• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۱۱
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
در باب علی‌بن طیفور بسطامی

عمل سیاسی به مقتضای حکمت الهی

انسان از آن حیث که موجودی میان ماده و روح است، «باید اعتدال مزاج و تعدیل قوای جسمانی و نفسانی نماید، از تضاد و تخالف خالی گردد، زیرا که به‌سبب تعدیل قوی متوسط شود بین‌الاضداد و توسط بین‌الاضداد به منزله خلوّ از تضاد و تخالف است... پس به‌واسطه این تصفیه‌ نفس او آینه صور حوادث ماضیه و آتیه گردد و از مقوله نفوس ملکیه شود.»

عمل سیاسی به مقتضای حکمت الهی
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، دو سال پس از مرگ فانی‌کشمیری، مولی علی‌بن طیفور بسطامی به سال 1083 «اخلاق حسنی» یا اخلاق قطب‌شاهی را به رشته تحریر درآورد. علی‌بن طیفور در زمان سلطنت عبدالله قطب‌شاه به‌همراه پدر و دو برادرش زین‌العابدین و ابراهیم به گلکنده وارد شد و تا هنگام سقوط سلسله قطب‌شاهیان در هند بود و پس از آن به ایران مراجعت کرد. طیفور دارای آثاری در حوزه ترجمه است، از جمله: الف) برگردان «مفتاح ‌الفلاح» شیخ‌بهایی به فارسی که در سال 1602 آن را به اتمام رسانده و آن را «منهاج النجّاح فی‌ترجمه مفتاح الفلاح» نامیده است. (عاملی، 1366: 462) این ترجمه را علامه حسن حسن‌زاده‌آملی به‌همراه رساله دیگری از خود به‌چاپ رسانده است. ب) «تحفه ملکی» که ترجمه «عیون اخبار الرضا» است (ف/ دنا، ج 2: 1001). ج) ترجمه صحیفه سجادیه با عنوان «حدیقه قطب‌شاهی»‌(1) (ف/ دنا، ج 4: 591). د) «فرهنگ فارسی به فارسی» (ف/ دنا، ج 7: 999). ه‍) «گنج‌نامه در حل لغات شاهنامه (ف/ دنا، ج 8: 966). و)«رسائل» (ف/ دنا، ج 5: 659). ز)«مقالات خواجه عبدالله انصاری» (ف/ دنا، ج 9: 1112). ذبیح‌الله صفا آورده: «علی بن طیفور همانی است که رسایل خواجه عبدالله انصاری را در سه «مقاله» تلخیص کرده و «انوار التحقیق» نامیده است.» (صفا، 1370، ج 3/5: 1493). ی)«تحفه الغرایب» مشتمل بر احادیث نبوی و کلمات مشایخ و عرفا و فضلا.

همچنین از طیفور تالیفاتی برجای مانده است، از جمله: الف) «تحفه قطب‌شاهی» که مجموعه‌ای از کلمات قصار به سبک کرآت الامرا است و نسخه‌ای از آن به‌شماره 226 در کتابخانه بادلیان آکسفورد است. ب) «حدایق‌السلاطین فی‌کلام الخواقین» که به سال 1092 ق/1681 م در زمان ابوالحسن تاناشاه آخرین شاه قطب‌شاهی نگاشته شده و شامل مباحثی در تاریخ و سیاست است (رک: ف/ R. C. D: 4071، نقوی، 1347: 767 و گروهی، ج 4، 1971: 616، ف/ منزوی، ج 2: 951). این کتاب در سه حدیقه و هر حدیقه چند طبقه است و برای شناخت روابط میان قطب‌شاهیان و صفویان منبعی معتبر است.(2)

ج) «اخلاق حسنی» که درواقع به‌نام ابوالحسن قطب‌شاه (1083-1098) از پادشاهان قطب‌شاهی گلکنده نگاشته شده بود که در همان سال به قدرت رسیدن او این کتاب نوشته شد.(3)

تمرکز ما در فهم اندیشه‌های سیاسی طیفور بسطامی نیز بر مبنای اخلاق حسنی است. این کتاب اثری در حکمت عملی و دارای سه «اصل» است؛ در تعریف حکمت عملی، در علم تدبیر منزل و در علم سیاست مدن. در بخش نخست حکمت عملی را «علم به احوال نفس ناطقه انسانی از آن جهت که افعال محموده و مذمومه به اراده از او صادر شوند» دانسته است. طیفور موضوع علم حکمت عملی را «نفس ناطقه انسانی» دانسته و فایده آن را «تخلی از رذایل [و] تجلی به فضایل» دانسته و سپس آن را به سه بخش مذکور تقسیم می‌کند. (بسطامی، نسخه خطی 2727/ف دانشگاه: 34)

او از مهم‌ترین افرادی است که موضوع حکمت عملی را «نفس ناطقه انسانی» دانسته و از این جهت از پیشگامان در تعریف این علم بر مبنای حکمت الهی به‌شمار می‌رود. البته طیفور برای جلوگیری از بدفهمی این بحث را مطرح می‌کند که آیا حکمت عملی صرفا علمی نظری است یا نه؟ وی می‌گوید: «بدان‌ که حکما را اختلاف است در آنکه مجرد علم به این مصالح حکمت است و عمل به مقتضای آن نیز در حکمت داخل است؛ چه بعضی حکمت را چنین تعریف کرده‌اند که علم به احوال موجودات خارجیه است بر وجهی که در نفس‌الامر بر آن وجه باشند. پس اگر این احوال به قدرت و اختیار انسان متصف به وجود شوند، آن را حکمت عملی خوانند و آن بر سه قسم بود... و بعضی حکمت عملی را چنین تعریف کرده‌اند که «الحکمه خروج النفس الی کمالها فی‌جانب العلم و العمل» و به این تعریف عمل نیز در حکمت داخل باشد. چنان‌که گفته‌اند: دانی که تو چیست علم حکمت/ اینک بشنوی ز من نوایش، دانستن چیزها کماهی/ وانگاه عمل به مقتضایش. و این تعریف با معنی لغوی لفظ حکمت موافقت دارد، چه حکمت در لغت موضوع است از برای راست‌گفتاری و درست‌کرداری.» (همان: 35-36)

طیفور در این تعریف ابتدا نظر حکمایی را که حکمت را علم به احوال موجودات خارجیه دانسته، آورده و سپس نظر حکمای الهی را شرح داده است. نظریه نخست چنان که پیداست مبتنی‌بر مشرب عقلا و نظر دوم منطبق با مشرب عرفاست. اکنون می‌توان فهمید چرا طیفور موضوع حکمت عملی را «نفس ناطقه انسانی» و نه «علم به احوال موجودات» دانسته است. وی در پی نوعی حکمت انضمامی است که کیمیای گمشده تمامی حکمای الهی به‌شمار می‌رود. وی با اشاره به حدیثی از پیامبر(ص) که «العلم بلا عمل وبالٌ و العمل بلا علم ضلال» می‌آورد:

اگر علم تو با عمل برابر گردد

کار دو جهان ترا میسر گردد(4) (همان: 37)

طیفور مجددا برای اینکه ما علم را مترادف جمع‌آوری اقوال درنظر نگیریم، می‌گوید: «باید دانست که مراد به علم که در تعریف حکمت مذکور است، نه حفظ اقوال متداوله جمهور است، بلکه مراد یقین به مطالب حقیقی است.» (همان: 37-38) درنتیجه حکمت عملی حقیقت‌یابی و یقین به مطالب حقیقی است که از طریق «علم به احوال نفس» انسانی محقق می‌شود. این حکمت که از معرفت نفس تا معرفت رب تداوم دارد، حکمت سعادت است و به همین جهت طب روحانی خوانده می‌شود. (همان: 45)

اما از میان دو طریق ظاهر و باطن، هیچ‌یک بدون دیگری مفید نخواهد بود. «در طریق تصفیه فی‌الجمله احتیاج به طریق نظر محقق است، چه اگر سالک به کلی از علم رسمی عاری باشد، از ورطه افراط و تفریط ایمن نتواند بود و از مخالفت شریعت و حکمت فارغ نباشد.» (نسخه خطی 3/4975 مجلس: 103) بنابراین در حکمت عملی هردو وجه حکمت باید مورد نظر باشد.

بسطامی هدف از حکمت عملی را رساندن انسان به غایت او می‌داند که مقام خلیفه‌اللهی است. وی شرح می‌دهد به چه دلیل این مقام مختص انسان است: «و استحقاق انسان مرتبه خلافت الهی را بنابر کمال قابلیت اوست صفات متقابله را بر وجهی که مظهر اسمای متقابله الهی مانند هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن [حدید: 3] تواند بود و به عمارت عالم صورت و معنی قیام تواند نمود؛ چه ملائکه را اگرچه روحانیت و لوازم آن چون اشراقات علمی و توابع آن از لذات عقلی به حسب فطرت حاصل است، اما از جهت جسمانیت و کثافت ماده به کلی بی‌نصیبند و اجسام فلکی اگرچه به حسب قواعد حکمت نفس ناطقه دارند، چنانچه گفته‌اند، اما کمالات نفسانیه ایشان فطری است و اجسام ایشان از کیفیات متضاده و طبایع متخالفه بری است و سیر در مدارج مختلفه و مراتب متفاوته و تقلب در اطوار نقص و کمال و تحول در تغالیب [کذا] و احاطه بر جمیع حقایق علوی و دقایق سفلی ندارند، به خلاف نشأه انسانی که بر جمیع اطوار محیط است و در تمامی مراتب و ادوار سایر اولا [است].»(همان: 103)

در نظام معنایی طیفور، انسان حد واسطی میان ملائک و اجرام سماوی است. درواقع انسان موجودی دو بعدی است؛ حیث بدنی انسان شباهت به اجرام سماوی دارد و حیث روحانی وی شباهت به ملائک دارد. همین دو بعدی بودن انسان عاملی برای حرکت اوست که از طریق حکمت عملی محقق می‌شود. هنگامی که روح و بدن با یکدیگر اتصال دارند، انسان از امکان حرکت برخوردار است و هرگاه میان روح و بدن مفارقتی ایجاد شود، امکان‌های حرکت نیز از انسان سلب خواهد شد. بنابراین امکان حرکت تنها مختص‌بودن انسان در جهان است. از اینجا به بعد سیاستِ حکمت الهی به تدبیر نحوه‌های بودن انسان در جهان بدل می‌شود. امکان‌های سعادت انسان، در گرو حضور وی در جهان است؛ اما این در جهان بودن نباید به حضوری جهانمندانه بدل شود. انسان باید از حضوری معطوف به فراسوی جهان برخوردار شود تا حرکت وی به‌سوی سعادت باشد. حکمت عملی درواقع شرح کیفیت همین بودن در جهان و حرکت به‌سوی سعادت است. این حکمت بر حرکت استوار است که تا جوهر و کنه عالم تداوم می‌یابد و حرکت جوهری را می‌نمایاند.

انسان از آن حیث که موجودی میان ماده و روح است، «باید اعتدال مزاج و تعدیل قوای جسمانی و نفسانی نماید، از تضاد و تخالف خالی گردد، زیرا که به‌سبب تعدیل قوی متوسط شود بین‌الاضداد و توسط بین‌الاضداد به منزله خلوّ از تضاد و تخالف است... پس به‌واسطه این تصفیه‌ نفس او آینه صور حوادث ماضیه و آتیه گردد و از مقوله نفوس ملکیه شود.» (همان: 104-105)

این دیدگاه مبتنی‌بر همان جهان‌شناسی سه‌گانه است و وظیفه حکمت عملی ارتقای انسان به موجودی در مقام برزخ میان عالم محسوس و معقول است:

آدمی طرفه معجونی است
از فرشـته سرشته وز حیـوان
گر کند میل شود کم ازین
ور کند میل آن شود به از آن (همان: 106)

سلوک انسان در حکمت عملی مستلزم توجه به هردو ساحت انسانی است؛ به همین جهت طیفور بر آن است که رسیدن به مقام خلافت اللهی منوط است به حکمت بالغه که کمال علمی است و قدرت فاضله که کمال عملی است. (همان: 106)

او به‌طور کلی درمورد چیستی خُلق انسان به دو نظریه طبیعی‌بودن خلق و غیرطبیعی‌بودن آن اشاره کرده، اما خودش نظر صاحب نفایس‌الفنون را پذیرفته که حد وسط را اختیار کرده و بر آن است که خلق انسانی نه طبیعی است و نه غیر‌طبیعی «بلکه آدمیان را چنان آفریده‌اند که هر خلقی که خواهند فراگیرند.» (همان: 108) انسان با اکتساب فضایل و رذایل اخلاق را در خود ملکه می‌کند.

اخلاق محسنی به دو بخش دیگر حکمت عملی یعنی تدبیر منزل و سیاست مدن نیز پرداخته است. وی بر آن است که «موجودات بر حسب کمال دو قسم‌ هستند: الف) موجوداتی که کمالشان در فطرت با وجودشان مقارن است؛ «چون اجرام سماوی». ب) موجوداتی که کمالشان از وجودشان متأخر است؛ «چون مرکبات ارضی که عبارت از عناصرند و در این قسم ناچار بود از حرکتی که از حضیض نقصان به اوج کمال رسد و این حرکت بی‌معاونت اسباب متصور نتواند شد.» (همان: 157)

طیفور بر همین اساس سه صورت از معاونت را از هم تفکیک می‌کند: الف) معاونت به ماده. ب) معاونت به آلت. ج) معاونت به خدمت. به‌زعم بسطامی «معاونت بالماده آن بود که معین جز معان شود؛ چون معاونت غذا از برای حیوانات. اما معاونت به آلت آن بود معین آلت شود از جهت فعلی که معان می‌کند؛ چون آب مر قوّت غاذیه را در رسانیدن غذا به اعضا. اما معاونت بالخدمت آن بود که معین کاری کند که موجب کمال معان شود و این قسم به دو قسم منقسم گردد: یکی آنکه معاونت بالذات کند، یعنی غایت فعل او نفس معاونت بود و مقصود معین از آن کار محض کمال معان باشد، مانند معاونت سلوک ملک را، دوم آنکه معاونت بالعرض بود، یعنی فعل او را غایتی دیگر بود و مقصود معین از آن کار چیز دیگری بود [و] نهایتش کمال از جهت تبعیت حاصل‌ آید مانند معاونت راعی مر گوسفند را... و چون خادم اخسّ از مخدوم باشد، پس نشاید انسان که اشرف کاینات است، خدمت عناصر و نباتات و حیوانات کند الاّ بالعرض زیرا خدمت بالعرض منافات ندارد با اینکه خادم اشرف باشد از مخدوم. و اما عناصر و نباتات و حیوانات هرسه وجه معاونت انسان کنند؛ چه عناصر جزء ترکیب انسان شده‌اند و نبات و حیوان بعضی غذا و بعضی دوا و همچنان که انسان در این سه نوع از معاونت به عناصر و مرکبات احتیاج دارد، به معاونت خدمت بنی‌نوع خود نیز احتیاج دارد؛ هم در بقای نوع و هم در بقای شخص.» (همان: 15۸-15۷)

طیفور با این بیان اشاره می‌کند تمامی عالم در معاونت و خدمت انسان‌ هستند؛ اما معاونت دیگری نیز میان خود انسان‌ها وجود دارد که ضروری بقای اوست. این احتیاج به معاونت به‌جهت تفاوت انسان‌ها، اقتضای حکمت الهی است زیرا «تساوی موجب هلاکت شود چنان که گفته‌اند لو تساوی الناس لهلکوا جمیعا... و از این است که حکما گفته‌اند الانسان مدنی بالطبع یعنی انسان محتاج است بالطبع به اجتماعی که مسمی به تمدن است: بگیر دامن جمعیتی و کاری کن/ که هیچ کار میسر نشود بتنهایی.» (همان: 159)

طیفور معتقد است «کسانی که از تالیف(5) بیرون شوند و به انفراد و وحدت میل کنند از فضیلت بی‌بهره مانند.» (همان: 163) وی به صوفیان به این جهت که دارای «توهمی فاسدند» و عزلت و خمول اختیار می‌کنند، تاخته است و همانند فانی‌کشمیری کمال را در گرو حضور در مدینه می‌داند. طیفور در ادامه بخش سیاست مدن بحث‌های در تقسیم انواع مدینه و سیاست و ارکان مدینه فاضله به طریق سلف دارد و بخشی را نیز به مفهوم عدالت پرداخته که شامل اشعاری اینچنین است:

دادگری شرط جهان‌داری است
دولت باقی ز کم‌آزاری است
مملکت از عـدل شـود پایدار
کار تو از عدل تو گیرد قـرار
هرکه درین خانه شبی داد کرد
خـانه فـردای خـود آباد کرد (همان: 173)
منابع در دفتر روزنامه موجود است.

پی‌نوشت‌ها:
1. نسخه خطی شماره 2/161-حکمت، دانشکده ادبیات دانشگاه تهران.
2. نسخه‌ای از آن به شماره MSS. No. 368 در کتابخانه موزه سالار جنگ است.
3. قطب‌شاهیان سلسله‌ای از سلاطین شیعه منطقه گلکنده یا غلکنده و پیرو شیخ‌صفی بودند که سپس در حیدرآباد در منطقه دکن در جنوب کشور هند از سال ۹۱۸ تا ۱۰۹۸ هق/ ۱۵۱۸ -۱۶۸۷ م حکومت کردند. به‌لحاظ تبار از نوادگان قراقویونلوها به‌شمار می‌رفتند و به‌جهت مذهب و تبار، ارتباط بسیار نزدیکی با دربار صفوی داشتند. شهر شیعی زبان حیدرآباد دکن حتی تا دوران معاصر نیز از مراکز بزرگ نشر معارف شیعی به‌شمار می‌رود. رونق اصلی این شهر مدیون محمدقلی قطب‌شاه، پنجمین سلطان این سلسله است که از شخصیت‌های معروف دربار وی میر‌محمد مومن‌استرآبادی است که خواهرزاده میر‌فخرالدین سماکی، فاضل خوش‌قریحه و مربی و معلم شاهزاده سلطان حیدر‌میرزا، فرزند شاه‌طهماسب صفوی بود. بر مبنای شخصیت علمی سماکی می‌توان از مکتب فلسفی استرآباد سخن گفت که نمود عینی آن بعدها در میرداماد ملاحظه شد. این در نوع خود پیوند عمیق فکری ایران و هند در آن زمان را روشن می‌سازد.
4. در نسخه 3/4975 مجلس: علم تو که با عمل برابر گردد/ کار دوجهان تو را میسر گردد، مغرور مشو به‌ اینکه خواندی و دمی/ زان روز حذر کن که ورق برگردد. (نسخه 3/4975 مجلس: 101)
5. اجتماع و گرد‌هم‌بودن.

 

* نویسنده : مهدی فدایی‌مهربانی استادیار دانشگاه تهران

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها