• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۰۴
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
شرح دیباچه گلشن راز شبستری - قسمت سوم

قوس صعود و نزول و رجوع به بدایت

شیخ محمود شبستری در ۱۶بیت دیباچه گلشن راز -که یک فراز است- جهان‌بینی عرفا درباره چگونگی خلقت و تجلی هستی را بیان کرده است. در فراز اول ولایت حضرت حق و چگونگی ظهور اسما و صفات حضرت حق و تجلیات وجودی ایشان و چگونگی آفرینش هستی از نگاه عرفانی با زبان فنی بیان شده است.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، گلشن‌راز مشتمل بر هزار بیت، شاهکار بزرگ و موجز عرفان اسلامی است و دیباچه آن گویای جهان‌بینی عرفان اسلام است و متشکل از سه بخش:

1. مساله مراتب تجلی حضرت حق و چگونگی تجلی جهان از ذات و اسماء و صفات الهی
2. انبیا و نقش ایشان در سیر و سلوک
3. نقش اولیا در هدایت و تربیت معنوی بشر

جهان‌بینی عرفا با جهان‌بینی فلاسفه و متکلمین متفاوت است. متکلمین (غزالی، فخررازی و شیخ‌مفید و...) از خالق و مخلوق سخن می‌گویند، فلاسفه (فارابی، ابن‌سینا و صدرالمتألهین و...) از مراتب وجود سخن می‌گویند و عرفا (مولوی، شیخ صفی‌الدین اردبیلی، شبستری و...) از تجلی و مراتب تجلی می‌گویند.

دکتر صفوی چهار بیت اول دیباچه گلشن‌راز را در مقاله پیشین («فرهیختگان»، ۲۸ فروردین ۱۳۹۸) تبیین کردند و ابیات پنجم تا دهم دیباچه را در مقاله‌ای دیگر («فرهیختگان»، 31 اردیبهشت ۱۳۹۸) شرح دادند و اکنون و در این مقاله، بخش سوم از شرح دیباچه را پی گرفته‌اند.

سید‌سلمان صفوی، رئیس آکادمی مطالعات ایرانی لندن و رئیس مرکز بین‌المللی مطالعات صلح است که 17 کتاب به زبان انگلیسی در بریتانیا و آمریکا و 34 کتاب به زبان فارسی در ایران در حوزه مطالعات فلسفی، عرفانی، تفسیر قرآن و روابط بین‌الملل به‌قلم ایشان منتشر شده است.

بیت یازدهم: ولی این جایگه آمد شدن نیست
شدن چون بنگری جز آمدن نیست

در اندیشه عرفانی سه اصل «وحدت ازلی»، «قوس نزول» و «قوس عروج»، اساس جهان‌بینی عرفانی را تشکیل می‌دهند. قوس نزول در قرآن اشاره شده: «و اَن من شیئ الا عندنا خزائنه و لا ننزله الا بقدر معلوم» و همچنین قوس عروج: «کما بدأکم تعودون» یعنی همان‌طور که از حق تعالی آغاز وجود کرده‌اید باز به او عود وجودی می‌یابید.

از قوس نزول گاه به مرحله گسست یا جدایی و از مرحله قوس عروج به بازگشت به اصل نیز تعبیر شده است. مثل آنچه مولانا در دیباچه مثنوی سروده:

بشنو این نی چون شکایت می‌کند
از جدایی‌ها حکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

 قبل از عرفای مسلمان، سقراط و افلاطون از بازگشت به‌سوی مثل اعلی سخن گفته‌اند و فلوطین نیز از بازگشت به‌صورت ازلی خویش سخن گفته است.

این سیر قوس نزولی و قوس عروجی با هم است، همان‌طور که نزول می‌یابیم عروج نیز پیدا می‌کنیم که همه «شدن» است، صیرورت است، منتها این شدن در یک «مسیر» است که با ظهور تجلی رخ می‌دهد برای بازگشت. درواقع آغاز برای غایت است.

«سالک وقتی که به مقام کشف و شهود رسید، می‌بیند که غیر از یک حقیقت نیست که هر لحظه به‌طوری و شأنی ظهور می‌نماید، و «آمد شد» عبارت از تجدد تجلیات رحمانی است.» (مفاتیح الاعجاز، ص ۱۵-۱۴)

بیت دوازدهم: به اصل خویش راجع گشت اشیا
همه یک‌چیز شد پنهان و پیدا

بازگشت به اصل خویش یک قاعده قرآنی است که عرفا بدان استناد می‌نمایند و از آن به سیر صعودی یا قوس عروج یاد می‌نمایند، قرآن در این رابطه فرموده: «أَلَا إِلَی اللَّه تَصِیرُ الْأُمُورُ» (شوری، ۵۳) و «وَ إِلَیه یرْجَعُ الامْرُ کلُّه» (هود، ۱۲۳).

عرفا این سیر نزولی و صعودی وجود را دوری می‌دانند و تشبیه به دایره می‌کنند، لذا از سیر نزولی به قوس نزولی و از سیر صعودی به قوس صعودی تعبیر می‌کنند و این‌طور نیست که سیر نزولی به‌صورت خط مستقیم باشد و مراتب را طی کند تا به عالم ماده برسد و باز دوباره همان خط مستقیم را بازگردد، بلکه گویند این دو سیر به‌صورت دایره و قوسی شکل می‌باشد و قاعده‌ای هم در عرفان معروف است که؛ «النهایاه الرجوع الی البدایات» یعنی فرجام‌ها بازگشت به آغازهاست همان که قرآن می‌فرماید: «کمَا بَدَأَکمْ تَعُودُونَ». (اعراف، ۲۹) همان‌گونه که شما را پدید آورد [به‌سوی او] برمی‌گردید.

این سیر نزولی و عروجی درهم‌تنیده‌اند که جهان به اصل خودش برمی‌گردد و همه این پیدا و پنهان یعنی عالم غیب و شهادت به آن اصل خود -که حضرت حق است- برمی‌گردد. «اصل» یعنی حضرت حق، منظور از «راجع گشت» سیر عروجی انسان و جهان به ‌[سوی] حضرت حق تعالی است.

عالم غیب و شهادت به اصل خود برمی‌گردد، بنابراین جهان دارای وحدت است [و] فلاسفه به آن «قاعده وحدت در کثرت و کثرت در وحدت» می‌گویند.

ریشه پیدا و پنهان هستی، اسم الظاهر و اسم الباطن حق تعالی است. براساس جهان‌بینی عرفانی، آنچه در عالم امکان ظهور دارد نشئت یافته از تجلی اسمایی خداوند است و ریشه ثنویت ظاهری -ظاهر و باطن در جهان- به اسمای الهی برمی‌گردد. خداوند هم اسم الظاهر دارد و هم اسم الباطن: «هوَ الْأَوَّلُ وَالْاَخِرُ وَالظَّاهرُ وَالْبَاطِنُ وَهوَ بِکلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ.» (حدید، ۳) از این جهت است که او هم متعالی است و هم همه‌جا حضور دارد. ظاهر و باطن عالم نیز تجلی اسماء الظاهر و الباطن الهی است. این ثنویت ظاهری به‌معنای کثرت و جدایی نیست، بلکه دو وجه یک حقیقت است و نوعی کثرت در عین وحدت را نشان می‌دهد. قرآن از دو عالم غیب و شهادت سخن می‌گوید: «وَهوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ یوْمَ یقُولُ کنْ فَیکونُ قَوْلُه الْحَقُّ وَلَه الْمُلْک یوْمَ ینْفَخُ فِی‌الصُّورِ عَالِمُ الْغَیبِ وَالشَّهادَةِ وَهوَ الْحَکیمُ الْخَبِیرُ (۷۳) و او کسی است که آسمان‌ها و زمین را به‌حق آفرید و هر‌گاه که می‌گوید «باش» بی‌درنگ موجود شود. سخنش راست است و روزی که در صور دمیده شود، فرمانروایی از آن اوست. داننده غیب و شهود است و اوست حکیم آگاه.»‌ که تعبیر دیگری از ظاهر و باطن است. هر جهانی تابع اسمی است که از آن ناشی شده است. عالم شهادت از اسم الظاهر حضرت حق تعالی و عالم غیب از اسم الباطن حضرت حق تعالی تجلی یافته است. عالم شهادت عالم محسوس و مادی است و عالم غیب عالم غیرمحسوس و مجرد است.

بیت سیزدهم: تعال الله قدیمی کو به یک دم
کند آغاز و انجام دو عالم

آن خدایی که خود قدیم به‌ذات است و هیچ آغازی ندارد، هیچ حدوث و زمان و مکانی در او راه ندارد و این یک وجود قدسی، منزه و متعالی است. آن الله که متعالی و قدیم به‌ذات است با یک دم، با نفس رحمانی، همه عالم غیب و شهادت را ایجاد می‌کند یعنی الله از طریق اسم رحمان، عوالم دیگر را متجلی می‌کند، هم دو عالم را آغاز می‌کند و هم پایان عالم به‌وسیله او است. مالک یوم‌ الدین -که غایت جهان است- خدا به مقتضای رحمانیتش جهان را از سر مهر آفریده و بعد همه این جهان با عشق و مهر به سوی او باز می‌گردد. آغاز و انجام جهان -از طریق اسم رحمان و اسم الله- با خداست.

«خداوند قدیم که منزه از تغیر و کثرت و حدوث است، به یک دم -که عبارت از نفس رحمانی است- کند آغاز، یعنی به تجلی رحمانی، ممکنات عالم را از کتم عدم، به صحرای وجود می‌آرد و به همان دم که به حکم اولیت، ایجاد جهان فرمود، به‌مقتضای آخریت، انجام، که تلاشی کثرت به نور وحدت است در هر دو عالم رخ می‌دهد» (مفاتیح الاعجاز، ص ۱۶)

این بیت گلشن راز که اشاره به قدیم بودن خدا و بدایت و فرجام جهان از سوی حق جل و جلاله است، متناظر است با اصطلاح «قدیم» که از أسماء الله‌ الحسنی است و در دعاهای مختلف نظیر «جوشن کبیر» لفظا و در «دعای یستشیر» مفهوما ذکر شده است. سیدبن‌طاوس در «مهج الدّعوات» از حضرت امیرالمومنین علی(ع) نقل کرده است که حضرت رسول‌الله(ص) این دعا را تعلیم من نمود: «لااِله‌اِلاَّ هوَ، الْمَلک الْحَقُّ الْمُبینُ، الْمُدَبِرُّ بلا وَزیرٍ، وَلا خَلْقٍ مِنْ عِبادِه یسْتَشیرُ، الْأوَّلُ غَیرُ مَوْصُوفٍ، وَالْباقی بَعْدَ فَنآء الْخَلْقِ، الْعَظیمُ الرُّبُوبیة، نُورُ السَّمواتِ وَالْأرَضینَ، وَفاطِرُهما وَمُبْتَدِعُهما، بِغَیرِ عَمَدٍ خَلَقَهما، وَفَتَقَهما فَتْقاً، فَقامَتِ السَّمواتُ طآئِعاتٍ بِاَمْرِه... وَاَنْتَ اللَّه لا اله اِلاَّ اَنْتَ، کنْتَ اِذْ لَمْ تَکنْ سَمآءٌ مَبْنِیةٌ، وَلا اَرْضٌ مَدْحِیةٌ، وَلا شَمْسٌ مُضیئَةٌ، وَلا لَیلٌ مُظْلِمٌ، وَلا نَهارٌ مُضیئُ، وَلا بَحْرٌ لُجِّی، وَلا جَبَلٌ راسٍ، وَلا نَجْمٌ سارٍ، وَلا قَمَرٌ، مُنیرٌ وَلا ریحٌ تَهبُّ، وَلا سَحابٌ یسْکبُ، وَلا بَرْقٌ یلْمَعُ، وَلا رَعْدٌ یسَبِّحُ، وَلا رُوحٌ تَنَفَّسُ، وَلا طآئِرٌ یطیرُ، وَلا نارٌ تَتَوَقَّدُ، وَلا مآءٌ یطَّرِدُ، کنْتَ قَبْلَ کلِّ شَی‌ءٍ، وَکوَّنْتَ کلَّ شَی‌ءٍ، وَقَدَرْتَ عَلی کلِّ شَی‌ءٍ، وَابْتَدَعْتَ کلَّ شَی‌ءٍ، وَاَغْنَیتَ وَاَفْقَرْتَ، وَ اَمَتَّ وَاَحْییتَ، وَاَضْحَکتَ وَاَبْکیتَ، وَعَلَی الْعَرشِ اسْتَوَیتَ.»

ترجمه فارسی: «نیست چیزی مگر خدای یگانه غیرقابل وصف، پادشاه بر حق آشکار، آن مدبری که وزیر و کمک‌کاری ندارد و نه با مخلوقی از بندگانش مشورت کند، آغازی که به وصف درنیاید و آنکه پس از فنای خلق باقی است. آن خدایی که مقام ربوبیتش بس بزرگ است. روشنی آسمان‌ها و زمین‌ها و آفریننده آنهاست و پدید آورنده آنهاست. و تویی خدایی که معبودی جز تو نیست... بودی تو هنگامی که نه آسمانِ ساخته‌ای بود و نه زمین گسترده‌ای و نه خورشید درخشنده‌ای و نه شب تاریک‌کننده‌ای و نه روز روشنی‌دهنده‌ای و نه دریای مواجی و نه کوه استواری و نه ستاره سیر کننده‌ای و نه ماه تابناک و نه بادی وزان و نه ابری بارنده و نه برقی درخشنده و نه رعدی به تسبیح غرنده و نه جانی که دم زند و نه پرنده‌ای که پرواز کند و نه آتشی که روشن گردد و نه آبی که روان گردد. بودی تو پیش از هرچیز و همه را تو هستی دادی و بر هرچیز قادر و توانا گشتی، همه اشیاء را تو پدید آوردی، توانگر کنی و فقیر گردانی و بمیرانی و زنده کنی و بخندانی و بگریانی و بر عرش مستولی هستی.»

بیت چهاردهم: جهان امر و خلق اینجا یکی شد
یکی بسیار و بسیار اندکی شد


این جهان تکوین و تشریع و عالم غیب و شهادت و حتی عالم اسماء و صفات، یکی می‌شود. همه صفات و اسماء با هم وحدت دارند و منحل در حضرت حق. کثرات تجلی می‌یابد [و طی سیر] همه این جهان به امر واحد برمی‌گردد. همه این ابیات این وحدت جهان هستی را بیان می‌کند که جهان یک واحد است و وحدت کامل بر آن حاکم است. «کثرات عالم غیب و شهادت، در مقام وحدت وجود مطلق یک است. چه غیر از وجود عدم است، و در تجلی ظهوری، آن یکی که وجود واحد است، بسیار نموده و واحد کثیرنماست. اما در «تجلی شعوری» که سیر عروجی است، «بسیار» -که نمود کثرت عالم است- «اندکی شد»، یعنی به وحدت حقیقی که مبدأ و معاد کثرت است، بازگشت و «تعینات موهومه» نماند.


اوست هستی، غیر او جز نیست نیست
ما و تو، خود نیستِ هستی‌نماست
می‌نماید نیست هست و هست نیست
این نمود از وهم هرگز برنخاست.» (مفاتیح الاعجاز، ص ۱۶)

بیت پانزدهم: همه از وهم توست این صورت غیر
که نقطه دایره است از سرعت سیر


«نمود غیریت کثرات، از وهم و خیال است، والا فی‌الحقیقه، یک نقطه وحدت است که از سرعت انقضا و تجدد تعینات متباینه، به حسب اختلاف صفات، مانند خط مستدیر صورت بسته و از تجدد تعینات جسمی، حرکت مصور شده و از کثرت تعینات موافقه، زمان در وهم آمده و کثرات موهومه غیر متناهیه، نمودن گرفته، ولی فی‌الواقع چون نظر کنی، غیر از یک نقطه نیست.» (مفاتیح‌الاعجاز، ص ۱۷)


فخرالدین عراقی سروده:


یک دایره فرض کن جهان را
هر نقطه ازو میان نماید
این دایره بیش نقطه‌ای نیست
لیکن به نظر چنان نماید
رو نقطه آتشی بگردان
تا دایره‌ای روان نماید
این نقطه ز سرعت تحرک
صد دایره هر زمان نماید
این نقطه به تو شهادت و غیب
هم ظاهر و هم نهان نماید» (دیوان اشعار فخرالدین عراقی، ترکیبات۱)
در تفکر عرفانی، خدا محور همه‌چیز است و همه از او هستند و اوست که نقطه دایره است. تمام این صورت‌های متعدد و متکثر به همان نقطه واحد برمی‌گردد. نقطه به‌خاطر سرعت زیاد، خود را به‌شکل دایره نشان می‌دهد، اما آن یک امر واحد است، ولی قوه واهمه فقط مدرک جزئیات است نه کلیات و به حقایق امور واقف نیست. حقیقت واقعیت جز به طریق کشف و شهود میسر نیست.

بیت شانزدهم: یکی خط است از اول تا به آخر
بر او خلق جهان گشته مسافر


قال ‌الله تعالی: «کمَا بَدَأَکمْ تَعُودُونَ ﴿۲۹﴾» همان‌گونه که شما را پدید آورد [به‌سوی او] برمی‌گردید. یک خط است که لا اله الا هو، از اول تا آخر جهان از مقام تجلی اول که عقل اول است تا آخر تنزلات که مرتبه انسانی است و از مرتبه انسانی تا مرتبه الهیه، همه یک خط است و خلق جهان به‌صورت یک سیر و سفر است، عالم مرتب درحال آمد‌شدن و صیرورت است که توسط اسم حی، انجام می‌شود تمام این مسیر یک مسیر وصل به نقطه اول است که همان حضرت حق است.


مولانا سروده:
از عدم‌ها سوی هستی هر زمان
هست یا رب کاروان در کاروان
باز از هستی روان سوی عدم
می‌روند این کاروان‌ها دم به دم
جزوها را روی‌ها سوی کل است
بلبلان را عشق‌بازی با گل است
آنچه از دریا به دریا می‌رود
از همان جا کامد، آن جا می‌رود


شیخ محمود شبستری در ۱۶بیت دیباچه گلشن راز -که یک فراز است- جهان‌بینی عرفا درباره چگونگی خلقت و تجلی هستی را بیان کرده است. در فراز اول ولایت حضرت حق و چگونگی ظهور اسما و صفات حضرت حق و تجلیات وجودی ایشان و چگونگی آفرینش هستی از نگاه عرفانی با زبان فنی بیان شده است.

 

* نویسنده : سیدحسین امامی روزنامه‌نگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها