• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۴:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۶/۲۵
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
نگاهی به آرای سیاسی فیض‌کاشانی

فیض کاشانی به‌مثابه فیلسوف سیاسی

فیض تاکید می‌کند که محقق نشدن سیاست شرعیه، نباید به قیمت تعطیل سیاست دنیویه تمام شود؛ زیرا انسان، به حکم انسان بودنش، به هرحال نیازمند معاش است و به همین جهت در چنین شرایطی از سیاستی که تنها حافظ اجتماع ضروری انسان‌ها باشد، گریزی نیست.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»،  در نظام معنایی فیض که از بررسی علوم مختلف در نزد وی به دست می‌آید، انسان والاترین جایگاه را دارد. فیض در رساله «ترجمه‌العقاید» بیان می‌دارد که «غرض اصلی از آفرینش عالم، وجود انسان است که اشرف انواع مخلوقات است»(فیض کاشانی، 1388/ الف: 68) و غرض اصلی از آفرینش انسان نیز چنانکه قرآن تصریح دارد(ذاریات: 56)، بندگی حق است. (فیض کاشانی، 1388: 339) درواقع، مقصد اقصی از آفرینش انسان، بلوغ اوست به کمال و رسیدن او به حضرت ذوالجلال؛ پس باید که همیشه در عالم، کاملی از این نوع باشد، والا وجود عالم، بی‌غایت و بی‌ثمره می‌شود و این باعث خرابی عالم است و فنای سایر اولاد بنی‌آدم.» (فیض کاشانی، 1388/ الف: 68)

به‌زعم فیض، پس از حاکمیت مطلق خداوند بر عالم هستی، حق حاکمیت از آن کسی است که در معیت حق است و چنین کسی انسان کامل است که خلیفه خدای روی زمین است. (همان: 75) انسان کامل، پیامبر و وصایای اویند «و مثل ایشان در این امت، مثل کشتی نوح است؛ هر که به آن متوسل شد نجات یافت و هر که از آن تخلف ورزید، هلاک شد.» فیض اضافه می‌کند که «در حدیث نبوی متفق‌علیه میان اهل اسلام وارد شده که هر که مرد و نشناخت امام زمان خود را، مُرد مردنِ زمان جاهلیت؛ یعنی بی‌ایمان. [مجلسی، 1386، ج 1: 111]»(همان: 73) فیض براساس امام‌شناسی شیعی بر این باور است که سیاست، همان سعادت است؛ و در مسیر و راه سعادت، تنها امام است که روشن‌کننده راه است. بنابراین «اگر راه حق روشن بودی... و امام حق ظاهر بودی... هیچ‌کس بر دیگری ستم ننمودی.»(فیض کاشانی، 1388/ الف: 75)

به‌طور کلی در نظر فیض حاکمیت سیاسی چیزی جدای از رهبری معنوی نیست؛ زیرا غایت هر دو، سعادت انسان است. درنتیجه «عبادت خدای‌تعالی فی‌الحقیقه سپردن و پیمودن راه سعادت است... و فرمانبری او- سبحانه- روی آوردن است به جانب پادشاهی و فرمانروایی. و از این جهت است که تکالیف شرعیه را «شریعت» و سنت نام کرده‌اند؛ چه شریعت و سنت به معنی راه است، و سپردن راه، ناچار راهرو را به مقصد می‌رساند اگر بر استقامت رود. و از این جهت امر فرموده‌اند که در نماز گفته شود «اِهدنَا الصِراط المُستَقیم[حمد: 6]»(فیض کاشانی، 1388: 343) و شارع به معنی کسی که در راه نور می‌افکند نیز همان صاحب شریعت است.

اما درنهایت، راهرو و راهبر، همگی فرمانبر فرمان الهی‌اند و هر انسانی، حتی حاکم سیاسی نیز درنهایت مطیع حاکم مطلق یعنی خداوند است. انسان باید شرایطی را فراهم آورد تا «فرمانبری جهان فانی‌اش، به فرمانروایی و پادشاهی جهان باقی مبدل گردد.»(همان: 343) درنتیجه رهبر، بیش از هر چیز باید دارای مختصات یک راهبر باشد. این بیان فیض کاملا مبتنی‌بر پیوند معرفت‌شناسی و امام‌شناسی شیعی است و ارتباط میان «نور-راه-معرفت» است. سعادت و سیاست، سلوک راه مستور حق/ حقیقت با نور مشکاه نبوت و ولایت است.(1)

به‌زعم فیض، خصوصیت راهبری بیش از هرکس در وجود انسان کامل نهفته است. اما درواقع، حقیقت چیزها مستور و محجوب است؛ این درحالی است که باطل غالبا عینی‌تر و درمقابل دیدگان است. چنانکه امام بر حق نیز که شایسته حکومت است مستور، و دیگران سلطان عالمند. این حقیقت در نظر فیض از روز ازل چنین بوده است. او شرح می‌دهد «از روزی که قابیل ملعون هابیل را کشت، به‌واسطه حسد که چرا آدم او را وصی خود ساخته، و حق‌تعالی هبه‌الله را به آدم(ع) به عوض هابیل کرامت فرمود، تقیه و خوف و اختفای حق در بنی‌آدم پیدا شد و همیشه اولیا و اوصیا پنهان و مخفی بوده‌اند و از روی ترس و تقیه هدایت می‌نموده‌اند... تا جهان بوده چنین بوده... و دائما ملوک و سلاطین و ائمه جور غالب بودند، و [در موارد] نادری که حق غالب آمد[ه‍]، همچنان نمی‌شده که جمیع عالم مسخر گردند؛ چراکه این نشئه دنیا به جهت بعد از حق و خست ذات، تاب ظهور نور حق ندارد.»(همان: 79-78)

اما پس از انسان کامل که پیامبر و اوصیای وی و هم‌اکنون امام غایب است، راهنمایان، «علمای ربانی»اند «که به علم خود عمل کنند و از راه خدا و آخرت سخن گویند و محبت دنیا در دل ایشان نباشد.»(همان: 345) تنها درصورت وجود علمایی که دل از محبت غیرخدا خالی کرده‌اند است که سیاست می‌تواند کارویژه اصلی خود یعنی «تسویس و تربیت انسان در جهت رسیدن به صلاحیت کمالی آن»(فیض کاشانی، 1358: 340) را ایفا کند. چنین کسانی به معنای واقعی کلمه مسئولیت رهبری جامعه به سوی مکارم اخلاقی و کمال انسانی را برعهده دارند.

پیش‌تر به این اشاره کردیم که در نظام معنایی فیض کاشانی، نور و ظلمت که دانش‌واژه‌هایی قرآنی‌اند، مترادف علم و جهل هستند و بر همین اساس هدایت به سوی علم، هدایت به سوی خداوند خواهد بود. به بیان دیگر هدایت به سوی حقیقت، هدایت به سوی حق خواهد بود. این تصویر از راهبری به سوی حق، اساس سیاست در نظر فیض را تشکیل می‌دهد. بر همین اساس است که فیض معتقد است «سیاست اشرف افعال انسانی است.»(فیض کاشانی، 1389: 39) این سیاست بدون‌شک فارغ از حکمت و معرفت نخواهد بود؛ بنابراین راهبر چنین سیاستی باید از میان اهل علم باشد.

این تصویر از رهبری، که فیض و شمار کثیری از حکمای شیعه بدان می‌رسند، در درجه نخست مربوط به نبی و ولی است. چنانکه پیامبر(ص) هدف بعثت خویش را تکمیل مکارم اخلاقی بیان می‌کند.(2) حسین‌ بن ‌حسن کمال خوارزمی (838-ق) در اثر نفیسش به نام «نصیحت‌نامه شاهی» که آن را در سنه 830 ق به نام ابراهیم سلطان‌بن امیرشاه‌ ملک تالیف کرده، عبارتی دارد که ما را در فهم معنای موردنظر فیض کمک می‌کند: «تفسیر قول باری از شیخ‌عبدالله انصاری بشنو که گفت گنجی بودم پنهان، خواستم که قدرت آشکار کنم، عالم آفریدم و خواستم که خود آشکار شوم، آدم آفریدم و کمال این معرفت دست نمی‌دهد مگر به مکارم اخلاق و تزکیه نفس و تصفیه باطن و این روی نمی‌دهد مگر به نصیحت ناصحانِ با شفقت و ارشاد مرشدانِ با مرحمت.»(خوارزمی، نسخه خطی 3650 دانشگاه: 3)

در عبارت بالا کاملا ارتباط میان معرفت، اخلاق، سعادت و رهبری آشکار است. بنابراین وجود یک راهبر و رهبر در اندیشه عرفانی از ضروریات گام نهادن در وادی سلوک به سوی حق و رسیدن به سعادت است. به‌زعم فیض جهانی که ما در آنیم، مقصد راه نیست؛ بلکه تنها اقامتگاهی است که پس از وقفه‌ای کوتاه باید مجددا بار سفر بندیم. پس همان‌طور که طی هر مسیری نیازمند توشه و مرکب است، در این مسیر نیز بدون توشه و مرکب «راه حق طی نمی‌شود»(فیض کاشانی، 1388: 344) بر همین اساس نیاز انسان‌ها به تمدن و اجتماع و رفع نیازهای ضروری شکل می‌گیرد. در اینجا تفاوت فیض کاشانی با افرادی نظیر محقق سبزواری در این است که فیض برخلاف رویکرد متعارف، از نیاز انسان به اجتماع و امور معاش وی به سیاست نمی‌رسد، بلکه معاش و نیاز انسان به تمدن، اساسا ذیل اسباب سلوک وی به مقصد اصلی تعریف می‌شود. به‌طور کلی در سلوک و سفر انسان به مقصد اعلی، سیاست اجتماع جایگاه بلندی دارد؛ زیرا هیچ مسافری بدون توشه راه به مقصد نخواهد رسید. به‌زعم فیض وقتی تمدن و اجتماع انسان‌ها شکل گرفت، معیار و قانون راه، همان شریعت است(فیض کاشانی، 1358: 338) که یک‌بار دیگر یادآور ارتباط «راه» و «شرع» است. بر همین اساس گونه‌های سیاست در نزد فیض کاشانی شکل می‌گیرد.

  گونه‌شناسی سیاست

بر مبنای آنچه در بالا ذکر شد فیض سیاست را به دو گونه کلی تقسیم می‌کند: سیاست شرعی و سیاست غیرشرعی یا ضروریه. سیاست شرعی سیاستی است که سعادت انسان را نه‌تنها در جهان، بلکه در فراسوی حدود جهانی ببیند. بنابراین سیاست شرعی سیاستی است که «عالم ملک را در خدمت عالم ملکوت درآورده، انسان را به سوی خدای متعال سوق داده، شهوات را در خدمت عقول قرار داده، دنیا را به آخرت ارجاع نموده و انسان‌ها را به سوی این امور برانگیخته... و آنها را برحسب استعدادشان به سعادت قصوی رساند»(فیض کاشانی، 1358: 349)

سیاست شرعیه، همان سیاستی است که پیامبران الهی و اوصیای ایشان آن را عهده‌دار بوده‌اند و اگر انسان‌ها نیز همین سیاست را در پیش گیرند، رهرو سیاست شرعیه‌اند. اما سیاست ضروریه یا «عرفیه»، تنها متوجه امر معاش است و برمبنای حضور انسان در تمدن و اجتماع، شکل گرفته است. این سیاست همان «سیاست دنیویه» است که البته در سیاست شرعی پیامبران و اوصیا، بالعرض لازم بوده است. (همان: 349) بنابراین در سیاست شرعیه، ضروریات اجتماع نیز مستتر است؛ زیرا سلوک راه سعادت، بی‌توشه نخواهد شد. به همین جهت مولی محسن در شرح سیاست شرعیه معتقد است این سیاست «اصلاح جمعیت کل و نظام مجموع دنیا و آخرت با هم»(فیض کاشانی، 1371/ب: 5) را مورد توجه قرار می‌دهد. زیرا شرع و سیاست شرعیه «به یاد جماعت دهد که ایشان را بازگشت به عالمی دیگر بالاتر از این عالم خواهد بود که باقی و جاوید باشد و سعادت حقیقی آن است و او حاصل نمی‌شود مگر به گردانیدن رغبت از شهوات و لذات این جهان.»(همان: 5) اما سیاست دنیویه و ضروریه، فاقد سیاست شرعیه است و تنها «اصلاح جمعیت نفوس جزئیه و نظام اسباب معیشت ایشان می‌کند تا در دنیا باشند و بس»(همان: 5)

اما فیض تاکید می‌کند که محقق نشدن سیاست شرعیه، نباید به قیمت تعطیل سیاست دنیویه تمام شود؛ زیرا انسان، به حکم انسان بودنش، به هرحال نیازمند معاش است و به همین جهت در چنین شرایطی از سیاستی که تنها حافظ اجتماع ضروری انسان‌ها باشد، گریزی نیست. زیرا حیات اجتماعی بدون چنین سیاستی ممکن نیست و به همین جهت سیاست شرعیه شامل هر دو بعد است. فیض نتیجه می‌گیرد که سیاست و تدبیر اجتماع انسان‌ها حتی اگر مبتنی‌بر تغلب هم باشد، ضروری است. (رک: فیض کاشانی، بیتا/ الف: 176)

در نظر مولی محسن پس از دو گونه کلی سیاست، سیاست و حکومت در سطح عملی دارای پنج گونه خواهد بود:

1. سیاست الهی و حاکمیت مطلق خداوند: در نظر فیض حاکمیت از آن خداست؛ درنتیجه، سیاست شرعی بر مبنای معیت به حاکمیت الهی شکل می‌گیرد. سیاست و حکومتی که خود را ذیل نظام کلی‌تر حاکمیت الهی تعریف کند، سیاست و حکومت شرعی است و در غیر این‌صورت سیاست و حکومت غیرشرعی و ضروریه محسوب می‌شود. به‌طور کلی در نظر فیض، حاکمیت حکومت شرعی، همان حاکمیت خداوند است که روح حاکم بر جهان است، و درمقابل در حکومت غیرشرعی و ضروریه، حاکمیت از آن غیرخداست؛ به همین جهت است که فیض معتقد است سیاست، بدون شریعت، همچون جسد بدون روح است. به بیان عرفانی، فیض معتقد است سیاستی که خالی از روح الهی باشد، به حدود عالم ملکی محدود مانده است.

2. سیاست و حکومت انبیا: نبی، انسان کامل و زبده عالم هستی است. فیض معتقد است خداوند متعال، دو نوع رسالت برای انبیا و فرستادگان خود قرار داده؛ به این معنی که غرض اصلی از بعثت آنها را تقویت جنبه عالی انسان و استخدام عالم ملک به‌منظور خدمت به عالم ملکوت قرار داده، لیکن حفظ اجتماع ضروری انسان‌ها را نیز در حیات دنیوی برعهده آنان نهاده است؛ بنابراین، آنها متصدی سیاست حفظ اجتماع ضروری انسان‌ها هستند. (رک: خالقی، 1380: 43)

اما درنهایت، حتی در سیاست نبی نیز حاکمیت از آن خداست و نه از آن نبی؛ زیرا تمام عالم و همگی انس و جن برای فرمانبری او خلق شده‌اند و بدین‌ترتیب حکومت شرعیه نیز باید پرتویی از حاکمیت الهی باشد.

3. سیاست و حکومت اوصیا و اولیای خدا: سیاست و راهبری تکوینی و تشریعی بر مبنای تداوم ولایت‌الهی مخصوص اوصیای پیامبر است که پس از ایشان، انسان کامل، قطب‌الاقطاب و روح‌العظم عالم هستی هستند و وارث علم و تمامی شئون نبی، به غیر از وحی الهی هستند. امامان شیعی، همان روح عالم هستی‌اند که بدون آنها عالم همچون جسدی بدون روح خواهد بود و این همان معنای حجت‌الله است که در احادیث می‌خوانیم زمین بدون ‌وجود او پایدار نخواهد بود.

4. سیاست و حکومت علماء: فیض در این بخش علما را به سه دسته تقسیم می‌کند؛ کسانی که تنها علم ظاهر می‌دانند، کسانی که فقط علم باطن می‌دانند و کسانی که شامل هر دو علمند. فیض نهایتا نتیجه می‌گیرد که تنها گروه سومند که می‌توانند عهده‌دار سیاست شرعیه باشند؛ زیرا هم به غایت و مقصد راه انسان در سفر آگاهند و هم به نیازهای ضروریه انسان؛ یعنی همان توشه و مرکبِ سفر اذعان دارند. تقسیم علما در نظر فیض، مبتنی‌بر ارتباط معرفت‌شناسی باطنی و انسان‌شناسی عرفانی در نظام معنایی اوست. در نظام معنایی فیض انسان دارای دو وجه است: «نخست وجه روحانی که انسان بودن انسان بدان است و سپس بعد جسمانی که مختص وجود جهانی اوست.» برمبنای همین تقسیم دوگانه، علوم ظاهری و باطنی شکل می‌گیرند؛ اما در نظر فیض، سیاست شرعیه آن است که در آن هردو وجه مورد توجه باشد.

 دلیل مخالفت‌های فیض با غزالی در محسوب کردن فقه ذیل علوم دنیوی نیز به همین جهت است. در نظام معنایی فیض، فقاهت نمی‌تواند فارغ از وجوه باطنی باشد و علمایی که جامع ظاهر و باطنند، علمای ربانی‌اند که فیض مورد نظر دارد و نیابت معنوی از سوی معصوم دارند.

البته فیض کاشانی نیابت علما را به لحاظ اصول متعارف فقهی نیز مورد بررسی قرار داده است. در فقه شیعی، یکی از مدخل‌های بحث در باب سیاست، وجوب نمازجمعه در عصر غیبت امام معصوم است. فیض نیز در رساله ترجمه‌الصلاه ذیل بحث «وجوب نمازجمعه»، نظر علمای بزرگ را تقسیم کرده و هریک را شرح داده است. در میان نظرات موجود، فیض به شرح نظری که معتقد است «در شرایط غیبتِ سلطان عادل، یعنی امام معصوم، مجتهد قائم‌مقام امام است و لذا نماز نباید ساقط شود» پرداخته است. با وجود این فیض نتیجه می‌گیرد که اقوال متعدد است و «عقول و آرا بر آن متفق نمی‌تواند شد مگر آنکه بعضی در آن تقلید بعضی کنند و قومی تابع قومی شوند، همچنان که کرده‌اند.»(فیض کاشانی، 1388/ ج: 171) با این حال، با توجه به شرحی که فیض از اقوال متعدد می‌دهد، به نظر می‌رسد با نظر نیابت علما هم‌آوایی بیشتری دارد. زیرا فیض در اللئالی نیز معتقد است امامت و خلافت بعد از نبی و وصی، به علمای ربانی می‌رسد. بنابراین «علمای مضلینِ این امت که نسبت معنوی به آن دو می‌رسانند، به ازای علمای هادین این امت است که نسبت معنوی به نبی و وصی می‌رسانند.»(فیض کاشانی، 1387/ الف: 72)

به این ترتیب فیض معتقد است در دوره غیبت علمای ربانی، اولی بر دیگر افراد برای هدایت و راهبری جامعه هستند. فیض در المحجه‌البیضا با نقد نظر غزالی در احیاءالعلوم به جهت محسوب کردن فقه ذیل علوم دنیوی(فیض کاشانی، 1372: 132)، معتقد است فقه شامل علوم مربوط به دنیا و آخرت است؛ در نتیجه، برخلاف غزالی علما و فقها تنها ناصحان ملوک از باب اخلاق سیاسی نیستند، بلکه در نظر فیض از آنجا که سیاست به معنی استصلاح خلق در جهت سعادت است و راه سعادت در شریعت است، علمای دینی نسبت به سلاطین در سیاست خلق اولی هستند. این بخش یکی از نکات مهم اندیشه سیاسی فیض کاشانی است که در رساله «رفعالفتنه» آورده است و ما بحث در باب آن را به بخش مجزایی که به این رساله اختصاص داده‌ایم واگذار می‌کنیم.

5. سیاست و حکومت شاهان و سلاطین: به زعم فیض با وجود سلاطینِ فاقد شرع، همان سیاستی ایجاد می‌شود که در آن تنها «اصلاح جمعیت نفوس جزئیه و نظام اسباب معیشت ایشان می‌کند تا در دنیا باشند و بس»(فیض کاشانی، 1371/ب: 5) و چنین سیاستی قطعا امکان‌های بودن انسان در آن سوی زیست جهانی‌اش را نادیده می‌انگارد. این سیاست تنها متوجه حیاتِ محدود و عینی انسان در جهانِ بسته مُلکی است و در نتیجه از توجه به عوالم ورای عالم ملک، غافل مانده است. به زعم فیض در چنین سیاستی امکان سعادت برای انسان منتفی است؛ زیرا زندگی انسان را تنها به فاصله میان تولد تا مرگ محدود کرده است. با وجود این، از باب ضرورت باید که چنین حکومتی در جامعه موجود باشد؛ زیرا با وجود سلاطین «ذی‌شوکت» از تفرقه و انشقاق انسان‌ها جلوگیری می‌شود. فیض در رساله الاعتذار معتقد است چنین اصلی مورد تایید خود ائمه شیعی نیز بوده است: «آیا نمی‌بینید که امیرالمومنین زمانی که نتوانست در برابر قوم مقاومت کند، امر حکومت را به خلیفه اول تسلیم کرد تا نظام اسلام و مسلمین حفظ شود و تفرق و انشقاق در میان امت حاصل نشود و اجتماع آنان برقرار شده و احکام دین به اجرا درآید؟»(فیض کاشانی، 1371: 285)

در نظام معنایی فیض، غیر از مورد نخست که حاکمیت مطلق خداوند است، موارد دوم و سوم، اساسا شرعی‌اند و به جهت برخورداری ایشان از عصمت، امکان شکل‌گیری سیاست غیرشرعی توسط معصوم وجود ندارد. اما در مورد چهارم و پنجم، یعنی سیاست و حکومت علما و شاهان، می‌تواند هم سیاست ضروریه باشد و هم سیاست شرعیه؛ زیرا هیچ‌یک از دو طایفه فوق معصوم نیستند و خطا در ایشان راه دارد. بنیاد مباحث سیاسی فیض برای اینکه «عالم ملک در خدمت عالم ملکوت قرار گیرد»(فیض کاشانی، 1358: 349) نیز از همین‌جا آغاز می‌شود.منابع در دفتر روزنامه موجود است.

پی‌نوشت‌ها:

1. در این نظام معنایی، خصلت راه در پوشیدگی و ظلمت است و نور مشکات امام به مثابه قطب عالم امکان(به بیان شاعرانه ستاره قطبی که مسیر و راه را به ما نشان می‌دهد) ما را در مسیر سعادت هدایت می‌کند. عرفا همواره گوشزد کرده‌اند که «طی این مرحله بی‌همرهی خضر مکن/ ظلمات است بترس از خطر گمراهی.» اکنون با بیان امام اول می‌دانیم که منظور از نور مشکات در آیه نور چیست: جابربن عبدالله انصاری از علی(ع) نقل می‌کند که روزی در مسجد کوفه وارد شدم در حالی که علی(ع) چیزی می‌نوشت و تبسم می‌فرمود، گفتم چه چیز شما را به خنده واداشته است؟ فرمود: عجب دارم به آنکه این آیه را می‌خواند اما به حق، به آن معرفت ندارد. گفتم کدام آیه؟ فرمود: آیه «الله نور السموات و الارض... »(نور: 35)، منظور از «مثل نور مشکوه»، «مشکوه» همان محمد(ص) است. «فیها مصباح» منم مصباح. «زجاجه الزجاجه» حسن و حسین هستند. «کانها کوکب دری» علی‌بن‌حسین و «یوقد من شجره مبارکه» محمد‌بن علی است. «زیتونه» جعفربن محمد است. «لاشرقیه» موسی‌بن جعفر است. «و لا غربیه» علی‌بن موسی‌الرضاست. «یکاد زیتها یضی» محمد‌بن علی است. «لو لم تمسسه نار» علی‌بن محمد است. «نور علی نور» حسن‌بن علی است. و «یهدی الله لنوره من یشاء» قائم مهدی است. (طبرسی نوری، 1386: باب دوم)

2. انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.

 

* نویسنده : مهدی فدایی مهربانی استادیار دانشگاه تهران

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها