• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۴:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۳۰
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
گفت‌وگو با امیر داسارگر، کارگردان فیلم «منطقه پرواز ممنوع»

دهه هشتادی‌ها از نسل قبل آرمانخواه‌ترند

من با خیلی از نوجوانان روبه‌‌رو شده بودم که آرمان داشته‌‌اند. آرمان لزوما به معنای آن نیست که ما می‌‌خواهیم پرچم اسلام را بزنیم بر قله جهان، نه؛ ولی خب هدف‌‌ها و برنامه‌‌های مختلفی دارند، اتفاقا بچه‌‌هایی هستند که خیلی به آینده فکر می‌‌کنند. حتی بیشتر از نسل ما. البته اگر آرمان را فقط انقلابی نبینیم که از نوع انقلابی آن هم من زیاد دیدم.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، «پدری که هادی حجازی‌فر نقش آن را بازی می‌کند، به سوریه رفته است و پسر او به همراه دو نفر از دوستان هم‌سن و سالش برای شرکت در یک مسابقه فناوری روی ساخت یک پهپاد کار می‌کنند. اتفاقات در روستایی سرسبز رخ می‌دهد و یکی از دانشمندان سایتی ماهواره‌ای که در همان اطراف قرار دارد، در طراحی پهپاد به این بچه‌ها کمک می‌کند. خانزاده قدیمی این روستا که انقلاب باعث شده است بروبیای قدیم را در منطقه نداشته باشد، همراه با کینه‌ای قدیمی از مرد مدافع حرم وارد روستا می‌شود و به بهانه پیدا شدن یوزپلنگ ایرانی، بخش‌هایی از روستا را با قرار دادن تابلوهای ورود ممنوع در کنترل خود درمی‌آورد. قضیه کم‌کم شک کودکان دانشمند روستا را برمی‌انگیزاند و اتفاقاتی رخ می‌دهد...»؛ این اولین فیلم بلند امیر داسارگر است که از کشفیات جشنواره عمار به‌حساب می‌آید. دکوپاژ و میزانسن فیلم نشان می‌دهد سینمای ایران می‌تواند با کارگردان آینده‌داری روبه‌رو شود. فیلم در فضاهای جاسوسی، بحث‌های ایدئولوژیک، چشم‌اندازهایی از نسل آینده و البته محیط اصیل و خانوادگی ایران سیر می‌کند و با پهپاد و جاسوس محیط‌زیستی و فناوری موشکی و ماهواره‌ای و بسیاری از مسائل اینچنینی دیگر مرتبط است. داسارگر در فیلمش از تهران فاصله گرفته و فضای آن به‌طور کل با کلیشه‌های رایج در سینمای ایران زاویه دارد. البته «منطقه پرواز ممنوع» خالی از ایرادات نیست، که در صورت تجربه بالاتر کارگردانش و وجود امکانات بیشتر، ممکن بود وجود نداشته باشند. اما این فیلم امیدهایی را هم برمی‌انگیزاند و در ضمن، همین الان و با همین کیفیت برای مخاطبان بسیاری از سنین مختلف به‌خصوص نوجوانان، جذاب و دیدنی است. داسارگر با اولین فیلمش در جشنواره فیلم کودک و نوجوان اصفهان شرکت کرده است.

«منطقه پرواز ممنوع» پیش از این قرار بود در جشنواره جهانی فیلم فجر به رقابت با سایر آثار بپردازد، اما متصدیان جشنواره به عوامل آن گفتند که بهتر است کارتان را به جشنواره کودک ببرید. البته فیلم در جشنواره جهانی فجر نمایش داده شد، اما جزء رقابت نبود. اگر چنانکه گفته می‌شود بخشی از این فیلم که شخصیت مدافع حرم را در کنار مرز رژیم‌صهیونیستی نشان می‌دهد، همان بخشی بوده باشد که دبیرخانه این دوره از جشنواره بین‌المللی فجر را نسبت به شرکت دادن آن در قسمت رقابتی به تردید انداخته است، این خبر واقعا جای تاسف خواهد داشت. گفت‌وگو با امیر داسارگر، کارگردان فیلم «منطقه پرواز ممنوع» را در ادامه می‌خوانید.

ایده اولیه‌‌ داستان شما از کجا شکل گرفت؟

حدود سه، چهار سال پیش، در ادامه فیلم هنگامه، مشغول یک سری مطالعات و پژوهش‌‌ها در حوزه مدافعان حرم بودیم. طی این پژوهش‌‌ها ما با فردی روبه‌‌رو شدیم که پسری نوجوان داشت، یک رابطه پدر و پسری‌‌ دیدیم که برای‌‌مان بسیار جذاب بود. آن فرد چند روز بعد از دیدار ما با پسرش شهید شده و این باعث شد ما‌‌انگیزه پیدا کنیم چنین رابطه‌‌ای را با قصه پدر و پسری روی پرده سینما ببریم.

یعنی ایده شما پدر-پسری بود. واقعا این جزئیاتی که دارد؛ پهپاد، محیط‌‌زیست، مدافعین حرم و... اینها چطور سوار این قصه شدند؟

ببینید شما نقطه شروع را فرمودید، بقیه اینها مغز محتوایی کار می‌‌شوند. نگارش این فیلمنامه تقریبا دو سال طول کشیده است. قطعا قدم بعدی این است که بپرسیم خیلی خب، قصه ما چیست؟ قصه‌‌ای که آن نوجوان در نبود پدرش درگیرش می‌‌شود، چیست؟ در طول نگارش فیلمنامه اینها را کم‌‌کم پیاده می‌‌کنیم.

چه شد که تصمیم گرفتید آن را به سینمای کودک ببرید. می‌‌توانستید بحث پدر-پسری را از آن طرف نگاه کنید.

بله، واقعا. سوال بسیار خوبی است. واقعا خودم جوابش را نمی‌‌دانم. آن زمانی که من شروع کردم، دقیقا به همین شکل که شما می‌‌گویید، بود. یعنی دوربین آن طرف بود ولی هر چقدر پیش رفت، مخصوصا در دو، سه ماه اول که کار می‌‌کردم، دیدم واقعا نمی‌‌شود. یعنی آن مواردی که من می‌‌خواهم بگویم این است که پدری نیست و پسر جا پای او می‌‌گذارد. دوربین باید پیش پسر باشد.

این تز بود که باعث شد در داستان باید پسر جای پدر را بگیرد؟

بله، یعنی من می‌‌‌‌خواستم پسری که پا جای پای پدر می‌‌گذارد و به‌‌دنبال پدر می‌‌رود و پسری که از پدر الگو می‌‌گیرد را نشان دهم. البته این جاگیری از سر میل و رغبت باشد و نه از اجبار. این را می‌‌خواستم بگویم، بنابراین باید این طرف می‌‌ایستادم و همین مرا ناخواسته به‌‌سمت سینمای نوجوان هدایت کرد.

درمورد این نسل جدید، مخصوصا دهه هشتادی‌‌ها، تعبیرهای تندی در جامعه وجود دارد. حتی تبدیل به یک باور شده است که اینها اژد‌‌ها هستند، عجیب و غریب هستند، بحث‌‌هایی مثل ساسی مانکن که یک‌سری در مدارس رقصیدند و... بیشتر به چنین تصوری دامن زده است. البته این عقیده من نیست. فکر می‌‌کنم بحث ساسی‌‌مانکن هماهنگ‌‌شده بود و محال است که در این‌‌ همه مدرسه، دقیقا یک موزیک در یک روز پخش شود و تصادفی باشد. اما اینها به هرحال باوری را درمورد دهه هشتادی‌‌ها شکل داده. یک سری موارد دیگر هست که درمورد این نسل می‌‌گویند. شما که رفتید و درمورد آنها فیلم ساخته‌‌اید، نظرتان درخصوص این نسل چیست؟

من با وجود اینکه یک فیلم در این حوزه ساخته‌‌ام، در این زمینه کارشناس نیستم. البته خیلی کمک گرفتم از افرادی که با بچه‌‌ها کار می‌‌کنند. در اینکه آنها خیلی با ما فرق می‌‌کنند، تردیدی نیست. مخصوصا هر چقدر فاصله نسلی بیشتر می‌‌شود، تفاوت‌‌ها بیشتر خودش را نشان می‌‌دهد. شاید یکی از عللی که درباره این نسل، از این تعابیر استفاده می‌‌شود، همین است که میزان تفاوتشان با قبلی‌‌ها مقداری بیشتر است. ولی این تفاوت لزوما به آن معنا نیست که ما داریم از آن به‌‌عنوان واژه‌‌ای منفی استفاده می‌‌کنیم.

البته اینها فقط نمی‌‌گویند که تفاوت وجود دارد...

آن مواردی که تعبیر می‌‌‌‌شود یعنی تفاوت درجهت منفی وجود دارد. من این‌‌طور می‌‌توانم به شما بگویم که ورودی و خروجی‌‌ این نسل را باید با هم ارزیابی کرد. درمورد دهه هفتادی‌‌ها یا وقتی شما می‌‌خواهید درمورد دهه شصتی‌‌ها که ما هستیم صحبت کنید، ما وقتی در سن 13، 14 سالگی بودیم، ورودی‌‌ ما چه بود؟ خروجی‌‌ ما چه بود؟ من می‌‌گویم اگر ورودی‌‌های این نسل، یعنی اینترنت، انواع گیم، فضای جامعه و... همه را کنار هم بگذاریم، شاید زیاد هم خروجی‌‌شان، خروجی عجیب و غریبی نباشد. به‌‌زعم ما باید خیلی بدتر از این باشد. تجربه‌‌ای که من دارم و بچه‌‌هایی که ما با آنها روبه‌‌رو شده‌‌ایم، بچه‌‌هایی که ما از آنها تست گرفتیم، بچه‌‌هایی که آمدند و در این کار به ما کمک کردند، در شهرستان، در تهران، چنین نظری درموردشان ندارم و فکر می‌‌کنم که این صحبت‌‌ها، بیشتر از جنس صحبت‌‌های کارشناسی داخل تاکسی است.

اینکه این نسل آرمان ندارد، چه؟ این را قبول دارید یا نه؟

نه،  می‌‌تواند نداشته باشد. من نمی‌‌توانم چنین حکمی صادر کنم. من با خیلی از نوجوانان روبه‌‌رو شده بودم که آرمان داشته‌‌اند. آرمان لزوما به معنای آن نیست که ما می‌‌خواهیم پرچم اسلام را بزنیم بر قله جهان، نه؛ ولی خب هدف‌‌ها و برنامه‌‌های مختلفی دارند، اتفاقا بچه‌‌هایی هستند که خیلی به آینده فکر می‌‌کنند. حتی بیشتر از نسل ما. البته اگر آرمان را فقط انقلابی نبینیم که از نوع انقلابی آن هم من زیاد دیدم. اتفاقا خانواده‌‌ها خیلی به این نسل توجه می‌‌کنند. خیلی بیشتر برای آن برنامه می‌‌ریزند. سعی می‌‌کنند نسبت به نسل ما خیلی بیشتر آنها را متوجه آینده کنند. بنابراین این حرف‌‌ها را که روی یک سری اتفاقات، روی چهار تا خروجی فضای مجازی، بخواهیم کل یک نسل را تجزیه و تحلیل کنیم، اصلا به این صورت درست نمی‌‌دانم.

برای ساختن فیلم، تحت تاثیر فیلم‌‌های دیگر هم بودید؟

اینکه من بگویم که فیلمی را دیدم و تصمیم گرفتم تحت تاثیر آن فیلمی بسازم، نه؛ ولی از زمانی که تصمیم گرفتم چنین فیلمی بسازم، خیلی فیلم هم دیدم. عقل حکم می‌‌کند که ببینید که بقیه این چرخ را چطور درست کرده‌‌اند. فیلم‌‌های زیادی دیدم و سه، چهارتا از آنها مرا خیلی تحت تاثیر قرار داد و خیلی خوشم آمد.

آن‌‌ طرفی هم بوده است؟

بله، اصلا ایرانی که در این فضا وجود ندارد.

فیلم مهاجر حاتمی‌‌کیا چطور؟

این فیلم که تحت تاثیر ساخته نشده است. ما وقتی وارد ماجرا شدیم و در قصه قرار گرفتیم، دیدیم که می‌‌شود یک استعاره‌‌های کوچکی هم به عقبه فکری این جریان زد، البته به صورت هنری. یعنی ما یک جریانی داریم به‌‌عنوان جریان مقاومت، ریشه آن برای 40 سال پیش است. انقلاب اسلامی، جنگ تحمیلی و... دارد. حالا ما داریم نسخه‌‌ای سینمایی و به‌‌روز را کار می‌‌کنیم و خوب است که اگر قصه ما فرصت می‌‌دهد، اشاره‌‌ای هم به فیلم متعلق به آن نسل کنیم. اگر چنین صحنه‌‌هایی در کار می‌‌بینید، واقعا هدفش این بوده است. معنی آن این نبوده است که ساخت این فیلم براساس دیده‌‌بان یا مهاجر بوده است.

این فیلم تریلر شده بود. شما این را قبول دارید؟

من فکر می‌‌کنم کلمه ادونچر را بهتر بتوانیم درباره‌‌اش استفاده کنیم. من با کلمه ماجراجویانه بیشتر موافق هستم. ما فیلم پراسترس و اضطراب از نوع ترسی که به آن تریلر بگوییم، نداشیم. ترس و خشونت واقعا آنقدر در فیلم نیست که به آن بشود عنوان تریلر داد. اگر بگوییم یک فیلم ملتهب ماجراجویانه، من با این موافق‌‌تر هستم.

مقداری ترس و خشونت داشت... مثلا یوزپلنگ که می‌‌خواهد بچه را بخورد...

یوزپلنگ که بچه را بوسید.

بله، در انتها خوب شد. ولی خب مخاطب می‌‌ترسد...

من تا حالا عکس‌‌العمل ترس از نوجوان ندیده‌‌ام. ممکن است بچه‌‌ای 6 ساله این را ببیند و بترسد، ولی این فیلم، فیلم نوجوان است. یعنی مخاطب آن 10، 11 تا 15، 16 ساله است. شما باید معادله را با این مخاطب معنا کنید نه با موارد دیگر. من هم تجربه داشته‌‌ام، دختر چهار‌ساله وقتی این صحنه را می‌‌دید، می‌‌ترسید ولی این دختر چهار‌ساله که مخاطب فیلم ما نیست. فکر می‌‌کنم که از بچه هفت، هشت ساله به بالا هیچ مشکلی با این فیلم نخواهد داشت.

درخصوص ورود افراد جدید به سینما، اگر کسی جزء یک شبکه خویشاوندی نباشد، اصلا ورود به سینما و کار کردن در آن، خیلی مشکل است؟ در‌حال‌حاضر این‌‌طور است؟ شما چطور توانستید وارد شوید؟

پاسخ من واقعا به درد شما نمی‌‌خورد.

چرا؟

چون من واقعا دنبال ورود به سینما نبوده‌‌ام. پاسخ آن مقداری عرفانی است. یعنی از آن جنسی که می‌‌گویند دنبال دنیا نرو، خودش می‌‌آید و اینجور صحبت‌‌هاست. سه سال پیش می‌‌خواستیم یک فیلم نیم‌‌ساعته بسازیم. سال اول هم پروژه ما همین است. یک فیلم نیم‌ساعته تا 40 دقیقه‌‌ای.

اینکه می‌گویید وارد سینما نمی‌‌خواستم شوم، یعنی چه؟

یعنی این‌‌طور نبود که راه بیفتم و فیلمنامه را دستم بگیرم، از این دفتر به آن دفتر و از این اداره به آن اداره بروم با این فرضیه که من وقت ساختن فیلم سینمایی اولم است. من می‌‌دانستم باید کاری را انجام بدهم و سراغ آن رفتم؛ خدا به آن برکت داد و آن شد فیلم سینمایی.

 

* نویسنده : میلاد جلیل‌زاده روزنامه‌نگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها