• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۱۴
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
تمهیدی بر کیفیت سیاست‌اندیشی صدرالدین شیرازی (بخش نخست)

نقد سیاست انتزاعی

ملاصدرا تهذیب‌نفس را شرط لازم و مکمل مطالعه حکمت قرار داد و فلسفه را به فضایل روحانی و عمل به شعائر آراسته گرداند. در او به حق جویبارهایی که قرن‌ها در‌حال نزدیک‌شدن به یکدیگر بودند، سرانجام به‌هم پیوستند. شک نیست که تقریبا تمامی حیات ‌فکری و عقلانی ایران در سه قرن و نیم اخیر گِرد نام ملاصدرا می‌گردد.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، میان شاگردان میرداماد، استعداد و نبوغ صدرالدین شیرازی انکار نشدنی بود. معروف است که او به درخواست میرداماد کتابی نوشت و هنگامی که میرداماد آن را دید، «فریاد برآورد که از این پس هیچ‌کس آثار او را نخواهد خواند.» (نصر، 1387: 128) شاید به همین جهت است که عبدالله نعمه او را «بزرگ‌ترین فیلسوف اسلام در قرن یازدهم هجری» (نعمه، 1347: 354) دانسته است.

ملاصدرا در دوران خود شخصی بسیار با اهمیت بود. هریک از اقامت‌های صدرا در شهرهای اصفهان، شیراز و روستای کهک برای وی شامل توفیقاتی مهم بود. وی پس از اقامت چند ساله(1) در قریه کهک به شیراز می‌رود که شهر آبا و اجدادی وی بود. الله‌وردی‌خان، حاکم فارس که به اهمیت صدرا وقوف داشت مدرسه بزرگی به نیت صدرا می‌سازد. کار الله‌وردی‌خان نتیجه داد؛ آموزش و تعالیمی که ملاصدرا در این مدرسه به شاگردان خویش داد به‌حدی اهمیت دارد که ما می‌توانیم براساس آنها از «مکتب شیراز» در مقایسه با «مکتب اصفهان» سخن بگوییم. (رک: شایگان، 1385: 234) این مدرسه پس از چندی شهرتی جهانی یافت.

شایگان به‌نقل از کربن و در نقد نظریه‌ای که افرادی چون ارنست رنان برآنند و معتقدند فلسفه اسلامی با ابن‌رشد رو به زوال نهاد، معتقد است: «صدرالدین شیرازی زمینه ایجاد یک رستاخیز فلسفی و نوزایش فکری را در ایران در قرن شانزدهم میلادی فراهم کرد که نظیری در جای دیگری از عالم نداشت.» (همان: 235)

ملاصدرا تهذیب‌نفس را شرط لازم و مکمل مطالعه حکمت قرار داد و فلسفه را به فضایل روحانی و عمل به شعائر آراسته گرداند. در او به حق جویبارهایی که قرن‌ها در‌حال نزدیک‌شدن به یکدیگر بودند، سرانجام به‌هم پیوستند. شک نیست که تقریبا تمامی حیات ‌فکری و عقلانی ایران در سه قرن و نیم اخیر گِرد نام ملاصدرا می‌گردد. (نصر، 1383: 426- 427)

ما در‌جای دیگری به آن وجوهی از اندیشه‌های سیاسی صدرالدین شیرازی که درواقع میراثی از گذشته بود، اشاره کردیم(2)؛ در اینجا به آن وجوهی از اندیشه صدرای شیرازی می‌پردازیم که به نظام معنایی میراث برای نسل بعدی بدل شد. مطالعه وجوه تاثیرگذاری صدرالدین شیرازی حکایتگر جایگاه علمی فوق‌العاده او در تاریخ فلسفه ایرانی-‌اسلامی است. او را می‌توان یکی از آزاداندیش‌ترین فلاسفه تاریخ فلسفه اسلامی به‌شمار آورد. او عارف و در عین حال از منتقدان تصوف قشری بود. بسیاری معتقدند عبارت «فی‌کفر جماعه ‌الصوفیه» ادامه‌ عنوان رساله «کسر اصنام‌الجاهلیه» صدرا بوده است. با این وجود جالب است که این حکم شامل خود او نیز شد و به جرم تصوف مورد تکفیر و تبعید فقهای قشری واقع شد. (رک: حقیقت، 1368: 1365) با چنین شرایطی صدرا در کتاب «الواردات‌القلبیه» تندترین حملات خود را به فقیهان قشری نیز اعلام داشته و آنها را به‌دلیل گرفتن پول‌هایی با‌ عنوان «کفایت طلاب علم» مورد سرزنش قرار داده است.

اگرچه ردپای پیشینیان همچون محی‌الدین، صدرالدین و غیاث‌الدین دشتکی، سهروردی و طیفور بسطامی را می‌توان در آرای صدرا دید، اما او فیلسوفی نوآور است. نبوغ اصلی صدرا، در این بود که بسیاری از مباحث عرفانی را به شکلی منسجم به اسلوب فلسفی مطرح کرد. در نزد وی، اتحاد عاشق و معشوق و شاهد و مشهود، به شکل دقیق‌تری در قالب اتحاد عاقل و معقول مطرح شد. جدای از این باید به دیگر نوآوری‌های وی در باب حرکت جوهری، وجودشناسی، امکان فقری، وجود ذهنی و... نیز اشاره کرد. با این همه آنچه در نظام معنایی صدرا بیش از هرچیز تبلور یافته است، اقتباسات وی از عرفای شامخین است. مطابق باور عرفا ماسوی الله همچون خواب و خیالی واهی‌اند و تنها حقیقت، وجود حضرت حق است. صدرالمتألهین در رویکردی حکمی، جهان هستی را جز «ربط محض» و «تعلق صرف» نسبت به ذات باری چیز دیگر نمی‌داند. وجود عالم با همه جواهر و اعراضش، عین تعلق صرف و ربط بوده و هیچ‌گونه استقلالی را برای آن نمی‌توان درنظر گرفت. آنچه مستقل است واجب‌الوجود است که هم «فی‌نفسه» است و هم «لنفسه» و هم «بنفسه». (دینانی، 1383: 20)

در اینجا معنی «امکان» نیز متفاوت است؛ امکان در باب هستی رابط، تنها معنی فقر، ربط و وابستگی را می‌رساند. به همین جهت صدرا آن را «امکان فقری» نامیده است. (رک: همان: 21)

از میان مهم‌ترین شاگردان صدرا باید به فیض کاشانی، لاهیجی، شیخ‌حسین تنکابنی، ابو ولی شیرازی و شیخ رجبعلی تبریزی اشاره کرد. اگر بخواهیم سلسله شاگردان صدرا را ادامه دهیم به ملامحمد‌صادق اردستانی می‌رسیم که شاگردی نزد لاهیجی، فیض، تنکابنی و رجبعلی تبریزی کرده بود. شاگرد اردستانی ملا اسماعیل خواجویی بود که از وی شاگردانی نظیر شیخ‌جعفر نجفی، شیخ‌محمد لحساوی، شیخ‌احمد احسایی، آقا هاشم درویش و آقا محمد بیدآبادی برجای ماندند که آخری مهم‌ترین و از تاثیرگذارترین آنها بود؛ زیرا او سر سلسله حکمای الهی معاصر است و سلسله حکمای الهی از او به شاگردش ملاعلی نوری منتقل می‌شود. سرگذشت حکمای الهی پس از ملاعلی نوری تا حکمای الهی معاصر را به فصول آتی وا می‌گذاریم.

  نظام معنایی ملاصدرا

نظام معنایی ملاصدرا با توجه به آثار مختلف وی در رشته‌های مختلف علوم‌انسانی آشکار می‌شود. اما به‌طور کلی بر نظام معنایی صدرا نوعی روح عرفانی حاکم است. درنظر صدرا بحث از وجود، مهم‌ترین بحث فلسفی است. وی در تفسیر آیه نور معتقد است «معنی فرموده حق تعالی که خداوند نور آسمان‌ها و زمین است، مطابق است با معنی گفتار آنان(3) که گفتند: خداوند نورالانوار و وجودالوجودات است.» (ملاصدرا، 1362: 31) بنابراین می‌توان گفت که «اصل و حقیقت هر شیء عبارت است از وجود او که همان جنبه و جهت نوریت آن شیء است.» (همان: 32)

در نظام معنایی صدرا «خداوند در قوی‌ترین مراتب نور و بالاترین درجات آن قرار دارد، پس نور آسمان‌ها و زمین به منزله نورالانوار و فلک‌الافلاک است.»(4) (همان: 32) این نظر بدون‌شک وحدت وجودی است؛ صدرا در این باب به کلامی از علی(ع) استشهاد می‌کند: «و هو مع کل شیء لابمقارنه، و فی‌کل شیء لا بممازجه، و غیر کل شیء لانها بمزایله.»(5) (نعمه، 1347: 370) صدرا تاکید می‌کند منظور از نور همان خداوند است؛ «پس خداوند اصل و حقیقت موجودات است.» (همان: 37) او در این زمینه بیانی عرفانی دارد و می‌آورد:

«و به این معنی منصور حلاج نظر داشته که گفته: خداوند اصل و مصدرِ موجودات است... و بیان شبلی به این موضوع بازمی‌گردد که گفت: هیچ‌کس در بهشت جز خدای تعالی نیست، زیرا مقصود او از بهشت در این بیان، وجود اصیلِ حقیقی است.» (همان: 37)

صدرا معتقد است کمال یافتن، طی‌کردن همین راه نورانی است. (همان: 34) اما طی این راه از طریق ذهنیات ممکن نیست. زیرا حقیقت نور «جز به مشاهده حضوری-نه آنکه صورتی از آن در ذهن حاصل گردد- برای هیچ فردی آشکار نخواهد شد؛ زیرا هر صورت ذهنی همیشه کلی است و اگر‌چه آن را تخصیص به هزار مُخصِّص دهی، مبهم و نامفهوم است.» (همان: 40) درنظر صدرا «نور حقیقتی بسیط است.» (همان: 39) و این چیزی جز معنای وجود و خداوند نیست:

«هر وجودی نور است، و هر نوری وجود؛ چون وجود و نور هردو یک چیز واحد و حقیقتی یگانه‌‌اند، جز آنکه به‌واسطه شدت و ضعف و تقدم و تأخر، متفاوت و دیگرگون هستند.» (ملاصدرا، 1363: 505)

به‌زعم صدرا، علم نیز همان نور و وجود است. «پس همان‌گونه که دانستی علم امری وجودی است که آن برای وجود یا موجود از آن روی که موجود است می‌باشد.» (همان: 506) با این توصیفات علم یافتن، در گرو تقرب‌‌یافتن است؛ یعنی ارتباطی درونی که میان نحوه بودن و فهم وجود دارد. وجود، عینِ خداوند است؛ و به میزان استحضار وجودی پرده‌ها و حجاب‌های درون برداشته می‌شوند. صدرا شرح می‌دهد این، همان معنای حدیث نبوی «مَن عَرَفَ نَفسَه، فَقَد عَرَفَ رَبه» (مجلسی, 1386، ج 2: 32) است. صدرا معتقد است این بیان در قرآن به‌صورت «اِرجِعی» نشان داده شده که همان «بازگشت به جوار حضرت حق» است. (ملاصدرا، 1362/ ج: 14)

خداوند بذات و در حقیقتِ خود آشکار است و «آشکار‌کننده موجودات از کمین وجود و عالم هستی» است. (ملاصدرا، 1362: 40) علم کشفی، تابش همین نور به قلب عارف است. (همان: 42) پس «در همچو دلی، انوار چراغ، از چراغ‌دان ربوبی، روشن می‌گردد.» (ملاصدرا، 1363: 388) در‌نظر ملاصدرا منظور از آیه سی‌و‌پنجم از سوره نور (هرکه را خدا بخواهد به نور خود هدایت می‌کند) همان نور محمدی است که از طریق آن «حقایق اشیاء همان‌گونه که هستند» آشکار و کشف می‌شوند. (ملاصدرا، 1362: 69) و این همان معنای حدیث نبوی «اول ما خلق الله نوری» (مجلسی، 1386، ج 54: 33 و فروزانفر، 1381: 202) است. (ملاصدرا، 1362: 69) صدرا نتیجه می‌گیرد هدایت انسان‌ها در روی زمین تنها به‌واسطه انسان کامل محقق خواهد شد؛ چون «نوری که خداوند با آن هرکه را بخواهد هدایت می‌کند»، همان نور انسان کامل است(6) و معنی سیاست و راهبری نیز چیزی جز این نیست.(7)

تاکید صدرا در «کشف حقایق اشیاء همان‌گونه که هستند» در تمامی آثار وی به چشم می‌خورد و اساسا تعریف وی از فلسفه نیز همین است؛ این به این معنی است که درنظر صدرا ممکن است اشیاء به‌گونه‌ای غیر از آنچه در حقیقت هستند نیز برای ما آشکار شوند، و چنین حالتی زمانی رخ خواهد داد که ما یا از طریق ذهنیات به کشف چیزها اقدام کنیم یا اینکه در ساحت آشکارگی چیزها قرار نگرفته باشیم؛ به‌طور کلی رویکرد صدرا نقد تفکرات انتزاعی و متافیزیکی است که به اقتضای هستی معطوف به جهان، بر انسان عارض می‌شود. صدرا همانند عطار، چنین نحوه بودنی را، گرفتاری انسان در «تنگنای جهان» می‌داند:

«بدان که نخستین درجه از درجات سیر، و رفتن به‌سوی حق، عبارت است از خارج شدن از تنگنای جهان و گور بشری و رهایی از گردوغبار هیات نفسانی.» (همان: 99)

انسان درنظر صدرا، موجودی متعین و تمام‌شده نیست که او را مورد یک تعریف نهایی قرار دهیم. او با توجه به آیات قرآن معتقد است وجود انسانی دائما در‌حال تغییر است. جالب اینجاست که صدرا معتقد است «از جمله حجاب‌ها و پرده‌ها، «هویت» سالک و رونده راه است. چنان که گفته‌اند: وجودت گناهی است که با هیچ گناهی آن را نتوان سنجید!» (ملاصدرا، 1362: 108) آدمی به محضی که متعین شده و هویت یابد، همانی است که در انسان‌شناسی سارتر شاهدیم. سارتر معتقد است انسان را تنها بعد از مرگش می‌توان تعریف کرد؛ یعنی زمانی که دیگر «شده است» و به یک شیء در آنجا بدل شده است. با این وجود برای صدرا این «مرگ» زمانی رخ می‌دهد که آدمی از سلوک خود متوقف شود و از راه به بیراهه رود. صدرا در ادامه همین بحث را شرح می‌دهد که فهم، در گرو تجرد یافتن است. و درنتیجه «هرکس آهنگ حکمت دارد، باید برای ذات خویش فطرت و سرشتی دیگر ایجاد نماید.» (ملاصدرا، 1363: 142)


ادامه دارد

منابع در دفتر روزنامه موجود است.

پی‌نوشت‌ها:

1. این زمان را هفت یا 11 سال ذکر کرده‌اند.
2. رک: فدایی‌مهربانی، 1388: 281-229؛ بدیهی است که این وجوه شامل اندیشه سیاسی صدرا نیز است. ما در کتاب فوق، آن وجوهی از اندیشه سیاسی صدرا را بررسی کردیم که مرتبط با مفاهیمی مانند انسان کامل نسفی و حرکت جوهری بر مبنای سلوک در قوس صعودی و نزولی بود و در اینجا به آن وجوهی می‌پردازیم که محصول نظام معنایی مکتب اصفهان است.
3. منظور صدرا در اینجا شیخ اشراق سهروردی است.
4. البته این نظر را بعدها قطب الدین نیریزی به طرز جالب توجهی مورد انتقاد قرار داد. به‌زعم وی، صدرا وجود را حقیقت واحده ذومراتب دانسته و می‌گوید یک فرد آن که شدید است، واجب است و یک فردش که ضعیف است، ممکن است؛ چنین دیدگاهی که با مشترک معنوی دانستن وجود، خداوند را در عرض دیگر موجودات -تنها با فرض تشکیک بین آنها- درنظر گرفته است، باعث شریک قائل‌شدن برای خداوند است. بنابراین وحدت ‌الهی وحدت عددی نیست که در عرض آن اعداد دیگر باشند، بلکه وحدت غیر‌عددی است. چنین تعبیری کاملا مأخوذ از معارف شیعی است. چنان که در عبارات علی(ع) هست: «واحدٌ لابتأویل العَدد» و این روی دیگر «و لَم یکن لَه کفوا اَحَد» (اخلاص: 4) است.
5. او با هر چیز هست ولی نه به‌صورت مقارنه، و در هر چیزی هست ولی نه به‌صورت مزج و ترکیب، و غیر از هر چیز است ولی نه به‌صورت دوری و جدایی.
6. بر همین اساس درمورد ائمه شیعه گفته‌اند: کلهم نور واحد. (مجلسی، 1386، ج 36: 261)
7. ملاصدرا با همین اسلوب در تفسیر سوره سجده، به آیات پانزدهم و شانزدهم سوره مائده اشاره دارد که در آن خداوند، کلام الهی را که نبی می‌آورد، همچون نور روشنی‌بخش و «راه-‌‌نما» نشان داده است: «از طرف خداوند، نور و کتاب پیدا و آشکاری برای شما آمد (قَد جاءَکم مِن الله نورٌ وَ کتابٌ مُبینٌ)، و خداوند... آنان را از تاریکی‌ها به روشنایی می‌برد و به راه راست هدایت می‌کند.» (ملاصدرا، 1362/ ج: 15)

 

* نویسنده : مهدی فدایی مهربانی استادیار دانشگاه تهران

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها