• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۵/۱۱/۱۸
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0

مهی که بر فراز بندر چمباتمه زده

سعید بردستانی: احمد آرام به‌خصوص در مجموعه اخیرش نشان می‌دهد که از پتانسیل و استعداد بالایی در حل معمای همه‌گیر کردن داستان بومی ایران برخوردار است. «بیدار نشدن در ساعت نمی‌دانم چند» آخرین اثری است که از احمد آرام منتشر شده است.

مجموعه‌ای شامل هفت داستان کوتاه «قبرستان دریایی»، «آسا»، «اگه تکونم بدی بیدار می‌شم»، «وازریک مرده است»، «نقل سفید»، «من»، «مارلا و راسپوتین»، و «بیدار نشدن در ساعت نمی‌دانم چند» که امسال از سوی نشر نیماژ به بازار آمد. آرام این بار هم علاقه‌اش را به پیوند دادن بوم و جهان پنهان نکرده است. تلاشی در جهت آشتی تم‌ها و فضاهای بومی با تم‌ها و فضاهای جهانی. ماموریتی اگر نه غیرممکن اما به‌شدت دشوار که یادآور تلاش‌های به بار نشسته نویسندگان آمریکای لاتین است. در چنین زمینه‌ای، زبانی که آرام برمی‌گزیند مانند سوزنی است که از زیر و زبر تار و پودهای بوم و جهان می‌خزد و پیش می‌آید. دو داستان اول و آخر مجموعه گویا در این راه موفق‌تر و خواندنی‌تر از بقیه هستند. گرچه مکان داستان‌های این مجموعه، شهرهایی مانند شیراز و تهران هم هست، اما در این دو داستان اول و آخر، مکان داستان‌ها بوشهر است؛ شهری که تسلط بیشتر نویسنده بر آن عجیب نیست و این تسلط به او این امکان را داده که به مقوله‌های عظیمی مثل تاریخ، مدرنیته، استعمار، و به‌خصوص معماری بوشهر با جسارت بیشتری نزدیک شود و با جاه‌طلبی آنها را در داستان‌هایش هضم و جذب کند.

اولین داستان کتاب یعنی «قبرستان دریایی» تمامی ابزار و ادوات لازم برای یک داستان فولکلور سنتی جنوب را در اختیار دارد، اما نگاه نویسنده یک نگاه مدرن و جنوب نوشته شده یک جنوب مدرن است. داستان، یک «فانوس دریایی» سنتی و آشنا را برمی‌دارد و از همان جمله اول شروع به قهرمان‌سازی و دلبرسازی از آن فانوس می‌کند. جاشوها
هر روز با این امید به دریا می‌زنند که دوباره برگردند و فانوس محبوب‌شان را ببینند. «هر جاشویی اسمی بامسما براش انتخاب کرده و اسم‌ها را مانند دخیل به بازوهاشان بسته‌اند.» فانوس دریایی مانند هر عشقی علاوه‌بر نقش معنابخشی و انسانی‌سازی روابط و زندگی خشن جاشوها، در دل آنها نقش گرمابخشی و نوردهی هم دارد. چنین کارکردی برای فانوس دریایی را فقط جاشوهای واقعی به خوبی درک می‌کنند. تاکید نویسنده بر فضای گوتیک و بر زبانی مملو از واژگانی از جنس تاریکی، دندان، ترسناک، گوشتخوار، سایه‌ها، دریده، سیاه، هول و... در واقع تاکیدی بر همین نقش دوم است. این یعنی برخوردی که تا پیش از این با یک فانوس دریایی نشده و با کمک صنعت تشخیص، فانوس دریایی را از یک ابزار به یک شخصیت تعالی می‌دهد. از طرفی فانوس دریایی یکی از اضلاع ساختاری تثلیث دریا، قبرستان دریایی، فانوس دریایی است که با تثلیث زن جوان، کافه، راوی مطابقت دارد.
در این میانه «مه» عنصری کلیدی است که سلطه سنگینش را از همان جملات ابتدایی بر داستان تحمیل می‌کند و رفته رفته بدل به شخصیتی هم‌تراز با فانوس دریایی، راوی، و مشتریان مرده کافه می‌شود. مه در این داستان مجوزی برای ورود به دنیای مردگان است. به جرات می‌توان گفت مهی که در این داستان وجود دارد یکی از به یاد ماندنی‌ترین مه‌های ادبیات داستانی ماست.
آخرین و بلندترین داستان کتاب یعنی «بیدار نشدن در ساعت نمی‌دانم چند» یکی از پیچیده‌ترین داستان‌هایی است که درباره جنوب نوشته شده. چنانکه خواندن این داستان آسان نیست، بدون شک نوشتن آن هم آسان نبوده. داستان به دقت مهندسی شده و جای عناصر، آدم‌ها، رویدادها، تقدم و تأخر آنها جابه‌جا شده و درنهایت به شکل پازلی خوش آب و رنگ درآمده.
داستان روایتی ملون و تودرتو دارد از زبان چهار شخصیت در چهارپاره در دل محله کوتی (محله زادگاه نویسنده) که هر یک روایت خاص خود را از داستان دارند و دریافت داستان را مدام به تاخیر می‌اندازند. در این میان ابوالقاسم پیانو به‌عنوان فعال مایشاء قصه در صفحه 156 به این مساله اشاره می‌کند: «آب‌انبار این خانه، خود به تنهایی حاوی رازی است بس تکان‌دهنده و حقیقتا بنده از تلاش آن دو برای برملا کردن چنین حوادثی بسیار خرسند شدم. اما وقتی دریافتم هر دوی ایشان، هم خانم
«الف. میم. الف. »و هم آقای او، بنا به سلیقه خیال‌پردازانه خود، داستانی در ارتباط با این‌جانب خلق کرده‌اند، بنده بدون رودربایستی، به یاد همان شایعات عدیده‌ای افتادم که در اذهان عموم جاری بود.» اما ابوالقاسم پیانو سعی می‌کند واقعی‌ترین قرائت را از داستان و حوادث مرموز آن ارائه کند که ظاهرا تلاش او در پاره چهارم (پاره آخر) به بار می‌نشیند. ماجراهای داستان در هاله‌ای از ابهام، پیچش، و رازآلودگی فرو رفته و پیگیری اکسیون داستانی را با مشکل مواجه می‌کند، اما رفته رفته با پیشروی در داستان، ابهام و راز چون مهی کنار می‌رود و اصل حقیقت ماجراها روشن می‌شود. این خاصیت، از اقلیم جنوبی داستان‌ها برآمده؛ به عبارتی داستان این کیفیت را از جنوب وام گرفته که پیرامون هر ماجرا هاله‌ای از ابهام و راز می‌کشد؛ چون مهی که بسیاری روزها بر فراز بندر بوشهر چمباتمه زده است.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها