• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۴:۳۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۲۱
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
نگاهی فلسفی-سیاسی به فیلم سینمایی «ما»

مالیخولیای سرمایه‌داری

داستان فیلم درباره خانواده‌ای سیاه‌پوست است که با همزاد‌های خود مواجه می‌شوند و این همزادها قصد کشتن آنان را دارند. سانتاکروز، محل رخداد قصه، به زمینی برای آخرالزمان بدل می‌شود تا همزادهای دیگر نیز از زیر زمین بالا آمده و عملیات تصفیه آغاز شود.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، سینمایی «ما»، ساخته جوردن پیل و حاصل سرمایه‌گذاری کمپانی یونیورسال پیکچرز است. «ما» پس از «برو بیرون» دومین فیلم ترسناک و تریلر ایده محور این کارگردان محسوب می‌شود و علاوه‌بر این، می‌توان آن را اثری سوررئال نیز دانست. جوردن پیل در طراحی ایده خود وامدار راد سلینگ است که پیش از این مجموعه تلویزیونی «منطقه ممنوعه» را ساخته بود. در این فیلم شاهد نقش‌آفرینی الیزابت ماس هستیم که یک‌بار دیگر توانایی‌های بازیگری خود را به رخ کشید. او با بازی درخشان خود در سریال «سرگذشت ندیمه» و این فیلم توانسته به فیگور «دلقک جنایتکار» بدل شود. این فیلم نمره 81 از 100 را از منتقدان کسب کرده است.
 
داستان فیلم درباره خانواده‌ای سیاه‌پوست است که با همزاد‌های خود مواجه می‌شوند و این همزادها قصد کشتن آنان را دارند. سانتاکروز، محل رخداد قصه، به زمینی برای آخرالزمان بدل می‌شود تا همزادهای دیگر نیز از زیر زمین بالا آمده و عملیات تصفیه آغاز شود. شخصیت اول داستان که در کودکی هم با همزاد خود دیدار داشته، توسط او بی‌هوش شده و به طبقه پایین برده می‌شود و در عوض همزادش جای او را می‌گیرد. دختر واقعی که در زیر زمین با همزادها زندگی می‌کند، با شرایط جدید کنار نیامده و با تجمیع نیروها قصد حمله به روی زمین و بازپس‌گیری زندگی از‌ دست‌ رفته‌اش را دارد. تعبیر الهیاتی فیلم «ما»، «مواجهه با شیطان درون» است و با نگاهی روان‌کاوانه می‌توان گفت شخصیت‌ها با رویایی طرف هستند که از تمایلات سرکوب شده‌شان به‌وجود آمده است. ضمیر us فقط به «ما» اطلاق نمی‌شود و با توجه به مضمون سیاسی فیلم، می‌تواند مخفف united states بوده و آن را هدف گرفته باشد تا جایی که بی‌پروایی نیست اگر بگوییم نقد جامعه آمریکایی این فیلم را به اثری رادیکال تبدیل کرده است.
 
دولت آمریکا در زیر زمین دست به خلق همزادهای شهروندانش زده تا بتواند با استفاده از انسان‌های زیر زمین، انسان‌های روی زمین را کنترل کند. امری که صورتی دیگر از «جامعه کنترلی» میشل فوکو است و نشان از این دارد که قدرت سیاسی با بازسازی بدل سوژه، سوژه را محکوم و مفتون خود کرده است. مردمان پایین‌دستی این آخرالزمان سیاسی را برای این به راه انداخته‌اند که بتوانند حتی شده برای دقایقی، زندگی عادی مردمان بالادستی را تجربه کنند. این فیلم عملا به دو طبقه‌شدن جامعه آمریکایی اشاره دارد. سلاح مبارزه همزادها با گونه‌های اصلی‌شان «قیچی» است و قیچی استعاره‌ای از جدایی اجباری از بالادستی‌هاست. این قیچی آمده است که آدمک‌های کاغذی دست در دست هم را پاره کند و اتحاد و به‌عبارت دیگر همدلی آمریکایی را اسطوره‌زدایی کند. تعمد کارگردان در استفاده از بازیگران سیاه‌پوست، ناظر به گفتمان white است که در سال‌های اخیر توسط ترامپ نیز تقویت و منجر به نژادپرستی سیستماتیک شده است.
 
ترسناک‌بودن فیلم وجه مالیخولیایی سرمایه‌داری و نظام آپارتاید آمریکایی را بهتر درک و بازنمایی می‌کند. اما ایده‌محوری فیلم، هرگونه راه رهایی را از فرودستان و همزادها می‌گیرد. این جنبش و تمام تلاش‌هایش، باز هم تقلیدی کورکورانه است از کمپینی که برای محیط‌زیست در آمریکا به‌وجود آمده و در تلویزیون تبلیغ می‌شود، یعنی اراده از بدل‌های سوژه نیز سلب می‌شود. ضمن آنکه همزاد انسان شده که در پایان فیلم جان سالم به در می‌برد، حقیقت خود را، یعنی بدل بودنش را کتمان و پنهان‌کرده و تنها با انسان‌شدن است که می‌تواند مثل انسان‌ها زندگی کند. البته همین زندگی انسانی هم در شرایط حاضر جامعه آمریکایی چندان توفیری ندارد، زیرا با کنترل بدل‌های سوژه توسط دولت آمریکا، انسان‌ها نیز آزادی ندارند. انسان‌ تنها برایش آزادی معنا ندارد. با «دیگری» است که آزادی معنادار است و هرگونه به آزادی رسیدن همزادها و انسان‌ها به رابطه متقابل‌شان بستگی دارد که در فیلم به آن اشاره‌ای نمی‌شود.

رابطه نزاع‌وار همزادها با انسان‌ها یادآور نبرد خدایگان و بنده هگل است. نبردی که وجهی پیشاتاریخی دارد و الهیات یهود در صورت‌بندی آن بسیار موثر بوده است. در مرحله‌ای از سفرهای آگاهی در پدیدارشناسی، آگاهی دوپاره شده و به دو آگاهی بدل می‌شود. (حداقل آگاهی این‌گونه گمان می‌کند که دوتاست) قصه خدایگان و بنده، منطق امکان پیدایش جامعه است. در این نبرد، رابطه خدا و انسان یا ارباب و برده -و در فیلم «ما»- براساس ترس است. در عهد عتیق، کتاب تثنیه، باب 6، به زندگی از طریق ترس، زندگی وابسته به خدا و بنده‌ای که دست خداست، اشاره شده است. فهم مارکس از این رابطه خدا و بنده که با اتصالی کوتاه یعنی پراکسیس انقلابی همراه است، نارسا به‌نظر می‌رسد. همین منطق پراکسیس انقلابی است که در فیلم «ما» منجر به جنبش همزادها می‌شود که قتل‌عام انسان‌ها را در سر دارند تا بتوانند خود را جانشین انسان‌ها کنند.

گادامر به‌درستی این درک مارکس را مورد انتقاد قرار می‌داد زیرا از نظر او لغو برده‌داری دلیل بر پایان یافتن حس «بنده بودن» ندارد. ژرژ باتای نیز همصدا با هگل، مدعی است که کل تاریخ، تاریخ بنده‌وار و برده‌وار بوده و در اینجاست که «اخلاق بندگان» نیچه با «خدایگان و بنده» هگل همسو می‌شود. در این نگاه، برده‌وارگی ضرورت تاریخ است و برای مقابله با آن، باید تاریخ را نفی کرد. این نفی تاریخ، به نفی جامعه موجود می‌انجامد. جامعه‌ای که بنده سیستم سرمایه‌داری شده است. دو آگاهی به نبرد با یکدیگر می‌پردازند و یکی بر دیگری پیروز می‌شود. آگاهی پیروز‌شده خدایگان می‌شود و آگاهی شکست‌خورده، بنده است. بنده یا برده برای خدایگان یا ارباب خود کار می‌کند و موجبات حیات او را فراهم می‌کند. اما از جایی به بعد، بنده یا برده متوجه می‌شود با کار است که به آگاهی از وضعیت خود رسیده و ارباب با کار اوست که زنده است. پس بنده دیگر کار نمی‌کند و ارباب را به زیر می‌کشد و جای دو آگاهی عوض می‌شود. این چرخه آنقدر ادامه پیدا می‌کند که آگاهی متوجه می‌شود با خود درگیر بوده است. اینجاست که در پدیدارشناسی، آگاهی به خودآگاهی می‌رسد. در فیلم «ما» همزادها متوجه می‌شوند که با تقلید آنان است که انسان‌ها سر پا هستند. هنگامی که دست از تقلید برمی‌دارند و با انسان‌ها درگیر می‌شوند، این دیالکتیک به انجام می‌رسد. در نبرد خدایگان و بنده فیلم «ما» خودآگاهی به‌واسطه دیگری رخ می‌دهد. اگر دیگری نبود، انسان‌ها و همزادها نمی‌فهمیدند که بازیچه سیستم سرمایه‌داری آمریکایی هستند. اما باز هم درنهایت، این سیستم به‌مثابه تاریخ برده‌وار حاضر است، زیرا انسان‌ها و همزادها یکدیگر را نفی کرده‌اند و نه خود تاریخ را. این بن‌بست سیاسی فیلم «ما» است و امکان رهایی را به افراد نمی‌دهد.

منابع:


Georg Wilhelm Friedrich Hegel ,The Phenomenology of Spirit, Edited and translated by Terry Pinkard, Georgetown University, Washington DC, 2018
سیداحمدیان، علیرضا، خدایگانی و بندگی از پدیدارشناسی روح هگل، نشر چشمه، 1394.
مساروش، ایشتوان، نظریه بیگانگی مارکس، ترجمه حسن شمس‌آوری و کاظم فیروزمند، نشر مرکز، 1380.
شرمن، دیوید، خودآگاهی هگلی و پساساختارگرایان فرانسوی، ترجمه محمدمهدی اردبیلی و پیام ذوقی، نشر نی، 1397.

 

* نویسنده : داوود طالقانی دانشجوی فرهنگ و ارتباطات

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها