• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۴:۱۰ - ۱۳۹۹/۰۵/۱۵
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
«فرهیختگان» گزارش می‌دهد

آمریکا به‌دنبال درگیر کردن رقبا در افغانستان

آمریکا در تلاش است با تسریع در آغاز مذاکرات بین‌الافغانی ضمن تحمیل شرایط خود بر طرفین مذاکره سیاست جدید خود را در افغانستان اجرا کند.

  به گزارش «فرهیختگان»، جنگ افغانستان نخستین جنگ قرن بیست‌ویکم و طولانی‌ترین جنگ این قرن تاکنون است. این جنگ در سال 2001 با حمله آمریکا آغاز شده و با حضور 20 ساله آمریکا در این کشور همچنان ادامه دارد. با این وجود آمریکا در 29 فوریه سال‌جاری (19 اسفند 1398) توافق صلحی با گروه طالبان که به‌منظور سرکوب آن به افغانستان لشکر کشیده بود، به امضا رساند. از جزئیات مهم این توافق کاهش نیروهای آمریکا و خروج این کشور از افغانستان در مقابل تعهد طالبان برای عدم استفاده از خاک این کشور برای انجام حملات تروریستی علیه آمریکا و دیگر کشورهاست. معنای این بند جز همان خروج آمریکا در مقابل رسمیت یافتن طالبان در فضای سیاسی افغانستان نیست.

آمریکا همچنان برای اجرای توافق خود با طالبان در تلاش است و در راستای همین فعالیت‌ها روز دوشنبه مایک پمپئو در قالب ویدئو‎‌کنفرانس با «ملا عبدالغنی برادر» معاون سیاسی طالبان که در نمایندگی این گروه در دوحه پایتخت قطر حضور دارد، گفت‌وگو کرده است. این خبر را «سهیل شاهین» سخنگوی دفتر سیاسی طالبان شامگاه دوشنبه طی پیامی توئیتری اعلام کرد. به گفته سخنگوی دفتر سیاسی طالبان در قطر، مایک پمپئو و ملا عبدالغنی برادر درخصوص وضعیت مذاکرات بین‌الافغانی بحث و تبادل نظر کرده و بر ضرورت آغاز هرچه زودتر این مذاکرات تأکید کرده‌اند.

مذاکرات بین‌الافغانی نقطه امید آمریکا برای رسیدن به صلح مدنظرش در افغانستان است، اما اقدامات دو طرف مذاکره یعنی دولت افغانستان به ریاست اشرف غنی و گروه طالبان نشان می‌دهد هیچ‌کدام موافق آغاز این مذاکرات در شرایط فعلی نیستند. طالبان به‌طور سنتی مخالف مذاکره با دولت افغانستان است و سعی دارد به‌گونه‌ای از آن شانه خالی کند و از سویی دیگر دولت افغانستان نیز زمان را برای مذاکره مناسب نمی‌داند و می‌خواهد پس از برطرف کردن مشکلاتش و منجسم شدن به پای میز مذاکره برود. کابل هنوز معتقد است طالبان گروهی نیست که حاضر به تقسیم قدرت بشود و قصد دارد به مرور تمام قدرت را در افغانستان قبضه کند. مساله‌ای که طالبان آن را نفی کرده است. موضعگیری‌های طالبان بیانگر تمامیت‌خواهی این گروه در قدرت است نه شراکت جویی. این مساله را می‌توان از پیام «هبت‌الله آخوندزاده» رهبر طالبان به‌مناسب عید قربان فهمید. او در این پیام خطاب به اعضای گروه خود نوشته است: «به نصرت خداوند متعال و فداکاری‌ها و قربانی‌های بی‌دریغ شما، در آستانه حاکمیت نظام اسلامی رسیده‌ایم.» نام حکومت این کشور درحال حاضر نیز «جمهوری اسلامی افغانستان» است و همگان می‌دانند منظور رهبر طالبان از رسیدن این گروه به آستانه حاکمیت اسلامی یعنی تسلط برداشتی که این گروه از اسلام دارد بر سراسر کشور افغانستان. با این حال آخوندزاده تاکید کرده که «پیام واضح ما این است که انحصار قدرت نمی‌خواهیم، تمام اقوام و اقشار افغانستان به یکدیگر نیاز دارند، بلکه تکامل، استقلال و نیرومندی نظام اسلامی به اتفاق و اتحاد افغان‌ها وابسته است.» این جملات او گرچه تلاشی برای کاهش غلظت جملات ابتدایی او در زمینه تشکیل حاکمیت اسلامی [مدنظر طالبان] در بیانیه آورده شده اما جملات بعدی به‌خوبی نشانگر هدف نهایی طالبان است.

رهبر طالبان در ادامه بیانیه خود گفته همه مردم افغانستان حق استفاده از امتیازات خود را دارند، اما حیثیت سیاسی و اجتماعی آنها براساس «اهلیت و تقوی» تعیین می‌شود. چیزی که نشان دهنده عزم طالبان برای اعمال تسلط بر مردم و گروه‌های سیاسی افغانستان است.  

اما دعوای ظاهری دو طرف افغانی منازعه بر سر آزاد کردن اسرای توافق شده در توافق صلح دوحه است. بر اساس این توافق دولت افغانستان باید در مقابل آزاد شدن اسرایش از سوی طالبان 5 هزار عضو این گروه را آزاد کند. کابل تاکنون 4600 تن را آزاد کرده اما می‌گوید به دلیل شرایط خاص 400 نفر باقی‌مانده آزاد کردن‌شان در اختیار دولت نیست و باید لویه‌جرگه یا مجلس بزرگان برای آن تصمیم بگیرد. دولت افغانستان اعلام کرده 200 تن از این افراد در حملات به مناطق دولتی و سفارتخانه‌های خارجی دخالت داشته‌اند.

  طالبان تندخوتر شد

در صحنه میدانی نیز نشانی از آغاز سریع دیده نمی‌شود. رئیس جمهور افغانستان هفته گذشته اعلام کرد از زمان امضای توافقنامه در 20 اسفند 1398 تاکنون ۳۵۰۰ نظامی این کشور در درگیری با طالبان کشته شده و 6 هزار و 781 نیروی امنیتی و دفاعی نیز زخمی شده‌اند. این مساله نشانگر افق‌های تیره صلح در افغانستان است. آمریکا قصد دارد توافقی صلحی را در افغانستان اجرا کند که لزوما نتیجه آن صلح نیست. این کشور برای اجرای سیاست‌های خود و دادن نقش بیشتر به طالبان در فضای سیاسی افغانستان دست به اقداماتی در راستای جنگ ادراکی زده است تا دیگران را در افزایش قدرت طالبان مقصر نشان دهد. یکی از این اقدامات گزارش روزنامه نیویورک‌تایمز درباره کمک روسیه به طالبان برای کشتار نیروهای آمریکایی در افغانستان بود و اقدام بعدی نیز اتهام‌زنی به ایران در رابطه با سنگ‌اندازی در روند صلح افغانستان. آمریکا مدعی است ایران از طریق همکاری با گروه‌های شبه‌نظامی درصدد به شکست کشاندن تلاش‌های این کشور برای ایجاد صلح در افغانستان است. در همین راستا چندی پیش زلمای خلیل‌زاد، نماینده ویژه آمریکا در امور صلح افغانستان گفته بود ایران مایل نیست آمریکا در افغانستان به صلح برسد. این ادعاها با پاسخ مقامات ایرانی نیز روبه‌رو شده است و در هفته‌های اخیر سیدعباس عراقچی معاون سیاسی وزیر امورخارجه، مجید تخت‌روانچی سفیر و نماینده دائم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل و محمدابراهیم طاهریان‌فرد نماینده ویژه وزیر امورخارجه در امور افغانستان با تکذیب ادعاهای آمریکا به آن پاسخ داده‌اند. سیدعباس عراقچی در جریان سفر به افغانستان و در مصاحبه تلویزیونی با «طلوع نیوز» افغانستان اعلام کرد تهران، مخالف صلح در افغانستان نیست، اما آنچه آمریکا با طالبان به‌راه انداخته‌ معامله با این گروه است. مساله‌ای که به گفته او ایران را نسبت به نیات آمریکا مشکوک کرده است.

مساله دیگری که با موج‌سواری رسانه‌های غربی برای ایجاد بحران در روابط ایران و افغانستان همراه بوده، قضیه تجمع تعداد از طرفداران گروه طالبان در پارک ملت است. آنگونه که گفته می‌شود این افراد که تعدادشان 10 تن بوده است برای لحظات کوتاهی در پارک ملت پرچم‌های طالبان را در دست می‌گیرند که البته به‌سرعت نیز با بازداشت این افراد تجمع‌شان به پایان می‌رسد. رسانه‌های غربی با سردمداری بی‌بی‌سی سعی کرده‌اند در روزهای اخیر این تجمع را به حمایت ایران از طالبان نسبت دهند. مساله‌ای که در راستای جنگ ادراکی آمریکا علیه ایران است. واشنگتن که خود درحال معامله با طالبان و سپردن زمام امور افغانستان به این گروه است، قصد دارد با متهم کردن کشورهایی مانند ایران و روسیه به حمایت از طالبان، خود به‌گونه‌ای از این اتهام فرار کرده و تقصیر را گردن دیگران بیندازد.

ورود آمریکا به افغانستان از ابتدا براساس روبنای مقابله با نفوذ روس‌ها در این کشور بود. واشنگتن طی تهاجم شوروی به افغانستان (1989-1979) توانست ائتلافی منجسم از متحدان منطقه‌ای خود برای مقابله با مسکو تشکیل دهد. عربستان‌سعودی، امارات و پاکستان اصلی‌ترین متحدان منطقه‌ای کاخ سفید درمقابله با تهاجم کرملین به افغانستان بودند. عربستان‌سعودی و امارات دولت‌هایی با ماهیت محافظه‌کاری مذهبی بودند و پاکستان نیز در این دوره بالاجبار در تهاجم خارجی توسط روس‌های کمونیست به‌سمت این دو دولت گرایش پیدا کرده و مجبور به نشان دادن رویه‌های مذهبی بنیادگرایانه از خود بود. حضور روس‌ها با ایدئولوژی کمونیسم در کشوری با پیشینه مذهبی فرصت خوبی را در اختیار محافظه‌کاران مذهبی حاشیه جنوبی خلیج فارس قرار داد تا با کمک آمریکا اندیشه‌های وهابی و سلفی خود را به جامعه افغانستان تزریق کنند. افغانستان نیز که حالا مورد تهاجم دشمنی خارجی و بی‌دین (روس‌ها گرچه مسیحی ارتدوکس هستند، اما در دوره کمونیسم رسما بی‌دین بودند و با هر نوع از دیانت مخالفت داشتند) قرار گرفته بود، ظرفیت این را داشت که با توجه به شرایط پیش‌آمده جذب تفکرات بنیادگرایانه شود. درنهایت تهاجم شوروی باعث شد زیرساخت‌های قوی نفوذ تفکرات بنیادگرایانه مذهبی در افغانستان با هدایت عربستان‌سعودی و مبلغان وهابی-سلفی ایجاد شود. آمریکا گرچه برای دودهه (از 2001) با این زیرساخت خودساخته درگیر بوده، اما حالا به این نتیجه رسیده است که با از بین رفتن القاعده دیگر خاک افغانستان منشا خطر برای آمریکا نخواهد بود، زیرا درحالی‌که طالبان دیدگاهی سرزمینی برای تشکیل حکومت اسلامی دارد، القاعده دارای دیدگاهی فراسرزمینی برای مقابله با دشمنان اسلام است؛ مساله‌ای که به ادعای آمریکایی‌ها باعث حملات 11 سپتامبر القاعده به برج‌های دوقلوی سازمان تجارت جهانی در نیویورک و همچنین ساختمان وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون) شد. آمریکا با وجود آنکه طالبان پناه دادن به القاعده را تکذیب می‌کرد، به‌بهانه حمایت طالبان از این گروه به افغانستان لشکر کشید و دولت طالبان در کابل را سرنگون کرد. امروزه آمریکا به این نتیجه رسیده که القاعده در افغانستان تضعیف شده است و دیگر قابلیت تهدید خاک اصلی آمریکا را ندارد و از سوی دیگر واشنگتن نیز در مدت حضور دودهه‌ای خود و اشغال این کشور نتوانسته است تفکرات بنیادگرایانه مذهبی در افغانستان را ریشه‌کن یا حتی تضعیف کند و ادامه ماندن به سبک قدیم در این کشور تنها می‌تواند باعث فرسایش دستگاه نظامی آمریکا شود، بنابراین واشنگتن تصمیم دارد سیاست خروج هوشمندانه از افغانستان را درپیش بگیرد.

  راهبرد جدید آمریکا

اگر آمریکا در دوره حضور خود در میدان بازی افغانستان در دوران جنگ سرد (1990-1945) سیاست نفوذ در افغانستان برای مهار شوروی را درپیش گرفته و در مرحله دوم سیاست حضور فیزیکی و اشغال افغانستان برای نابودی تهدیدات ضدآمریکایی در این کشور را سرلوحه خود قرار داده بود، در مرحله سوم قصد دارد با خروج هوشمندانه سیاست درگیر کردن رقبا در افغانستان را به‌مرحله اجرا در بیاورد.

کمک به قدرت‌گیری طالبان یا به‌معنای دیگر راضی شدن به حکومت این گروه در افغانستان و همچنین فعال‌تر شدن عربستان‌سعودی در افغانستان براساس این راهبرد است. آمریکا به‌همین‌منظور در سال‌گذشته توافق صلحی را با طالبان به امضا رساند که درعمل به حضور آتی این گروه در سپهر سیاست رسمی این کشور رسمیت بخشید. عربستان‌سعودی نیز در سال جدید با تشدید فعالیت‌های تبلیغی خود قصد دارد 600مدرسه مذهبی در این کشور تاسیس کند. این خبر را اوایل هفته گذشته سفارت افغانستان در ریاض اعلام کرد. بر این اساس عربستان سعودی به درخواست دولت اشرف غنی زی که مورد حمایت آمریکاست قرار است به‌جای 100 مدرسه، 600 مدرسه در افغانستان ایجاد کند. ایجاد 100 مدرسه توسط عربستان در افغانستان 15 تیرماه در دیدار جسیم محمدالخادی سفیر عربستان در کابل با فضل هادی مسلم‌یار رئیس سنای افغانستان مطرح شده بود. سنای افغانستان در بیانیه‌ای که با واکنش گسترده و شدید علما، اعضای پارلمان و کاربران افغان در شبکه‌های مجازی مواجه شد، اعلام کرده بود که عربستان درنظر دارد تا 100 «مدرسه دینی» در افغانستان ایجاد کند. به‌عنوان نمونه عارف رحمانی، نماینده غزنی پارلمان ضمن هشدار درباره نفوذ عربستان در سیستم آموزشی افغانستان تاکید کرده بود که مدرسه‌سازی در افغانستان توسط عربستان حتی اگر زیر نظر مقامات کشور افغانستان هم باشد، پیامدهای بسیار وحشتناکی به‌همراه خواهد داشت.

این مدارس که قطعا اندازه‌ای کوچک ندارند و هرکدام صدها طلبه دینی خواهند داشت، برمبنای سیستم فکری وهابی-سلفی آموزش‌هایشان را ارائه خواهند کرد، حتی اگر هرکدام از این مدارس که در هر دوره چندصد طلبه دارند، بتوانند باعث جذب 100 طلبه با تفکرات بنیادگرایانه مذهبی به گروه‌های تکفیری شوند، نتیجه برپایی آنها 60 هزار تکفیری خواهد بود. باید توجه داشت که این تخمین حداقلی است و قطعا تعداد تربیت‌یافتگان مستعد جذب به‌وسیله گروه‌های تکفیری توسط این مدارس دینی از 100هزار نفر نیز فراتر خواهد رفت.

با افزایش نفوذ عربستان‌سعودی نقش پاکستان در افغانستان نیز تاحدی کمرنگ‌تر از گذشته خواهد شد. اسلام‌آباد در محوربندی‌های جدید در فضای بین‌المللی جزئی از محور پکن شده و توانسته به‌عنوان یکی از رکن‌های اساسی طرح «یک کمربند یک جاده» 62میلیارد دلار از سرمایه‌گذاری‌های چین را به‌دست آورد. پاکستان برای افزایش عمق راهبردی خود در راستای رقابت با هند ضمن حمایت از گروه‌های بنیادگرای مذهبی در جنوب افغانستان باعث بی‌ثباتی در این کشور می‌شد. حالا با افزایش نقش سعودی‌ها در عربستان بازیگر بزرگی به‌عنوان رقیب پاکستان به‌سمت جذب گروه‌های تکفیری افغانستان گام برخواهد داشت.

   زدن چین، ایران و روسیه با طالبان

افزایش قدرت‌گیری بنیاد‌گرایان مذهبی در افغانستان می‌تواند بر 4 قدرت رقیب آمریکا در منطقه تاثیرات سوء بگذارد. ایران، چین و پاکستان و روسیه 4 قدرت مورد نظر آمریکا هستند. از این میان ایران، چین و پاکستان دارای مرزهای مشترک با افغانستان هستند. طالبان گروهی دارای ریشه پشتونی از سمت افغانستان است و بیشتر از جمعیت 15 میلیونی پشتون‌های افغانی نیرو جذب می‌کند. این درحالی ست که طالبان پاکستان می‌تواند از جمعیت بیش از 30 میلیونی پشتون‌های ساکن پاکستان نیرو جذب کند. در صورت تشدید فعالیت‌های چنین گروه‌هایی در پاکستان این کشور نیز بی‌ثبات خواهد شد. این بی‌ثباتی امری مطلوب واشنگتن است زیرا اسلام‌آباد جذب محور پکن شده است. با بی‌ثبات شدن پاکستان سرمایه گذاری‌های چین در پاکستان نیز به خطر خواهد افتاده و با کاهش سود مواجه خواهد شد.

چین نیز با چالش‌هایی در استان سین کیانگ روبه روست. استانی که ساکنان آن از قوم اویغور بوده و مسلمان هستند. سعودی‌ها به همراه ترکیه پس از جنگ سرد توانسته‌اند تعداد زیادی از اویغور‌ها را به سمت فعالیت‌های تروریستی جذب کنند به‌گونه‌ای که گفته می‌شود تنها 5 هزار تروریست اویغور در استان ادلب سوریه حضور دارند. سین کیانگ استانی با وسعت 1 میلیون و 600 هزار کیلومتر در غرب چین است که مساحتی تقریبا برابر با مساحت ایران دارد. این استان با کشورهای پاکستان، افغانستان، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان دارای مرز زمینی است و در صورت بحرانی شدن بوسیله گروه‌های تروریست می‌تواند ارتباط زمینی چین در مرزهای شرقی‌اش را به‌شدت با خطر مواجه کند.

ایران نیز دارای 815 کیلومتر مرز مشترک با افغانستان است و هم‌اکنون میزبان نزدیک 3 میلیون مهاجر افغانستانی در خاک خود است. بروز هرگونه بی‌ثباتی در افغانستان می‌تواند پیامدهای امنیتی زودهنگامی بر مرزها و استان‌های کم جمعیت و وسیع ایران در شرق کشور بگذارد. تشدید فعالیت‌های بنیادگرایانه در مرز شرقی می‌تواند بخشی از جمعیت اهل تسنن ایران در استان‌های سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی و خراسان رضوی را نیز تحت تاثیر قرار دهد. ایران پیش‌تر نیز در اواخر دهه 1990 به‌دنبال حمله طالبان به شمال افغانستان و کشته شدن دیپلمات‌های ایرانی در مزار شریف تا آستانه جنگ با طالبان پیش رفته بود.

روسیه چهارمین قدرتی است که خروج هوشمندانه آمریکا از افغانستان می‌تواند برای آن مشکلات امنیتی ایجاد کند. آسیای میانه که برای مدت بیش از 100 سال تحت تصرف روسیه بوده است امروزه نیز با وجود تشکیل دولت‌های مستقل مورد توجه و نفوذ روسیه است. برخی از جمعیت این کشورها نیز از جمعیت روس تبار تشکیل شده به‌گونه‌ای که یک چهارم جمعیت قزاقستان را روس تباران تشکیل می‌دهند. همچنین میلیون‌ها مهاجر از جمهوری‌های سابق شوروی در روسیه و به‌خصوص مسکو مشغول کار هستند. با بحرانی شدن افغانستان تحت تاثیر بنیادگرایی مذهبی این تفکرات دومینووار محیط امنیتی آسیای میانه را نیز تحت تاثیر قرار داده و بر میلیون‌ها مهاجر آسیای میانه‌ای در روسیه نیز اثر خواهد گذاشت. مساله‌ای که می‌تواند به درگیری این جمعیت‌ها با حکومت روسیه بینجامد. جذب مهاجران توسط گروه‌های تروریستی همچنین می‌تواند با افزایش اقدامات تروریستی در خاک روسیه همراه بوده و مسکو را رودررو با بیش از 20 میلیون مسلمان این کشور قرار دهد.

 * نویسنده: سیدمهدی طالبی، روزنامه‌نگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار