• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۴:۵۲ - ۱۳۹۹/۰۴/۱۰
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
6 نشانه علم‌گرایی از نگاه سوزان هاک

علم، آری؛ علم‌گرایی، نه

نگاه غیرانتقادی به علم، نادیده گرفتن خطرات و کاستی‌های آن است

سوزان هاک نتیجه می‌گیرد که هرچند استفاده از علم جدید و فناوری‌های علمی -خصوصا در حوزه پزشکی- بسیار مفید هستند ولی احترام بیش از حد به این دستاوردهای عظیم علمی و جایگزین شدن این دستاوردهای مذکور به‌جای مهارت‌ها و تکنیک‌های قدیمی و سنتی، ما را مغرور کرده و لذا این امر باعث شده که علم را برتر از سنت قرار دهیم و این خود نوعی علم‌گرایی یا بهتر بگوییم علم‌پرستی است.

علم، آری؛ علم‌گرایی، نه
0.00

به گزارش «فرهیختگان»، پروفسور سوزان هاک (Susan Haack) از فیلسوفان برجسته در حوزه فلسفه‌های پساتحلیلی و نوپراگماتیست آمریکایی که آثار مختلفی در حوزه منطق، فلسفه علم، فلسفه حقوق و فلسفه‌های پراگماتیستی منتشر کرده است. وی در ابتدا به فلسفه منطق و فلسفه تحلیلی وارد شد، ولی در اواخر به‌سمت فلسفه‌های پراگماتیستی روی آورد. در ایران کتاب «فلسفه منطق» او مشهور است، اما انتشار کتاب‌هایی مثل «پراگماتیستم قدیم و جدید» چرخش فکری او را از فلسفه تحلیلی به فلسفه‌های پراگماتیستی نشان می‌دهد. امروزه سوزان هاک بیشتر یک فیلسوف پراگماتیست است تا فیلسوف تحلیلی. او در کتاب دفاع از علم در محدوده عقل (2007) سعی کرده از علم و نه علم‌گرایی یا علم‌پرستی دفاع کند. وی اکنون یکی از اعضای هیات تحریریه بین‌المللی مجله «پژوهش‌های فلسفی» دانشگاه تبریز است و چندین مقاله در این ژورنال منتشر کرده است که مقاله پنج پاسخ به پراگماتیسم (Five Answers on Pragmatism) از جمله آنهاست و در این مجله منتشر شده است. آنچه ذیلا می‌خوانید ترجمه و تلخیصی از مقاله او تحت‌عنوان «شش نشانه علم‌گرایی» (2009) (Six Signs of Scientism) است.

سوزان هاک با نقلی‌قولی از چارلز سندرس‌پیرس، فیلسوف پراگماتیست محبوب خودش شروع می‌کند. پیرس گفته که «انسان باید دیوانه باشد که کشفیات راستین علم را انکار کند.» سوزان هاک می‌گوید علم چیز خوبی است، ولی نباید در ارزشیابی علم، افراط و تفریط کرد. این فیلسوف معتقد است که امروزه مفهوم علم‌گرایی‌ (scientism) نوعی رویکرد به علم (science) است که سعی دارد با نگاهی غیرانتقادی به علم، خواسته یا ناخواسته، آن را محترم شمارد و این امر به‌معنای نادیده گرفتن خطرات بالقوه، محدودیت و کاستی‌های علم است. از این‌رو می‌بینیم که یک‌طرف خیلی ناگهانی علم را رد و دیگری خیلی عجولانه از آن دفاع می‌کند، البته نگرانی کنونی هاک این است که دومی شکست بخورد.

علم‌گرایی در قرن 19 کم‌و‌بیش رویکرد مطلوب بسیاری از افراد جامعه علمی در حوزه زیست‌شناسی، شیمی و فیزیک بود، ولی در اوایل قرن بیستم به علم فیزیک و روش‌های آن محدود شد و کاربرد محدودتری یافت و در اواسط قرن بیستم «پیش‌داوری» و «انحراف» در علم تلقی شد. اما امروز این مفهوم معنای «منفی» به‌خود گرفته است و بیشتر دانشمندان از به‌کار بردن آن در تحقیقات‌شان امتناع می‌کنند. احترام به دستاوردهای علم باعث شده بود که برای علم و علم‌گرایی ارزش زیادی قائل شوند و این امر به اغراق‌گویی درباره آن ختم شود. در اینجا اجمالا به 6 نشانه علم‌گرایی اشاره می‌کنیم:

1. افتخار به‌ کاربرد واژه‌های «علم»، «علمی»، «دانشمند» و...
2. قبول «روش علم و واژگان تخصصی و فنی علم» بدون توجه به کاربرد واقعی‌شان
3. مرزبندی روشن بین «علم واقعی» که با اشیای واقعی سروکار دارد با «ادعاهای شبه‌علمی»
4. پذیرش بی‌چون و چرای «روش علمی» برای توجیه موفقیت‌های علمی
5. جست‌وجوی علم به‌دلیل «پاسخ‌ دادن به پرسش‌هایی فراسوی حیطه خودش»
6. «انکار یا نفی مشروعیت انواع پژوهش‌های دیگر» غیر از علم، مثل شعر یا هنر

سوزان هاک بعد از شمردن این 6 نشانه علم‌گرایی به تشریح آنها می‌پردازد.

نشانه اول: در چند سده اخیر علم، دانش ما را از جهان بیشتر کرده و این امر پرستیژ علم و کار علمی را بالا برده و واژه‌هایی مثل «علم»، «علمی» و «دانشمند» بار معنایی احترام‌آمیزی به‌خود گرفته‌اند. مدام این عبارات رایج تبلیغ شده که «علم اثبات کرده است» یا «مطالعات علمی نشان می‌دهد.» درمان‌‌های پزشکی سنتی جای خود را به درمان‌های جدید پزشکی داده و بر طب سنتی برچسب «غیرعلمی» می‌زنند. هاک در ادامه به نفوذ علم‌گرایی در حوزه علوم‌انسانی اشاره دارد، مثلا در جامعه‌شناسی از عبارت «رویکرد علمی» استفاده می‌شود تا مسائل اجتماعی مثل «مواجهه علمی با مسائل مربوط به ازدواج» را تبیین کنند یا از عبارت «پرداختن به مسائل اجتماعی از منظر علمی» در متون جامعه‌شناسی استفاده می‌شود. سوزان هاک به تسلط علم‌گرایی در دانشگاه نیز اشاره می‌کند و می‌گوید در دانشگاه‌ها از علم خاکسپاری
(mortuary sicnece)  نیز نام می‌برند. نتیجه این علم‌گرایی این است که ما را وسوسه می‌کند این فرض غلط را بپذیریم که هر آنچه علمی نیست «بد» است و هر آنچه علمی است «خوب» است.

نشانه دوم: هاک معتقد است درکنار تشویق به کاربرد احترام‌آمیز واژه «علم» و معادل‌های آن، موفقیت‌های علوم طبیعی نیز بسیاری از مردم را وسوسه کرده که سبک و روش علم را به امید علمی‌شدن پژوهش‌هایشان برگزینند و تو گویی هرکس از واژگان فنی، اعداد و ارقام، نمودارها، جدول‌ها و... استفاده کند می‌تواند موفقیت خودش را تضمین کند. فردریش فون‌هایک می‌گفت که روش‌ها و تکنیک‌های علوم نوعی «استبداد» (tyranny) را بر جویندگان علم تحمیل کرده و می‌توان آن را در علوم‌اجتماعی دید که افراد شاغل در علوم‌اجتماعی مانند علم فیزیک درپی علمی‌سازی آن هستند، هرچند موضوع این دو علم کاملا متفاوتند. این کاربرد نابه‌جای روش‌ها و فنون علمی در علوم‌اجتماعی رابرت مرتن را واداشت دستاوردهای علم فیزیک را معیار خودارزیابی‌اش قرار دهد. سوزان هاک معتقد است که علم‌گرایی حتی وارد ژورنال‌های فلسفی نیز شده و مجلات فلسفی در ارجاع‌دهی به منابع از شیوه ارجاع مرسوم در رشته‌های فنی و علوم‌طبیعی استفاده می‌کنند که این نوعی علم‌گرایی (scientism) است.

نشانه سوم: هاک نشانه سوم را دلمشغولی به مساله مرزبندی (demarcation) در مباحث می‌داند. وقتی تمامی علوم و موضوعات با نگرش علمی بررسی شوند، آنگاه مرزی بین علمی‌ و شبه‌علمی‌بودن مطرح می‌شود. وقتی علم‌گرایی در اوایل قرن بیستم به شکل محترمانه‌ای مورد استقبال قرار گرفت، مرزبندی بین علم و غیرعلم باب شد و پوزیتیویسم (positivism)‌ مصداق عینی آن بود. در پوزیتیویسم بود که گزاره‌های بامعنا به علم تجربی رانده و گزاره‌های بی‌معنا به فلسفه، دین، اخلاق و هنر اطلاق شدند. ابطال‌پذیری (falsifiability) پوپر نمونه روشنی از این مرزبندی محسوب می‌شود. پوپر در ابتدا سوسیالیسم مارکس را غیرعلمی می‌دانست، ولی بعدها در کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» می‌گوید که می‌توان آن را با نگاهی به اتفاقات روسیه ابطال کرد. پوپر با نگرش علم‌گرایش می‌گفت با معیار مرزبندی او می‌توان نظریه تکامل را ابطال کرد، اما بعدها نظرش را عوض کرد و گفت که تکامل علمی است. به‌عقیده من علم پیکره‌ای از دانش نیست، بلکه نوعی پژوهش است که با موضوعات تجربی و مادی سروکار دارد، لذا رشته‌های صوری مثل منطق و ریاضی و علومی مثل علم قضاوت، اخلاق و زیبایی‌شناسی، به این معنا، علم نیستند. برای فهم جایگاه علم در بین سایر رشته‌ها باید به تفاوت‌ها و پیوندهای علم و سایر رشته‌ها توجه کنیم.

نشانه چهارم: هاک چهارمین نشانه را جست‌وجوی روش علمی (scientific method) در تمامی رشته‌ها می‌داند، برای مثال علوم‌اجتماعی از الگوی روش پژوهش تجربی علوم استفاده می‌کند. دلمشغولی به مرزبندی ما را به‌سمت پذیرش یک روش علمی واحد در تحقیقات هدایت می‌کند، اما فیلسوفان علم معتقدند یگانه روش علمی وجود ندارد، بلکه روش‌های علمی مختلف در حیطه‌های مختلف علم وجود دارند. سوزان هاک معتقد است که رویه‌های علمی پژوهش تجربی تنها توسط دانشمندان به‌کار گرفته نمی‌شود، بلکه با فراز و نشیب‌های مختلف در سایر ساحت‌ها نیز به‌کار می‌روند، بنابراین، نمی‌توان گفت روش علمی واحدی وجود دارد.

نشانه پنجم: سوزان هاک نشانه پنجم علم‌گرایی را در این می‌داند که علوم دیگر سعی دارند برای یافتن پاسخ پرسش‌های فراسوی خود به علم نگاه کنند. هستند پرسش‌هایی که فراتر از حوزه یک علم یا سایر رشته‌ها قرار دارند، با این حال انتظار دارند علم به آنها پاسخ دهد، هرچند پاسخ قطعی برای چنین پرسش‌هایی وجود ندارند. از نظر هاک نتایج حاصل از علوم می‌توانند به اطلاعاتی درباره رابطه وسیله و هدف بدهند، ولی نمی‌توانند بگویند که چه هدف‌هایی مطلوبند. از سوی دیگر هستند رشته‌هایی مثل اخلاق که نه کاملا مستقلند نه پیشینی‌اند و نه صرفا زیرشاخه‌ای از علوم‌انسانی‌اند، زیرا ادعاهای اخلاقی مثل «X اخلاق بهترین است» در شرایط مختلف نزد افراد مختلف یکسان نیست. مطلب دیگر این است که طبق اخلاق تکاملی ویلسون (Wilson’s evolutionary ethics) پژوهش علمی در حوزه اخلاق به ما نمیگوید که کدام احساسات اخلاقی‌اند.

نشانه ششم: هاک نشانه آخر علم‌گرایی را در بدنام کردن دانش غیرعلمی از طرف علوم‌تجربی می‌داند. پیشرفت‌های علمی صورت‌گرفته در علم به‌تدریج به «اسطوره‌زدایی»  (demystification) از جهان منجر شده است. پیشرفت‌های صورت‌گرفته در کیهان‌شناسی و زیست‌شناسی تکاملی باعث شده تبیین‌های طبیعی از پدیده‌هایی فراهم آورد که فراطبیعی انگاشته می‌شدند. انکار ارزش تحقیقات سایر علوم غیرتجربی توسط علم به‌هیچ‌وجه پذیرفتنی نیست و این نوعی بدنام کردن علوم غیر‌تجربی است. سوزان هاک معتقد است که ما آدم‌ها استعدادهای دیگری مثل داستان‌گویی، نقاشی و... داریم، بین علم و ادبیات شباهت و تفاوت‌های بنیادی وجود دارد و نمی‌توان مرز قاطعی بین علوم کشید. پیرس می‌گفت چیزی ضروری‌تر از تخیل برای علم وجود ندارد، هرچند انسان علمی غرق در رویاهایی از تبیین‌ها و قوانین علمی است، درحالی که رمان‌نویس غرق در خلق آدم‌ها، وقایع و جهان‌های خیالی داستان‌هایش است. از نظر این فیلسوف نوپراگماتیست آمریکایی این پرسش که «کدام یک مهم است: علم یا ادبیات؟» پرسشی گمراه‌کننده و ناشی از غلبه علم‌گرایی در ذهن پرسش‌کننده این سوال است.

سوزان هاک در پایان چنین نتیجه می‌گیرد که هرچند استفاده از علم جدید و فناوری‌های علمی -خصوصا در حوزه پزشکی- بسیار مفید هستند ولی احترام بیش از حد به این دستاوردهای عظیم علمی و جایگزین شدن این دستاوردهای مذکور به‌جای مهارت‌ها و تکنیک‌های قدیمی و سنتی، ما را مغرور کرده و لذا این امر باعث شده که علم را برتر از سنت قرار دهیم و این خود نوعی علم‌گرایی یا  بهتر بگوییم علم‌پرستی است.

* نویسنده :  ترجمه و تلخیص: محمد اصغری،عضو هیات‌علمی دانشگاه تبریز

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها