• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۴:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۷
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
گفت‌وگوی «فرهیختگان» با نابغه 16 ساله

به ناسا و اپل جواب رد دادم

محمدحسن عظیمی، نوجوان 16ساله‌ای است که راهش را از همان کودکی پیدا کرد و تا امروز هم با کمک‌های بی‌دریغ پدر و خانواده‌اش توانسته این مسیر دشوار را با موفقیت طی کند و حالا به جایی برسد که قدرت‌های فناوری دنیا برای به خدمت گرفتنش تلاش می‌کنند.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، شاید تصور اینکه نوجوانی 16ساله بتواند یک نابغه باشد و از هر چیزی سردرآورد و خیلی بهتر از هر تعمیرکاری بتواند هر قطعه فنی را تعمیر کند یا از نو بسازد، دور از ذهن باشد. اما ما شما را با نوجوانی آشنا می‌کنیم که این روزها به تنها چیزی که فکر می‌کند، ابداع و ساخت محصولی ایرانی است تا بتواند ایران را مثل همیشه در دنیا سربلند کند.

محمدحسن عظیمی، نوجوان 16ساله‌ای است که راهش را از همان کودکی پیدا کرد و تا امروز هم با کمک‌های بی‌دریغ پدر و خانواده‌اش توانسته این مسیر دشوار را با موفقیت طی کند و حالا به جایی برسد که قدرت‌های فناوری دنیا برای به خدمت گرفتنش تلاش می‌کنند. محمدحسن با دوستش که از کودکی با هم رفیق هستند، کار می‌کند. محمد حسین محمودی هم مانند او 16ساله است و هر دو در رشته ریاضی تحصیل می‌کنند. علاوه‌بر اینکه در خانه و اتاق محمدحسن کار می‌کنند، دو ماهی می‌شود که بعد از کلی دوندگی و خون دل‌خوردن کارگاهی در حیاط پژوهش‌سرای آموزش و پرورش منطقه 12 از طرف صالحی، ریاست پژوهش‌سرا در اختیار آنها قرار داده شده تا برخی فعالیت‌هایشان را در آنجا انجام دهند. روی میزی که داخل حیاط کوچک این مرکز قرار گرفته، دستگاه جوش، فرز و برخی ابزارآلات موردنیازشان را گذاشته‌اند که از صبح تا عصر را در آنجا به کار مشغول می‌شوند. اما فعالیت این دو رفیق قدیمی به همین‌جا ختم نمی‌شود. قسمت دیگر کار در اتاق محمدحسن دنبال می‌شود؛ اتاقی تقریبا 12متری که میز کارش مهم‌ترین بخش آن را تشکیل می‌دهد. وارد اتاق که می‌شوی، روبه‌روی در، یک بخاری دستکاری‌شده قرار گرفته که در تابستان خنک می‌کند و در زمستان گرم. کنار آن آکواریومی کمدی جا خوش کرده که از صفر تا صدش کار خود محمد‌حسن است. از انتهای اتاق هم به میز سیاه‌رنگ بزرگی می‌رسیم که هم میز کامپیوترش است و هم میز کارش. کمدها و کشوهایی که در آن تعبیه کرده، همگی محل قرارگرفتن ابزارها و وسایل موردنیازی است که برای کارهایش از آنها استفاده می‌کند. روی لبه میز انواع و اقسام پریزها و کلیدهای برق طراحی کرده و از آنها برای اتصال به برق وسایل‌برقی مختلف استفاده می‌کند. در ادامه به گفت‌وگو با محمد‌حسن عظیمی پرداختیم که در ادامه می‌خوانید.


در چه مقطعی تحصیل می‌کنی و از زمینه فعالیتت به ما بگو.

دانش‌آموز کلاس دوم دبیرستان، مدرسه نواب منطقه 12 هستم و در رشته ریاضی درس می‌خوانم. کارم در زمینه الکترونیک دیجیتال، حوزه ریزپردازنده‌هاست که به‌عنوان نمونه می‌توانم به پردازنده‌های موبایل، پردازنده سیستم‌های خانگی و پردازنده‌های مخابراتی اشاره کنم. علاوه‌بر این روی سیستم‌های آنالوگ، منبع تغذیه سوئیچینگ، طراحی مدار و مکانیک سیالات هم کار می‌کنم.

همه این کارها را با سن کمی که داری چطور یاد گرفتی و  از چه زمانی متوجه شدی به این کارها علاقه داری؟

بخشی از آنها را کلاس رفتم. یک‌سری را خودم یاد گرفتم و قسمتی از آنها هم تجربی است و به مرور یاد گرفته‌ام. من از چهار، پنج سالگی در حوزه مکانیک فعالیت می‌کردم. بچه که بودم چند دستگاه ساختم. خودم از همان بچگی به این کارها علاقه نشان می‌دادم. پدرم هم برایم ابزار می‌گرفت و من با آنها کار می‌کردم. اولین اختراعم را در هفت‌سالگی انجام دادم که دستگاه لباس خشک‌کن بود و با سیستم بخار، لباس‌های کوچک و جوراب‌ها را خشک می‌کرد.

دوران کودکی‌ات مانند بچه‌های دیگر به بازی در کوچه و خیابان می‌گذشت یا کودکی متفاوتی داشتی؟

نه، بچه که بودم با دریل و فرزی که داشتم بازی می‌کردم. آن زمان خیلی بیرون رفتن و بازی کردن با بچه‌های هم‌سن و سالم را دوست نداشتم و ترجیح می‌دادم در خانه بمانم و کار خودم را انجام دهم. این کارها اصلا برایم خسته‌کننده نبود و از انجام آنها لذت می‌بردم.

پدر و خانواده‌ات چقدر در این کار مشوقت بودند؟

پدر من فرهنگی بازنشسته است. او همه ابزارهای مورد‌نیاز را برای من تهیه و کاملا از من پشتیبانی می‌کرد. پدرم، خودش فنی است و از همان بچگی وقتی می‌دیدم با وسایل مختلف کار می‌کند، از او یاد می‌گرفتم. یادم می‌آید در دوران دبستان، مدرسه که تعطیل می‌شد به همراه او به حسن‌آباد و امام‌خمینی می‌رفتیم و ابزار می‌خریدیم. کاری به کار کسی نداشتم و کار خودم را انجام می‌دادم.

از چه زمانی استعدادت کشف شد؟

من از 9 سالگی کلاس رباتیک می‌رفتم. وقتی از آماتوربازی درآمدیم و سیستم‌ها پیچیده‌تر شد و قدرت طراحی را بالا بردیم و سیستم طراح گرفتیم، در این زمینه پیشرفت کردیم. از آنجا بود که کار را به‌طور تخصصی دنبال کردم. برای یک شرکت سیستم‌های رباتیک طراحی کردم که پله خوبی برای من بود و همان سیستم‌ها داشت به فروش می‌رفت. در 12سالگی مدارهای آنالوگ طراحی می‌کردم. بعد از مدتی، وارد کار دیجیتال شدم. تا سال گذشته الکترونیک دیجیتال می‌خواندم و البته باید همچنان آن را ادامه دهم. البته در الکترونیک این‌گونه است که شما کاری را انجام می‌دهید، به بن‌بست می‌رسید و می‌روید سراغ مبحث دیگر و آن را یاد می‌گیرید. درحال حاضر هم در دانشگاه فنی تهران و آزمایشگاه این مرکز کلاس‌های رباتیک را دنبال می‌کنم.

تا به حال چه مقام‌هایی کسب کرده‌ای؟

تاکنون چند دوره در جشنواره خوارزمی شرکت کرده‌ام و حتی شده یک هفته برای این جشنواره مدرسه نرفته‌ام. در دوره هفتم خوارزمی که شرکت کردم، آن زمان در حوزه رباتیک فعالیت می‌کردم و سیستمی که در جشنواره شرکت دادیم، ربات امدادگر بود که بدن آدم زنده را از زیرزمین و از طریق حرارت بدن شناسایی می‌کرد. اما مقامی نیاوردم چون معتقد بودند ربات را خودمان نساخته‌ایم. البته در بعضی کارها به صورت گروهی کار می‌کنیم و هر قسمت کار را یک نفر برعهده می‌گیرد. در سال 96 مقام اول مسابقات نوجوان خوارزمی منطقه 12 و رتبه ممتاز جشنواره خوارزمی استان تهران را در سال 98 کسب کردم. علاوه‌بر این، شرکت در مسابقات دریا- نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سال 96، دریافت لوح تقدیر شرکت‌کننده جوان در مسابقات رباتیک شهید صنیع‌خانی در سال 96، سه دوره مقام اول مسابقات آساد‌کاپ سال‌های 96 و 97، مقام دوم مسابقات آتش‌یاب تبیان در سال 96، مقام دوم مسابقات نات کاپ دانشگاه شریف در سال 97، شرکت در مسابقات لیگ مسیریاب تبیان در سال 97، شرکت در مسابقات لیگ ربات جنگجوی کرمان در سال 98 و شرکت در مسابقات شیمی کار در سال 98 ازجمله افتخاراتی بوده که در سال‌های اخیر به آنها دست پیدا کرده‌ام.

با کارهایی که تا به حال انجام داده‌ای به درآمدزایی هم رسیده‌ای؟

درآمدزایی زیاد که نه. جسته‌ وگریخته کارهایی انجام داده‌ام و درآمدی مقطعی داشته‌ام. با همکاری محمد، دوست و همکارم -که خیلی از کارهایمان را به‌طور مشترک انجام داده‌ایم- قرار است درباره نوعی کولر گازی سرمایش گرمایش «هات‌کول» با شرکت «ایکس‌ویژن» قرارداد ببندیم تا محصول‌مان را به تولید انبوه برسانیم. ما تصمیم گرفتیم با سود کمتر قرارداد تولید انبوه این کولر گازی را با شرکت ایرانی ببندیم و تلاش‌مان این است که این اتفاق در ایران بیفتد.

ویژگی این کولر به چه شکلی است که آن را متفاوت کرده است؟

این کولر گازی هات‌کول است، به‌طوری که هم باد گرم و هم باد سرد تولید می‌کند اما سیستم گرمایش آن باد گرم تولید نمی‌کند. در کل دنیا این قبیل سیستم‌ها به این شکل عمل می‌کنند که هر چقدر گرمایش بخواهید، باید به همان اندازه سرمایش داشته باشید. این کولری که با کمک محمد ساخته‌ایم به لطف استفاده از گاز کلر، سرمایش دارد اما گرمایشی تولید نمی‌کند.

پیشنهاد دیگری از جای دیگری هم داشتی که قابل‌توجه باشد؟

پدر من بازنشسته است و در حال حاضر به‌عنوان راننده در فرودگاه امام خمینی کار می‌کند. چند سال پیش بود که معاون تحقیق و توسعه اپل به ایران آمده بود و پدرم، او را به همراه مترجمی که همراهش بود به تهران منتقل کرد. در طول مسیر، پدرم فیلم‌های من را به او نشان داده بود و او مشتاق شده بود که با من ملاقات کند. من پاوربانکی تولید کرده‌ام که بدون اتصال به برق، گوشی را شارژ می‌کند. پاوربانک به روش الکترومغناطیس، خودش را شارژ می‌کند. تاکنون نمونه‌ای از این سیستم در دنیا ساخته نشده است. این مسئول اپل وقتی متوجه شد ما این پاوربانک را ابداع کردیم، پیشنهاد کرد این سیستم را در اپل گسترده ‌کنیم و اگر بازخورد خوبی داشت، آن را از ما خریداری کنند. بعد از مدتی، اعلام کردند سیستم را از ما خریداری و ما را هم بورسیه می‌کنند. اما نپذیرفتیم. چون می‌خواستیم کارم را در ایران ادامه دهیم، پیشنهاد آنها را رد کردیم.

چرا پیشنهاد اپل را نپذیرفتید؟

در حال حاضر منتظریم کولر گازی را صنعتی‌سازی کنیم و با لیسانس شرکت خودمان تولید کنیم و نمی‌خواستیم به اسم اپل ثبت شود و بعد از آن قرار است به سراغ پاوربانک برویم و آن را به تجاری‌سازی برسانیم. ما در حال حاضر مشغول ثبت شرکت فناوری هستیم و به‌زودی کارهای پایانی آن را انجام می‌دهیم و محصولات‌مان را با نام همین شرکت ثبت خواهیم کرد.  بعد از برگشت مسئول اپل از ایران، فیلم اختراعات من را برای فیروز نادری در ناسا ارسال کرده بود. نادری هم اعلام کرد ما خودش، گروهی که با او همکاری می‌کنند و هم طرح‌هایش را می‌خواهیم و حتی هنوز هم ایمیلی که برای من ارسال کرده بودند، موجود است. ما به پیشنهاد ناسا هم پاسخ منفی دادیم؛ چراکه قصد داریم این سیستم‌ها را در ایران ثبت کنیم. پدربزرگم در همین خاک شهید شده، پدرم جانباز است، برای چه باید بروم آن‌ور آب؟ شاید روزی پیشنهاد آنها را قبول کنیم اما فعلا به دنبال آن هستیم که محصولات را به تولید انبوه برسانیم، بعد برویم.

در مسیر اختراع و تولید محصل جدید چه مشکلاتی را پشت‌سر گذاشتی؟

همیشه زمانی که محصولی تولید می‌کردیم، مشکل طراحی و ساخت سیستم نداشتیم و نه طراحان کم می‌آوردند و نه من و بچه‌های گروه و شبانه‌روز کار می‌کردیم. اما یک‌سری حرف‌ها برایمان گران تمام می‌شود. بعضی مدیران اهمیتی نمی‌دهند و کارشان را درست انجام نمی‌دهند. به‌عنوان مثال در مسابقات خوارزمی هفتم که شرکت کردیم، رباتی که ساخته بودیم قابلیت‌های فراوانی داشت اما وقتی مقام نیاوردیم و اعتراض کردیم، آموزش و پرورش کوچک‌ترین توجهی به اعتراض ما نکرد. یا سال گذشته که در مسابقات تبیان شرکت کردیم و سیستم ما رکورد زد، به دلیل حضور تیم گروه تبیان، عملکرد ما را کاملا نادیده گرفتند. از طرف دیگر، پیش از آنکه کارگاه‌مان را شروع کنیم، با مشکلات زیادی روبه‌رو بودیم؛ حتی در بازار هم به ما جنس نمی‌فروختند. در بازار انحصار وسیله وجود دارد به‌طوری که به‌عنوان مثال، تنها یک نفر واردکننده کمپرسور یخچال و کولر است و این فرد به هر کسی که بگوید، در بازار به او جنس نمی‌فروشد. کمپرسور کولر گازی دو اسب بخار است و قیمت آن حدوداً سه‌میلیون و 200 هزار تومان است اما قیمت کمپرس کولر گازی ما معادل 800 هزار تومان است و اینجاست که سود فروشنده خیلی پایین می‌آید و به همین دلیل وقتی اطلاع پیدا می‌کنند که کسی در بازار چنین سیستمی را می‌سازد، اجازه ساخت نمی‌دهند.

هیچ‌وقت این ناملایمات و بی‌توجهی‌ها از ادامه مسیر دلسردت نکرد؟

یک‌بار سیستمی طراحی کردیم و در مسابقه‌ای حاضر شدیم. ناملایماتی در آن مسابقه دامنگیر ما شد و این رفتارها آنقدر روی من تاثیر منفی گذاشت که تا چهار، پنج ماه به هیچ سیستمی دست نزدم. اما دوباره به خودم آمدم و به همراه دوستان گروه کارها را از سر گرفتیم و سعی کردیم بهتر و با جدیت بیشتری کارمان را ادامه دهیم. با همه اینها پیشنهاد ناسا یا اپل را نپذیرفتیم. من گفتم تمام تلاشم را می‌کنم که یک نمونه از این کولر گازی تولید شود و روی دیوار باشد، بعد از آن اگر حمایت‌مان نکردند و رونق نگرفت، رها می‌کنم و می‌روم آمریکا، آلمان یا کانادا تا طرح‌مان را تولید کنیم؛ اما یک نمونه باید در ایران ساخته شود که بعدها اولین کولر گازی با این سیستم را به نام خودشان در دنیا ثبت نکنند. قصد داریم کارمان را در ایران گسترده کنیم تا بتوانیم به آنجایی که می‌خواهیم برسیم.

اطرافیانت پیشنهاد رفتن و قبول پیشنهادهای خوبی را که داشته‌ای، نداده‌اند؟

چرا اتفاقا. همه می‌گویند برو. صبح که سرکار بودم، کسی که برایش کار می‌کردم، می‌گفت: چرا این کار را می‌کنی. درواقع، همه هر روز این حرف‌ها را تکرار می‌کنند. اما من هنوز دارم تلاش می‌کنم. البته هنوز پیشنهاد ناسا پابرجاست و فعلا منتظر بستن قرارداد با شرکت «ایکس‌ویژن» هستیم تا بتوانیم محصول‌مان را تجاری‌سازی کنیم و وارد خط تولید انبوه شود. در حال حاضر 70 درصد بازار کولر ایران در دست جنرال آمریکاست، چون سیستم‌های دیگر اجازه تولید ندارند.

کولر گازی «هات‌کول» اگر در ایران به تولید انبوه برسد، با چه قیمتی به دست مشتری می‌رسد؟

نمونه‌های فعلی کولرهای گازی در ایران با قیمت حدود هشت‌میلیون تومان به فروش می‌رسند، این درحالی است که اگر کولر گازی «هات‌کول» به تجاری‌سازی برسد، با نصف قیمت و با قیمت چهارمیلیون و 300هزار تومان به دست مصرف‌کننده خواهد رسید. کل توان تولید این کولر تماما در ایران وجود دارد و تنها یک قطعه کمپرسور آن وارداتی است و در صورتی که هزینه و محل کار آن تامین شود، خود من به شخصه حاضرم روی تولید آن کار کنم. در صورتی که کمپرسور در داخل تولید شود، روزانه مانع خروج حدود 10میلیون دلار ارز از کشور می‌شود.

 

دل پردرد پدر و مادر

حمیدرضا عظیمی، پدر محمد‌حسن و مهم‌ترین حامی او از کودکی تاکنون بوده است. سه فرزند دارد؛ دو دختر و یک پسر که محمد‌حسن ته‌تغاری خانواده است. او که بازنشسته روابط‌عمومی ناحیه یک آموزش و پرورش ری است، در گفت‌وگو با «فرهیختگان» با نگرانی نسبت به آینده فرزندش می‌گوید: «در طول این سال‌ها خیلی نامردمی دیدم. مراکز زیادی مراجعه کردم تا بتوانم حمایت‌شان را برای محمدحسن بگیرم. به بنیاد شهید مراجعه کردم و گفتم این بچه را دریابید، اما نشد. به جانشین فرمانده نیروی انتظامی مراجعه کردم، زنگ زدم اما باز هم کاری نکردند و گفتند از این موارد زیاد داریم. به ستاد نیروی هوایی مراجعه کردم اما باز هم نتیجه‌ای حاصل نشد. دلم خون بود. مقام‌های زیادی کسب کرد و مقامات مختلف، قول‌ها و وعده‌ و وعیدهای زیادی دادند که به هر دلیلی عملی نکردند.»

او در ادامه به کارهایی که برای فرزندش در طول سال‌ها انجام داده، اشاره می‌کند و می‌گوید: «چه وسایلی که برای محمد‌حسن نخریدم. تلویزیون برایش خریدیم، درجا آن را خراب کرد اما نگفتم چرا. من بودم و یک حقوق بازنشستگی که باید جواب هزینه‌های او را می‌داد. به همین دلیل روی تاکسی فرودگاه مشغول کار شدم و شبانه‌روزی کار می‌کنم و در ساعت‌های استراحت دنبال محمدحسن هستم.»

  به گفته او، هنوز نتوانسته‌ام در مدرسه‌ای دلخواه ، او را ثبت‌نام کنم. هر مدرسه‌ای به درد او نمی‌خورد. او جایی را می‌خواهد که استادان علمی در این زمینه کار کنند و این پسر به جلو حرکت و رشد کند.

پدر محمدحسن درباره رد پیشنهاد ناسا می‌گوید: «ما نسبت به این مملکت تکلیف داریم. با توجه به اینکه تمام امکانات را در اختیار ما قرار می‌دهند، اما ما مسئولیت بزرگی برعهده داریم و نباید اینها را فراموش کنیم. محمد‌حسن هر پروژه‌ای را که می‌خواهد شروع کند، روضه امام‌حسن(ع) را می‌گذارد و بعد شروع به کار می‌کند. من این بچه را کشف کرده‌ام و تا اینجا رسانده‌ام، خب کمک کنید بی‌انصاف‌ها. کمک کنید تا بالا برود. این بچه ملی است؛ مال من نیست؛ مال کل ایران است. ما که دست از مملکت‌مان برنمی‌داریم اما هر کسی رسالتی دارد.»

او ادامه می‌دهد: «محمد‌حسن در 11 سالگی اولین هواپیمایش را ساخت. من بارها شده در یک روز 15بار رفته‌ام بازار و جنس‌های مختلفی را برایش خریدم. من از همان بچگی محمد‌حسن، می‌دیدم او بیشتر از اینکه از بازی با آن وسیله لذت ببرد، می‌خواهد بازش کند. ابزارها را برایش فراهم کردم و این‌گونه توانستم او را کشف کنم.»

مادر محمد‌حسن هم دل پری دارد و می‌گوید: «از دست وسیله‌های محمد‌حسن نمی‌توان روی فرش راه رفت. هر جایی از اتاق که پا می‌گذاری، پیچ به پایمان فرو می‌رود. بچه که بود هر وسیله‌ای که به دستش می‌رسید باز می‌کرد، چه شب‌هایی بوده که تا چهار صبح کنارش بیدار نشسته‌ام تا تنها نباشد. اما با همه این اوصاف، از کاری که می‌کند راضی هستم.»

خانواده‌ها خیلی حمایت‌مان کردند 

محمد‌حسین محمودی از دوران ابتدایی با محمد‌حسن آشنا شد و از همان زمان، دوره‌های رباتیک را با هم آغاز کردند. پدر او هم جانباز جبهه‌های جنگ است. او می‌گوید: «آن زمان، اختراعات کوچکی را برای مسابقات و جشنواره‌ها می‌ساختیم تا اینکه به امروز رسیده‌ایم که کولر گازی تولید کرده‌ایم. بارها هم در جشنواره خوارزمی شرکت کرده‌ایم.»

او هم مانند محمد‌حسن از همان روزهای کودکی با مدارهای الکترونیکی و ابزارهای مختلف دست و پنجه نرم می‌کرد و همین وجه‌شباهت‌ها باعث شد مسیرشان هم یکی شود و بعد از گذشت سال‌ها در کنار هم راه‌شان را با قدرت ادامه دهند. آنها تقریبا در تمام مسابقات و جشنواره‌ها در کنار هم بوده‌اند و به مقام‌هایی دست یافتند و بارها توانستند باعث افتخار ایران شوند. محمدحسین می‌گوید: «برخی‌ها بدقولی می‌کنند؛ برخی سیستم‌ها به دلیل تحریک‌ها در بازار پیدا نمی‌شوند و مجبور می‌شویم بعضی ابزارها را جایگزین کنیم.»

او درباره حمایت خانواده‌اش از این کار می‌گوید: «خانواده‌هایمان چه از لحاظ مالی و چه از نظر عاطفی خیلی ما را حمایت کردند. برای شرکت در هر مسابقه، چه برای ساخت ربات و چه برای ثبت‌نام دست‌کم یک میلیون تومان باید هزینه کرد. ما تاکنون 10 تا 15 مسابقه و به همین اندازه جشنواره شرکت کرده‌ایم که بابت حضور در هر کدام از آنها تقریبا به همین اندازه هزینه کرده‌‌ایم. خانواده‌ها هم ما را درک و ما را تشویق می‌کنند.»

آنها با همکاری هم پروژه‌های کوتاه‌مدتی می‌گیرند و روی آنها کار می‌کنند و به گفته محمد‌حسن، تاکنون روی چند پروژه پایان‌نامه فوق‌لیسانس متعلق به چند نفر از استادان رده‌بالای دانشگاه‌های فنی تهران، شریف و حتی امیرکبیر کار کرده و از این طریق درآمدی کسب کرده‌اند. برگزاری مسابقات و جشنواره‌ها که اغلب در دانشگاه‌ها برگزار می‌شود، باعث می‌شود دانشجوها و استادان ما را بشناسند و برای انجام پروژه‌های دانشگاهی به سراغ ما بیایند.

 

* نویسنده : ندا اظهری روزنامه‌نگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها