• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۱۳
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
ماجرای تحریف تاریخ لیبرالیسم

روتوش لیبرالیسم به نفع امپریالیسم

برخی «لیبرال‌ناسیونالیست»های وطنی بر این باورند که رویکرد دولت کنونی ایالات متحده، یک انترناسیونالیسم محافظه‌کارانه است که هیچ ربطی به لیبرالیسم ندارد. این دسته به‌منظور تطهیر «لیبرالیسم»، مبانی امپریالیسم آمریکایی را در شوروی و احیانا آلمان نازی جست‌وجو کرده و دونالد ترامپ و گروه B را از نسل تروتسکی می‌خوانند!

روتوش لیبرالیسم به نفع امپریالیسم
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، امپریالیسم آمریکایی از آن‌دست سیاست‌هایی است که به‌نظر می‌رسد جز برای هیات حاکمه این کشور، منفور نوع بشر است. از این جهت، طرح مناقشه به‌منظور تعیین مشروعیت این نوع از سیاست‌ورزی محل بحث نبوده و نگارنده براهین رد آن را نزد مخاطبان حاضر می‌بیند. بنابراین سخن را از نقطه نفی این سیاست عملی آغاز کرده و با پاسخ به این سوال ادامه می‌دهیم که زمینه ظهور امپریالیسم آمریکایی چه بوده و مبانی نظری آن را در کجا باید جست‌وجو کرد؟


 آمریکا چگونه مستقل شد؟

مبتنی‌بر شواهد تاریخی، «استقلال ایالات متحده» از بریتانیا و «انقلاب فرانسه» در اواخر قرن هجدهم دو نمونه از بزرگ‌ترین انقلاب‌های سیاسی هستند که ذیل «لیبرالیسم» به‌عنوان اندیشه قالب قرون هفدهم و هجدهم پیدا شدند. با غلبه مادی‌گرایی تحت‌تاثیر اندیشه‌های اصالت تجربی در انگلستان، اواخر قرن هفدهم پس از سال‌ها سلطه فئودالی، بورژواهای انگلیسی قدرت سیاسی را به دست گرفته و تدریجا به‌صدور لیبرالیسم به‌عنوان اندیشه مطلوب‌شان اقدام کردند. آنها که تثبیت منافع خود را در ترویج این اندیشه نوپا می‌دیدند، برای نیل به این هدف دست به تاسیس لژهای فراماسونری زده و تلاش کردند با تکثیر آن در سراسر اروپا و خارج از اروپا یک طرح نویی برای عالم درانداخته و مهار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی انسان را در دست گیرند. لژهای فراماسونری که مامور به گسترش لیبرالیسم در سراسر عالم هستند، خیلی زود به حمایت صهیونیسم هم مجهز شده و یهودی‌ها مدیریت فکری و اقتصادی آن را عهده‌دار شدند. به هر حال، لیبرالیسم کلاسیک «جان لاک» به‌سرعت در اروپا گسترش یافت و در اواخر قرن هجدهم ابتدا در آمریکا به‌عنوان مستعمره انگلستان و سپس در فرانسه در قالب یک انقلاب سیاسی و فرهنگی به ثمر رسید. در آمریکا این موضوع مورد تاکید رهبران آن است و توماس جفرسون، نویسنده اعلامیه استقلال ایالات متحده ضمن نام بردن از جان لاک به‌عنوان یکی از «بزرگ‌ترین انسان‌هایی که در طول تاریخ زیسته‌اند»، تاثیر جان لاک را بر خود تصریح می‌کند. «فرانک شوئل»، نویسنده کتاب «آمریکا چگونه آمریکا شد» نیز نوشته است: «آثار جان لاک در آن‌سوی اقیانوس (آمریکا) زمینه بسیار مساعدی یافته بود. کتاب دو رساله درباره حکومت تاثیر عمیق و دیرپایی در افکار مردم مستعمرات برجای گذاشت، به‌طوری که می‌توان ادعا کرد این کتاب بیانیه استقلال آمریکا را در نطفه داشت.» علاوه‌بر این یک بخش از رساله دوم جان لاک کلمه ‌به ‌کلمه در اعلامیه استقلال ایالات متحده آمده است. این شواهد در کنار تمایلات آشکار ماسونی رهبران درجه اول آمریکا نظیر توماس جفرسون، جرج واشنگتن، بنجامین فرانکلین و جان آدامز نشان می‌دهد نظام سیاسی آمریکا حاصل پیوند لیبرالیسم و صهیونیسم است که در اثر یک انقلاب بورژوایی در آن‌سوی اقیانوس پیدا شده است.

 امپریالیسم چگونه پیدا شد؟

فرانسیس فوکویاما، استراتژیست سرشناس آمریکایی که این روزها در توجیه زوال لیبرال‌دموکراسی مقالات متعددی منتشر می‌کند، 28 سال پیش در کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» دلیل موفقیت‌های لیبرالیسم را دو چیز اعلام می‌کند. او تاکید می‌کند انسان تنها در بطن لیبرالیسم توانسته است که به «آزادی» و «رفاه» برسد. بر این اساس، لیبرالیسم به‌مثابه یک اندیشه کلان، دارای مولفه‌های متعددی است که برخی از این مولفه‌ها رادیکال هستند. با صرف‌نظر از «آزادی» که به‌عنوان دال مرکزی لیبرالیسم درباره آن بسیار سخن رفته است، آن‌طور که فوکویاما تاکید می‌کند، رفاه هم یکی از ارکان مهم لیبرالیسم است که عافیت‌طلبی و فردگرایی را در خود دارد. اگرچه بحث از سرمایه و سرمایه‌داری در لیبرالیسم کلاسیک جان لاک پیدا نیست، اما یکی از عوارضی است که ذیل تامین منافع بورژوازی و پس از آن اصالت «رفاه مادی» در میان عامه مردم پیدا شده است.لیبرالیسم که از یک جهت عالم و آدم را ابژه در نظر می‌گیرد و فارغ از جان انسان، به طبیعت او اصالت می‌دهد، رسالت خود را تامین خواسته‌های لایتناهی نفس می‌داند و برای نیل به این منظور هیچ محدودیتی را نپذیرفته و هیچ‌چیز را مانع خود نمی‌بیند. از اینجاست که سرمایه و پول موضوعیت یافته و همه‌چیز ابزار کسب آن پنداشته می‌شود؛ اما آیا تامین این خواسته‌ها به‌صورت محدود امکان‌پذیر است؟ پیش از این گفتیم که بنای بورژواهای انگلیسی پس از کسب قدرت در انگلستان، گسترش لیبرالیسم در اطراف و اکناف عالم به‌منظور تامین منافع‌شان بود و اساسا تاسیس لژهای فراماسونری نیز به همین منظور انجام شد. بر این اساس، لیبرالیسم رنگ و بوی یک تفکر جهان وطنی به خود گرفت تا از این مسیر دست‌اندازی به حقوق انسان‌ها را توجیه کرده و به اهداف مادی و اقتصادی خود دست یابد. به این ترتیب مهم‌ترین عارضه این نوع اینترناسیونالیسم، تفرعن و امپریالیسم است که به‌مثابه سیاست عملی لیبرالیسم با هیچ استدلالی قابل تفکیک از آن نیست.

 آمریکا چگونه آمریکا شد؟

نظام ایالات متحده نیز پس از تاسیس به‌عنوان یکی از مظاهر لیبرالیسم در همه شئون سیاسی، فرهنگی و اقتصادی برای تامین اهداف خود درصدد استخدام عالم و آدم برآمد. جاه‌طلبی ناسیونالیستی رهبران ایالات متحده و تامین منافع تراست‌ها و کارتل‌های اقتصادی [که هر دو تحت نفوذ صهیونیسم هستند] سبب شده این کشور امپریالیسم را به‌عنوان سیاست عملی مطلوب خود برگزیند. آمارها نشان می‌دهد آمریکا به‌عنوان نماد لیبرالیسم، در طول بیش از 200 سال مرتکب صدها جنگ و جنایت در سرتاسر عالم شده و به بهانه‌های مختلف به بسیاری از کشورها دست‌اندازی کرده است.

 ادبیات‌سازی برای لیبرالیسم قلابی

در این میان برخی «لیبرال‌ناسیونالیست»های وطنی بر این باورند که رویکرد دولت کنونی ایالات متحده، یک انترناسیونالیسم محافظه‌کارانه است که هیچ ربطی به لیبرالیسم ندارد. این دسته به‌منظور تطهیر «لیبرالیسم»، مبانی امپریالیسم آمریکایی را در شوروی و احیانا آلمان نازی جست‌وجو کرده و دونالد ترامپ و گروه B را از نسل تروتسکی می‌خوانند! اما این ادعاها تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است؟ اگر نظریه اصلی لیبرالیسم «دولت - ملت» است و در دانشگاه‌های آمریکا تدریس می‌شود، چطور می‌توان مبانی سیاست‌ورزی جان بولتون و مایک پنس را که در همین دانشگاه‌ها درس خوانده‌اند در آموزه‌های لنین و تروتسکی جست‌وجو کرد؟ ادعای اینترناسیونالیست بودن دولت کنونی آمریکا در حالی مطرح می‌شود که مواضع ناسیونالیستی ترامپ و چهره‌های شاخص دولت همچون مایک پنس جنجال‌های بسیاری به‌پا کرده است. صحبت‌های ملی‌گرایانه ترامپ در صحن عمومی سازمان‌ملل و وعده احیای آمریکا خلاف ادعای اینترناسیونالیست بودن آنهاست. ترامپ در نخستین نشست‌های انتخاباتی فریاد می‌زد «بیایید آمریکا را بار دیگر بزرگ کنیم!» این البته بی‌شباهت به اظهارات لیبرال‌ناسیونالیست‌های وطنی نیست که چند سالی است به‌دنبال تلفیق ایرانشهری و لیبرالیسم هستند، اما ظاهرا دیدن «مثال» نظریه مطلوب آنها خیلی به مذاق‌شان خوش نمی‌آید در حالی که استراتژیستی نظیر فوکویاما به زوال سیاسی لیبرالیسم اعتراف کرده، این گروه وطنی باور ندارند که دونالد ترامپ در واشنگتن و جلیقه‌زردها در پاریس نتیجه این کلان‌مکتب غربی هستند، از این رو تلاش می‌کنند با نحوه‌ای ادبیات‌سازی، یک لیبرالیسم قلابی بسازند.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها