• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۱۵
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
درباره ترانه «کوچه نسترن» که به‌تازگی منتشر شده است

این کوچه بن‌بست است

شعر «کوچه نسترن» پدیده جدیدی نیست، ولی چون خواننده‌ای سرشناس آن را خوانده است، صدایش به گوش همه رسیده است. حرف‌هایی است که از سر نقد موضوع جنگ گفته شده است. اجرای کار از لحاظ هنری، کار فوق‌العاده‌ای نیست. اگر بخواهم بین خوب تا عالی نمره بدهم، می‌گویم خوب است. متوسط اگر بگویم بی‌انصافی است؛ به‌خاطر صدای خواننده.

این کوچه بن‌بست است

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، «این حرفِ یه سربازه، از غربت یه سنگر/ یک نامه خون‌آلود، از جبهه خاکستر» این بیت شروع ترانه «کوچه نسترن» است که به‌تازگی و با صدای ابراهیم حامدی منتشر شده است. ترانه‌ای که این روزها به‌سرعت تبدیل به یک موضوع مهم میان اهالی موسیقی و به‌طور کلی فرهنگ شد. ترانه‌سرای این کار، یغما گلرویی است که پیش از این ترانه قطعه «برادر» را به درخواست پرویز پرستویی سروده بود. واکنش‌های متفاوت و گاه متناقضی را به ترانه «کوچه نسترن» در چند روز اخیر شاهد بودیم. کسانی در مقام ستایش این ترانه ظاهر شدند و برخی آن را یک اثر ضعیف در کلام و موسیقی دانستند. یغما گلرویی برای تیتراژ فیلم‌ها و سریال‌های زیادی ترانه گفته است و در کنار روزبه بمانی، از نمونه‌های نسبتا جوان این حوزه هستند. البته در سبک و نگاه تفاوت زیادی بین گلرویی و بمانی است.

 قوی، ضعیف و متوسط

پس از اتمام جنگ، تلاش‌های زیادی برای ساخت آثار هنری صریح و حتی منتقد به دفاع‌مقدس صورت گرفت. در حوزه موسیقی در سال‌های اخیر تولیدات قابل‌قبولی با موضوع دفاع‌مقدس ساخته شد. آثاری که بیشتر مختص به مادران و فرزندان شهید بوده و هرکدام از زاویه‌های مختلف بود. در این میان کارهای منتقد جنگ در داخل و خارج تولید و پخش شد. در این کارها سعی بر تشریح وضعیت پس از جنگ و فاصله گرفتن از آن آرمان‌ها و اهداف بود. جدیدترین نمونه این آثار این‌بار از خارج کشور و با همکاری نیروهای داخلی آمده است.

ترانه «کوچه نسترن» در قیاس با ترانه‌های قبلی یغما گلرویی، پیشرفت محسوب نمی‌شود. حتی در قیاس با ترانه «برادر» هم یک گام رو به عقب است. فارغ از بحث محتوا که قابل نقد است و نگاهی که به کاراکتر شهید، پدر و مادر شهید در آن شده است، اما کلام در ابیاتی به‌شدت افت می‌کند. عدم‌وجود خلاقیت در استفاده از مفاهیمی که بارها در سال‌های اخیر استفاده شده و تمایل واژه‌ها به‌سمت شعاردادن از ضعف‌های این ترانه است. سراینده متن ترانه را با متن سخنرانی یکی می‌کند و ابایی از اشارت مستقیم و گل‌درشت ندارد. به این دو بیت دقت کنید «مادر نذار اسمِ من، اسم کوچمون باشه/ وقتی عشق نمی‌تونه، توی کوچه پیدا شه/ وقتی عشق به شلاق و حبس و توبه محکومه/ ردِ پای بغضِ من، روی نامه معلومه» آیا شبیه به یک بیانیه یا حتی مقاله سیاسی-اجتماعی نیست؟ این دو بیت نمی‌تواند بخشی از یک سخنرانی باشد؟ نکته دیگر تعریف و تصویر تازه‌ای است که از شهید ارائه می‌شود. جوانی که به‌خاطر دختر همسایه‌اش به جنگ می‌رود و نسترن «دلیل جنگیدن» و «معنی میهن» برای اوست، اما بعد نگران این است که خونش خرید و فروش نشود. تصویری که از دنیای ذهنی شهید به مخاطب داده می‌شود، متناقض و گاه مخدوش است. البته ممکن است پس از جنگ، رفتارهایی باعث رنجش خانواده شهدا شده باشد و حتما در بخش‌هایی کم‌کاری‌هایی صورت گرفته است اما اینکه آن را به همه خانواده‌های شهدا تعمیم بدهیم چقدر منطبق با منطق و اخلاق است؟

  کدام شهید؟

در تمام سال‌های بعد از دفاع مقدس، مدعیان تصویرگری شهید و دفاع مقدس کم نبوده و نیستند، اما شاید بتوان عصاره تصویری که از شهید ترانه «کوچه نسترن» شکل گرفته را در همان ویدئوکلیپ کذایی دید. کلیپی که این روزها در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود و آنقدر عجیب و حیرت‌آور است که می‌توان گفت مدعی رونمایی از یک شهید جدید است. شهیدی که عکس مایکل جکسون روی پیراهن و دیوار اتاقش است و با پدرش تخته نرد بازی می‌کند و در سال 77 از اتفاقاتی خبر می‌دهد که ممکن است در تیرماه 78 رخ دهد. تصویری که نه‌تنها مماس با واقعیات مردان دوران دفاع مقدس نیست که نمونه واقعی وضعیت هنری است که سایه سنگین کوته‌نگری و اکنون‌زدگی در آن مشهود است. سازندگان و ترانه‌سرای «کوچه نسترن» شهید و دفاع مقدس را فارغ از هرآنچه بوده است و در تاریخ و وصیتنامه‌های شهدا ثبت شده است، به آنچه که می‌خواهند، تقلیل دادند و این نتیجه زیست شبه‌هنرمندانی است که به شکل هار‌شده‌ای مصرف را تا آخرین حد ممکنش پیش بردند و از چنگ انداختن بر عقاید و تاریخ یک ملت هم کوتاهی نمی‌کنند. با همین مختصات اکنون‌زدگی ترانه‌سراست که چنین ترانه‌ای شکل می‌گیرد و دستاویزش هم تصاویر دستمالی‌شده در مختصات فهم خارج‌نشینانی است که با عافیت‌طلبی از دوران جنگ و رنج ملت ایران زیست کردند. ترانه، سروده شده و کلیپش، ساخته شده تا نمونه واضح کاسب‌مآبی ترانه‌سرایش بیشتر نمود کند. ترانه‌سرایی که برایش فرقی نمی‌کند جیبش با کدام پول پر شود، طبیعی است که شهیدش را هم به رنگ آن چیزی درآورد که طبع سازنده‌اش است. یک‌بار لباس رزم به تنش می‌کند، یک‌بار پیراهن مایکل جکسونی به تنش می‌کند و یک‌بار تا سرحد یک پیشگوی سیاسی قرارش می‌دهد. لاجرم برای خواندن این ترانه و تصویر‌کردن چنین شهید و دفاع مقدسی هم باید سراغ خواننده‌ای برود که عمری در عافیت‌طلبی بوده و باقی‌مانده‌ای از فضای هنری پیش از انقلاب است؛ مثلی بسیار مناسب برای آن فضاحتی که در جهان هنر امروز جریان دارد.

 کاکایی: «کوچه نسترن» کار قوی‌ای نیست

 

http://media.sourehonar.ir/Original/1396/09/28/IMG16313736.jpg

عبدالجبار کاکایی، شاعر و ترانه‌سرا که کارهای موفقی در زمینه جنگ و دفاع‌مقدس سروده است. «بوی سیب» یکی از موفق‌ترین و پرمخاطب‌ترین ترانه‌هایی است که توسط کاکایی و با موضوع بازگشت پیکر شهدا سروده و توسط فریدون آسرایی خوانده شده است. کاکایی در گفت‌وگو با «فرهیختگان» درباره این ترانه اظهارنظر کرده است.

می‌خواستم درخصوص ترانه‌ «کوچه نسترن» که چند روزی منتشر شده است، صحبت کنیم. از لحاظ فنی نظر شما چیست؟

به‌نظر‌من، کار قوی‌ای نبود. تا آنجا که در خاطرم هست نکات خوبی در شعرش بود ولی کار موفقی نبود. تقریبا مفاهیم رایجی در نقد جنگ هشت‌ساله است که به شکل‌های مختلفی گفته شده است؛ یعنی از فیلم «آژانس شیشه‌ای» بگیرید که گوشه‌ای از این مسائل را گفت. حرف‌های رایجی است که بارها گفته شده، حرف جدیدی در این ترانه وجود ندارد. در کشورهایی که درگیر جنگ می‌شوند، مصائب بعد از جنگ، به‌ویژه حالت‌هایی که پیش می‌آید گفته شده است. از جنگ برگشته‌ها، به‌خصوص آنهایی که با نام جنگ و با امتیاز جنگ، نظام‌هایی که به‌واسطه طولانی‌شدن جنگ‌ها، نظامی می‌شوند. این نقدها رایج است. در کشور ما هم تا آنجا که در خاطرم هست از سال 69 شروع شد و تا الان هم ادامه دارد. این شعر هم پدیده جدیدی نیست، ولی چون خواننده‌ای سرشناس آن را خوانده است، صدایش به گوش همه رسیده است. حرف‌هایی است که از سر نقد موضوع جنگ گفته شده است. اجرای کار از لحاظ هنری، کار فوق‌العاده‌ای نیست. اگر بخواهم بین خوب تا عالی نمره بدهم، می‌گویم خوب است. متوسط اگر بگویم بی‌انصافی است؛ به‌خاطر صدای خواننده.

اگر بخواهیم بدون توجه به صدا و جداگانه ترانه را نقد کنیم.

ترانه آن معمولی است. اتفاقی که بگوییم در آن باشد، نیست. در بندی که پوتین داشت یک مقداری تکان می‌داد، ولی الباقی نه. نباید بگوییم ترانه‌سرا آدم ضعیفی است، به‌خاطر اینکه موضوع، موضوع تکراری‌ای است. دیگر از چه زاویه‌ای باید به این موضوع نگاه کرد؟ تقریبا تمام زوایایی که ترانه‌‌سرا تلاش کرده است از آن بگوید، قبلا گفته شده است.
 

ضرورت گفتن آن و استفاده از الفاظ و معانی تکراری در سال 98 چه بوده است؟ یعنی نوآوری خاصی در آن نمی‌بینیم؛ درست است؟

اینکه بگوییم ضرورت ندارد، نه این‌طور نیست، ضرورت دارد. چون ما هنوز مبتلا به فضا و آسیب‌های بعد از جنگ هستیم. حداقل افرادی که بعد از جنگ به سیاست هل داده شدند‌، هنوز هم آسیب‌شان به جامعه می‌رسد. آنهایی که از فرماندهی یگان‌ها و گردان‌ها فاصله گرفتند و آمدند مصادر و مناصب سیاسی را اشغال و در ادامه ادبیات جنگ را وارد جامعه کرده و از جهت روانی مشکلاتی داشتند که آنها را هم در محیط جامعه پیاده کردند. به هر حال همه اینها قابل نقد است. این حرف‌ها باید گفته شود. خوب است که گفته شود، اینکه بگوییم نباید گفته شود و جایش نیست، درست نیست، بلکه جایش هست. راجع‌به جنگ جهانی دوم تا همین چند سال پیش کار می‌کردند و فیلم می‌ساختند، کسی نمی‌تواند بگوید چون دهه 90 یا سال 98 است دیگر راجع‌به این موضوعات نباید صحبت کرد.

حتی ترانه سرودن با استفاده از واژه‌های تکراری؟

تکراری است یعنی اینکه هنوز رایج است، چون این مفاهیم بسیار رایج شده و با زبان‌های مختلف گفته شده است. در شکل سینمایی بهترین نمونه آن «آژانس شیشه‌ای» بود. در شکل ترانه و شعر هم بارها این مفاهیم گفته شده است حتی در داستان‌نویسی. تقریبا می‌شود گفت مفهوم رایجی است و نگاه تازه‌ و نو به این موضوعات رایج داشتن مقداری دشوار است. با اصل موضوع موافق هستم. در توانایی شاعر هم تردیدی ندارم. موضوع هم به هر حال موضوع رایجی است و انتقاد من به این ترانه از آن جهت است که بدیع و نکته تازه‌ هنری‌ای در آن نیست. البته باید بگویم امکان صدور مجوز برای این ترانه با صدای خواننده داخلی با ظرفیتی که در نهادهای فرهنگی می‌شناسیم، محال است.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها