• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۱۳
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
گفت‌وگوی «فرهیختگان» با پروفسور «اندرو چیگنل» استاد فلسفه و مطالعات دین در دانشگاه پرینستون

مردم به تبیین شر نیازمندند

پروفسور «اندرو چیگنل» از معاصران اهالی فلسفه است و کتابی جالب توجه درباره «شر» با عنوان «شر: یک تاریخ» (2019) را ویراستاری کرده است. این کتاب مشتمل است بر 30 مقاله از اندیشمندان مهم بین‌المللی و صاحب‌نظر در حوزه مطالعات «شر» و توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شده است

مردم به تبیین شر نیازمندند
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، مساله شرّ و اقسام آن (طبیعی، مابعدالطبیعی و اخلاقی) از قدیم مطرح بوده است. فیلسوفان متأله غربی و اسلامی، شرور را مقدمه حصول بعضی خیرات به حساب می‌آورند و همچنین شرور را نسبت به خیرات در کل عالم، حداقلی تلقی می‌کنند.

قائل شدن به سیر تاریخی برای موضوعات و مسائل، از جهتی نشان می‌دهد که تلقی متافیزیکی غربی نسبت به آن موضوعات دیگر استحکام و حجیت (authority) خود را از دست داده و به این سبب است که به سایر نظرگاه‌ها و تلقی‌ها از موضوعات و مسائل توجهی دوباره کرده است؛ گرچه ممکن است این توجه به حیث تاریخی مفاهیم، منجر به «فقدان مبنا» و «نسبی‌انگاری اطلاق‌یافته» (Absolute Relativism) در بررسی و داوری مسائل مختلف شود.

پروفسور «اندرو چیگنل» از معاصران اهالی فلسفه است و کتابی جالب توجه درباره «شر» با عنوان «شر: یک تاریخ» (2019) را ویراستاری کرده است. این کتاب مشتمل است بر 30 مقاله از اندیشمندان مهم بین‌المللی و صاحب‌نظر در حوزه مطالعات «شر» و توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شده است. این کتاب مساله «شر» را از سنت عبری و یونانی‌باستان تا دوره معاصر مورد بررسی قرار داده است. مقالاتی از «اندرو چیگنل»، «کارُل نیوسام»، «پیتر کینگ»، «کلارک وست»، «برایان دیویس»، «آلن وود»، «ساموئل نیولندز» و «وزلی چان» در این کتاب به چاپ رسیده است. «چیگنل» استاد فلسفه در دانشکده فلسفه و دین در دانشگاه پرینستون و صاحب کرسی «لورنس راکفلر» در این دانشگاه است. حوزه مطالعاتی وی فیلسوفان مدرن اروپایی و فلسفه کانت است. فلسفه دین، معرفت‌شناسی و اخلاق‌باور سایر حوزه‌های مطالعاتی وی به شمار می‌روند. چیگنل مدخل «اخلاق باور» ازدانشنامه فلسفه استنفورد را نوشته که به فارسی نیز ترجمه شده است.

پرسش اصلی کتاب «شر: یک تاریخ» چه بوده است؟

پرسش اصلی این کتاب پرسشی تاریخی و فلسفی بود: چگونه «شر» نزد فیلسوفان غربی و اسلامی در گذشته فهم شده است و چگونه ما باید در حال حاضر آن را فهم کنیم؟ آیا «شر» مفهومی است که در زمینه و بستر معاصر بتوان آن را مورد بررسی قرار داد یا اینکه موضوعی متعلق به گذشته است؟

مفروضات تدوین چنین کتابی چه بود و بحث اصلی کتاب چیست؟

کتاب مشتمل بر مقالاتی است که توسط افراد مختلف نوشته شده‌اند. حوزه تخصص این افراد سرتاسر تاریخ فلسفه را دربرمی‌گیرد. از سوی دیگر برخی مشارکت‌کنندگان در این اثر از منظری میان‌رشته‌ای به مساله شر پرداخته‌اند و دیدگاه‌های آنان در این اثر به سیاق‌وند(contextual) کردن ایده‌های فلسفی کمک کرده است.

بر این اساس مقالاتی درخصوص مفهوم «شر» در یونان باستان، فلسفه اسلامی متقدم، اندیشه فلسفی قرن 19 آلمان و... را در این اثر داریم. همچنین مطالبی درباره شیطان، موتسارت، دانته و حتی برخی فیلم‌های هالیوودی در این ارتباط را هم در این اثر آورده‌ایم. بنابراین کتاب یک مفروض یا مبحث واحد ندارد و رهیافت‌ها (approaches) و مواضع بحث (topics) مختلفی در این اثر در کنار هم قرار دارند.

ضرورت نگارش چنین کتابی چه بوده است؟

فکر می‌کنم که بسیاری از مردم از تفکر در باب «شر»، در تحیر و شگفتی‌اند [و نمی‌دانند چگونه باید آن را در نظر آورند] خصوصا اگر [شخصا] با رنج و ألمی شدید مواجه شده باشند یا کسانی را بشناسند که دچار درد و رنج هستند.

ما [دست‌اندرکاران این کتاب] فکر می‌کنیم مردم از اینکه درباره فیلسوفان یا سنت‌های فلسفی که به مساله شر پرداخته‌اند، بدانند، منتفع می‌شوند و به چنین واسطه‌ای نیازمندند. از میان پرتکرارترین سوالاتی که مردم (و فلاسفه) در این خصوص می‌پرسند، می‌توان به این موارد اشاره کرد:

سوالات موجودشناختی(Ontological):

شر، اگر هست، چیست؟

آیا شر فقط عبارت اخرای «بدی» است؟ یا اینکه «شر» نیمه‌تاریک (shadow side) «خیر» است، [یعنی] منبع نامتعینی از یانگِ بد برای یینِ خوب. (1)
آیا «شر» نیروی فعالی است که با «خیر» مخالفت دارد؛ مشابه آنچه در «جنگ ستارگان» دیده‌ایم؟ یا آیا شر منبع مختص به خود را دارد؛ پویشی منحوس و معطوف به این اراده که جهان را نه‌تنها به بی‌نظمی و آشوب بلکه به سیطره غایتی دوزخی می‌کشاند؟ [به‌طور خلاصه یعنی اینکه آیا خیر و شر رجوع‌شان به توحید است یا به ثنویت.]
سوالات معرفت‌شناختی: آیا واقعا می‌توانیم «شر» را بشناسیم؟ آیا یک قربانی شر آن را به نحوی و از طریقی می‌شناسد که تماما با آن نحوه که یک فاعل [فعل] شر یا شاهد، آن را می‌شناسد متفاوت است؟ آیا مرتکب شر آن را -به‌طور کلی- شر می‌داند؟

سوالات روان‌شناختی: چه ‌انگیزه‌هایی باعث می‌شود که افراد مرتکب [فعلی] «شر» شوند؟ نافرمانی شیطان، فریبکاری‌های ایاگو(2) و نسل‌کشی‌های استالین را سخت و دشوار است که بر اساس دلایل، ‌انگیزه‌ها، باورها و تمایلات معمولی و عادی درک کنیم.

اما در مورد شرارت‌های ظاهرا پیش‌پا افتاده‌تر چطور: آیا می‌توانیم درک کنیم که چگونه یک فروشنده روغن وکیوم به نام آدولف آیشمان(3) می‌تواند خود را یک بروکرات موثر قلمداد کرده و خویش را سزاوار ارتقا بداند؟ در مورد شرارت‌های مشارکتی، ساختاری و سیستماتیک چطور؟ آیا می‌توان آنها را – به‌مثابه یک فعل- از جانب افراد توضیح و شرح داد؟

آیا فلسفه می‌تواند به پرسش‌های اساسی و مهم بشر - ازجمله پرسش از شر- پاسخ بدهد؟

به نظرم می‌رسد اگر پاسخی برای چنین پرسش‌هایی وجود داشته باشد در این صورت فلسفه [تنها] یکی از تلاش‌های ممکن جهت پاسخگویی به این‌چنین پرسش‌هایی است. همچنین برای پاسخگویی به این دست پرسش‌ها زیست‌شناسی، علوم اعصاب و... ممکن است بتوانند نقش‌هایی ایفا کنند؛ اما برخی پرسش‌های بنیادین بشر توسط علوم تجربی به آسانی قابل پاسخگویی نیستند.

برخی منکران وجود خدا به مساله «شر» ارجاع می‌دهند و استدلال می‌کنند که وجود «شر» نشان می‌دهد خدایی وجود ندارد. آیا [در این باب در کتاب «شر: یک تاریخ»] بحث تازه‌ای شده است؟

یکی از استدلال‌های مطرح درخصوص انکار خدا از سوی کسانی که اشاره کرده‌اید، ارجاع به وجود «شر» است. این استدلال‌ها هم وجوه فلسفی دارند و هم وجوه احساسی و عاطفی. درواقع این استدلال قوی‌ترین استدلال نزد ملحدان(atheism) یا حداقل نزد قائلان به ندانم‌باوری(مذهب لاأدری/agnosticism) به شمار می‌رود.

در حال حاضر برخی متفکران مانند «مریلین مک‌کورد آدامز» (Marilyn Mc Cord Adams) تلاش‌هایی برای پاسخ جدید به این موضوع [کرده‌اند و پاسخ‌ها به آن را] بسط و گسترش داده‌اند [اما مطلب مستقلی در کتاب راجع به این پرسش نیامده است].

پی‌نوشت‌ها:

1- یین و یانگ مفاهیمی است در نگرش چینیان باستان به نظام جهان که به صورت دو بخش سیاه و سفید از یک دایره تصویر می‌شود و هربخش، نقطه‌ای به رنگ مخالف در درون خود دارد. از دیدگاه چینیان باستان و قائلان به آیین تائو، در همه پدیده‌ها و اشیای متحرک(و در معرض کَون و فساد) در جهان، دو اصل متضاد ولی مکمل وجود دارد. یین و یانگ نشان‌دهنده قطب‌های مخالف و تضادهای جهان هستند. البته این به آن معنا نیست که یانگ خوب است و یین بد، بلکه یین و یانگ مانند شب و روز یا زمستان و تابستان بخشی از چرخه جهان هستند. وقتی تعادل به وجود می‌آید که تعادل بین یین و یانگ برقرار باشد. نقطه‌های متضادی که داخل شکل یین و یانگ دیده می‌شود به این مفهوم است که یین وقتی به حداکثر خودش برسد و در آستانه اتمام است، در درون یانگ را دارد و وقتی هم که یانگ تمامیت می‌یابد، در درونش یین را دارد. وقتی یکی به تمامیت می‌رسد، دیگری در درونش می‌بالد و این دَور ادامه خواهد داشت.

2- شخصیتی در اتللو اثر شکسپیر که اتللو به تحریک او به وفاداریِ همسر خود «دِزدِمونا» شک می‌کند و بی‌آنکه مساله را با زن در میان بگذارد، بی‌رحمانه او را می‌کُشد. اما بعد از قتل به بی‌گناهی همسر وفادارش پی می‌برد و در نتیجه دست به خودکشی می‌زند.

3- مسئول «اداره امور مربوط به یهودیان» در «اداره اصلی امنیت رایش» که ادعا می‌شود در جریان جنگ جهانی دوم، دستور فرستادن بسیاری از یهودیان را به کوره‌های آدم‌سوزی صادر کرده است.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها