همیشه توی دلم می‌خندم. نه به خوب بودنش، نه! از تعطیل بودنش خنده‌ام می‌گیرد.

تعطیلات خوبی داشته باشید

سمیرا رستگارپور*

عادت کرده‌ام که تعطیلاتم را هم به نوعی کار کنم. اما این بار عهد کرده بودم که یک جمعه واقعی برای خودم بسازم. همین شد که ساعت 10:30 جمعه خوش‌خیالانه تصمیم گرفتم در آخرین روز از ماه شعبان تنی به آب بزنم. از آن‌جایی که طبیعتا انتخاب چندان متنوعی هم نداشتم تصمیم گرفتم که خیلی سریع استخری با قیمت مناسب پیدا کنم و وقت را تلف نکنم. بعد از کلی گشتن در اینترنت و گرفتن آمار قیمت‌ و ساعات کار استخرهای زنانه، نمی‌دانم چرا خیال کردم استخر پایین‌تر از میدان هفت‌تیر می‌تواند گزینه‌ مناسبی باشد. شاید چون اسمش همیشه برایم پر از خاطرات خوب غیرورزشی بود. ترجیح دادم از میان استخرهایی که اغلب فقط تا ساعت 15 پذیرای بانوان بودند و بعد از آن توسط مردان غیور ورزشکار جامعه قرق می‌شدند همین استخر را انتخاب کنم. گفتن ندارد که خیلی از‌ استخرها هم اصلا جمعه برایشان روز زنان نبود، آنهایی که زنان را هم به رسمیت شناخته بودند بعضا قیمت‌های عجیب و غریبی داشتند. آخر به همان استخر پایین میدان هفت‌تیر رضایت دادم.
ورودی استخر 17 هزار تومان بود که به نظر عدد معقولی می‌رسید. وارد حیاط استخر که شدم دیدم ظاهرا تصویر ذهنی‌ام کوچک‌ترین ربطی هم به اینجا ندارد. بلیت را گرفتم و رفتم کفش‌داری که یک جفت دمپایی رنگ و رو رفته تحویل بگیرم و وارد رختکن شوم.
انتظار جای تمیزتر و نوتری را داشتم. با خودم گفتم تعطیلات خوبی داشته باشید و خندیدم!
داشتیم در مورد برخورد تند مربی با یک کودک 10 ساله قمقمه ‌به دستی که دیر وارد استخر شده بود حرف می‌زدیم که خانمی از وسط آب فریاد زد: «مدیر استخر کجاست؟ من فقط باید مدیر استخر را ببینم! خجالت نمی‌کشند این سانس را به مردم عادی هم فروخته‌اند.» پرس‌وجو کردیم که ماجرا از چه قرار است و فهمیدیم که ظاهرا شرکت نفت این سانس استخر را برای کارمندانش اجاره کرده و استخر هم نامردی نکرده و بقیه‌ شنادوستان را هم راه داده تا در این خوشی با بچه‌های شرکت نفت سهیم باشند.
در همین حین دوباره صدای خانم مربی بلند شد. نوبت جیره‌ فریاد بقیه تیم رسیده بود. یکی یکی بقیه را هم به نوبت تهدید کرد که اگر چنین و چنان نکنید پرت‌تان می‌کنم بیرون و از این جور حرف‌ها.
با دوستم داشتیم همین‌ها را می‌گفتیم (بی‌آنکه حتی نیم متر هم شنا کرده باشیم) که دیدم یکهو سر و کله‌ مدیر استخر پیدا شد. آمده بود تا مشکلات بچه‌های نفت را حل کند. خدا خیرش بدهد، هرچند کار چندانی هم از دستش برنمی‌آمد اما بالاخره همین که آمده بود هم جای تقدیر داشت. طول استخر را تقسیم بر سه کرده بودند و این بار با فریادهای مربی خوش‌اخلاق از همه آدم‌معمولی‌ها خواستند تا لاین شرکت نفت را ترک کنند و در لاین وسط آب‌بازی کنند.
مشکل بچه‌های نفت که حل شد ما هم سریع از آب بیرون زدیم تا مشکل بچه قمقمه به دست و بقیه تیمی را که تهدید شده بودند به سمع و نظر مدیر استخر برسانیم.
 با خانم مدیر سلام و علیک کردیم و گفتیم که خبرنگار و فعال حوزه کودک هستیم. به مدیر گفتم مربی عزیز شما کم مانده بود مرا به باد کتک بگیرد که چرا نیم ساعت دیر رسیدم. گفتم این بچه‌ را یک لنگه پا کنار دیوار نگه داشته که ادب شود. مدیر، زن خیلی خونسردی بود. درنهایت آرامش گفت می‌دانم که این مربی کمی خشن است اما خب او مربی یک تیم است و شما هم خوب می‌دانید که برای نتیجه گرفتن تیم، مربی باید جوری باشد که بچه‌ها ازش حساب ببرند و گرنه همه چیز می‌رود رو هوا.
نه! راستش نه می‌دانستم، نه دلم می‌خواست بدانم که با بچه‌های آن سن و سال چطور سرکوبگرانه برخورد می‌کنند.
فقط به دخترک قمقمه به دست اشاره کردم و گفتم خانم عزیز یک نگاهی به این دختر بیندازید! هنوز بعد از 45 دقیقه مات و بغ کرده اینجا ایستاده. با چند تا از بچه‌ها هم حرف زدم و آنها گفتند که مربی خوبی است و دوستش هم دارند. یاد پسر دایی خودم افتادم که می‌گفت ناظم مدرسه زنگ تفریح‌ها پس‌گردنی حواله‌مان می‌کند و وقتی با تعجب ازش پرسیده بودم چرا، خیلی خونسرد گفته بود خب چاره‌ای ندارد! باید هم بزند وقتی ما شلوغ می‌کنیم! پس چه جوری ما را ساکت کند؟
آنقدر حال‌مان گرفته شده بود که زودتر از اتمام سانس از آب زدیم بیرون. موقع خروج مربی را دیدم که با روی گشاده و لبخند پت و پهنی با مادر یکی از دختران داشت خوش و بش می‌کرد. چشم‌هایم آنقدر گشاد شده بود که آن موقع نفهمیدم کلر استخر چه بلایی سر چشم‌هایم آورده. وقتی تن به آفتاب داغ سر ظهر جمعه دادیم تازه فهمیدم همه جا را تار دارم می‌بینم و چشم‌هایم به‌شدت می‌سوخت. تعطیلات بسیار خوبی داشتیم و حواس‌مان نبود!
* روزنامه‌نگار و فعال حوزه کودکان

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها