• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۵/۱۱/۰۴
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0

این روز بی‌روایت

مهدی میرمحمدی منتقد: روز دوم جشنواره شال و کلاه کردم به سمت تالار حافظ برای تماشای نمایش «مستاجر» به نویسندگی و کارگردانی ستاره امینیان.

این روز بی‌روایت
0.00

نمایش اقتباسی است از رمانی به همین نام نوشته «رولان توپور» که هم به فارسی ترجمه شده و هم به واسطه اقتباس سینمایی «رومن پولانسکی» از آن برای مخاطب ایرانی اثری آشناست. مرد جوانی به خانه‌ای نقل مکان می‌کند که مستاجر قبلی آن خودکشی کرده است. نمایش روایتی است از مسلط شدن محیط بر آدم‌هایی که در این آپارتمان مستقر می‌شوند. «مستاجر» از آن نمایش‌هاست که به سادگی نمی‌توان درباره آن اظهارنظر کرد. ایده‌مند بودن و نظم اجرایی خیلی زود خود را نشان می‌دهد اما در نهایت همه این‌ها از «مستاجر» نمایشی تاثیر‌گذار نمی‌‌سازد. بخشی از این مساله مربوط به سالن در نظر گرفته شده برای این نمایش است. آپارتمان برپا شده در صحنه تالارحافظ گم شده است. این احساس برای مخاطب وجود دارد که از دور به تماشای این نمایش نشسته است. این درست که چنین میزانسن و چیدمانی بار‌ها در زندگی روزمره انسان امروزی تکرار می‌شود و ما از دور به تماشای آدم‌‌ها در خیابان، ساختمان‌ها و... می نشینیم اما تجسم بخشیدن به ترس یک شخصیت در این نمای باز کار دشواری است.

در این نمای باز تسلط محیط را شاید بتوان ترسیم کرد اما این تنها یک بُعد نمایش است. در بعد دیگر باید شخصیتی ترسیم شود که تحت نفوذ این محیط مدام انباشته از ترس می‌شود. اجرای نمایش امینیان تنها در ترسیم یک بعد این رابطه موفق نشان می‌دهد. از سوی دیگر کارگردان جهان اجرایی را با مخاطب قرار داد می‌کند که در آن صحنه نسبت‌های خود را با زندگی جاری به حدا‌قل می‌رساند. ساده اینکه مخاطب یک خانه معمولی را نمی‌بیند و از همان ابتدا می‌تواند از این خانه به‌عنوان یک خانه مرموز یاد کند. شاید تاثیر‌گذاری زمانی اتفاق می‌افتد که این ترس از دل محیطی نزدیک به واقعه جاری بروز پیدا می‌کرد به جان شخصیت می‌نشست. در شکل اجرایی فعلی، خانه از همان نخست مرموز است و غیرمنطقی به نظر نمی‌آید که شخصیتی که در چنین مکانی ساکن می‌شود با چنین مشکلاتی روبه‌رو شود. شاید این ترس باید از بستر واقعی‌تری می‌جوشید. دکور نمایش هم با مواد، هم با رنگ و هم با رنگ نور چشم مخاطب را دچار سردی می‌کند. گاهی آنچه در جهان معنایی نمایش صاحب کارکرد است، می‌تواند نمایش را در ابعاد دیگری دچار مشکل کند.
کارگردان باید به فکر راهی برای باز کردن رابطه یخ نمایش با مخاطب باشد. ما با دیدن این نمایش معاصر کمی باید یاد زندگی معاصر خود بیفتیم و بترسیم. نمی‌شود که فقط شاهد این ترس باشیم.
بعد از تالار حافظ راهی تئاترشهر می‌شوم برای تماشای نمایش «پنجگانه خون، خور، ملمداس» به نویسندگی و کارگردانی علیرضا داوری از بندرعباس در تالار قشقایی. کف صحنه سفید شده است. طراحی نور از همان ابتدا ایده‌مند و پُرتحرک نشان می‌دهد. نور‌های رنگی روی زمینه سفید می‌نشینند و چشم را به تحرک وادار می‌کنند. علاوه‌بر این‌ها دو نوازنده هم در کنار صحنه نشسته‌اند که این چشم‌نوازی را با گوش‌نوازی همراه کنند. از روی تحقیق و دقیق نمی‌گویم اما در این سال‌ها موسیقی بخش مهمی از تئاتر‌هایی بوده که در بندرعباس یا از سوی بندرعباسی‌ها تولید شده است. شوخی که ندارد بندری‌ها در این سال‌ها موسیقی فعالی‌داشته‌اند از تجربی‌ترین شکل‌های موسیقی تا پاپ‌ترین شکل‌ها از سوی آنها تولید شده است. از سوی دیگر نویسنده و کارگردان هم به‌منظور بومی بودن به سراغ موزه‌ هنر‌های سنتی نرفته و خیال داشته است در فضایی بومی، جهانی معاصر را روایت کند. اما همه این استعداد‌ها به یک باره پشت متنی که نمی‌تواند روایت را به مخاطب منتقل کند معطل می‌ماند. گاهی به نظر می‌‌آید که دیالوگ‌ها به همان میزان موسیقی جملاتی انتزاعی‌اند، در حالی که شواهد نشان می‌دهد پای روایتی با خطوط ارتباطی پیچیده نشسته‌ایم که هیچ به ما منتقل نمی‌شود و می‌مانیم و همان نور و صحنه و موسیقی.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها