• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۰۵
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
در مجله تصویری علوم انسانی «زاویه» مطرح شد

نظام اداری قربانی انتقام‌جویی سیاسی

سری جدید مجله تصویری علوم‌انسانی «زاویه» با سردبیری و اجرای حبیب‌الله رحیم‌پور‌‌ازغدی، چهارشنبه هرهفته از شبکه چهار سیما پخش خواهد شد.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، سومین قسمت از فصل سیزدهم برنامه «زاویه» با موضوع «علم مدیریت و مساله جابه‌جایی نسلی مدیران در ایران» میزبان دکتر حسن دانایی‌فرد، استاد مدیریت دولتی دانشگاه تربیت مدرس و دکتر علی‌اصغر پورعزت، استاد مدیریت دولتی دانشگاه تهران بود.

سری جدید مجله تصویری علوم‌انسانی «زاویه» با سردبیری و اجرای حبیب‌الله رحیم‌پور‌‌ازغدی، چهارشنبه هرهفته از شبکه چهار سیما پخش خواهد شد.

مهم‌ترین ضعف‌های مدیران بخش دولتی و بخش عمومی در کشور چیست؟ چرا شایسته‌سالاری در گزینش مدیران عمومی تنها در حد شعار باقی مانده است؟ آیا ایده جابه‌جایی نسلی مدیران وضعیت مدیریت در ایران را بهبود می‌بخشد؟ بناست با پرسش از علم مدیریت بررسی کنیم «چه عقلانیتی جابه‌جایی نسلی مدیران در ایران را راهبری می‌کند؟»

ما در سمت‌های مدیریتی کشور،  با مشکلی به‌نام شایسته‌سالاری روبه‌رو هستیم و نمی‌شود گفت در همه موارد نمره قبولی کسب کرده‌ایم. یک نارضایتی عمومی نسبت به عملکرد مدیران و حتی انتخاب مدیران داریم، به‌نحوی که گاهی افکار عمومی و نخبگان از اینکه فردی به‌درستی انتخاب می‌شود و در‌ جای‌خود می‌نشیند احساس خشنودی و شگفتی پیدا می‌کنند. سوال اول این است که چه سازوکارهایی در پیش گرفته می‌شود که حتی در گزینش، انتصاب و انتخاب مدیران با این وضعیت ناکارآمد مواجهیم؟

دانایی‌فرد: کشور ما هم مثل بسیاری از کشورها یک قانون اساسی دارد و این قانون اساسی میثاق ملت با حکومت است. در این قانون اساسی اهداف عالیه نظام جمهوری اسلامی تصریح شده و برای رسیدن به آن اهداف هم سیاست نظام جمهوری اسلامی یعنی Politics تعبیه ‌شده است. منتها خط‌مشی‌ کلان این Politics در درون آن تعبیه شده است. یعنی «Macro Policy» ما و تفاوت این دو برای فهم فضای کشورداری خیلی مهم است. قانون اساسی «Politics» را مشخص می‌کند، «سیاست» یعنی چه‌کسی چه‌چیزی را چه‌وقت و چگونه به‌دست می‌آورد. سپس [قانون اساسی] گفته است که «Macro Policy»  یا خط‌مشی کلان کشور هم در داخل این فرآیند تعبیه شده [است]. این سند مادر برای اینکه اجرایی بشود یک نظام کشورداری هم [در آن] تعبیه شده است.

در این نظام کشورداری ما طبق قانون اساسی رهبری نظام عهده‌دار تدوین خط‌مشی‌های جمهوری اسلامی زیر آن «Macro Policy» که عرض کردم با توجه به آن «Politics» است. یعنی رهبری نظام خط‌مشی‌های کلان وضع می‌کند که در کشور به آن سیاست‌های کلان می‌گویند و من می‌خواهم تمایز [بین این دو] بارز شود. وقتی رهبری خط‌مشی‌های کلان را وضع و ابلاغ کردند، دولت -یعنی قوای سه‌گانه- خط‌مشی‌های عمومی کشور را در راستای آن خط‌مشی‌های کلان که رهبری ابلاغ کردند، باید تدوین کند. این خط‌مشی‌ها خودشان نمی‌توانند ماهیتا اجرایی باشند مگر اینکه سطح دیگری بیاید و آن را تحویل بگیرد. سطحی که برای آن استراتژی وضع می‌کند و آن هم سطح اداره امور عمومی است. این سطح سوم برای اینکه آن خط‌مشی‌های دولت اجرایی شود، باید استراتژی وضع کند تا خط‌مشی‌های دولت و درنهایت آن خط‌مشی‌های کلان که رهبری ابلاغ فرمودند اجرا شود. منتها بخش دولتی و اداره امور عمومی، در کنار بخش خصوصی، هرم کشورداری ما را شکل می‌دهند. تعامل این چهار سطح یعنی «سطح رهبری، سطح دولت به مفهوم قوای سه‌گانه، سطح مدیریت بخش دولتی یا اداری امور عمومی و سطح چهارم، بخش خصوصی» با هم باید قانون‌اساسی کشور را اجرا کنند. کیفیت این هرم کشورداری ما به این برمی‌گردد که چه‌کسی در چه زمانی و در کجا قرار بگیرد. بی‌تردید در این هرم کشورداری ما، مسئولیت نهایی کشور برعهده رهبری نظام است. منتها رهبری نظام «لشکر خطی مشی» و «لشکر اداری» می‌خواهد که باید کیفیت داشته باشند تا شاخص‌های «کیفیت کشورداری» ما بالا برود. بنابراین هرچه نیروی انسانی خوبی به‌خصوص در سطوح سوم کشور یعنی «سطح «خط‌مشی‌گذاری ملی» و سطح «اداره امور عمومی» تزریق شود، طبیعی است که کیفیت کشورداری بالا می‌رود.

 پورعزت: برای اینکه وظیفه خودم را بابت تعهدی که برای امروز داشتم انجام دهم، مدتی تعمق کرده و مطالبی دراین‌باره یادداشت کردم. خلاصه این مطالب پنج سوال است که مطرح می‌کنم و احتمالا استاد عزیزم جناب دکتر دانایی‌فرد کمک می‌کنند به اینکه پاسخ به این سوالات تا حدی نزدیک شود به‌جایی که به بهبود شرایط کشور کمک کند.

1. براساس حکم صریح قرآن حکیم و سنت پیامبر اکرم (ص) و اهل‌بیت (ع) گرامی ایشان و پیرو آن براساس قوانین اساسی و موضوعه کشور، ما موظف به شایسته‌سالاری هستیم. با‌توجه به‌شرایط کنونی کشور و تجاربی که نشان می‌دهد ما [در این زمینه] موفق نبودیم و بسیاری از شایستگان کشور را شناسایی نکرده و از دست دادیم تا حدی که موفقیت‌های بین‌المللی آنها ثابت کرد که برتر از بسیاری از منتخبین ما بوده‌اند. اکنون با این تجربه طولانی چهار دهه‌ای چه باید کرد و چه وظیفه‌ای داریم؟

2. ما برای مشاغل گوناگونی -که معتقدیم همه آنها مهم هستند- کانون ارزیابی برپا می‌کنیم. تصور کنید از ساده‌ترین مشاغل مثل کارهای ساده‌ای که در اداره‌ها و صنایع وجود دارد که کارگران ساده بدون تجربه می‌توانند انجام دهند -به‌جهت ملاحظات روانشناختی که ممکن است به انجام کار آسیب بزند- کانون ارزیابی برپا می‌کنیم. برای تهیه مقدمات ساده کار، افرادی را استخدام کرده و برای آنها کانون برگزار می‌کنیم. چرا باید برای آنها کانون برگزار کنیم، اما برای مشاغل سیاسی مهمی مثل نمایندگی مجلس، قضاوت، نظارت، ریاست‌جمهوری و ریاست قوای سه‌گانه، کانون ارزیابی نداشته باشیم؟ چرا نباید به اینها توجه کنیم و برای آنها کانون ارزیابی تشکیل دهیم؛ افراد را از حیث توانمندی‌های گوناگون بسنجیم، ساختار روانی آنها را بررسی کنیم، ملاحظات روانشناختی را مدنظر قرار دهیم و بعد افراد شایسته این پست‌ها را درنظر بگیریم. شما تجربه را نگاه کنید مثلا نحوه صحبت برخی از مسئولان ما در سطوح بین‌المللی در برابر رسانه‌ها چگونه بوده و بعضی وقت‌ها مایه آبروریزی برای کشور شده [است]. اینها را باید دقت کرده و افرادی را انتخاب می‌کردیم که بتوانند نماینده خوبی برای مردم و جمهوری اسلامی ایران باشند.

3. چگونه بقای افراد در پست‌ها را به عملکرد آنها متصل کنیم؟ ما افرادی را برای چهار سال انتخاب می‌کنیم. در این چهار سال -در برخی از موارد- ثابت می‌شود که اینها شایسته نیستند. به کرات دیده می‌شود نماینده‌ای نزاکت و ادب را در مجامع عمومی رعایت نمی‌کند و او همچنان در پست باقی می‌ماند. وزیری که ملاحظات حرف‌های خودش را ندارد، همچنان در پست باقی می‌ماند. ما [باید] چه‌کار کنیم؟ چگونه می‌توانیم عملکرد افراد را مرتبط کرده و شرایطی ایجاد کنیم که بدون ایجاد تنش، به‌طور معقول و منطقی، افراد خودشان را مقید بدانند و اضطرار و اضطراب داشته باشند که اگر ما اشتباه کنیم پست را از دست می‌دهیم؟ پس باید تلاش کنیم افراد در آن چهار سال، در تمام طول دوره، به اندازه روز اول این اضطراب را داشته باشند و برای حفظ پست خودشان عملکرد بهتری از خود نشان دهند.

4. ما برای همه پست‌های مهم، مدل‌های شایستگی داریم. در دانشگاه تلاش‌های خوبی کرده‌ایم. آقای دکتر دانایی‌فرد که جا دارد از ایشان تشکر کنم، «مدل شایستگی خط‌مشی‌گذار عمومی» را هدایت کردند و دانشجوی محترمی تحت نظر ایشان کاری [در این زمینه] انجام دادند. دانشجویان خیلی خوبی در دانشگاه تهران تحت نظر دکتر آرین قلی‌پور و سایر همکاران‌مان برای طراحی مدل شایستگی رئیس‌جمهور، قاضی، نماینده مجلس، برخی از وزرا و... تلاش کردند. ما می‌توانیم این [مدل‌ها] را کامل کرده و حتی مدل‌های شایستگی را به‌صورت عمومی اعلام کنیم تا شوراهایی که در انتخاب افراد «ناظر» هستند -مثل شورای نگهبان- بتوانند از این مدل‌های شایستگی استفاده کنند. این خیلی می‌تواند کمک‌کننده باشد.

5. چه کنیم که در آینده شایسته‌ترین افراد بر مسندها حاکم شوند؟ یعنی با همه این ملاحظات چه کنیم که در هر شرایطی ما این احساس را داشته باشیم که بهترین ما در پست‌ها هستند و این افرادی که در پستی قرار می‌گیرند، خودشان را موظف بدانند که با تجلی عملکرد واقعی خودشان -نه این کارهایی که به‌صورت بزرگنمایی شده معمولا نشان می‌دهند- [مطرح شوند]. شما ببینید در انتخابات معمولا افتتاح پروژه‌ها را داریم و وجدان تاریخی مردم می‌داند که خیلی از اینها ریاکارانه است و اساسا پروژه‌ای که نباید در آن زمان افتتاح شود، افتتاح می‌شود برای اینکه «عملکرد» نشان داده شود. ما چه کنیم که همیشه افراد شایسته بر پست بمانند؟ من به رویکردی که آقای دکتر دانایی‌فرد در باب جابه‌جایی مدیران دولتی چند دهه پیش مطرح کردند، اشاره می‌کنم و یک رویکرد را هم خود من مطرح کردم [و آن] بحث «جابه‌جایی مدیران به‌صورت دسته‌ای» است. افرادی که اگر از پست عزل می‌شوند، در جای دیگر به کاری مهم‌تر، یا هم‌شأن آن یا اندکی پایین‌تر از آن گمارده می‌شوند و دوباره فرد دیگری جای او را می‌گیرد که خیلی با او فرق ندارد و اینها دائما در طول چند دهه جابه‌جا شده‌اند. این نگاه را ایشان با استعاره «دسته کبوتران» مطرح می‌کند که خیلی مورد توجه من و سایر همکاران‌مان و سایر دانشجویان رشته [مدیریت] قرار گرفت.

یک ایده را هم من [در این زمینه] با عنوان «مثلث‌سازی قدرت» مطرح کردم. اگر دقت کنید برخی از گروه‌های شغلی در طول دهه‌های طولانی در پست[ها] باقی مانده‌اند. در بروکراسی‌های سطح خیابان -منظور بروکراسی پایین‌تر از سطوح عالی و بالاتر از سطوح اولیه مدیریتی مثل مدیران میانی -‌عده‌ای را می‌بینیم که همیشه بر پست هستند [و] فقط جای آنها عوض می‌شود. اینها معمولا در شروع انتخابات ریاست‌جمهوری هرکدام خودشان را به یک رئیس‌جمهور وصل می‌کنند و حتی در ستاد آنها فعالیت می‌کنند و شعارشان را در محیط کار، سازمان، دانشگاه و... مطرح می‌کنند. سه یا چهار نفر بر حسب تعداد کسانی که امکان دارد در ریاست‌جمهوری موفق شوند، به تعداد آنها افرادی را می‌بینیم که در یک تیم قرار می‌گیرند. اینها یک تیم هستند ولی خودشان را وابسته به افکار متفاوت نشان می‌دهند. وقتی که رئیس‌جمهور انتخاب می‌شود و سیستم «شبه‌تاراج اداری» شکل می‌گیرد [و] افراد جابه‌جا می‌شوند و افراد جدید سر کار می‌آیند، می‌بینیم که این افراد [صرفا] جای‌شان جابه‌جا می‌شود. برای مثال اینها در یک تیم قرار می‌گیرند، یک روز نفر اول رئیس است و دو نفر دیگر معاونند و در دوره رئیس‌جمهور بعدی نفر دوم رئیس و بقیه معاون می‌شوند. به این شکل اینها یک مثلث قدرت را شکل می‌دهند که قاعده آن عوض می‌شود و روی افراد متفاوت می‌چرخد و[لی] همیشه باقی می‌مانند. تا زمانی که ما یک حسابرسی عملکرد دقیق نداشته باشیم، افراد با شعار خودشان و اظهار وابستگی‌های حزبی می‌توانند باقی بمانند.

ما سنت و حکم‌های قرآن و فرمایشات اهل‌بیت (ع) را نگاه کنیم. ‌ببینید درباره حضرت سلیمان(ع)، حضرت داود(ع)، حضرت طالوت(ع) و درباره حضرت یوسف(ع) اشارات دقیق قرآنی دال بر شایستگی وجود دارد. سنت اهل‌بیت(ع) یا سپاه اسامه را درنظر بگیرید. افراد جوانی که در دوران امیرالمومنین (ع) بر کار‌ها گمارده شدند را درنظر بگیرید. شایستگی ملاک بوده نه تجربه‌ای که بیشتر می‌توانیم بگوییم این تجربه‌ها، تجربه نیستند [بلکه] عبرت هستند. کسی که کاری را اشتباه انجام می‌دهد او صاحب تجربه نیست [بلکه] صاحب عبرت برای خودش و برای همگان است. بنابراین ما باید به گونه‌ای طراحی کنیم که احترام افراد مجرب حفظ شود، ولی قواعد منطقی برای انتخاب داشته باشیم که همواره قابل تجدیدنظر هم باشد. ما نباید در گرو انتخاب اشتباه خودمان باقی بمانیم و مدت طولانی یک فرد را مثلا در ریاست یک سازمان بپذیریم. وقتی که متوجه می‌شویم [آن فرد] اشتباه کرده است این [انتصاب] را باید اصلاح کنیم. شما تصور کنید چه مقدار نیروی انسانی، تحت امر مدیرانی که نابخردانه عمل می‌کنند، آسیب می‌بینند. شما یک مدیر مدرسه را درنظر بگیرید که فرض کنید خودخواهانه می‌خواهد دیدگاه‌های خودش را تحمیل کند و می‌تواند کادر معلمان مدرسه را تحت‌تاثیر قرار دهد و به یک مدرسه آسیب بزند. به سرمایه دانشی یک مدرسه آسیب می‌زند و این آسیب در آن مدرسه پایدار ‌شده و به فرزندان ما منتقل می‌شود و به نسل‌های بعدی می‌رسد. وقتی مدیر یک مدرسه اینقدر مهم است که خودخواهی‌های او می‌تواند یک برنامه فرهنگی را نابود کند، تصور کنید که مدیر یک سازمان، مدیر یک شهر و استان چقدر می‌تواند اثر مخرب داشته باشد. امیدواریم که این تلاش‌ها استمرار پیدا کند و بتوانیم به شرایطی برسیم که ان‌شاءالله بتوانیم روزبه‌روز بهتر از گذشته به کشورمان خدمت کنیم.

دانایی‌فرد: یک دسته از مدیران، مدیرانی هستند که راهبری (Governance)  می‌کنند و دسته دیگر مدیرانی هستند که کارشان مدیریت عملیات (Management) است. قانون اساسی هر کشوری این چارچوب را مشخص می‌کند. وقتی که شما نظام کشورداری را ترسیم می‌کنید و به سطح سوم یعنی سطح «نظام اداری» می‌آیید، آنجا هم نظام اداری برای خودش چارچوب دارد و آن چارچوب تعیین می‌کند که چه‌کسی شایسته است و چه‌کسی شایسته نیست.

یک چارچوب تمرکزش روی سیاستگرایی است. من واژه «سیاستگرایی» را به‌کار می‌گیرم؛ یک دسته تمرکزشان روی مدیریت‌گرایی است و کسی که تمرکزش روی سیاستگذاری است می‌خواهد بروکراسی یا نظام اداری تابع محض سیاست شود. از منظر او شایسته‌سالاری یک‌چیز است و برای کسی که این نظام [را] طراحی می‌کند، تزریق دموکراسی در بروکراسی مهم است. یعنی چه؟ یعنی وقتی رئیس‌جمهوری پست ریاست‌جمهوری را تصدی می‌کند، می‌گوید من براساس عقلانیت سیاسی و وعده و وعیدی که به مردم داده‌ام خط‌مشی‌هایی را وضع می‌کنم و این خط مشی‌های ملی باید کنترل شود. چطور کنترل می‌شود؟ من باید نظام اداری را طوری طراحی کنم که آنها به حرف من گوش کنند. حالت افراطی این است که رئیس‌جمهور کل وزرا را عوض می‌کند، وزیر، معاونان را عوض می‌کند و معاونان مدیران کل را [عوض می‌کنند] و تا پایین‌ترین سطح [این مساله ادامه می‌یابد].

یعنی می‌خواهد میزان کنترل خودش را افزایش دهد؟


دانایی‌فرد: بله، در کشورهای پیشرفته هم Politicization  وجود دارد و خاص کشور ما نیست. فکر نکنید که Politicization چیزی منفی است؛ چون ما در ایران آن را سیاست‌زدگی معنی کردیم یک معنای منفی پیدا می‌کند. هیچ بروکراسی‌ای نمی‌تواند از سیاست جدا شود. بروکراسی آمده است که از رهبران سیاسی تبعیت کنند. بنابراین کسی را انتخاب می‌کند که کنترل بتواند اتفاق بیفتد. پس هم‌فکر خودش را انتخاب می‌کند.

من کتاب «سیاست‌زدگی در کشورها» [اثر] گای پیترز را به شما معرفی می‌کنم که به‌صورت تطبیقی کار کرده است. کشورهای اروپایی و آمریکا با آلمان بیشترین سیاست‌زدگی را [در درون خودشان دارند]؛ یعنی چه؟ یعنی اینکه رئیس‌جمهور که عوض می‌شود، تعداد پست‌های سیاسی‌ای که عوض می‌شود بیشتر از کشورهای دیگر است. چرا؟ هدف آن کنترل Policy است و نمی‌خواهند برای اقوام و هم‌حزبی‌های خودشان کار ایجاد کنند. ولی در کشورهای در حال توسعه عیبی که بر ما می‌گیرند این است که زمانی که رئیس‌جمهور عوض می‌شود، هواداران حزبی، شغل می‌خواهند. وقتی که نظام اداری این‌طور می‌شود دیگر هر مدیری که می‌خواهد مدیریت را در بخش دولتی تصدی کند، وارد ستاد [انتخاباتی] او می‌شوند؛ ستاد انتخاباتی رئیس‌جمهور یا ستاد انتخاباتی نماینده مجلس. چرا؟ چون می‌داند این بروکراسی career شغلی به شما نمی‌دهد و بروکراسی آمده به شما بگوید که پنج سال اول در این پست و پنج سال دیگر در پستی دیگر و پنج سال سوم و چهارم [به همین صورت] تا آخر. در هر بازه زمانی و ما مدیرانی داریم که ممکن است بازه سنی آنها متفاوت باشد. یکجا رئیس اداره و یکجا عضو هیات‌مدیره است. وقتی سیاست بر بروکراسی غالب شود این اتفاق نمی‌افتد، پس چه اتفاقی می‌افتد؟ پیامد آن چیست؟ فضای انتقامجویی [است که] بر سازمان حاکم می‌شود. چه اتفاقی می‌افتد؟ شورای نگهبان چهار نفر را برای ریاست‌جمهوری تایید کرده است. مردم هم با شور و شوق انقلابی آمدند و یک نفر برنده شده و رئیس‌جمهور شده. رهبری نظام می‌گوید کلیه مردمی که به این چهار نفر رأی داده‌اند، متعلق به این کشور هستند، اینها پاسداران این کشور هستند و با شور و شوق به انتخابات آمده‌اند. ولی مدیری که با آن حالت در یک دانشگاه و... [مسئولیت را] تصدی کرده، اجازه نمی‌دهد که منِ دانشیار، استاد تمامی‌ام را بگیرم. این [مساله] با روح بروکراسی حرفه‌ای نمی‌خواند.

[گویا] بروکراسی را به‌معنای مثبت کلمه، یعنی ابزار مدیریت می‌بینید؟

دانایی‌فرد: بروکراسی اکسیر حیات جامعه است. بروکراسی قوام و دوام جامعه را تضمین می‌کند و اصلا محمل عدالت است و اگر نباشد چیزی عاید کسی نمی‌شود. بروکراسی آمده است که به مردم کمک کند. بروکراسی عزیز دولت و دوست ملت است. منتها کیفیت آن را منِ کارشناس تعیین می‌کنم. ذات بروکراسی خیر و شر نیست؛ یک ساختار سازمانی است که محتوای آن را من می‌چینم. چون در کشورهای در حال توسعه حزب وجود ندارد، افرادی که کار می‌کنند در این بازه زمانی در یک حزب بودند و دور بعد به حزب دیگر می‌روند؛ [چون] احزاب سیال هستند. ولی در دنیای توسعه‌یافته حزب جوابگو است ولی در این کشور[ها] هر کسی کاری کند، نهایتا [حزب] پاسخگو نیست. چه‌کسی باید جواب دهد؟ شما به دیدارهایی که دانشجویان و اساتید با رهبری نظام دارند نگاه کنید؛ همه‌چیز را از رهبری می‌خواهند، چون حزب جوابگو نیست. حالا به این طیف نگاه کنید. نگاه این طیف است که سیاست برای من راهنما تولید بکند و به من بگوید که چه‌کنم، ولی خودم می‌فهمم چطور این کار را انجام دهم. بنابراین یک بروکراسی حرفه‌ای شکل می‌گیرد و این بروکراسی حرفه‌ای می‌گوید من نیروی انسانی که جذب می‌کنم مسیر شغلی [هم] طراحی می‌کنم؛ [به این ترتیب] خودش زاینده است.

[ماکس] وبر که آمد گفت «رهبری کاریزماتیک» و «رهبری سنتی»، عیب آنها این بود که نگرانی جانشینی در سازمان در سطح ملی ایجاد می‌کردند. ولی بروکراسی عقلایی که آمد، گفت من عرضه مدیر را براساس قانون و عقلانیت به‌طور مستمر دراختیار شما قرار می‌دهم. پس این نگاه می‌گوید: «سیاست در من دخالت نکن یا دُز [دخالت] را پایین بیاور. من تعیین می‌کنم این کار که شما می‌گویید چگونه انجام شود.» در اینجا شایستگی چیست؟ اینجا نگاهش به حساسیت نشان‌دادن، سیاسی است. یعنی می‌خواهد به ندایی که مردم داده‌اند و او پیروز شده است پاسخ دهد؛ البته نه به هر قیمتی. ما‌بین این دو سر، طیف «دستگاه‌های مفهومی متفاوتی» وجود دارد. من نمی‌خواهم نام ببرم که الان دانش اداره امور عمومی چه بسته‌هایی دارد. یعنی این‌طور نیست که ما [فقط] دو سر طیف را ببینیم؛ بین اینها نظام‌هایی اداری وجود دارد که ترکیبات مختلفی دارد. یعنی سیاست، دشمن اداره نیست و اداره یا بروکراسی نباید دشمن سیاست باشد. باید تعامل داشته باشند.

شما در لایه اداره امور عمومی، یعنی نظام اداری کشور، یک دوقطبی مفهومی را شکل می‌دهید که ما را با دو سر طیف رو‌به‌رو می‌کند که آیا نظام اداری ایران در خدمت سیاست‌ها[ی کشور] قرار می‌گیرد یا از اراده سیاسیون دنباله‌روی می‌کند؟ گویا نظام اداری ایران، در قیاس با سیاست‌ها، بیشتر در سایه اراده سیاسیون قرار می‌گیرد. سوال این است اکنون که نظام اداری در ایران بیشتر پیرو اراده سیاستمداران قرار می‌گیرد و این اراده‌ها الزاما در راستای سیاست‌های رسمی نظام یا حتی درمواردی قانون اساسی نیست. برای مثال در قانون اساسی گفته شده است آموزش‌وپروش عمومی رایگان باشد، اما سیاسیون ما در نظام اداری دولت‌های متفاوت این اصل قانون اساسی را نقض می‌کنند و نظام اداری را در راستای اهداف دولت مصرف می‌کنند و به‌کار می‌گیرند.

دانایی‌فرد: اینکه چرا منویات رهبری و قانون اساسی اجرا نمی‌شود؟ من از دو زاویه می‌خواهم آن را بررسی کنم؛ یکی از زاویه افرادی که در آنجا تزریق می‌شوند. دنیا در دانش کشورداری سیر تطوری را طی کرده است و اولین کسی که به این فکر افتاد علم سیاست به‌تنهایی کفاف کشورداری نمی‌کند، عالم علم سیاست بود. ما سال‌هاست که گرفتار تدوین قانون هستیم یعنی گرفتار نوع حکومت هستیم، ولی اینکه نوع حکومت چه ‌باشد، تضمین‌کننده اجرا‌شدن آن نیست. آن نظام اداری باید باشد. بنابراین رشته‌ای به‌نام اداره امور عمومی آوردند و کسی که وارد [این رشته] می‌شود هم باید سیاست و هم این طیف یعنی مدیریت را بداند. مدیریت این حرف را می‌زند کسی که شایسته است بیاید و آزمون بگذاریم تا او بیاید؛ اما مدیریت عمومی یک جواب دیگر هم می‌دهد. پس کسی باید در عرصه کشورداری بیاید که بداند منفعت عامه چیست، بداند قانون‌اساسی چیست و از طرف دیگر فنون علم مدیریت را هم بداند. چرا بداند؟ برای اینکه مدیریت در محدودیت اتفاق می‌افتد و یک‌دفعه وسط کار نیاید و بگوید نمی‌گذارند من کار کنم! شما زمانی که به‌عنوان نماینده مجلس یا به‌عنوان مدیر، مناظره انتخاباتی دارید، می‌دانید که در این کشور رهبری نظام، نیروی نظامی، سپاه، بسیج و... وجود دارد و در بیرون دشمنی وجود دارد و در داخل اوضاع خاصی داریم، شما این پست را به‌عنوان مدیر، وزیر و نماینده مجلس و... تصدی می‌کنید. شما نمی‌توانید وسط کار بگویید که نمی‌گذارند کار کنم. اصلا مدیریت آمده که [مسائلی مانند] نمی‌گذارند کار کنم را حل کند.

ایده جابه‌جایی نسلی مدیران، به‌منزله گردش نخبگان، بارقه‌ای از امید به تغییر را به همراه دارد که وضعیت مدیریت در ایران بهتر شود. در سایه این ایده است که امید می‌بندیم و گمان می‌کنیم مهلت دیگری پیدا کردیم تا در نظام اداری کشور و میان مدیران بخش عمومی کشور دوباره مهره‌گزینی شود. سوال اساسی این است که این فرآیند با کدام سازوکار، برنامه‌ریزی می‌شود و براساس کدام نظام تدبیر پیش می‌رود تا شایستگان بر سر کار بیایند؟ در‌صورت نبود این راهبری، ممکن است پس از 10 سال نگاه کنید و ببینید که مدیران جوان ما همان پیرمدیران تازه‌نفس هستند؛ یعنی مدیرانی بر رأس کار نشستند که رذائل مدیران نسل قبل را دارند بدون اینکه فضایل آنها را داشته باشند! جابه‌جایی نسلی مدیران امروز یک ضرورت است، زیرا که متضمن امکان بهبود مدیریت است تا بتوان بیش از پیش به شایسته‌سالاری رسید، اما اگر این تغییر، نظام تدبیری پشتیبانش نباشد، دوباره همین وضعیت کنونی تکرار می‌شود. جابه‌جایی نسلی مدیران در ایران در سایه کدام عقلانیت راهبری می‌شود؟

دانایی‌فرد:  ما در جامعه مدیریتی ایران، با پوزش از همه همکاران در جامعه مدیریتی ایران، طراحی سازمان نظام مدیریت ایران را پیشنهاد دادیم که این سازمان نظام مدیریت اجازه نمی‌دهد با همین شرایط [فعلی کشور] هم هرکسی وارد نظام اداری کشور شود. سازمان نظام مدیریت اساسنامه‌ دارد که باید کمک شود در مجلس و دولت بیاید و تصویب شود. بازوی این سازمان، سازمان نظام مدیریت است؛ مثل سازمان مهندسی، سازمان پرستاری و... است. این سازمان کد مدیریتی می‌دهد و اجازه نمی‌دهد هرکسی مدیر شود. بازوی اجرایی آن در کل کشور در استان‌ها و شهرستان‌ها و مرکز آموزش مدیریت دولتی می‌تواند باشد که ما اجازه ندهیم هرکسی وارد شود. یعنی اگر ببینیم آن مدیر در دوره قبل عملکرد خوبی نداشته، به مرحله‌ای [برسیم که] حتی نظام‌نامه او را ابطال کنیم. منتها تمهیداتی می‌خواهد که در کل کشور باید [پیگیری شود]. تنها شغلی که همه درمورد آن صحبت می‌کنند، مدیریت است. ولی شما وقتی می‌روید نزد پزشک و او برای شما نسخه می‌نویسد، از پزشک می‌پرسید که چطور این نسخه را نوشته‌اید؟ یا اینکه قرص‌ها را سریع استفاده می‌کنید؟ در‌صورتی‌که پزشکی با یک قرص [اشتباه] جان آدمی را می‌گیرد، ولی یک مدیر با سیاست در تصمیم‌گیری و مدیریت تمدن، کشوری را [تحت‌تاثیر قرار می‌دهد]. ما با سازمان نظام مدیریت اجازه نمی‌دهیم هرکسی نماینده مجلس شود.

واقعیت این است که علم کشورداری و اداره امور عمومی، علمی است که در دنیا مورد قبول است. ما در آمریکا 180 هزار نفر عضو هیات‌علمی داریم که [در زمینه] Public Administration [فعالیت می‌کنند]. باید خط‌مشی‌گذاران ما و سیاسیون ما به این علم اهمیت دهند و بدانند که کلید پیشرفت کشور در دست سطح سوم یعنی Public Administration (اداره امور عمومی) است. اگر این [سطح] خوب عمل کرد، حرمت رهبری نظام هم حفظ می‌شود، حرمت مجلس هم حفظ می‌شود و حقوق مردم حتما ادا می‌شود. باید به نظام اداری اهمیت داده شود.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها