• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۴:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۶/۱۱
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
سنت‌‌های نظری در تحلیل فرهنگی: از کلاس درس تا اجرا

اهل اجرا نظریه‌ها را مسخره می‌کنند

در گفت‌وگویی که با دکتر سیدمجید امامی داشته‌‌ایم، ‌انگیزه‌های تالیف این کتاب را از ایشان پرسیده‌‌ایم و امتدادهای سیاسی نظریه فرهنگی را مورد بررسی قرار داده‌ایم. ضمن آنکه تجربه‌‌های نویسنده‌‌ای که سابقه تدریس نظریه فرهنگی در مقطع کارشناسی‌ارشد و دکتری را دارد، می‌‌تواند برای فهم امر فرهنگی و نسبت آن با نظام دانشگاهی راهگشا باشد.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، دکتر سیدمجید امامی، دانش‌‌آموخته رشته فرهنگ و ارتباطات از دانشگاه امام‌صادق(ع) است و از سال 1394 به‌عنوان عضو هیات‌علمی دانشکده معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات در این دانشگاه مشغول به تدریس و پژوهش است. حوزه مطالعاتی دکتر امامی نظریه‌‌های فرهنگی معاصر، سبک زندگی و مبانی نظری، نقد و تحلیل سیاستگذاری فرهنگی در جمهوری اسلامی ایران است. کتاب «سنت‌‌های نظری در تحلیل فرهنگی» اولین جلد از سه‌‌گانه نظریه‌‌های فرهنگ است که به قلم دکتر امامی منتشر شده است. جلد اول این مجموعه به «غرب معاصر» اختصاص دارد و مولف سعی داشته است در چهار فصل و بیست‌‌‌ونه بهره، عموم نظریه‌‌های غربی حوزه فرهنگ ‌پژوهی را معرفی کند. فصل اول این کتاب به سنت علم‌الاجتماعی می ‌پردازد و شامل هشت بهره است. ساختارگرایی، پساساختارگرایی، نقد نومارکسیستی، تاریخ‌گرایی جدید و مادی ‌گرایی جدید، مکتب بیرمنگام، مکتب فرانکفورت، منظر جنبش‌‌های اجتماعی و عمل‌گرایی نظریاتی هستند که در فصل اول به آن پرداخته شده است. مولف در فصل دوم به‌سراغ سنت روان‌‌شناسی و روان‌‌کاوی رفته و در خلال بحث نظریه‌‌های نقد روان‌‌کاوانه، رفتارگرایی، یونگ، اریک‌فروم، فرهنگ و ارتباطات در گروه خلق و اسلاوی ژیژک را مورد بررسی قرار داده است. فصل سوم به سنت انسان ‌شناسی اختصاص دارد و شامل بهره‌های چیستی انسان‌‌شناسی، تاریخ انسان‌‌شناسی، پدران و بنیانگذاران انسان‌‌شناسی، رویکردهای حاضر در انسان‌شناسی، قوم‌نگاری، ازدواج، خانواده و نقش‌‌های جنسیتی، انسان‌شناسی مذهب، انسان ‌شناسی اقتصادی و معرفی حوزه‌های کلیدی انسان‌‌شناسی می‌‌شود. فصل نهایی این کتاب نیز به معرفی سنت‌های بازنگری و مطالعات فرامدرن مربوط است و نظریات نقد پسااستعماری، پست‌مدرنیسم، ترنس‌مدرنیسم، سنت‌‌گرایی، نظریه کوییر و مطالعات قومی از بحث‌هایی است که در این بخش مورد مطالعه قرار می‌‌گیرد. مساله تدریس نظریه فرهنگی و نظریه‌‌های فرهنگ در نظام آموزشگاهی علوم اجتماعی ایران پیچیدگی‌‌ها و تناقضاتی دارد. علوم اجتماعی بی‌‌واسطه و با واسطه با امر فرهنگی سر و کار دارد اما در طرح درس رشته‌‌های علوم اجتماعی نظریه فرهنگی یا وجود ندارد یا بسیار مهجور است و غیرمهم تلقی می‌‌شود. منابع موجود در بازار نشر ایران نیز عمدتا ترجمه‌ای بوده و ناظر به مسائل فرهنگی نویسندگان آنهاست. ضمن اینکه کتابی مانند نظریه فرهنگی اسمیت -که بین معدود دانشگاهیانی که به نظریه فرهنگی تمایل دارند- با این پیش‌‌فرض نوشته شده که خواننده آشنایی حداقلی با تمامی سرفصل‌‌ها دارد. از این حیث مولف کتاب حاضر یعنی سنت‌‌های نظری در تحلیل فرهنگی، رویکردی شبیه کتاب‌‌های «handbook» داشته و مخاطب را دانشجو فرض کرده است. ضمن آنکه امر فرهنگی مساله‌‌ای به‌روز است و کتاب‌‌هایی که به این موضوع مهم می‌پردازند، با تاخیرهای چندساله به مخاطب ایرانی عرضه می‌‌شوند. از این منظر نیز کتاب حاضر آخرین نسخه از نظریات فرهنگ است که به زبان فارسی منتشر شده و مباحث مغفول در کتاب‌‌های ترجمه‌‌ای مشابه را به تفصیل مورد پرداخت قرار داده است. در گفت‌وگویی که با دکتر سیدمجید امامی داشته‌‌ایم، ‌انگیزه‌های تالیف این کتاب را از ایشان پرسیده‌‌ایم و امتدادهای سیاسی نظریه فرهنگی را مورد بررسی قرار داده‌ایم. ضمن آنکه تجربه‌‌های نویسنده‌‌ای که سابقه تدریس نظریه فرهنگی در مقطع کارشناسی‌ارشد و دکتری را دارد، می‌‌تواند برای فهم امر فرهنگی و نسبت آن با نظام دانشگاهی راهگشا باشد.

با وجود کتاب‌های ترجمه‌‌ای که در بازار نشر درخصوص نظریه فرهنگی وجود دارد، لزوم تالیف این کتاب چه بود؟

همان‌طور که گفتید کتاب‌های ترجمه‌ای خیلی خوبی وجود دارد. از کتاب اسمیت گرفته تا کتابی که آقای فرجی و خانم حمیدی ترجمه کرده‌اند و پژوهشکده مطالعات فرهنگی آن را منتشر کرده است، ولی دلیل تاکید ما بر نظریه فرهنگی اولا این است که آثار موجود عمدتا یک فاصله زمانی جدی [با امروز دارند] و قدیمی‌بودن در آنها مستتر است. از طرف دیگر، متناسب با مسائل نویسندگان‌شان هستند و رویکرد رشته‌ای دارند و اگر رویکرد میان ‌رشته‌ای دارند در حد مطالعات فرهنگی است. به همین دلیل به ذهنم رسید ما به کتاب نظریه فرهنگی نیاز داریم که اولا براساس منابع مبین و منابع دست اول و به زبان مولف فارسی‌زبان نظریات را فهمیده باشد و بگوید؛ ولو اینکه خیلی محدود باشد. ثانیا متناسب با امر فرهنگی و نیازهایی که ما برای نظریه‌پردازی تمام احکام فرهنگ داریم از دیگر حوزه‌های مطالعاتی مهجور که بعضا کاملا در علوم اجتماعی مسلط مهجور هستند، استفاده می‌کند. مثل همین نظریات فرامدرن یا به‌قول خودمان نظریات مطالعات دیگران و همچنین مطالعات دیگری، مباحث دیگری مانند ترانس‌‌مدرن‌ها و قس‌علی‌هذا. اینها اساسا در کتاب‌های نظریه‌ فرهنگی مورد توجه نیستند، حتی بهترین ترجمه‌ها و تالیفات غربی. یک دلیل مهمش این است که آنجا اینها را می‌برند به حوزه الهیات، یا می‌برند در حوزه خاص زبان‌شناسی. ولی ما نیازمند این بودیم که برای دانشجوی علوم اجتماعی و ارتباطات اینها را یکجا جمع کنیم، حتی برای استاد! گاهی اوقات مدرسان هم غفلت می‌کنند. حوزه الهیات‌ ما، الهیات اجتماعی، حوزه زبان‌شناسی، حوزه مطالعات جنسیت، مستقل از نظریات فرهنگی، نظریه‌پردازی کرده است. البته یک نکته دیگری می‌گویم؛ من الهام خیلی جدی‌ای برای این کتاب گرفته‌ام، از آن نگاه مساله‌محوری که در کتاب «نظریه فرهنگ معاصر» با ترجمه جمال محمدی منتشر شده است. ولی مشکل من این بود که این کتاب بسیار قدیمی است و حتی ویرایش جدیدی ندارد. کتاب من خیلی شبیه رویکرد آن کتاب است و اتفاقا با اسمیت خیلی فاصله دارم و اسمیت را خیلی سطحی می‌دانم. کتاب خود را با کتاب ‌های مطالعات فرهنگی متفاوت می‌بینم. چون نباید مطالعه فرهنگی و نظریات فرهنگی را در ایران محدود کنیم. مطالعات فرهنگی درواقع شعبه‌ای است که برای بخشی از مطالعات روزمره و رسانه به کارمان می‌آید ولی مسائل بسیار پیچیده‌تری داریم. بازهم تاکید می‌کنم و در مقدمه هم گفته‌ام [که] حوزه بسیار مهم زبان‌شناسی و نشانه‌شناسی را -از آن جهت که بنا بود توسط دکتر پاکتچی کتابی در دانشگاه [امام‌صادق(ع)] مفصلا و مستقلا [راجع به] «نظریات زبان‌شناسی و نشانه‌شناسی در پهنه فرهنگ» تالیف شود- طبعا ورود پیدا نکردم. اگر آن دو حوزه را به کتاب من اضافه کنید، یا شاید در ویرایش بعدی اضافه کنم، این کتاب حتی جامع‌تر از نمونه‌های قبلی است. چون در نمونه‌‌های دیگر، روان‌شناسی فرهنگی و سایر ابعاد مفصل مطالعات فرامدرن را نمی‌بینید. من از حجم ساختارگرایی و پساساختارگرایی و مطالعات فرهنگی و اینها کم کردم و به سراغ بعضی از رویکردهای جامعه‌شناختی به [مطالعات] فرهنگی رفته‌ام که هنوز در مکاتب آمریکایی زنده است، مثل پراگماتیسم. یعنی برای دانشجوی علوم اجتماعی توضیح دادم که در پراگماتیسم چطور تحلیل فرهنگی انجام می‌دهند. یا [ناظر] به حوزه مطالعات فرامدرن [مباحثی] اضافه کردم، مثل نظریه کوییر، چندجنسیتی، هم‌جنس‌گرایی و... یا حتی شما فرض کنید تاریخ‌گرایی جدید. اینها حوزه‌هایی هستند که اروپایی نبوده است و خاستگاه اروپایی ندارد. به نظریات فرهنگی که عمدتا خاستگاه اروپایی دارد پرداخته‌ام. پراگماتیسم یا عمل‌گرایی را به تفصیل در کتاب در نظر دارم. جنبش‌های اجتماعی که کاستلز می‌گوید «علم اجتماعی آینده، علم جنبش‌های اجتماعی است» یا همین حوزه مفصل روان‌شناسی یا ژیژک را برای اولین‌بار آورده‌ام.

هم در سرفصل‌ها، هم در نگاه به روش و هم در جدید بودن، این کتاب تمایز دارد ولی من معتقدم جهت شروع برای دانشجوی کارشناسی، [کتاب حاضر] خیلی بهتر از کتاب‌های دیگر است. هرچند کتاب اسمیت واقعا روان است، ولی مساله اسمیت ساختار و عاملیت است. البته من بقیه مسائل فرهنگی را هم دنبال کرده‌ام.

با توجه به بحثی که مطالعات فرهنگی معمولا آن را مطرح می‌کنند، آیا نظریات فرهنگ می‌توانند جنبه پراتیک [داشته باشند] و به کنشگری سیاسی اجتماعی دامن بزنند؟

من دوست دارم این مساله را از یک منظر دیگر توضیح دهم. ما در اکثر نظریات فرهنگ به یک تحلیل از کنشگری فرهنگی و ساخت مفهوم مقاومت فرهنگی می‌رسیم. این فقط مطالعات فرهنگی نیست. مقاومت فرهنگی کنشگران، نوعی تلاش نشانه‌شناختی و حتی اخلاقی برای حفظ عاملیت و خلاقیت انسان است. اگر این زیرساخت تعبیه شود، اگر این تبیین تئوریک انجام شود، ما نسبت به ساختارهای کلان که جهانی یا احیانا ملی می‌توانند باشند، می‌توانیم به فرض کنشگری سیاسی برسیم. اساسا خاستگاه نظریات فرهنگی، یعنی چرخش فرهنگی، همزمان با جنبش دهه 60 میلادی است که طرح کتاب من نیز هست، یعنی یک‌جور کنشگری را در نظر دارم. جنبش دانشجویی و تحولات دهه 60، تحولاتی که آخرین تقلای چپ‌ها برای مواجهه با ابرساختارهای کاپیتالیستی و لیبرالیستی بود، توجه چپ‌ها را به همین موضوع جلب کرد. اما این به‌معنای انقلاب نبود بلکه به‌معنای سیاسی‌شدن زندگی روزمره بود. یعنی زندگی روزمره سیاسی شد و در منطق زندگی روزمره، از منظر همین نظریه‌پردازان فرهنگ، توفان‌های انسانی و فرهنگی انجام می‌شود اما به‌صورت کاملا زیر خاکستر. آتشی زیر خاکستر. وقتی که مفهوم «سیاست زندگی» یا «سیاست بدن» و «سیاست جنسیت» مطرح می‌شود، یعنی بدن‌داری خاص من، یعنی نحوه نگهداری گذران زندگی روزمره من، به‌عنوان یک امر فرهنگی، کنش سیاسی هم هست و تاثیرات سیاسی دارد. این را هم در اینجا بگویم که بعضی‌ها می‌گویند مطالعات فرهنگی به‌نوعی مماشات و به منجلاب کشیدن کنشگری سیاسی چپ بوده است، من این را نمی‌خواهم رد ‌کنم [بلکه] می‌خواهم بگویم فقط مطالعات فرهنگی که نیست؛ بقیه حوزه‌ها مانند خود نشانه‌شناسی چقدر ادامه پیدا کرد و [همین‌طور] نظریات نشانه‌شناختی فرهنگ و جامعه. درواقع آن انقلابی که بعد از نظریه فوکو روی می‌دهد و نفس تحولی را که از مفهوم قدرت رخ داده است، ما نمی‌توانیم نادیده بگیریم. این میکروفیزیک‌های قدرت نشان می‌دهد که دیگر آن رابطه قبلی و آن بحث قبلی که داشته‌ایم -مثل اینکه ایدئولوژی می‌تواند منجر به عمل‌گرایی سیاسی شود یا نشود- کنار رفته است و باید بگوییم نظریات فرهنگی و نقادی فرهنگی مفصلا رابطه فرهنگ و قدرت را مورد توجه قرار داده است. در جلسه افتتاحیه مدرسه تابستانه دعوت سال گذشته نیز گفته‌‌ام که ما یک سه‌گانه داریم، «نقد فرهنگی»، «تحلیل فرهنگی» و «نظریه فرهنگی». اینها به‌شدت با یکدیگر بده‌بستان دارند. رئوس این مثلث با همدیگر ارتباط دارد. نظریه فرهنگی و نقد فرهنگی در فرهنگ معاصر، نقد فرهنگی و تحلیل فرهنگی معاصر، یا می‌توانم این‌طور بگویم: نظریه فرهنگی در میان است، سیاست فرهنگی، تحلیل فرهنگی، نقد فرهنگی. اینها هر سه متاثر از نظریه فرهنگی هستند. سیاست فرهنگی را چه به‌معنای سیاستگذاری بدانیم که کار دولت است، چه به‌معنای کار اندیشمند سیاست فرهنگی، بدانیم که می‌خواهد سویه‌ها و بردارهای قدرت و جامعه را افشاگری کند. نقد فرهنگی به‌معنای نق و ساختارشکنی و بازسازی فرهنگی. تحلیل فرهنگی آنجا که می‌خواهد به‌عنوان کارشناسی جامعه عمل کند و تبدیل شود به سواد فرهنگی و سواد نشانه‌شناختی. همه اینها مشتمل بر نظریه فرهنگی است. نظریه فرهنگی در قلب این مثلث درست می‌شود.

در تحلیل پدیده‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، چه عوامل تعیین‌کننده‌ای باعث می ‌شود که پژوهشگر از منظر خاصی استفاده کند و سراغ نظریه‌ها و مناظر دیگر نرود.

به نظر من، این ما هستیم که خودمان را به نظریه‌ها عرضه می‌کنیم. درواقع ما با عمق مساله‌مندی‌ای که داریم، خودمان را به مساله‌ها و نظریه‌ها عرضه می‌کنیم و نظریه‌ها ما را شکار می‌کنند. ما وقتی توسط نظریات فرهنگی شکار می‌شویم، ناخودآگاه شکار می‌شویم. ما متوجه می‌شویم که این نظریه است که ما را شکار می‌کند ولی در اوج شکار توسط نظریات فرهنگی، باید یک ریکاوری و خودآگاهی داشته باشیم که «مساله ما را این نظریه حل می‌کند و کمک‌مان می‌کند یا خیر.» مثلا فرض کنید اگر من مساله زبان داشته باشم، در کتب درسی فارسی دانش‌آموزان ایران، و زبان فارسی را در کتب فارسی دنبال می‌کنم و به این مساله فکر می‌کنم که «آیا این زبان ربطش با جنسیت، یا طبقه و سبک زندگی چیست»، پس یک نظریه و یک خردنظریه را انتخاب می‌کنم. اینکه من در همین مثالی که زدم، باز بیشتر روی خود زبان تاکید دارم. روی خود جنسیت یا طبقه، باز دوباره، فرق می‌کند. پژوهشگران و محققان، یک مبادی اولیه در علوم انسانی دارند که اینها را من نمی‌توانم با نظریه فرهنگی تغییر دهم. مبادی یک روش‌شناختی دارد، به قول استاد پارسانیا روش‌شناسی بنیادین دارند، بعد مسائل‌شان تشکیل می ‌شود و سپس می‌روند سراغ نظریات. البته قاعدتا بین اینها ربط هست. مثلا کسی که دنیا را این‌طور می‌بیند برود سراغ نظریات مطالعات فرهنگی. خب البته سوال شما سوال خیلی سختی است. باید خیلی روی آن بحث کرد و موضوع مباحثه است.

بسیاری از نظریات فرهنگی در مواجهه با پدیده‌های فرهنگی شکل‌گرفته است. چه پدیده‌هایی در جامعه ایرانی قابلیت این را دارند که نظریه فرهنگی بسازند؟

این خیلی سوال مهمی است. یکی از جامع‌ترین و فراگیرترین امور فرهنگی در جامعه ما، قبل از آنکه آغشته شود و قبل از آنکه به‌طور طبیعی به امواج مدرنیته و امواج پست‌مدرنیته آغشته شویم، یکی از جاری‌ترین و ساری‌ترین آن، رفتارهای دینی و مذهبی و حوزه مناسک است. حوزه بسیار مهم دیگر، زندگی روزمره ایرانیان است، به شرطی که مستقل و بدون وادادگی به مفاهیم و اصطلاحات غربی آن را دنبال کنیم. اینها عرصه بسیار مهمی هستند برای تولید و بازتولید نظریات فرهنگی که ما به‌شدت در این قضیه کوتاهی کرده‌ایم. من یک مثال برای شما بزنم که موضوع پخته شود. در زیست روزمره ایرانی‌ها، کار و زندگی از هم تنافر نداشته است. این تنافر برای قرن هجدهم به بعد است و در انقلاب صنعتی این تنافر ایجاد شده است. در خود زندگی، حرف‌زدن، رابطه شخصی و حتی خوردن، معاشرت‌پذیر کردن زندگی و زیست‌پذیر کردن شرایط گوناگون، مخصوصا توسط زنان در جامعه ما، هدایت می‌شود. در حالی که زنان نیروی کار به معنای غربی آن نبودند. هرچند در خانه‌ها کار می‌کردند و در خانه‌ها مهم‌ترین کارها را هم انجام می‌دادند. شما فرض کنید که رابطه بین کار و زندگی، چقدر قشنگ از سنت ما بیرون می‌آید و کاری که دوست‌داشتنی است و زندگی‌ای که پر از کار است. در آن فراغت اصلا معنایی ندارد. ما اگر برویم دقیقا سنت‌های خودمان را مطالعه کنیم، شهر و روستاهایی که هنوز دست‌خورده نشده است و توسط فناوری و رسانه دستمالی نشده است، می‌توانید زندگی ایرانی را ببینید. کاری که آقای دکتر فرهادی انجام دادند، واقعا شاهکار است. ماجرایی که مطرح می‌کنند واقعا یک نظریه ایرانی است. هم‌بندی، هم‌گرایی و الگویی از انسجام و تعاون و دیگرگرایی که در زیست ایرانی وجود دارد و می‌تواند مبنای یک نظریه خیلی جدی باشد. حالا ما می‌گوییم این یک دوز اجتماعی دارد و بحث کلان نظریه است. من اتفاقا دنبال خرد نظریه‌ها هستم. البته این را هم بگویم ما ابایی هم از نظریات غربی نداریم. [ابایی نداریم از اینکه از نظریات غربی] برای شناخت زندگی ایرانی استفاده آگاهانه کنیم، اما به شرط اینکه در راه‌حل حواس‌مان به لزوم احیای ظرفیت‌های درونی خودمان باشد. ما تغییر را باید با ظرفیت‌های خودمان انجام دهیم نه با مهندسی از بیرون.

نظریه‌های این کتاب تحت عنوان «سنت‌های نظریه غربی» گردآوری شده است. چه وجه مشترکی بین همه این نظریه‌ها وجود دارد که اینها را به یک مجموعه تبدیل کرده است؟

معاصر بودن این نظریه ‌ها به دلیل تعلق‌‌شان به هشت، 9 دهه اخیر است و می‌توانم بگویم عمدتا از چرخش فرهنگی به بعد [در کار آمده‌اند]. اگر نامی از وبر و زیمل آمده به خاطر ارجاع بحث بوده، وگرنه احترام‌شان جای خودش را دارد. درمورد غربی بودن، که من حتی سنت‌گرایی را غربی می‌دانستم، منظور من مساله و خاستگاه است؛ یعنی مساله در دامان تمدن غرب برای نظریه‌پرداز ایجاد شده است. خاستگاه ایجاد و بحث [این نظریه‌ها] هم غرب بوده است. فلذا در جلد دوم که اسلام و ایران است، من عمدتا نگاهم این است که خاستگاه، اسلام و جهان اسلام معاصر باشد ولی باز مساله را نگفتم که مساله اسلامی باشد. چرا؟ چون جهان اسلام در 100سال اخیر، مسائل مشترکی با غرب پیدا کرده است. مثلا اگر کسی وارد مساله مدرن شده است یا وارد مساله بحران یا انحطاط شود، من آن را مساله اسلامی دانسته‌‌ام. در جلد سوم، ان‌شاءالله بتوانم فراترکیبی از مباحث غرب معاصر -که در جلد اول بعضا نیامده است- انجام دهم، اما [در جلد سوم] رویکرد من، دیگر حوزه‌شناختی و رشته‌ای یا حتی مکتب‌شناختی نیست. معتقدم نظریه‌پردازی‌هایمان [در حوزه] فرهنگ عمدتا به هفت حوزه در غرب پرداخته است و [این هفت حوزه] موضوع نظریه‌پردازی ‌شده است که دیگر تاریخ‌مند نیست. یکی از آنها نظریه‌پردازی مناسبات حوزه فرهنگ و قدرت است. یکی از آنها نظریه‌پردازی و مناسبات فرهنگ و مصرف و سبک زندگی است. یکی از آنها مناسبات و نظریه‌پردازی فرهنگ و زندگی و شهر است. یکی از آنها مناسبات فرهنگ و فناوری است. بسیار نظریات مهمی است که من هم آن را نیاورده‌ام. بحث بسیار مهم، مناسبات بین فرهنگ -به‌عنوان یک امر عینی- با حکمت - به‌مثابه تلاش ذهنی- است که [راجع به] «حکمت و دین» و «حکمت و الهیات» [می‌شود در آن بحث کرد.] ان‌شاءالله [در جلد سوم] فصلی را برای فرهنگ و الهیات -که در آن حکمت را هم مطرح می‌کنم- می‌گذارم؛ [مراد از] «حکمت» نزدیک به معنای حکمت یونانی [آن یا معنای مصطلح] الهیات است. موضوع هفتم نیز مناسبات فرهنگ و ارتباطات است. از آنجاکه جلد سوم موضوعی است و در دروس دکتری با دانشجویان دکتری دنبال می‌شود، هرکس بر یک محور مشغول خواهد شد.

[به این ترتیب] متوجه می‌شویم که نظریه‌پردازی فرهنگ، یعنی نظریه‌پردازی معاصر اجتماعی که پیش‌فرض‌هایی را مورد توجه قرار داده است، به‌خصوص کنشگری انسان و معنامندی جهان. من هفت دسته احصا کرده‌ام و این دیگر فراتر از کتاب‌های نظریه‌شناسی اجتماعی معاصر خواهد شد. آن وقت [است که] معلوم می‌شود چرا نظریه فرهنگی اینقدر اهمیت دارد و کتاب‌های غربی هم این‌طور کار نکرده‌اند. عمده کتاب‌های مطالعات فرهنگی به مناسبات فرهنگ و قدرت، یا فرهنگ و مصرف توجه کرده‌اند. ولی فرهنگ و شهر را چه کسی توجه کرده است؟ فرهنگ و شهر را خیلی وقت‌ها خود جامعه‌شناسان نوگرای آمریکایی کار می‌کنند. فرهنگ و فناوری چه؟ خیلی کم کار شده است و ما بسیار نیاز داریم. ما الان می‌گوییم بروید و در پیوست فرهنگ و فناوری فعالیت کنید، اما دانشجو ادبیات نظری [پرداختن به آن را] ندارد. در چه [مبحثی] از فناوری کار کند؟ فرهنگ چطور بر فناوری اثر می‌‌گذارد؟ ارجاع می‌دهیم به رابطه بین رسانه و انسان که مثلا مک‌لوهان مطرح کرده است، رسانه پیام است و بعد مساله تحول‌انگیزی ارتباطی، اینکه انسان از تحول‌انگیزی فناورانه که مک‌لوهان مطرح می‌کند و امتداد حواس و... [البته این بحث‌ها] خیلی خوب است. اهمیت دارد. من [هم] حتما [این بحث‌ها رادر میان] می‌آورم ولی ما آنقدر بحث‌های جدیدی در غرب داریم [که] اساتید هم درس نمی‌دهند. چون در این مورد مطالعه ندارند. [بحث] فرهنگ و قدرت -که بسیار مهم است- [و] از فوکو به بعد ما «نقد قدرت» داریم، نقد فرهنگ داریم -از منظر اینکه چه خدمتی به قدرت می‌‌کند [و اینکه چطور] در مناسبات قدرت قرار می‌گیرد. ما این را مفصل شرح و بسط می‌دهیم تا لاکلا و موفه و بعد از آن تا بحث‌های جدیدتر از آنها در بحث‌های پسااستعماری، «مطالعات پسااستعماری» و بحث «فرهنگ و قدرت» جلو می‌آوریم. آنها [هم] متاثر از فوکو هستند.

دکتر امامی خودشان را به کدام سنت فکری متعلق می‌دانند؟

حقیقتا من سعی می‌کنم «مصرف‌کننده منتقد» همه سنت‌ها باشم. ولی در سنت اسلامی طبعا ارادت خاصی دارم به رویکرد ملاصدرایی، آن را دستمایه می‌دانم ولی این نکته را بگویم که تقسیم‌بندی‌ای که خودم داشتم [را] الان بسیار کاربردی‌تر می‌دانم [یعنی] نظریاتی که مناسبات فرهنگ و مصرف را مطالعه می‌کنند. زندگی را در چارچوب مصرف و سبک زندگی می‌بینم و آن را دنبال می‌کنم. متاسفانه نظریات و حکمت اسلامی، به این دقت نتوانسته خودش را بسط دهد. یعنی خودش را در نظریه مصرف و زندگی باز کند. مصرف و زندگی با هم است، شهر و تمدن هم با هم است. [رویکرد ملاصدرایی] مثلا در قالب نظریات «شهر و تمدن» خودش را قدری بسط داده ولی در نظریه «فرهنگ و قدرت» هنوز خودش را باز نکرده است. من دنبال آن هستم که بتوانم نظریه اسلامی را در این حوزه‌ها باز کنم و apply کنم. در حوزه فرهنگ و فناوری تلاش‌هایی که آقای دکتر پارسانیا و شاگردان‌شان انجام می‌دهند، مهم است.

کلاس‌های درس نظریه‌های فرهنگی -از آن‌ جهت که حضرتعالی هم کتاب درسی آن را نوشته‌اید و هم سال‌ها تدریس داشتید- چه مشکلات و آسیب‌هایی داشته است؟

[یک] مشکل اساسی کلاس‌های ما منبع است. مشکل اساسی دیگر تدریس نظریه فرهنگی در ایران، مساله‌مندی است. یعنی مساله معاصر فرهنگ را یک استاد باید درک کرده باشد و چالش سوم، این است که ما انتظارمان از درس «نظریه فرهنگی» و «نظریه فرهنگ و ارتباطات» چیست. مشکل جدی دیگری که داریم این است که نگاه قبلی و قدیمی‌مان همچنین به «نظریه اجتماعی» و حتی «نظریه فرهنگی» [این‌طور است که گویا اینها کماکان] یک حوزه از نظریات اجتماعی است، مثل نظریه ارتباطی و بعدا می‌توان اینها را تلفیق کرد. در صورتی که نظریه‌پردازی، یک رویکرد در علوم اجتماعی معاصر است. این رویکرد مستلزم وقت گذاشتن بسیار است و متاسفانه خیلی کم برای آن وقت می‌گذاریم. کلا دو واحد نظریه فرهنگی [برای] دانشجوی «دکتری فرهنگ و ارتباطات» یا «سیاستگذاری فرهنگی» [در کار] است که البته داریم آن را اصلاح می‌کنیم ولی متاسفانه باز می‌گویم این رفت و برگشت بین نظریه‌ها و مساله، سخت‌ترین کار ما در نظام دانشگاهی ایران و نظام علمی ایران است. برای همین همواره اهل اجرا با نظریه ‌ها قهر هستند و اهل اجرا نظریه‌ها را مسخره می‌کنند. بنده خودم در دل این برزخ نشسته‌ام. یعنی در دل این برزخ نشسته‌ام و سعی می‌کنم این دو را با هم آشنا کنم.

 

* نویسنده : داوود طالقانی روزنامه‌نگار/ عکاس: کامیار خطیبی

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها