• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۴:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۶/۱۳
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
از علم تفسیر اثر هنری تا عشق به هنر

فهم هنر مستلزم نقد هنری

باید بدانیم نقد، صرفا شناساندن اثر هنری نیست، بلکه باید مداخله‌ای در آفرینش اثر هنری باشد، به‌نحوی که هنرمندان و جامعه نیاز و ضرورت آن را بدانند و بر وجود نوعی نقد هنری جدی و کارآمد اصرار ورزند و همچنین بخش تفکیک‌ناپذیری از اثر هنری به ‌نظر آید، نه آن‌گونه که موجب تنزل اثر هنری باشد، بلکه به آن صورت که «سوزان سانتاگ» در مقاله علیه تفسیر بیان می‌کرد: «هنر تفسیر‌کردنی است. اما مساله این است، نقدی که در خدمت اثر هنری باشد نه در فکر غصب جای آن.»

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، جایگاه و ارزش «نقد هنری» در وضع کنونی جامعه ما به‌قدری تنزل‌یافته که نقدهنری مبحثی پیش پا افتاده تلقی شده و به‌سادگی از آن می‌گذرند. گاهی این تلقی که «نقد و کنش منتقد هنری، راحت‌ترین کار دنیاست» سبب جلوگیری از مواجهه منتقدانه با اثر هنری می‌شود و درنهایت با افرادی مواجهیم که نقد را تاب نمی‌آورند و بیهوده می‌پندارند.

در تاریخ فلسفه سقراط برای تفکر انتقادی و نقش آن در زندگی شأنی اساسی قائل بوده که و می‌گوید: «زندگی ارزیابی نشده ارزش زیستن ندارد.»(۱) بر این اساس و از نظر سقراط ارزش زندگی به تحلیل، نقد و ارزیابی است.

اهمیت نقد آشکار است اما گاهی در باب هنر تردیدهایی به‌وجود می‌آید. هنرمندان گاه تاب نقد را نمی‌آورند؛ چنان که چخوف، نویسنده روس با نیشخندی معنی‌دار در این باب گفته است: «نقادها مثل خرمگس‌هایی هستند که روی پیکر اسب می‌نشینند و او را نیش می‌زنند و از شخم‌کردن زمین بازمی‌دارند. اسب [در اثر نیش آنها] پوستـ[ـش] را به‌هم می‌کشد و دم را تکان می‌دهد. خرمگس برای چه وز‌وز می‌کند؟ شاید خودش هم نمی‌داند. فقط طبعی دارد بی‌آرام که دلش می‌خواهد دیگران هم آن را حس کنند. گویا می‌خواهد بگوید می‌دانید؟ من هم زنده‌ام و می‌دانم چطور وز‌وز کنم... .»

آیا چخوف دست‌کم قدری مبالغه نمی‌کند؟ آیا این «وز‌وز نیش‌آلود منتقد» لازم نیست تا شاعر [یا هنرمند] دنیای اطراف را فراموش نکند و یادش بیاید که غیر از خود او، دیگرانی هم در دنیا هستند؟ شاید فقط با این درک است که شاعر [یا هنرمند] مسئولیت خود را درک می‌کند و حاضر می‌شود به جامعه و زمان خویش حساب پس ‌بدهد.(۲) یا به‌قول سعدی «متکلم را تا کسی عیب نگیرد سخنش صلاح نپذیرد». به‌هرصورت هنرمندان اندکی هستند که به منتقد گوش می‌سپارند و البته -اخص از آنها- به منتقدی که صلاحیت ابراز نقد و آن هم نقدی کارآمد و منطقی را دارد.

نقد هنری، فرآیندی است تحلیلی و خردگرایانه و با ساختار و روشی فلسفی که در برخورد با یک اثر هنری، باید آن را تبیین کرده و شفاف سازد و به‌نحوی کلیات ماهوی آن را بسنجد. اهمیت نقد و ضرورت وجودی آن، کامل‌کننده چرخه فعالیت‌های هنری در عرصه آفرینش است. چنین اهمیتی در جامعه هنری معاصر روزبه‌روز کم‌رنگ‌تر می‌شود، به‌صورتی که منتقد هنری و نقد هنری گاه درنظر بعضی از هنرمندان چنان یک فعالیت بی‌ثمر و نامتعارف خوانده می‌شود در‌صورتی‌که در تاریخ نقد هنری اروپا و آمریکا، منتقد حدفاصل مخاطب و آفریننده اثر هنری بود و جایگاه وی هر روز بیش از پیش تثبیت می‌شد. این از سرتصادف نیست که ابتدایی‌ترین شکل نقد حرفه‌ای در نوشته‌های دیدرو، یکی از معماران روشنفکر انقلاب فرانسه پدیدار می‌شود. شاید ما امروز با بسیاری از نظرات او موافقت نداشته باشیم، اما هرگز نمی‌توان شأن او را در هنر فرانسه منکر شد. همان‌گونه که تاثیر به‌سزای نقد هنری را در تاریخ هنر غرب می‌بینیم، در ایران اما نقد هنری دچار بی‌اعتباری بوده و آثار هنری نیز در مدیوم‌های گوناگون دچار لغزشند، می‌شود به‌صراحت گفت امروز اگر هنر در کشورمان چنان که باید نیست، یک دلیل آن بی‌اهمیتی نقد هنری است و از سویی کمبود منتقدانی اهل سواد که واقعا «هنر» را تبیین کنند، چنان که گفته‌اند: «نقد هنر به‌عنوان یکی از شاخه‌های مهم پژوهش هنر، در جامعه معاصر ما نقشی منفعل و غیرکارآمد دارد و از اعتبار علمی لازم متناسب با زیرساخت‌های فکری اندیشمندانش برخوردار نیست. دیگر آنکه جامعه نیز شناختی صحیح از آن ندارد، درنتیجه نمی‌تواند انتظارات درست از آن داشته باشد.»(۳)

باید بدانیم نقد، صرفا شناساندن اثر هنری نیست، بلکه باید مداخله‌ای در آفرینش اثر هنری باشد، به‌نحوی که هنرمندان و جامعه نیاز و ضرورت آن را بدانند و بر وجود نوعی نقد هنری جدی و کارآمد اصرار ورزند و همچنین بخش تفکیک‌ناپذیری از اثر هنری به ‌نظر آید، نه آن‌گونه که موجب تنزل اثر هنری باشد، بلکه به آن صورت که «سوزان سانتاگ» در مقاله علیه تفسیر بیان می‌کرد: «هنر تفسیر‌کردنی است. اما مساله این است، نقدی که در خدمت اثر هنری باشد نه در فکر غصب جای آن.»

رولان بارت در مقاله «نقد چیست؟» اهمیت نقد هنری را به‌مثابه یک «گفتار» و یک «زبان ثانوی» می‌داند که بر زبان اولیه همان اثر هنری عمل می‌کند، بارت معتقد است: «در قلب اثر نقادانه [یعنی اثری که به نقد هنری می‌پردازد] گفت‌وگوی بین دو تاریخ و دو ذهنیت، [یعنی] «تاریخ و ذهنیت نویسنده [یا همان هنرمند]» و «تاریخ و ذهنیت ناقد» آغاز می‌شود. اما این گفت‌وگو به‌گونه‌ای خودپسندانه به‌سوی زمان حاضر تغییر مسیر می‌دهد. نقد ادای احترام به حقیقت گذشته یا حقیقت دیگران نیست، نقد سازه درک‌پذیری زمانه ماست.»(۴) نوئل کرول، فیلسوف و منتقد هنری معاصر نیز در کتاب «درباره نقد» می‌کوشد شیوه‌ای از نقد را با دستور عملی خاص بیان کند و به دفاعی تمام‌قد از نقد هنری بپردازد. او مدعی می‌شود که ارزیابی نه‌تنها نقد هنر راستین را از سایر انواع سخن درباره هنر جدا می‌سازد، غرض اصلی، نقد هنر است چندان که سایر کارهایی که ممکن است منتقد در نقد خویش انجام دهد باید در راستای برآوردن غرض اصلی نقد -بر گرد محور ارزیابی اثر هنری- بگردد و آن را نشانه گیرد یا به تعبیری خلاصه‌تر «فرمان نقد در دست ارزیابی است».(۵) وی نقد کامل و منطقی را «نقد ارزیابانه درباره هنر» می‌داند و چنان نقدی از هنر امروز را می‌ستاید.

خوب است بدانیم اثر هنری -تا آنجا که مورد و متعلق علم و حصول است- با یاری نقد، قابل درک می‌شود. هر نقد و تحلیلی از اثر هنری، هر تئوری هنر، ‌باید یاری کند تا هر اثر را –آنچنان که هست- ببینیم و بفهمیم. نقد به ما یاری می‌کند تا ببینیم که در اثر هنری چه چیزهایی هست، چه چیزهایی هست که نباید باشد، چه چیزهایی نیست که می‌تواند باشد.(۶) از سویی دیگر گفتیم عدم جدیت در نقد هنری یک معضل در باب هنر معاصر است و ترقی هنر منوط است بر پویایی نقد هنری.

در آخر باید پذیرفت که با معضل بزرگ‌تری –آنچنان‌که سوزان سانتاگ بیان می‌کرد- مواجهیم و بیشتر از «علم تفسیر [و نقد] هنر، به علم عشق به هنر نیازمندیم».(۷) یعنی علمی ناظر به گذشتن از «مفهوم هنر» و «مفهوم اثر هنری» به «معنای آن».


پی‌نوشت‌ها:
۱. Vlastos, G. ,(1971). The Philosophy of Socrates (A Collection of Critical Essay). New York. Library of Congress. p: 211.
۲. زرین کوب، عبدالحسین (۱۳۶۳)، شعر بی‌دروغ: شعر بی‌نقاب، صفحه ۱۰-۱۱.
۳. شادقزوینی، پریسا (۱۳۸۸)، آسیب‌شناسی نقد هنر در جامعه معاصر ایران، مجله کتاب ماه هنر، صفحه ۸.
۴. بارت، رولان؛ مترجم: آبک، حمیدرضا (۱۳۷۸) نقد چیست؟ مجله کارنامه، صفحه ۲۵.
۵. کارول، نوئل (۱۳۹۳) درباره نقد، گذری بر فلسفه نقد، ترجمه صالح طباطبایی، تهران: نشرنی، صفحه ۵۱.
۶. فراستی، مسعود (۱۳۹۰) دیالکتیک نقد، تهران: نشر ساقی، نگاهی بر مقاله نقد، منتقد، عامل اخلال.
7. همان، صفحه ۱۰۰.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها