• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۰۹
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
پدیدارشناسی‌ تزهای سیاسی، فلسفی و الهیاتی سریال «تاریک»

آزادی تاریک و حکومت زمان

داستان سریال «تاریک» دچار «از متن‌کنده‌شدگی» است. شاید سازندگان و مدافعان سریال به‌واسطه حیث پیشاتاریخی این سریال بخواهند ایده محوری آن را حفظ کنند، شبیه نبرد خدایگان و بنده که دو آگاهی به بازشناسی و به‌رسمیت شناختن یکدیگر رو آورده و دیالکتیکی خصومت‌وار را آغاز می‌کنند.

آزادی تاریک و حکومت زمان
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، زمان طفلی است که نرد می‌بازد. حکومت [از آن] یک طفل [است]. (هراکلیتوس، پاره52)/ زمان، موجودی است که در هستی، نیست و در نیستی، هست. (هگل، دایره‌المعارف علوم فلسفی)

تیرماه امسال، فصل گرم سریال‌های تلویزیونی بود. پس از سر و صدای «چرنوبیل» و رکوردشکنی «چیزهای عجیب‌تر»، سریال «تاریک» نیز جریان‌سازی کرد. برن بو اودار (Baran bo Odar) و یانتی فریز (Jantje Friese) اولین کسانی هستند که برای شبکه آمریکایی Netflix مجموعه تلویزیونی غیرانگلیسی زبان ساخته‌اند. «تاریک» سریالی فانتزی-فلسفی آلمانی زبانی است که به‌گفته برخی، نسخه اروپایی «چیزهای عجیب» به‌شمار می‌رود، اما این‌طور نیست. رتبه این سریال در IMDB 8.8 است و انتشار فصل دوم آن توانست رضایت مخاطبان و منتقدان را جلب کند و همه را چشم‌انتظار فصل سوم خود کند. همانند «چیزهای عجیب» موسیقی دهه هشتادی و از نوع آلمانی‌اش و لباس‌های نوجوان‌های آن دهه در این سریال بسیار برجسته است. هر چند در ظاهر می‌توان تفاوت این سریال را در مقایسه با «چیزهای عجیب» در «رجحان زمان بر مکان» دانست، اما همین سریال نیز مانند «چیزهای عجیب» ارجاعات برون‌متن و درون‌متن به رسانه‌های سرگرم‌کننده پیش از خود مانند موسیقی‌های عامه‌پسند، فیلم‌های فانتزی و علمی‌-تخیلی، ادبیات وحشت و... دارد. سریال «تاریک» در وهله اول «تویین پیکس» را به یاد آشنایان می‌آورد و روایت داستانی‌اش بسیار به فیلم‌هایی نظیر «تقدیر» و «جرایم زمانی» شباهت دارد. فضاسازی‌های آخرالزمانی و پساآخرالزمانی «تاریک» همانند «بازگشتگان» بی‌سروصداست. هر بیننده‌ حرفه‌ای پس از تماشای سریال «تاریک» تطابق‌های مضامین جنایی این سریال را با شاهکارهای دیوید فینچر مانند «هفت» و «باشگاه مشت‌زنی» می‌یابد. گم‌شدن شخصیت‌ها به‌عنوان مساله اصلی روایت داستانی «تاریک» هم‌سان با سریال Lost است. «تاریک» همانند West World ساختار روایی و زمانی داستان را برهم‌می‌زند و زمان را به بازی می‌گیرد. مورد عجیب این سریال نیز آن است که از «بیت‌باکس» به‌عنوان موسیقی زمینه استفاده شده و به‌خوبی ظرایف این هنر هیپ‌هاپی در القای حس وحشت، مرموز‌بودن و جنایت مورد استفاده قرار گرفته است. کار منتقدان در گونه‌شناسی و جایگاه ژانری سریال «تاریک» بسیار دشوار است. به‌نظر می‌رسد که سریال «تاریک»، ترکیب درام معمایی با ژانر فانتزی به‌همراه چاشنی‌های تاریخی است که حسی رئالیستی را به‌همراه دارد. ماشین زمان به‌عنوان تکنولوژی واسطه قصه «تاریک»، ارجاعی مستقیم و خفی به اثر ادبی کلاسیک قرن بیستم یعنی «ماشین زمان» (نوشته هربرت جورج ولز) دارد. این نکته را نیز باید یادآور شد که در بررسی‌ ساختار روایی داستان سریال «تاریک»، قصه دچار دور باطل می‌شود، اما نویسندگان داستان توانسته‌اند با ترفند‌هایی از مخصمه مرغ و تخم‌مرغ رها شوند. در داستان با شخصیتی روبه‌رو هستیم که به گذشته سفر کرده و با خودِ نوجوانی‌اش ملاقات می‌کند و همان شخصیت نوجوان به آینده می‌رود و با وضعیت پیری‌اش که «اکنون» در گذشته زندگی می‌کند، دیدار می‌کند و این سه شخصیت که در‌عین‌حال یک شخصیت یا به‌عبارت دقیق‌تر یک پرسونا هستند، در زمان دائم‌السفر می‌شوند. این امر امکان قصه‌پردازی تا بی‌نهایت را ممکن می‌کند.

در نقد سریال «تاریک» می‌توان سه تز اصلی آن را شناسایی کرد. «تاریک» ایده‌هایی درباره فلسفه، سیاست و الهیات دارد و این سه را در تعاملی دیالکتیکی قرار داده است. تز سیاسی و سیاست سریال «تاریک» را به‌واسطه آشکارگی‌اش می‌توان بیان کرد. «تاریک» سومین سریالی است که در سه ماه گذشته نسبت به حادثه هسته‌ای چرنوبیل (یا به‌طور کلی به شوروی سابق) ارجاع می‌دهد و نسبت به آن موضع‌گیری می‌کند. هر چند سریال‌های «چرنوبیل»، «چیزهای عجیب» و «تاریک» ساخته یک شبکه واحد نیستند، اما به‌وساطت موضع‌گیری سیاسی آمریکا درباره چرنوبیل، یک تریولوژی پروپاگاندایی را رقم می‌زنند. با نمایش «تاریک» پس از «چرنوبیل» و «چیزهای عجیب» می‌توان دانست که کار صنعت فیلم‌سازی آمریکا با شرقی‌ها و به‌معنای دقیق‌ترش ایران، چین، کره‌شمالی و روسیه تمام نشده و دائما به آنها ارجاع می‌دهد. بازروایی هیولاوار از یک رخداد، نه برای گذشتگان، بلکه برای امروزی‌هاست تا بیاموزند که انرژی هسته‌ای نابودکننده و برهم‌زننده نظم موجود جهانی است یا آنکه آزمایش‌های علمی روس‌ها کور و مخرب است. غافل از اینکه نظم جهانی (درصورت فرض وجود چنین نظمی)، (در قرن هجدهم امانوئل کانت به اقرانش نشان داد که از نظم جهان خارج، سخن نمی‌توانند گفت) توسط خود پروژه هسته‌ای آمریکا و بمب‌های فرود آمده بر سر هیروشیما و ناکازاکی، به‌نفع آمریکا و به‌ضرر سایر جهان، برهم خورده است. بحث دیگر درباره تز سیاسی سریال «تاریک»، «از متن‌کنده‌شدگی داستان» است. دقیقا همانند تمام قصه‌های آمریکایی که تاریخ در آن جایی ندارد و مشابه اندیشه‌های فلسفی-اجتماعی آمریکایی نظیر «منطق پراگماتیسم» چارلز سندرس پیرس و «نظریه اجتماعی لیبرال» تالکوت پارسونز. این تاریخ‌زدایی‌ها از قصه با فقدان تاریخ آمریکا بی‌نسبت نیست. فقط با فیلمی که اصلا ربطی به جهان بیرون ندارد، می‌توان چنین تز سیاسی‌ای را مطرح کرد. هر چند می‌توان توجیهی فلسفی-‌پیشاتاریخی نیز برای این مساله پیدا کرد که در تز بعدی، یعنی تز فلسفی سریال «تاریک» بررسی خواهد شد.

در تز فلسفی سریال «تاریک» با میراثی از تاریخ اندیشه روبه‌رو هستیم. این سریال پرسشی از جنس فلسفه اخلاق را پیش می‌کشد و به‌صورت مخاطب می‌کوبد: «آیا کشتن یک بچه یا چند بچه کار قبیحی است؟» بله، «اما اگر این کار جلوی جنگ جهانی سوم را بگیرد، آیا هم حاضر به ارتکاب جرم و قتل نفس خواهید شد؟» «تاریک» به‌خوبی توانست چنین پارادوکس اخلاقی‌ای را ترسیم کند. از ذات «تاریک» نیز باید پرسش کرد. تاریک چیست؟ در 18 قسمت دو فصل این سریال مویداتی را می‌توان یافت که «تاریک» دلالت بر زمان، نیستی، هستی، سیاهی، گناه، شهر ویندن (محل قصه) و... دارد. درباره دلالت‌های «تاریک» بر گناه در بخش تز الهیاتی بحث خواهد شد، اما آنچه موجب قوام این سریال شده، همین مساله زمان و نسبت آن با هستی است. دیدگاه معروف مارتین هایدگر در فهم ایده اصلی داستان «تاریک» می‌تواند راهگشا باشد، اما بهتر است که با رجوع به ریشه‌های قرون‌وسطایی، یعنی آگوستین و فلسفه زمانش، زمان و وجود مدنظر سریال «تاریک» را به چالش کشید. آگوستین معتقد بود ماده، مکان، زمان و... را خداوند آفریده است. «تو فرمودی و آنان هست شدند.» این ایده در عهد عتیق و مزامیر نیز بود. در «سرود تسبیح» می‌خوانیم «جهان به کلام خداوند ساخته شد» او گفت و شد. در اینجاست که عبارت «در آغاز کلمه بود» معنا پیدا می‌کند. در نظرگاه آگوستین، خداوند جهان را از عدم خلق کرد و عدم، فقدان ماده است. با آفرینش موجودات، زمان نیز خلق شد. ابن‌سینا نیز این ایده را بحث کرده بود که خدا قبل از خلقت نبوده است، چون قبل از خلقت زمانی نبوده است. به این ترتیب در نظام آگوستینی، خداوند ماده و زمان را با هم خلق کرده، پس خداوند قدیم ذاتی و ماده قدیم زمانی است. آگوستین همچنین مفهوم زمان را «حالِ حال» می‌فهمید. از نظر او زمان گذشته یا آینده نیست. از نظر وی، حالِ گذشته حافظه است و حالِ آینده انتظار خواهد بود و حالِ حال یا «اکنون» حقیقت محسوب می‌شود و برای خداوند کل جهان، حالِ حال است. برای خدای آگوستین اکنون یا حالِ حال به گذشته و آینده تسری می‌یابد. او می‌گوید: «در کلمه تو همه‌چیز یکجا و آناً، اما جاودانه، بیان می‌شود.» زمان برای آگوستین خطی نیست و فرضی است.

سوژه در یک لحظه حقیقت را تجربه می‌کند و آن حال است. زمان وقتی خطی است که حالِ گذشته و حالِ آینده هم وجود داشته باشند. معضل زمان سریال «تاریک» در همین جا نهفته است. هر چند سازندگان سریال با اثرشان مدعی هستند که ساختار خطی زمان را بر‌هم‌زده و قصد رونمایی از غیرخطی‌بودن آن را دارند، اما باز هم به‌خاطر منطق فیلمنامه و ادراک مخاطب، یک حالِ گذشته در 33 سال قبل و یک حالِ آینده در 33 سال آینده فرض می‌گیرند. به این ترتیب، زمانِ سریال هنوز هم خطی است و حتی به گرد پای نظریات کهن قرون‌وسطایی نیز نرسیده است. اگر ایده تاریخ و زمان سریال «تاریک» براساس فلسفه تاریخ هگل می‌بود و تاریخ را مخروطی می‌دید، دورهای باطلی که خود فیلمنامه نیز به آن اعتراف می‌کند، پدید نمی‌آمدند. نویسندگان فیلمنامه سعی دارند که ضرورت‌های تاریخی و حکومت جبار زمان را نشان بدهند، اما خود «ایده ضرورت» نیز سطوحی دارد و الهیات آزادی که پشتیبان تز الهیاتی این سریال نیز هست، زمانی معنا می‌یابد که اراده نیز در تقابل با این ضرورت حاضر باشد. بحث زمان یک آورده نیز برای فهم تکنیک به‌کارگیری زبان آلمانی به‌جای انگلیسی دارد. به تعبیر صالح نجفی که هالیوود از درک عشق در سینمایش عاجز است، می‌توان بهره برد و این نکته را نیز افزود که هالیوود و صنعت فیلم‌سازی آمریکا از درک زمان‌های غیرخطی و مخصوما مخروطی نیز عاجز است و تنها می‌تواند به میانجی اندیشمندان تاریخی‌گرای آلمانی به زمان بپردازد، که درنهایت نیز در همین امر هم مانند عشق شکست می‌خورد. به ظاهر سریال «تاریک» شخصیت‌هایی خلق‌کرده تا زمان را سوبژکتیو بفهمند و با اراده‌هایشان و با سفر به گذشته و آینده جلوی ضرورت را بگیرند، اما تا پایان فصل دوم، اراده‌ها تسلیم ضرورت‌ها شده‌اند. نکته دیگر در بحث فلسفه زمان، قیاس سریال «چیزهای عجیب» و سریال «تاریک» است. درک سوبژکتیو زمان که تازه در پایان فصل دوم محقق شده با ادراک اولیه جهان‌های موازی و جهان وارونه تلاقی پیدا می‌کند. این ادراک ابتدای مواجهه با ایده سریال «چیزهای عجیب» است. به این معنا، «چیزهای عجیب» رادیکال‌تر از سریال تاریک خواهد بود، زیرا زمان را در خود درونی کرده است.

گفته شد داستان سریال «تاریک» دچار «از متن‌کنده‌شدگی» است. شاید سازندگان و مدافعان سریال به‌واسطه حیث پیشاتاریخی این سریال بخواهند ایده محوری آن را حفظ کنند، شبیه نبرد خدایگان و بنده که دو آگاهی به بازشناسی و به‌رسمیت شناختن یکدیگر رو آورده و دیالکتیکی خصومت‌وار را آغاز می‌کنند. حتی اگر این ادعا نیز مطرح شود، موجب زیر سوال رفتن «فلسفه زمان سریال» خواهد شد، زیرا در وضع پیشاتاریخی هنوز تاریخ و زمانی خلق نشده است. درباره تز اصلی فلسفی فیلم، گفتارهایی وجود دارد که مستقیما در دیالوگ‌ها به آن اشاره می‌شود که یکی از آنها بحث بازگشت افراد در تاریخ است. این را می‌دانیم که نیچه این نکته ظریف را در باب بازگشت ابرمرد ارائه کرد و البته [بحث او] ریشه‌ای الهیاتی-اسطوره‌ای نیز داشت. «مسیحیت هزاره‌گرا» نیز قائل به بازگشت ادواری منجی است. بحث نیچه نکته‌ای نیست که بتوان آن را به تک‌تک افراد نسبت داد و حالتی جهان شمول ندارد و در خاص‌بودگی خودش معنا دارد، اما این‌بار نیز در سریال «تاریک» ایده بازگشت جاویدان برای تمام شخصیت‌ها ممکن می‌شود. سریال «تاریک» ایده‌ای فلسفی-الهیاتی مطرح می‌کند که می‌تواند نتایجی سیاسی داشته باشد: «آغاز و پایان یکی است». تعبیر الهیاتی این را می‌گوید که جهان همان هنگام که خلق شد به پایان رسید و هنگامی که به پایان می‌رسد (قیامت) در اصل آغاز شده است. به همین خاطر نیز در اندیشه متفکران قاره‌ای مانند هگل و نیچه این احساس آخرالزمانی «بودن در اکنون» دیده می‌شود. تعبیر آگوستینی آن نیز به دیالکتیک حالِ گذشته و حالِآینده اختصاص دارد، اما نتیجه سیاسی این بحث چیز دیگری است. می‌دانیم که هگل در درسگفتارهای فلسفه تاریخ خود، ایران را آغاز تاریخ معرفی می‌کند و در برهه‌ای که آمریکا تازه کشف شده و مهاجرت‌ها آغاز شده بودند، گفته بود که آینده، آمریکاست. پیش از او نیز الکسی دو توکویل، وزیر وقت امور خارجه فرانسه و سفیر این کشور در آمریکا نیز همین تعبیر را به‌کار برده بود. اگر آغاز و پایان یکی است، می‌توان فهمی دگراندیشانه از نزاع‌های سیاسی، درگیری‌های اقتصادی و رقابت‌های فرهنگی میان ایران و آمریکا به‌دست داد. شاید در فلسفه تاریخ هگل، آغاز هر امری، پیش‌پا‌افتاده‌ترین، ابتدایی‌ترین و بسیط‌ترین حالت آن امر باشد، اما همین فلسفه تاریخ، بنیادها و سرچشمه‌ها را برسازنده حقایق می‌داند و اتفاقا هر‌چند پایان هر امری پیشرفته‌ترین و کامل‌ترین حالت همان امر است، اما همان وضعیت در اوج تناقض‌هاست و در آستانه فروپاشی درونی قرار دارد. از نگاه ضرورت تاریخی، ایران و آمریکا لاجرم با یکدیگر به مشکل برمی‌خوردند. یکی از طرفین بنیاد و سرچشمه است و دیگری ادعای عالی‌ترین سطح را دارد. به این ترتیب بازیگران غایب سریال «تاریک»، ایران و آمریکا هستند! فروید قصه «تاریک» نیز از جذابیت‌هایی است که در دیالوگ‌ها از او نقل قول می‌شود. شخصیت‌ها نسبت به ناخودآگاه‌شان (در اینجا حالِ گذشته و حالِ آینده است) و به‌واسطه آینه‌سان‌هایی (ماشین زمان و کرم‌چاله‌ها) به خود (انواع پرسوناهایشان) و دیگری (پرسوناهای دیگری) آگاهی می‌یابند. می‌توان این مساله را هگلی نیز دید و گفت که تنها در بستر زمان و تاریخ است که این آگاهی، دوپاره شده (اشاره به پرسوناها) و به خودآگاهی می‌رسد.

تز سوم فیلم، تز الهیاتی است که در سطح ظاهری آن نام شخصیت‌هایی وجود دارد که برگرفته از نام پیامبران الهی یا نام‌هایی مربوط به دیانات است. نام آغاز‌کننده و پایان‌دهنده چرخه‌های زمانی در داستان، آدام است و به‌نوعی نقش دانای کل را بازی می‌کند. میکائیل کسی است که با خودکشی‌اش جرقه تمام این رویدادها را زد و اشاره به نقش پایان‌دهندگی فرشته میکائیل در قیامت را نیز دارد. یوناس کسی است که جامعه کوچک، عاطفی و خونی‌ (Gemeinschaft) خویش را ترک می‌کند، همانند یونس پیامبر، و به‌جای شکم ماهی بزرگ با ماشین زمان سفر آگاهی را می‌گذراند. نوآه‌(= نوح) اما چندان شبیه حضرت نوح نیست. او با ماشین زمان ناقص خود می‌خواهد مسافران نوجوانش را رستگار کرده و از ناکجا به جایی ببرد. هرچند در این راه ناموفق بوده و جز یک مورد، سایر نوجوانان را به کشتن داده و قربانی کَشتی خود و راه مقدسش می‌کند. درباره هویت شهر ویندن نیز باید گفت این شهر، شهر مریضی است که به‌سان هیولا شهروندان گناه‌آلودش را در خود بلعیده و به ورطه نابودی مضاعف می‌کشاند. گویی که ویندن، همان دوزخ است و راه رهایی برای شهروندانش نیست. شهروندان ویندن گناه‌کارند و از گناه خود پیشمانند و بر تکرار گناه خود اصرار می‌ورزند، و این تکرار و پشیمانی باز بار گناهان‌شان را می‌افزاید. خیانت به همسر، قتل، خودکشی، پنهان‌کاری، مصرف مخدر، هم‌جنس‌گرایی و... از این قسم گناهان هستند که شهر ویندن را نابود کرده است، اما این ساحت الهیاتی، خود را در مسائل هسته‌ای و آلودگی‌هایش نمایان کرده است. رخداد انفجار نیروگاه انرژی هسته‌ای منجر به ایجاد کرم‌چاله‌های فضایی شده که در بازه‌های 33 ساله فعالیت می‌کنند. این هراس، فقط الهیاتی نیست، بلکه جنبه‌ای علمی نیز به‌خود می‌گیرد. علم تجربی جدید همانند شبه‌علم‌ها بیم‌های خاص خودشان را دارد و سیاه‌چاله‌ها از همان «اسمش را نبر»هایی است که برای فیزیک جدید به جعبه سیاه و تابو تبدیل شده است.

تز نهایی سریال «تاریک» در جمع‌بندی این سه تز فهمیده می‌شود و سه تز سیاست، فلسفه و الهیات چنان همبستگی‌ای دارند که جداسازی آنان جز به‌نحو صوری امکان‌پذیر نیست. به‌همین‌خاطر نیز پدیدارشناسی به‌عنوان دانشی به‌کار رفته که فیلم را در تمامیت خود مطالعه کند و تمامیت هر پدیده‌ای شامل آشکار‌کردن تناقض‌هایش است. به این معنا، پدیدارشناسی «تاریک» رونمایی از تناقض‌های آن در سه تز فلسفی، سیاسی و الهیاتی است. البته باید منتظر فصل سوم در سال آینده نیز بود که آیا این سریال می‌تواند از ایده‌های مطرح‌شده فراتر رود یا خیر.

منابع:
Georg Wilhelm Friedrich Hegel ,The Phenomenology of Spirit, Edited and translated by Terry Pinkard, Georgetown University, Washington DC, 2018
Georg Wilhelm Friedrich Hegel, Philosophy of Nature (Vol. 1), edited and translated by: M. J. Petry, New York: Humanities Press Inc, 1970
G. A. Kelly, Hegels America, Philosophy & Public Affairs, Vol. 2, No. 1 (Autumn, 1972), pp 3-36, Published by: Wiley
آگوستینوس، اعترافات، سایه میثمی، ویرایش مصطفی ملکیان، دفتر پژوهش و نشر سهروردی، 1381
ژیلسون، اتین، روح فلسفه در قرون وسطی، ترجمه علی‌مراد داودی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1366
هیپولیت، ژان، درآمدی بر فلسفه تاریخ هگل، ترجمه باقر پرهام، نشر آگاه، 1387
نجفی، صالح، پل‌های مدیسن کانتی، جلد 5 عشق در سینما، نشر لگا، 1398
www. netflix. com

 

* نویسنده : داوود طالقانی روزنامه‌نگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها