• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۴:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۶/۱۸
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
سعید طاوسی‌مسرور در گفت‌وگو با «فرهیختگان»:

شیعیان کوفه در اقلیت بودند

چنانکه استاد محمد اسفندیاری در کتاب عاشوراشناسی نشان داده شیعیان کوفه در اقلیت بودند و چنانکه حجت‌الاسلام دکتر محمدرضا هدایت‌پناه در کتاب ارزنده «بازتاب تفکر عثمانی در واقعه کربلا» نشان داده، این گرایش عثمانی-اموی و ضدعلوی بود که امام‌حسین(ع) را تشنه به شهادت رساند و نه شیعیان کوفه.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، در باب عاشورا و رویکردهای مختلف بحث‌هایی جدی در جریان است. در گفت‌وگو با دکتر سعید طاوسی‌مسرور، مدرس دانشگاه، پژوهشگر تاریخ و عضو هیات‌علمی بنیاد دعبل پرسش‌هایی از واقعه کربلا و قیام حسینی را طرح کرده‌ایم که از نظر شما می‌گذرد.


اگر علم تاریخ باید با نحوی احتیاط و عدم قطعیت همراه باشد. با این وصف در بررسی تاریخی واقعه عاشورا چگونه می‌توان یک تحلیل همه‌جانبه ارائه داد؟

این که بعضی می‌گویند [تنها] در این حد می‌توانیم از عاشورا نقل کنیم که امام‌حسین(ع) در روز دهم محرم در کربلا به‌شهادت رسید، حرف بسیار غلطی است. تاریخ، دانشی است که می‌توانیم از طریق آن گزارش‌های مختلف را از جریان‌های گوناگون کنار هم بگذاریم و تطبیق دهیم و مشترکات‌شان را بگیریم. این‌طور نیست که عده‌ای می‌گویند 100 سال بعد از عاشورا خاطراتی نوشته شده است. همین ابومخنف که قدیمی‌ترین مقتل موجود را برای ما به یادگار گذاشته، شخصا به شاهدان عینی واقعه مراجعه و از آنها نقل می‌کند؛ مثلا از همسر زهیر بن قین نقل می‌کند. از امامان معصوم(ع) نقل می‌کند. از دشمن و از قتله سیدالشهدا(ع) نقل می‌کند. نسل اول حاضر در زمان بعد از عاشورا این اخبار را ثبت کرده‌اند؛ افرادی مانند قاسم ‌بن اصبغ‌ بن نباته، جابر جعفی، فضیل‌بن زبیر و حصین ‌بن عبدالرحمن‌سلمی. لذا اخبار قابل استناد و نزدیک به واقعه فراوان است. البته این‌طور نیست که در منابع اولیه هم تحریف نباشد. در همان‌ها هم تحریف هست چون گاهی دشمن گزارش داده است. اما وجود چنین چیزهایی در منابع اولیه باعث نمی‌شود آنها را کنار بگذاریم و قدر آنها را ندانیم بلکه با بررسی‌های رجالی (نقد بیرونی) و بررسی‌های متنی (نقد درونی) می‌توانیم روایت‌های اصیل را شناسایی کنیم؛ مثلا روایتی ممکن است قابل استناد باشد؛ اما داخلش مطلب ناصحیحی الحاق شده باشد. برای نمونه می‌توان به نامه امام‌حسین(ع) به مردم بصره اشاره کرد که ابومخنف آن را از دایی‌اش صقعب ‌بن زهیر نقل کرده و ضمن آن مطلبی در ستایش از سه خلیفه اول آمده که به‌نظر الحاقی می‌رسد و احتمالا از آنجاکه دایی ابومخنف خود ساکن بصره بوده، نامه امام(ع) را طوری نقل کرده که به مذاق همشهریانش نیکوتر بیاید.

برخی این جمله امام(ع) را که «من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم» مخدوش می‌دانند و این روایت را مستند نمی‌دانند. با این حال آیا برای فلسفه قیام حضرت می‌توان به آن استناد کرد؟ اخیرا نیز مکرر می‌شود که هدف امام(ع) انقلاب نبود و صرفا از جایی که جانش تهدید می‌شد، گریخت.

در ابتدا قسمت دوم را عرض می‌کنم که این نظریه که امام‌حسین(ع) اصلا قیام نکرد و فقط از خودش دفاع کرد توسط برخی افراد حوزوی و دانشگاهی مانند مرحوم شیخ‌علی‌پناه اشتهاردی و دکتر علی‌محمد ولوی و دیگران ابراز شده و منطبق با گزارش‌های تاریخی و خصوصا بیانات و مکتوبات منقول از شخص امام(ع) نیست و آن حضرت از مکه تا زمان ملاقات با حر یک قیام و نهضت ضداموی را رهبری کرده است، چنانکه مرحوم آیت‌الله صالحی‌نجف‌آبادی در شهید جاوید تبیین کرده است و بزرگان علمای شیعه مانند سیدمرتضی نیز بر همین نظر بوده‌اند. البته بنده با مرحوم صالحی‌نجف‌آبادی و استاد محمد اسفندیاری اختلاف‌نظر دارم که علم پیشینی امام(ع) به جزئیات شهادتش را انکار می‌کنند و [در مقابل] نظریه علامه مجلسی را می‌پسندم که قیام برای تشکیل حکومت با علم امام‌حسین(ع) به شهادت، هیچ منافاتی ندارد.

درباره بخش اول سوال هم [گرچه] وصیت امام‌حسین(ع) به محمد حنفیه که بین منابع متقدم فقط در الفتوح آمده قابل استناد نیست چون اشکالات متعددی به آن وارد است [و] نه از نظر تاریخی می‌شود به آن استناد کرد و نه در مقام تبیین فلسفه قیام حضرت، اما باید توجه داشت که امر به معروف و نهی از منکر همواره مورد توجه امام(ع) بوده است چنانکه در زیارت وارث که در مصباح المتهجد شیخ‌طوسی آمده، می‌خوانیم: اشهد انک قد اقمت الصلوة وآتیت الزکوة وامرت بالمعروف ونهیت عن المنکر. به‌علاوه در منقولات متعددی از امام(ع) به مساله «احیای سنت و اماته بدعت» و «امر به معروف و نهی از منکر» توجه شده و تحلیل بنده این است که امام(ع) در پی آن بوده که درصورت امکان از طریق تشکیل حکومت این اهداف را محقق کند. درواقع اهداف امام(ع) فراتر از صرف «احیای دو عنوان شرعی امر به معروف و نهی از منکر» است اما این دو را نیز شامل می‌شود. به برخی از روایات منقول از امام(ع) دراین‌باره -به‌نقل از کتاب ارزشمند سخنان «حسین‌بن‌علی(ع) از مدینه تا کربلا» اثر مرحوم آیت‌الله محمدصادق نجمی- اشاره می‌کنم:

در کنار قبر رسول خدا(ص): ... اللهم انی احب المعروف وانکر المنکر... (ص 45).
نامه به مردم بصره: ... وانا ادعوکم الی کتاب الله وسنة نبیه؛ فان السنة قد امیتت والبدعة قد احییت... (ص72).
نامه به مردم کوفه: ... والطلب بحقنا... (ص120).
سخنرانی در منزل شراف در جمع سپاه حر: ... و نحن اهل‌بیت محمد‌(ص) اولی بولایة هذا الامر... (ص154).
در منزل بیضه: من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول‌الله یعمل فی عبادالله بالاثم والعدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله الا و ان هولاء... واحلوا حرام‌الله و حرموا حلاله و انا احق ممن غیّر... (ص161).
پس از ورود به کربلا: ... الا ترون الی الحق لا یعمل به و الی الباطل لا یتناهی عنه... (ص 195).
و...

گفته می‌شود اگر جامعه معروف و منکر را فهم نکند، یعنی معروف را به معروفیت نشناسد، امر به آن بی‌فایده است. حال آیا مردم آن دوران معروف و منکر را می‌شناختند؟ به‌علاوه اگر امام(ع) برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد، هدف امام(ع) کدام معروف و کدام منکر است؟

این حرف که اخیرا هم در رسانه‌ای مانند صداوسیما از سوی یک نفر مطرح شد از اساس غلط است. حکمت امر به معروف و نهی از منکر زنده‌ماندن دین است و معروف و منکر را هم دین مشخص می‌کند، نه مردم یا به تعبیر دیگر عرف. ادامه پاسخ [به این پرسش] از پاسخم به سوال قبل روشن است. امام(ع) قصد امر به معروف و نهی از منکر هم داشت و از روایاتی که از آن حضرت نقل کردم نیز ظاهر می‌شود که معروف و منکر همان است که در کتاب و سنت شناخته شده است. در زیارت ماثور امام‌زمان(عج) که در توقیعی وارد شده و ابومنصور طبرسی در الاحتجاج و محمد بن جعفر مشهدی در المزار از محمدبن‌عبدالله‌بن جعفر حمیری نقل کرده‌اند، می‌خوانیم: «فالحق ما رضیتموه، والباطل ما أسخطتموه، والمعروف ما أمرتم به، والمنکر ما نهیتم عنه؛ حق آن چیزی است که مورد رضایت شما باشد و باطل آن چیزی است که موجب نارضایتی شما باشد و معروف آن چیزی است که شما به آن امر کردید و منکر آن چیزی است که شما از آن نهی کردید.» فرضا کسی در اسناد این روایت خدشه کند اما مضمونش صحیح است زیرا از مسلمات شیعه این است که امام(ع) حجت خداست.

پیشنهادهای سه‌گانه‌ای که عمرسعد در نامه‌ای از قول امام‌حسین(ع) به عبیدالله می‌نویسد چقدر قابل اعتناست؟ آیا این واقعا حرف امام(ع) بود یا اینکه عمرسعد برای اینکه کار به جنگ نکشد و خون امام به گردن او نیفتد؛ این پیشنهادها را از دورغ از جانب خود به عبیدالله داده است؟

اینکه امام(ع) پیشنهاد برگشت داده باشند منحصر به [مخاطب قرار دادن] عمرسعد نیست و چنانکه در منابع آمده، در منزل شراف در جمع سپاه حر هم در خطبه بعد از نماز ظهر و هم در خطبه بعد از نماز عصر مطرح شده است. اما چنانکه مرحوم آیت‌الله نجمی توضیح داده‌اند، این کلام برای اتمام حجت بوده و چنانکه استاد محمد اسفندیاری در کتاب عاشوراشناسی توضیح داده، امام(ع) امکان بازگشت به حجاز چه مدینه و چه مکه را نداشت و درواقع بازگشتش فایده‌ای نداشت و پیشنهاد بازگشت اولا با فرض اذن و امان حکومت قابل تصور است (چون حکم اعدام امام(ع) صادر شده بود) و ثانیا در شرایط محاصره و اضطرار ناشی از آن مطرح شده است. اینکه امام(ع) پیشنهاد کرده باشد که به مرزها برود هم ظاهرا تعبیر غیردقیقی است زیرا از عقبة‌بن‌سمعان که غلام بانو رباب بوده روایت شده که امام‌حسین(ع) هیچ‌کدام از این پیشنهادها را نداد بلکه به این مضمون فرمود در زمین خدا می‌روم تا ببینم چه پیش می‌آید اما پیشنهاد رفتن به شام و بیعت با یزید و دست‌دردست او نهادن و خود را تسلیم امر او کردن به دلایل مختلف قابل پذیرش نیست و ظاهرا این مورد افزوده عمربن‌سعد است. از آنجاکه گفت‌وگوی امام(ع) و عمرسعد خصوصی بوده، به‌نظر می‌رسد نقل ابومخنف از برخی مشایخ کوفه دراین‌باره برگرفته از عمرسعد یا شایعات و اخبار غیردقیق سپاه مقابل امام(ع) باشد و از نظر بنده قابل استناد نیست، چنانکه محققانی چون سیدمحسن امین، مهدی پیشوایی، محمدهادی یوسفی‌غروی، محمدباقر محمودی و... این نقل را رد کرده‌اند.

آیا در عاشورا، شیعیان کوفه در مقابل امام قرار گرفتند؟

خیر، اما شیعیان در یاری امام خود کوتاهی کردند و البته شاید برخی هم به سبب بسته شدن راه‌ها از سوی ابن‌زیاد، نتوانستند به امام(ع) ملحق شوند. چنانکه استاد محمد اسفندیاری در کتاب عاشوراشناسی نشان داده شیعیان کوفه در اقلیت بودند و چنانکه حجت‌الاسلام دکتر محمدرضا هدایت‌پناه در کتاب ارزنده «بازتاب تفکر عثمانی در واقعه کربلا» نشان داده، این گرایش عثمانی-اموی و ضدعلوی بود که امام‌حسین(ع) را تشنه به شهادت رساند و نه شیعیان کوفه. این شبهه که شیعیان خود امام‌شان را دعوت کردند و خود او را کشتند و خودشان هم بر او گریه می‌کنند، ساخته ابن‌تیمیه است و تعبیر فریبکارانه‌ای از واقعه عاشورا است.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها