• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۵/۰۲
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
سهراب مقدمی‌شهیدانی، نویسنده کتاب «روزگار قائم‌مقامی» در گفت‌وگو با «فرهیختگان»:

حمایت هاشمی رفسنجانی از قائم‌مقامی منتظری مشکوک بود

«روزگار قائم‌مقامی» آخرین اثری است که درباره مساله قائم‌مقامی آقای منتظری توسط بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی منتشر شده است. به بهانه انتشار این کتاب به سراغ سهراب مقدمی‌شهیدانی، یکی از مولفان این کتاب رفته و با او به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

حمایت هاشمی رفسنجانی از قائم‌مقامی منتظری مشکوک بود

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، بررسی زندگی و زمانه «حسینعلی منتظری»، به‌خصوص حواشی پیرامون قائم‌مقامی او به خوبی نشان می‌دهد که نه‌تنها انقلاب‌ها فرزند خود را نمی‌خورند بلکه اگر انقلاب‌ها تسامح نسبت به برخی فرزندان را از حد بگذرانند، خیلی زود طعمه آنها می‌شوند. منتظری و شبکه مریدان و نزدیکان او پس از ناامیدی از نیل به قدرت در چارچوب نظام جمهوری اسلامی، تمام تلاش خود را برای تضعیف اساس و ارکان انقلاب اسلامی به کار گرفتند. از همان ابتدا هم راس نظام یعنی ولایت‌فقیه را نظرا و عملا هدف قرار داده و به انحای گوناگون سعی کردند ولایت فقیه را از اعتبار بیندازند. در این میان، با وجود کارشکنی برخی عناصر و همراهی با اندیشه‌ها و اقدامات منتظری، مدیریت هوشمندانه امام خمینی(رحمه‌الله‌علیه) و مجاهدت برخی همراهانش، انقلاب اسلامی را از خطر استحاله و حتی سقوط نجات داد؛ چه کارنامه و عملکرد منتظری نشان می‌دهد اگر او جانشین امام می‌شد، چیزی کمتر از سقوط در انتظار انقلاب نوپای اسلامی نبود. پس از رحلت امام نیز ایستادگی رهبری نظام مانع از میدان‌داری بیت آقای منتظری شد و حسن‌مدیریت و سعه‌صدر ایشان توطئه‌های احتمالی را یکی پس از دیگری خنثی کرد. این درحالی بود که شخص آقای منتظری بعد از رحلت امام به هیچ توهین و تهمتی نسبت به حاکمیت و شخص رهبری قانع نمی‌شد و کوچک‌ترین فرصت را برای شبهه‌افکنی و تحریک برخی برای اقدام عملی علیه انقلاب اسلامی غنیمت می‌شمرد. به هرحال، چالش‌انگیز بودن موضوعات مرتبط با آقای منتظری باعث شده تا امروز آثار متعددی درباره ابعاد مختلف حیات سیاسی و دینی او منتشر شود. در این‌باره، «روزگار قائم‌مقامی» آخرین اثری است که درباره مساله قائم‌مقامی آقای منتظری توسط بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی منتشر شده است. به بهانه انتشار این کتاب به سراغ سهراب مقدمی‌شهیدانی، یکی از مولفان این کتاب رفته و با او به گفت‌وگو نشسته‌ایم. آنچه می‌خوانید بخش اول گفت‌وگوی «فرهیختگان» با این پژوهشگر تاریخ است.

همان‌طور که از عنوان کتاب پیداست، بحث درخصوص قائم‌مقامی آقای منتظری است. در ابتدا مختصری درباره ‌انگیزه تالیف این کتاب و ضرورت پرداختن به موضوع قائم‌مقامی آقای منتظری بفرمایید.

تشکر می‌کنم از اینکه در فضای بایکوت رسانه‌ای که معمولا کارهای تحقیقی با موضوعات حساس با آن مواجه می‌شوند، روزنامه «فرهیختگان» اولین رسانه‌ای است که سراغ این کتاب آمده و بازنمایی موضوع قائم‌مقامی آقای منتظری را در دستور کار خود قرار داده است.

بحث [قائم‌مقامی] مرحوم آقای منتظری یک موضوع پرچالش است که تقریبا هر سه نسل در انقلاب اسلامی با آن مواجه بوده‌اند؛ دوره اول، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بود که با مطرح شدن احتمال جانشینی او همان زمان مخالفانی داشت. دوره دوم دهه 60 بود. ابتدای دهه 60، اواسط دهه 60 و نهایتا کناره‌گیری آقای منتظری در سال 68. مرحله بعدی هم اواسط دهه 70 است که با روی کار آمدن دولت اصلاحات آقای منتظری زمینه را برای طرح مساله حاکمیت دوگانه مناسب می‌بیند که آن یک نقطه عطفی در کارنامه سیاسی ایشان بود. این برهه‌ها مقاطع بحث‌برانگیز و چالشی پیرامون آقای منتظری بود که البته فتنه 88 -که نهایتا هم با فوت ایشان در آن سال همراه شد- آخرین دوره‌ای بود که بحث آقای منتظری به‌طور جدی مطرح شد. منتها با انتشار فایل صوتی که در حمایت از اعضای مجازات‌شده سازمان تروریستی مجاهدین خلق از ایشان منتشر شد، بحث‌های پردامنه و فراگیری در داخل و خارج از ایران در رسانه‌ها مطرح شد. بنابراین تقریبا تمام نسل‌های انقلاب اسلامی به‌نوعی با قائم‌مقامی آقای منتظری درگیر هستند، لذا باید زمینه‌ها و پیامدهای این مساله را خوب واکاوی کنیم.  ما هم که مثل هر ایرانی پرسشگر دیگری با این چالش ذهنی درگیر بودیم، در سه مرحله به این نتیجه رسیدیم که باید تک‌نگاری تفصیلی و مستند درباره این مساله داشته باشیم؛ اول وقتی بود که به مدخل امام خمینی(ره) در دایره‌المعارف بزرگ اسلامی می‌پرداختیم. در آنجا نوعی از جانبداری از آقای منتظری و انعکاس برخی دیدگاه‌های ایشان در مدخل امام از یک سو و از سوی دیگر حذف مسائل مربوط به استعفای آقای منتظری دیده شد که ما این را تحریف به نقیصه می‌گوییم؛ یعنی نگفتن برخی مطالب که منجر به تحریف تاریخ شود. از این جهت، اگر برخورد امام با آقای منتظری توضیح داده نشود یک مقطع مهمی از تاریخ انقلاب اسلامی و محور مهمی از شخصیت امام حذف شده است. از این دریچه، فرصت پیدا کردیم بنابر آن دغدغه‌ای که در ذهن ما بود ورود اولیه‌ای به موضوع داشته باشیم که ماحصل آن کتاب «نقدی بر مدخل خمینی، روح‌الله در دایره‌المعارف بزرگ اسلامی» شد که در سال 95 به چاپ رسید. در مرحله دوم، نقد مدخل امام خمینی در «دایره المعارف تشیع» بود که ما دیدیم این مدخل به شکل پررنگی جانبدارانه به نفع مرحوم آقای منتظری نوشته شده با اینکه مدخل، مدخل امام است و این از عجایب روزگار است.

البته با توجه به نویسنده این مدخل معلوم می‌شود که باید هم این چنین نوشته می‌شد. نویسنده این مدخل یکی از اعضای ارشد بیت آقای منتظری است. در آنجا ایشان تحریفات صریحی از جملات امام، افکار امام و آرای امام داشتند. برخی مسائلی که اساسا مستندات آن موجود است از جمله حمایت از حرکات مسلحانه در قبل از انقلاب و بعد از انقلاب، نویسنده تلاش کرده اینها را -که مستندات آن موجود و منتسب به دیدگاه و سیره سیاسی آقای منتظری است- به امام نسبت دهند و این باعث شد ما بخش مفصلی از کتاب «نقدی بر مدخل امام خمینی در دایره‌المعارف تشیع»را به این موضوع اختصاص دهیم.

پس از نگارش این کتاب که تقریبا همزمان شد با انتشار آن فایل صوتی آقای منتظری، در مرحله سوم جرقه اصلی تک‌نگاری در رابطه با بحث قائم‌مقامی زده شد و ما دیدیم که فضای رسانه‌ای متاثر از انتشار فایل صوتی آقای منتظری به برخی گفتمان‌های انتخاباتی گره خورد و از ستادهای انتخاباتی برخی کاندیداها هم دقیقا مطالبی که توسط آقای منتظری در حمایت از منافقین بیان شده بود، مطرح می‌شود. با مشورتی که با برخی اساتید شد برای اینکه فضای بحث علمی با مسائل سیاسی روزآمد و انتخاباتی مخلوط نشود، برای طرح این موضوع عجله نکردیم که مبادا از این مباحث تلقی سیاسی شود و زمانی که فضای انتخاباتی فروکش کرد به این کار اقدام کردیم. اما موانعی برای چاپ پیش آمد و مدتی در انتشار کتاب تاخیر شد، زیرا دو مرحله مورد ممیزی سفت و سخت وزارت ارشاد قرار گرفت و ما هم این اشکالاتی را که آقایان داشتند اصلاح کردیم. بیش از 20مورد حذف را درخواست کردند که انجام شد، اما درنهایت منجر به حذف یا تغییر بنیادین بیش از 10صفحه از محتوای کتاب شد که مسائل محوری و مهمی بود.
 

با توجه به حجم بالای این ممیزی و تاثیر آن بر محتوای کتاب، بفرمایید اشکالات وزارت ارشاد در چه مواردی بود؟ حساسیت این موارد از چه جهت بود؟

یکی از تزهای کتاب این بود که چه شد سازمان تروریستی منافقین دقیقا به فاصله چند ماه مانده به انتخابات ریاست‌جمهوری ایران درصدر اخبار قرار گرفت و نسبت به آن مظلوم‌نمایی شد.

انتخابات که تمام شد و پیروز انتخابات هم که معلوم شد، ولی کار ما بررسی روندهای سیاسی و تاریخی در این کشور است که نباید به دلیل مصلحت‌جویی از آنها غفلت شود.

ما بررسی کردیم حرفی که از سوی قائم‌مقام مستعفی در سال 68 مطرح شد که خطاب به کمیته مسئول مجازات مجرمین عضو سازمان تروریستی مجاهدین خلق بود، چه شد که در زمان انتخابات مطرح شد و چه کسانی آن را باز تکرار و در انتخابات از این گفتمان استفاده کردند. این موضوع چه نتایج و پیامدهای خطرناکی در حوزه حافظه تاریخی ما می‌تواند داشته باشد؟ یکی از نکاتی که محاکمه منافقان را معقول و منطقی می‌نماید این است که ببینیم آیا آنها وقتی در زندان بودند اقدام به تاسیس شبکه‌های خرابکارانه و براندازانه کردند یا خیر. ما تقریبا تمام منابع داخلی و خارجی را در این موضوع بررسی کردیم؛ از جمله نکاتی که اعضای سازمان- برخی اعضای فعلی و برخی اعضای سابق- در خاطرات و اظهارنظرات‌شان بیان کرده بودند و در گزارش‌های رسمی خود سازمان نیز آمده است، آنها از طریق خانواده‌های زندانیان از اخبار بیرون کاملا مطلع می‌شدند و در داخل شبکه‌سازی می‌کردند و مهیای فرصت بودند که بخواهند تا مرز براندازی مبارزه کنند و جلو بروند. این خود موضوع جرم است. خود موضوع حکم قضائی ثانویه و غیر از آن جرم‌هایی است که قبلا مرتکب شدند و اثبات این مساله آن هم از زبان خود آنان خیلی از مسائل در این زمینه را شفاف می‌کند.

یکی از جاهایی که دوستان در ارشاد اصرار به حذف آن داشتند، حذف این خاطرات و مستندات بود که در دو مرحله روی آن پافشاری و حدود سه صفحه از این مطالب حذف شد.  یکی دیگر از مطالبی که حذف کردند قسمت‌هایی از سخنرانی‌های رئیس‌جمهور مستقر بود که در پاورقی هم آمده بود.

درواقع عین سخنرانی‌های ایشان را آورده بودید؟

بله، عین سخنرانی بود که اصرار کردند این هم باید حذف شود و بعد از سخنرانی رئیس‌جمهور همین بحث مقام معظم رهبری درباره دهه 60 و پیشگیری از عوض شدن جای شهید و جلاد؛ این هم جزء چیزهایی بود که روی آن پافشاری داشتند که حذف شود و برای ما عجیب بود. بحث بعدی دو دستخط از امام بود که قبلا در برخی کتاب‌های دیگر منتشر شده بود. در آنجا آقایان از جمله طرفداران آقای منتظری این دستخط‌ها را با رویکرد خود آورده و تحلیل کرده بودند.

ما هم به‌عنوان اینکه اسناد پشتیبان برای کتاب باید درج شود، این دو دستخط را آوردیم که دستور برخورد با اعضای سازمان بود. به ما توضیح ندادند استدلال برای حذف این دستخط‌ها چه بود. به این ترتیب یکی از تزهای اصلی کتاب قیچی شد و تز دوم نیز این بود که مشخص شود علت و حکمت اینکه امام دستور دادند منافقین زندانی و مجازات شوند چه بود. آنها در زندان شبکه‌سازی می‌کردند. بیان این مطلب را از خاطرات اعضای سابق و فعلی سازمان و گزارش‌های رسمی خودشان آورده بودیم، بنابراین حذف این دو قسمت دو تز مهم کتاب را عملا عقیم کرد.

از جمله مواردی که حذف شد اشاراتی به نقش مرحوم آقای هاشمی در مطرح کردن قائم‌مقامی آقای منتظری بود. تحلیل ما این بود که نمی‌شود سنخ پیگیری‌های آقای هاشمی برای قائم‌مقامی آقای منتظری را فقط یک پیگیری معمولی تلقی کرد، زیرا اگر واقعا این چنین بود چه دلیلی داشت نارضایتی امام از انتخاب آقای منتظری را نه‌تنها از اعضای خبرگان بلکه از نزدیک‌ترین کسان خود مخفی کند. او حتی موضوع مخالفت امام با قائم‌مقامی آقای منتظری را از داماد خود یعنی آقای هاشمیان هم مخفی نگه داشت، به‌طوری که آقای هاشمیان در 14 خرداد 1368 وقتی پشت تریبون خبرگان قرار گرفت اعتراض کرد و گفت که اگر می‌دانستیم امام راضی نیستند هیچ وقت قائم‌مقامی آقای منتظری را نمی‌پذیرفتیم. مقام معظم رهبری در همین کتاب اخیر که منتشر شده به‌صراحت می‌فرمایند من سال‌های بعد متوجه شدم که امام راضی نیستند.

ایشان به نوعی اجتهاد می‌کنند و این‌طور می‌گویند که مصلحت نیست حرف امام بیان شود... .

اینکه این رفتار اجتهاد در برابر نص است که هیچ، اگر کسی واقعا از سر دلسوزی و مصلحت‌سنجی این کار را بکند هم باز حرفی است، اگر ایشان از سر دلسوزی و مصلحت‌سنجی این کار را می‌کند چه دلیلی دارد که تا این اندازه مخفی کاری کند؟ حداقل از عقلای قوم استفاده می‌کرد نه اینکه فقط خود را به نحو انحصاری عقل کل بداند. این رفتار در اخلاق سیاسی ما وجاهت شرعی هم ندارد.

تحلیل ما در رابطه با این موضوع در دوجمله خلاصه می‌شد که گفته بودیم حامیان قائم‌مقامی آقای منتظری چنددسته هستند. برخی اطرافیان و نزدیکان ایشان بودند که یا به ایشان علاقه داشتند [و می‌خواستند او را بالا ببرند] و یا تمنای قدرت داشتند. دسته دیگر هم دلسوزان نظام و انقلاب بودند و حقیقتا برای دوران فقدان احتمالی امام و سرنوشت انقلاب در آن دوران دلسوز بودند. باور ما بر اساس قرائن و شواهد این است که نمی‌شود آقای هاشمی را در طیف دوم قرار بدهیم یا حداقل برخی  رفتارهای ایشان چیز دیگری را نشان می‌دهد.

این را هم حذف کردند. معلوم نیست چه اشکالی دارد که یک محقق بخواهد در حد فرضیه و سوال کارنامه سیاسی آقای هاشمی را بازخوانی کند؟!

مخصوصا اینکه برخی اعضای خانواده ایشان هر چه دل‌شان می‌خواهد می‌گویند و خط قرمزهای عقیدتی و سیاسی نظام را در نظر نمی‌گیرند. آقازاده ایشان در خاطراتی که مربوط به تشکیل مجلس پنجم است، چه برچسب‌هایی به حزب‌اللهی‌ها و انقلابی‌ها می‌زند. یا در خاطرات آقای هاشمی طوری روایت می‌شود که گویی شورای نگهبان و نیروهای نظامی در انتخابات مجلس پنجم دست‌اندازی و تقلب کردند.

یا مثلا دختر ایشان درباره ماجرای فوت آقای هاشمی به نظام تهمت دروغ می‌زند، همنوا با ضدانقلاب با کنایه و در برخی مصاحبه صراحتا مطالبی را مطرح می‌کند. طبیعتا اینکه مخالفان نظام توانسته‌اند و می‌توانند آزادانه حرف خود را بیان کنند و همزمان در مناصب سیاسی کشور هم باشند و از امکانات عمومی هم استفاده کنند نشانه اوج اقتدار در یک نظام سیاسی و از منظر رهبری هم نشانه سعه‌صدر الهی یک رهبر است.  

انتظار من به‌عنوان یک تاریخ‌پژوه این است که برخی مسئولان سعه‌صدر خود را بالا ببرند. من نمی‌دانم آن آقایانی که ممیزی کردند چه طیفی بودند و چه ‌انگیزه‌ها و ملاحظاتی داشتند، اما همه آنها برای ما قابل احترام هستند و ما هم به همین خاطر مطالب مورد نظر آنها را حذف کردیم.

ظاهرا محور اصلی کتاب بحث شبکه اثرگذار بر آقای منتظری و اطرافیان ایشان در قالب جریانات سیاسی، افراد و نزدیکان به‌خصوص خویشاوندان ایشان است. درواقع این‌طور به نظر می‌رسد که مولفان محور کتاب را این موضوع قرار دادند تا بگویند آقای منتظری تحت‌تاثیر این افراد و این جریان‌ها به این قضایا دچار شدند و سرنوشت برایشان این‌طور رقم خورد. اما قرائن بسیاری است که نقش خود ایشان را در این قضایا برجسته می‌کند؛ قرائنی مبنی‌بر اینکه سرنوشت آقای منتظری حاصل ضعف‌های شخصیتی خودش بوده، چنانکه امام در نامه خود به ساده لوحی ایشان تصریح می‌کنند یا در حوزه ضعف مدیریت، عملکرد ایشان در خبرگان قانون اساسی مشهود است. مثلا در جریان تصویب اصل ولایت فقیه قانون اساسی ابتدا یکی از ملی‌گرایان در مخالفت با این اصل صحبت می‌کند و سپس مجموعه موافقان این اصل از آیت‌الله بهشتی که آن روز رئیس جلسه بود، می‌خواهند به‌عنوان مدافع پشت تریبون قرار بگیرند و نطق کنند. آقای بهشتی از جایگاه ریاست در جایگاه ناطق قرارگرفته صحبت می‌کنند و دقایقی ریاست را به رئیس رسمی مجلس یعنی آقای منتظری می‌سپارند. وقتی صحبت‌های آقای بهشتی طولانی می‌شود پشت تریبون عذرخواهی می‌کنند و می‌گویند که آقای منتظری به‌عنوان رئیس جلسه باید در این باره به بنده تذکر می‌داند که ندادند. این یکی از مواردی است که عدم توانایی آقای منتظری برای مدیریت را حتی برای چند دقیقه ثابت می‌کند.  چطور محور قضیه را روی این امر سوار کردید و آیا ادعای شما این است که آقای منتظری را کانالیزه  یا منحرف کردند یا این بخشی از ابعاد کلی ماجراست؟

در پاسخ به سوالی که فرمودید باید عرض کنم محور قرار دادن برخی ابعاد یک واقعه به معنای نفی ابعاد دیگر نیست. در نامه‌های امام خمینی به آقای منتظری در تاریخ 6 فروردین و 8 فروردین 1368 به ساده‌لوحی و تاثیر‌پذیری آقای منتظری تصریح شده است و اساسا این موضوع قابل‌انکار نیست. کسی که می‌خواهد در یک سطح عالی قرار بگیرد، اگر از خود شناخت دارد و می‌داند که متاثر از دیگران است، پذیرش چنین مسئولیتی غیرمنتظره و منافی باتقواست و انتظار این است که چنین افرادی خود را در معرض چنین مسئولیت‌هایی قرار ندهند. درباره اینکه آقای منتظری تلاش کرد که در معرض قائم‌مقامی قرار نگیرد، دو نظر وجود دارد؛ بعضی قائلند که ایشان برای این منظور تلاش کرد و شاهد این موضوع هم همان نامه‌ای است که خطاب به خبرگان رهبری نوشت و با قائم‌مقامی خود ابراز مخالفت کرد و امام هم در نامه 6 فروردین به آقای منتظری به این مساله اشاره کردند. امام در آن نامه می‌نویسند که من و شما هر دو [قائم‌مقامی شما را] قبول نداشتیم، این حرف یا در مقام اخذ به مبنای آقای منتظری است، یا اینکه امام هم درواقع این را پذیرفته است که آقای منتظری خودش می‌دانست صلاحیت رهبری را ندارد. برخی دیگر هم قائلند به اینکه نامه مخالفت آقای منتظری یک نامه تشریفاتی بود و آقای منتظری درواقع قبول نداشت که صلاحیت رهبری را ندارد.

اتفاقا درباره این نامه در همان مجلس [خبرگان رهبری] هم بحث شد. آیت‌الله مشکینی (رئیس وقت مجلس خبرگان) هم در جواب این نامه خطاب به آقای منتظری می‌نویسند که «شما عملا برای مرجعیت و رهبری خود اقدام کرده‌اید» و این یعنی نامه مخالفت آقای منتظری باید بر چیزهای دیگر حمل شود. به هر حال اگر ایشان می‌دانستند که این ضعف را دارند و وارد شده‌اند، مساله کمی‌نیست. ما اعاظمی را در شیعه داشتیم که وقتی در مظان مرجعیت، زعامت و رهبری تشیع قرار گرفتند از قبول مسئولیت امتناع ورزیدند و صراحتا گفتند که ما آن کیاست و صلاحیت سیاسی در تدبیر امور را برای زعامت شیعه نداریم، فقاهت داریم، تقوا هم داریم اما صلاحیت سیاسی یک مساله دیگری است. به هر حال آقای منتظری یا از نقاط ضعف خود مطلع بودند یا مطلع نبودند. دیگرانی هم که ایشان را مطرح کردند همین‌طور، یا اطلاع داشتند و علی‌رغم این اطلاع باز هزینه- فایده می‌کردند، یا اطلاع نداشتند و ایشان را واقعا خوب نشناخته بودند. پس مساله نقطه ضعف‌های شخصیتی آقای منتظری از قبل انقلاب مطرح بوده و چیز پنهانی نبوده است، چنانکه برخی چهره‌ها مثل دکتر حبیبی، صادق طباطبایی و سیدموسی صدر و برخی چهره‌های انقلابی در این باره احساس خطر می‌کردند و خوش‌بین نبودند. حتی در گزارش آمریکایی‌ها درباره اثرپذیری او آمده است. پس این‌طور نیست که طرح مساله اثرپذیری شخصیت آقای منتظری را تطهیر کند، یعنی بگوییم چون او اثرپذیر بود پس تقصیر دیگران است. اطلاع از این اثرپذیری و در عین حال خود را در مظان رهبری قرار دادن بزرگ‌ترین اشکال و ضعف است. از این هم که بگذریم، امام خمینی ماه‌ها قبل از اینکه نامه 6 فروردین را بنویسند و اعلان کنند که آقای منتظری صلاحیت رهبری را ندارد، در جلسه با سران قوا فرموده بودند او از «عدالت» ساقط است. پس بحث دیگر فقط ساده‌لوحی و اثر‌پذیری او نیست و فراتر از این مسائل، بحث از عدالت آقای منتظری است که این را در خاطرات مقام معظم رهبری و کتاب «روایت رهبری» می‌توانید ببینید. از قضا آیت‌الله خامنه‌ای در آن جلسه از امام درخواست می‌کنند که شما نقل این اسقاط از عدالت آقای منتظری را تحریم کنید، بنابراین شناخت و برخورد امام با آقای منتظری چیز آنی و دفعی نبود. شب نگارش نامه 6 فروردین، هیات‌رئیسه خبرگان رهبری با امام ملاقات کردند و در آنجا امام نکات منفی نسبت به مرحوم منتظری را مطرح کردند.

شواهد این مطلب موجود است و این روایت در زمان حیات آقای منتظری هم مطرح شد. در دو سه مرحله هم مطرح شد و در روزنامه‌ها نیز منتشر شد. حجت‌الاسلام سیدحمید روحانی که تاریخ‌نگار رسمی انقلاب اسلامی هستند نیز در رنجنامه خود به آقای کروبی در سال 1388 و در زمان حیات آقای منتظری این مطلب را آوردند و از طرف کسی تکذیب نشد. هیچ‌کدام از کسانی که در آن جلسه حاضر بودند، یعنی آقایان امینی و هاشمی، مقام معظم رهبری، خود آقای منتظری و دیگرانی که مطلع بودند، هیچ‌کدام مساله را تکذیب نکردند تا اینکه در خاطرات مقام معظم رهبری هم باز به این نکته اشاره شد. امام کسی بود که در طول مبارزات و نهضت اجازه نمی‌دادند جلوی ایشان از کسی حرف بزنند، ولو شخصیت‌های دینی که انقلابی هم نبوده‌اند، مخصوصا مراجع تقلید و صاحبان رساله، اما با این مقدار از احتیاط درباره آقای منتظری صراحتا این مساله را مطرح کردند. پس بحث فقدان صلاحیت سیاسی، وجود اثرپذیری از دیگران و ساده‌اندیشی یک مساله است، مسائل تقوایی و مساله عدالت مساله دیگر، کسی که از عدالت ساقط شود شرایط عامه فتوا و مرجعیت را از دست می‌دهد و چنین کسی به طریق اولی دیگر نمی‌تواند ولی‌فقیه باشد. این ترسیم از شخصیت آقای منتظری به نحو مستند در کتاب هست و همان‌طور که عرض شد اهل دقت این را پیدا خواهند کرد، در عین حال همان‌طور که قبول داریم ایشان مقصر اصلی این قضایاست، مساله اطرافیان و شبکه اثرگذار بر ایشان هم بسیار مهم است. (ادامه دارد...)

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها