• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۴:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۶/۰۴
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
یادداشت/ ارشاد فضلی‌خانی روزنامه‌نگار

دهه هشتادی‌ها، قهرمان عصرجدید؟

رای‌گیری عصر‌جدید پیام روشنی برای جامعه و سیاستگذاران کشورمان داشت. باید در معادلات آینده کشور، حساب ویژه‌ای روی آنها و انتخاب‌هایشان داشت و رفته‌رفته باید جای را برای تصمیم‌سازی این نسل هوشمند باز کرد. اتفاقی که برای دهه شصتی‌ها به آرزو تبدیل شد، برای هشتادی‌های تازه‌نفس به‌خاطره تبدیل خواهد شد.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، فصل نخست عصرجدید با شناخت قهرمان به پایان راه خود رسید. عصرجدید را باید مانند یک تنفس‌مصنوعی به پیکره کم‌جان تلویزیون دانست. برنامه‌ای که پس از مدت‌ها و در مراحل پایانی موفق شد برای ساعاتی خیابان‌های تهران را به خلوتی بکشاند. برنامه موفق احسان علیخانی در برهه‌ای ساخته و پخش شد که می‌تواند به‌عنوان منبع یک جریان‌شناسی اجتماعی مورد پژوهش قرار گیرد. این جریان‌شناسی البته در ابعادی فراتر از چارچوب مدیا مورد تحلیل قرار می‌گیرد و به‌عنوان یک نقطه‌عطف در جامعه‌شناسی نوین خواهد درخشید.

همه‌چیز از زمانی آغاز شد که پای رای‌گیری مردمی به عصر‌جدید باز شد؛ از مرحله دوم. از این مرحله بود که صعود‌کننده نهایی هر دور را آرای مردمی تعیین می‌کرد. افرادی حذف می‌شدند که شاید اگر عصر‌جدید در دهه 70 یا 80 برگزار می‌شد، جزو فینالیست‌ها بودند. ژان‌گولرها، زوربازو‌دارها و کمدین‌ها کنار رفتند؛ این روند تا فینال ادامه داشت و اگر سعید فتحی‌روشن با 39 سال سن را کنار بگذاریم، همه فینالیست‌ها کمتر از 30 سال سن داشتند. اما نقطه عطف اشاره شده، نه فینال عصر‌جدید که پس از پایان آن و با آغاز رای‌گیری مردمی رقم خورد.اجرای نه‌چندان دلچسب دختران نینجا، درکنار طراحی بی‌جهت پیچیده سعید فتحی‌روشن در فینال، پیش‌بینی این مساله را که این دو، شانس چندانی برای رقابت با سه نفر دیگر نخواهند داشت ساده کرد. البته هر دو از توانایی بالایی برخوردار بودند و به عدم مدیریت در سناریوی اجرایی خودشان باختند.

اجرای نیمه‌نهایی دختران نینجا یک سر و گردن از نمایش فینال آنها بهتر بود. همین‌طور اجرای مرحله دوم فتحی‌روشن نسبت به اجرای پایانی‌اش. اما سه‌نفر باقی‌مانده و رقابت طرفداران آنها در کسب رای، همان نقطه حساسی است که باید مورد مطالعه جامعه‌شناختی قرار بگیرد. فاطمه عبادی متولد 1368 در ماهشهر، تا پیش از فینال، رکورددار آرای مردمی بود.محمد زارع، 20 ساله از شیراز، متخصص حرکات آکروباتیک خطرناک و البته ترک‌تحصیل از مدرسه. او متولد 1378 است و کاملا رفتار یک دهه هشتادی را با خود یدک می‌کشد. جسور، کم‌حرف و با روابط اجتماعی پایین‌تر از همه شرکت‌کنندگان عصر‌جدید. از آنهایی که فارغ از تاثیر و قضاوت اطرافیان، آن‌گونه که خود می‌خواهد زندگی می‌کند و به‌دنبال آنچه دوست دارد رفته است. او از مرحله دوم به بعد، روند صعودی عجیبی را پیش گرفت به‌طوری که آرای او در پایان مرحله سوم، دو برابر مرحله قبل شد.پارسا خائف، خواننده سنتی 14 ساله، اگر‌چه اول نشد، اما بدون‌شک پدیده این دوره بود. نوجوان مودب و خوش‌صدا که در‌عین برخورداری از کلاس شخصیتی ناشی از تربیت فاخر خانوادگی، یک سیاستمدار خبره بود. رفتار خائف، تداعی‌گر سکنات یک فرهیخته 40 ساله در کالبد یک انسان 14ساله بود. او مرزی میان دو شرکت‌کننده دیگر بود و شاید به همین دلیل هم سوم شد.

ای‌کاش طراحان عصرجدید، ایده اشتباه هر نفر، پنج رای را تصویب نمی‌کردند. ای‌کاش هر نفر فقط می‌توانست یک اجرا را برگزیند تا خلوص تحلیل جامعه‌شناسانه بالاتر می‌رفت و ای‌کاش یک‌نفر هم‌زمان نمی‌توانست هم از طریق روبیکا و هم از طریق کدهای دستوری رای دهد تا میانبر تقلب، مسیر هموار را پر دست‌انداز نکند. اما همه اینها بزرگی اتفاقی که از نخستین لحظات رای‌گیری تا نخستین ثانیه‌های بامداد جمعه ادامه داشت را خدشه‌دار نکرد. بررسی آمار جست‌و‌جوهای اینترنتی کاربران در گوگل، پارسا خائف را نفر اول معرفی می‌کرد؛ خبری که انتشار بی‌موقع آن، البته به‌ ضرر او تمام شد، چرا‌‌که عزم طرفداران دو رقیب دیگر را بیشتر جزم کرد. سبد رای او در حالت عادی از پشتیبانی بالای استان‌های آذری‌نشین بهره‌مند بود. پارسا یک چالش دوگانه بود که بیننده را در رای مردد می‌کرد؛ او نه مانند محمد زارع، یک نوجوان امروزی با ویژگی‌هایی که از این رده سنی سراغ داریم بود و نه مسیر اجرایش مانند فاطمه عبادی با احساسات متولدین دهه 60 به قبل، بازی می‌کرد. او همزمان درصدی از هر دو طیف را داشت و البته درصدی را هم نداشت.پیکار اصلی اما در اینستاگرام و در قسمت کامنت‌ها جریان داشت.

هر صفحه‌ای که به رای‌گیری عصرجدید می‌پرداخت به جولانگاه کاربران طرفدار فینالیست‌ها تبدیل می‌شد و اینجا برتری مطلق با محمد زارع بود. او به‌شدت از پشتیبانی متولدین سال 1375 به بعد برخوردار شد و اگر قرار بود قهرمان در اینستاگرام انتخاب شود، زارع بلامنازع بود. هواداران او با برشمردن ویژگی‌های او و پست‌ها و کامنت‌های تبلیغاتی غوغا به پا کردند. تاثیر این موج به‌حدی بود که اگر رای‌گیری به‌جای 72 ساعت، یک هفته ادامه داشت، قطعا محمد زارع به قهرمانی می‌رسید.واقعیت این است که اجرای هنرمندانه و پراحساس فاطمه عبادی، خیلی به مذاق دهه هشتادی‌ها خوش نیامد و آنها عبادی را به بازی با احساسات مخاطب متهم کردند؛ آنها خودشان را در آینه محمد زارع یافته‌اند. اینجا نقطه ‌عطف اتفاق افتاد. خانم عبادی از سبد رای پرتعداد بزرگسالان برخوردار بود و محمد زارع از سبد رای کم‌تعداد جوانان و نوجوانان زیر 20سال. اگر ابزار اینستاگرام نبود، قطعا محمد زارع به این حد از توفیق نمی‌رسید و شاید میان سه نفر اول هم جای نمی‌گرفت. اما هشتادی‌ها توانستند با قدرت ابزار شبکه‌های اجتماعی، خواسته خود را به کرسی نشانده و جو احساساتی و هنردوست جامعه ایران را تحت‌تاثیر و تحت‌تغییر خود قرار دهند. این هشتادی‌های متفاوت، همان‌هایی هستند که چند سال قبل با فراخوان تجمع خود، مجتمع کوروش را به تعطیلی کشاندند و امروز دوباره در عصرجدید عرض‌اندام کردند.

رای‌گیری عصر‌جدید پیام روشنی برای جامعه و سیاستگذاران کشورمان داشت. باید در معادلات آینده کشور، حساب ویژه‌ای روی آنها و انتخاب‌هایشان داشت و رفته‌رفته باید جای را برای تصمیم‌سازی این نسل هوشمند باز کرد. اتفاقی که برای دهه شصتی‌ها به آرزو تبدیل شد، برای هشتادی‌های تازه‌نفس به‌خاطره تبدیل خواهد شد.

 

* نویسنده : ارشاد فضلی‌خانی روزنامه‌نگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها