• تقویم روزنامه فرهیختگان ۰۳:۲۳ - ۱۳۹۹/۰۵/۰۲
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
نگاهی به موقعیت اهل ایمان و الگوی دینی شهرنشینی

کلانشهر، توسعه قلمرو گمنامى و جرم

برخى افراد در شهر محل سکونت خود مراقب رفتارشان هستند و از انجام دادن بسیارى از کارها شرم دارند، اما در شهرهای دیگر، الزامی ‌براى مراقبت از رفتار خود نمی‌بینند و از ارتکاب کارهاى ناشایست شرم نمی‌کنند.

کلانشهر، توسعه قلمرو گمنامى و جرم
0.00

  به گزارش «فرهیختگان»، برخى افراد در شهر محل سکونت خود مراقب رفتارشان هستند و از انجام دادن بسیارى از کارها شرم دارند، اما در شهرهای دیگر، الزامی ‌براى مراقبت از رفتار خود نمی‌بینند و از ارتکاب کارهاى ناشایست شرم نمی‌کنند. این مساله به‌ویژه در تابستان و شهرهای سیاحتی افزایش می‌یابد. راز این تفاوت در چیست؟ پاسخ آن یک کلمه است: «گمنامی.» برخى افراد اگر در جمعى ناشناخته قرار گیرند، ممکن است از انجام دادن کارهاى ناشایست شرم نکنند.

این گمنامی و ناشناختگى، شرم و حیا را خنثی می‌سازد. پدیده «گمنامی در جمع» با محور حیا (یعنى نظارت و حضور) مرتبط است. گاهى حضور و نظارت وجود دارد، ولى شرم و حیا برانگیخته نمى‌شود و این هنگامی ‌است که فرد، گمنام بوده، براى جمع ناشناخته باشد. در برخى جمع‌ها افراد متعددى درکنار هم هستند و حضور فیزیکى دارند، اما چون یکدیگر را نمی‌شناسند، گویا حضورى وجود ندارد و کسى آنجا حاضر نیست. در پدیده گمنامی، حضور فیزیکى (جسمانى) افراد حیابرانگیز نیست و سرّ آن این است که هیچ‌رابطه شناختى، آنها را با‌ یکدیگر پیوند نزده و همدیگر را نمی‌شناسند. ناشناخته بودن افراد در یک جمع، آنان را به اجسامی ‌متحرک تبدیل می‌کند و حضور و نظارت آنان را بى‌تاثیر می‌سازد. همین افراد گمنام، اگر در جمع‌هایى قرار بگیرند که یکدیگر را به‌خوبى می‌شناسند، بار دیگر شرم در آنان برانگیخته می‌شود. این نشان می‌دهد که اولا شرم نکردن در وضیعت گمنامی، به‌دلیل بى‌حیایى مطلق افراد نیست و ثانیا شناخته بودن و معروفیت، از عوامل تاثیرگذارى حضور و نظارت است.

شناخته بودن، جان نظارت بازدارنده و عامل برانگیختن شرم است و حتى نوع شناخته بودن، در میزان حیا تاثیر دارد. مثلا اگر کسى چند عنوان داشته باشد و درجه اینها متفاوت باشد و در هر جمعى، فقط به یکى از این عناوین معروف باشد، احتمالا میزان شرمی ‌که او از هر جمعى خواهد داشت، متفاوت خواهد بود. هرچه آن عنوان مهم‌تر و از جایگاه اجتماعى بالاترى برخوردار باشد، میزان شرم و حیا نیز بیشتر می‌شود و هرچه اعتبار و منزلت عناوین پایین‌تر باشد، حیاى کمترى را برمی‌انگیزد. عناوین نیز دنیایى دارند و هرکدام از شأن و منزلت برخوردارند و این شأن و منزلت، احتمالا در میزان حیا موثر است.

یکى از امورى که قلمرو گمنامى افراد را گسترش می‌دهد، پدیده کلانشهرهاست. این پدیده منجر به کاهش روابط میان انسان‌ها می‌شود و به این ترتیب، میزان حیا را نیز کاهش می‌دهد. مساله کلانشهرها از آغاز قرن بیستم ذهن جامعه‌شناسان را به‌خود مشغول کرده است. ماکس وبر معتقد است که ساکنان شهرها برخلاف اجتماعات کوچک نمى‌توانند همه همسایگان خود را از نزدیک بشناسند و این را به‌دلیل تراکم جمعیت می‌داند.(جامعه‌شناسى انحرافات، ص ۲۹۱)

 لوئیس ویرت نیز به ماهیت چندپاره روابط شهرى اشاره کرده، می‌گوید: «ساکنان شهرها، به‌ویژه در نقش‌های بسیار تقسیم شده و خاصى با یکدیگر برخورد می‌کنند. به همین جهت، ربط و بستگى‌شان به یکدیگر فقط به جنبه بسیار خاصى از فعالیت دیگرى محدود می‌شود.» وى توضیح می‌دهد که ما به‌جاى آنکه خود را عمیقا درگیر و گرفتار شخصیت کلى فرد موردنظر کنیم، ضرورتا تماس سطحى و نسبى با برخى از آنان برقرار می‌سازیم. ما به لیاقت و کارآیى یک کفاش فقط تا آنجا توجه داریم که بتواند نیازهاى ما را برآورد و اگر زنش مشروبخوار باشد، براى ما اصلا اهمیتى ندارد.(شوک آینده، ص۹۶)

تافلر نیز بخش اول کتاب خود (به نام شوک آینده) را «مرگ تداوم» نامیده و معتقد است که در دنیاى امروز هیچ‌چیز پایدار نیست و همه‌چیز درحال تحول و تغییر است. بخش دوم کتاب را نیز «ناپایدارى» می‌نامد و می‌گوید: «ادامه یافتن شهرنشینى خود یکى از عوامل فشارى است که روابط ما را با دیگران موقتى‌تر می‌کند. (همان، ص۱۰۱) هاروى کاکس معتقد است که تعدد روابط ما با دیگران سبب شده «عمق روابط» کاهش یابد.»(همان، ص 97)

تافلر نیز تصریح می‌کند که تعدد روابط به «کاهش مدت ارتباط» منجر شده است؛ یک فرد شهرنشین ممکن است با گروه معینى از مردم رابطه متقابلى داشته باشد که مدت‌های مدید به‌طول انجامد، اما درعین‌حال با صدها، بلکه با هزاران نفر دیگر نیز برخورد دارد که ممکن است فقط یکى، دوبار آنان را ببیند و سپس براى همیشه در بوته فراموشى و بى‌نامى گم شوند.(همان، ص99)

این دقیقا همان چیزى است که ما از آن به‌عنوان «گمنامى در جمع» یاد کردیم. هرچند همه زندگى را گمنامى فرانگرفته، اما روح حاکم بر کلانشهرها و تمدن جدید شهرنشینى همین است. بر همین اساس، تافلر نظریه انسان «دورانداختنى و جانشین‌پذیر(Modular)» را تبلیغ می‌کند. وى معتقد است که عمیق شدن روابط میان انسان‌ها موجب محدودیت می‌شود(!) وى ناخودآگاه والبته با بیانى منفى به مساله «حیاى از مردم» اشاره کرده است. حیا نتیجه روابط عمیق و محترمانه‌ای است که امثال تافلر آن را محدودیت دانسته، بر آن می‌تازند و در مقابل، بى‌حیایى نتیجه کاهش روابط عمیق و محترمانه‌اى است که امثال تافلر آن را آزادى نامیده و می‌ستایند. وى تصریح می‌کند: «هر رابطه‌اى تقاضاها و انتظاراتى را دربردارد و رابطه بین دو نفر هر چند نزدیک‌تر و آمیخته‌تر باشد، فشارهایى که هریک براى تحقق و برآوردن انتظارات بر دیگرى اعمال می‌کند، بیشتر می‌شود. هرچه رابطه جامع‌تر و نزدیک‌تر باشد، مدول‌های بیشترى وارد و به‌کار گرفته می‌شوند و بالطبع تقاضاهایى که ما از یکدیگر داریم، بیشتر می‌شود.»(همان، ص98) او تصریح می‌کند که در رابطه مدولى (Modular)، ما فقط به فایده‌ای که فرد مقابل می‌تواند براى ما داشته باشد، می‌اندیشیم و براى ما هیچ فرقى ندارد که او چه اعتقاداتى دارد و چه می‌کند. او نیز ما را آزاد می‌گذارد که بى‌دین باشیم یا دیندار، همجنس‌باز باشیم یا غیرهمجنس‌باز، کمونیست باشیم یا ضدکمونیست.(همان‌جا)

همه اینها نشان می‌دهد که گمنامى و کاهش روابط میان انسان‌ها تا چه اندازه می‌تواند به کاهش شرم بینجامد. بنابراین کلانشهرها قلمرو گمنامى افراد را گسترش می‌د‌‌هند و به‌این‌سان، خاکریز دیگرى را که می‌توانست از هجوم زشتى‌ها جلوگیرى کند، تخریب می‌کنند. دکتر لگنهاوزن، اندیشمند آمریکایى مقیم ایران، معتقد است که تمدن جدید، قلمرو گمنامى افراد را گسترش داده است، لذا افراد از یکدیگر شرم نمى‌کنند. وى ریشه این پدیده را در مادى‌گرایى می‌داند، می‌گوید: «مادى‌گرایى، تعالیم دینى را تکذیب می‌کند. به همین دلیل اندیشه «اگر خدا نباشد، همه‌چیز مجاز می‌شود»، براى نویسنده روسى، داستایوفسکى (۱۸۲۱ـ۱۸۸۱م) بسیار اهمیت پیدا می‌کند.» (نقد و نظر، سال چهارم، ش۱ و ۲، صص ۵۴-۵۲)

وى درباره رهاورد تمدن جدید می‌گوید: «جوامع مدرن لائیک، براساس نظریه سیاسى لیبرالى، نظام حقوقى پیچیده‌ای ایجاد کرده‌اند که هدف آن حفظ آزادى فردى و نتیجه آن، توسعه قلمرو گمنامى براى زندگى شهروندان است. شهرى کردن و بى‌ثباتى نیز در به‌دست آمدن این نتیجه مدخلیت دارند. اخلاق و ارزش‌های اجتماعى دین، زمانى موثر واقع می‌شوند که اعمال انسان به‌وسیله کسانى که با او ارزش‌های مذهبى مشترک دارند، قابل مشاهده باشد، به‌طورى‌که تخلف از احکام دینى یا اخلاقى احساس شرم شود. در جوامع مدرن مدنى وقتى فاعل عملى را پیش‌روى کسانى انجام می‌دهد که نسبت به او ناآشنا هستند یا هیچ‌پیش‌فرضى درباره آنها نسبت به تحسین یا سرزنش اخلاقى ندارد و با این پیش‌فرض که آنها هیچ‌گونه حقى براى دادن حکم اخلاقى ندارند، به‌دلیل اینکه اخلاقیات یک امر خصوصى و شخصى حساب می‌شود، فاعل گمنام می‌شود. به‌خاطر آورید داستان انگشتر گایچس را که سقراط در کتاب دوم جمهورى افلاطون نقل کرده است. سقراط می‌پرسد: آیا اگر کسى انگشتر سحرآمیزى داشت که می‌توانست هروقت اراده کند، به‌وسیله آن نامرئى شود، چه کسى از همبستر شدن با زن همسایه اجتناب می‌کند؟ »(همان‌جا)

وى سپس درباره پدیده گمنامى در جوامع دینى می‌گوید: «دین به ما می‌آموزد که حتى اگر بتوان از چشم دیگران پنهان ماند، از چشم خدا چیزى پنهان نمى‌ماند. حتى در آنجا که از دیگران شرمى وجود ندارد، در پیشگاه خدا احساس جرم می‌کنیم، درعین‌حال، آنجا که گمنامى اجتماعى از رونق بیشترى برخوردار است، وسوسه نیز گاهى غلبه می‌کند، حتى بر کسانى که خود را مذهبى می‌دانند. وقتى گناه گمنامى رایج می‌شود، بهانه‌تراشى و توجیه کردن شدت پیدا می‌کند و وجدان اخلاقى به‌تدریج فرسوده می‌شود... . صورت جدید خیانت علیه امت مسلمان،