• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۴/۱۸
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
تأملی بر امکان‌پذیری ترجمه در علوم انسانی

هرمنوتیک مضاعف ترجمه

ترجمه همان‌قدر که مفید است، می‌تواند آسیب‌هایی را هم به‌دنبال داشته باشد؛ از همین رو باید حساسیت‌‌های ویژه آن را شناخت و مورد توجه قرار داد.

هرمنوتیک مضاعف ترجمه
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، حوزه ترجمه، یکی از مهم‌ترین حوزه‌‌های نشر در ایران است؛ سالانه آثار زیادی از زبان‌‌های خارجی به زبان فارسی ترجمه‌‌ می‌شوند که بعضی از آنها گاه به چاپ‌‌های متعدد رسیده و از اثرگذاری بالایی برخوردارند. تردیدی وجود ندارد که ترجمه اگر به‌درستی انجام شود، دروازه‌‌های جدیدی را به ساحت اندیشه گشوده و شریان‌‌های مسدود‌شده فرهنگ در هر جامعه را باز‌‌ می‌کند که درنتیجه چنین فرآیندی نقطه‌‌های آغازین اندیشه‌ورزی فعال خواهند شد. البته ترجمه همان‌قدر که مفید است، می‌تواند آسیب‌هایی را هم به‌دنبال داشته باشد؛ از همین رو باید حساسیت‌‌های ویژه آن را شناخت و مورد توجه قرار داد. این حساسیت‌ها در ترجمه متون علمی به‌ویژه متون مربوط به علوم انسانی از آن جهت که در تعیین مسیر فضای آکادمیک و امر سیاستگذاری، تعیین‌کننده‌اند و در امر تولید دانش نقش پررنگی دارند، باید بیشتر موردتوجه قرار گیرند. در این میان، «امکان ترجمه در علوم انسانی» موضوع مهمی است که بین اهل نظر مناقشاتی را برانگیخته است. نوشتار حاضر در تلاش است تا این عنوان را مورد مداقه قرار دهد و از این رهگذر، نگاهی به حساسیت‌‌های ترجمه متون علوم‌انسانی در ایران داشته باشد.


  امکان‌پذیری ترجمه به چه معناست؟

ساده‌ترین تصور از ترجمه، ترجمه واژه‌به‌واژه است که در آن مترجم سعی دارد تمام کلمات متنی را که در زبان مبدأ نوشته‌شده، با ترجمه کلمات در زبان مقصد متناظر سازد. از این منظر شاید تردید در امکان‌پذیری ترجمه چندان معنایی نداشته باشد. چنین ترجمه‌ای در حیطه علوم طبیعی چندان مشکلی را نمی‌آفریند؛ زیرا در این دسته از علوم، متون ناظر به حقیقتی مادی نگاشته‌‌ می‌شوند که برای همگان شناخته‌شده و خود یا اثرات آن قابل ‌مشاهده‌ هستند و‌‌ می‌توان آنها را به‌راحتی مورد سنجش قرارداد. ضمن آنکه زبان علوم طبیعی زبانی یگانه و مبتنی‌بر ریاضیات است و بیان ریاضی‌وار، مبتنی‌بر فرمول‌هایی است که در همه‌جای جهان از قواعد معینی تبعیت‌‌ می‌کنند. با این مقدمه‌‌ می‌توان گفت امکان‌پذیری ترجمه بیشتر در حوزه علوم انسانی معنا پیدا‌‌ می‌کند. زیرا در این دسته از علوم، مفاهیم بیشتر انتزاعی بوده و عمدتا به‌طور مستقیم قابل‌مشاهده نیستند؛ بنابراین هر نویسنده و متفکری برداشت خاص خود را از پدیده‌ها دارد و افزون بر آن، بیان ویژه خود را به‌کار‌‌ می‌برد؛ درنتیجه، تعداد واژگان مربوط به ادبیات نظری یک موضوع خاص، افزایش پیدا‌‌ می‌کنند و واژگانی با معنای بسیار نزدیک به‌‌هم به‌وجود‌‌ می‌آیند، اما نکته اینجاست که این واژگان نزدیک، گاه نمی‌توانند به‌جای یکدیگر به‌کار روند و این نکته را تنها مترجمان حرفه‌ای و کارکشته‌‌ می‌توانند دریابند. درحقیقت مشکل این نیست که بسیاری از مترجمان در انتخاب واژه دقت چندانی به‌خرج نمی‌دهند؛ بلکه مشکل اصلی به این مساله بازمی‌گردد که اساسا بعضی واژگان زبان اصلی، قابلیت ترجمه نظیر به نظیر را ندارند؛ عموم مترجمان در چنین مواقعی یا واژه خارجی را عینا به فارسی منتقل‌‌ کرده یا از واژه‌ای استفاده‌‌ می‌کنند که در زبان فارسی به‌عنوان ترجمه متداول آن واژه از زبان مبدأ شناخته‌شده است و این کار گاهی مشکل‌ساز است. البته تعداد انگشت‌شماری از مترجمان هم ممکن است خلاقیت به‌خرج دهند و واژه‌هایی جدید بسازند که قضاوت دراین‌باره به کیفیت کار هر مترجم بستگی دارد. اما پرسش اینجاست که چرا برخی واژگان را نمی‌توان به‌راحتی ترجمه کرد؟

  چرا برخی واژگان ترجمه ناپذیرند؟

برای پاسخ به این سوال لازم است سازوکارهای دریافت از پدیده‌ها توسط انسان را مورد کنکاش قرارداد. بنا‌به‌اختصار باید گفت هر متنی که توسط نویسنده‌ای نوشته‌‌ می‌شود، درحقیقت دریافت‌‌های آن نویسنده از موضوع معین است و کلماتی که به قلم نویسنده به نگارش درمی‌آیند از درون او نشأت‌‌ می‌گیرند. به‌بیان ساده‌تر، هر نوشته حاصل زیست نویسنده با پدیده‌ها و موضوعات است؛ به‌همین‌خاطر بین نویسنده، کلیت متن و کلماتش نوعی دیالکتیک برقرار است. در سوی دیگر هر اثر، مخاطبی قرار دارد که او نیز دریافت‌ها و ذهنیاتی از پدیده‌‌های مختلف دارد؛ فهم مخاطب از پدیده به‌واسطه ذهنیاتی است که نسبت به آن پدیده دارد و ذهنیات مخاطبان به‌واسطه شرایط زیستی متفاوتی که با هم دارند، متفاوت است. به‌همین‌خاطر درکی که نویسنده به‌عنوان مثال از مفهوم «زیبایی» دارد، با درکی که خواننده‌ای در زبان دیگر از آن دارد، گاه بسیار متفاوت است. از این دست کلمات در علوم‌انسانی به‌وفور‌‌ می‌توان یافت؛ کلماتی مانند دموکراسی، آزادی، اندیشه، علم و... که تنها یک کلمه نیستند؛ بلکه پیشینه عمیقی از مباحث علمی و تئوریک را در دل خود دارند و نظریات مختلف و گاه متضادی درباره آنها ارائه ‌شده است. نکته اینجاست که تنها تعداد کمی از مترجمان قبل از ترجمه یک اثر، تمام آثار نویسنده را مطالعه کرده و به‌تعاریف خاص او از کلماتش توجه‌‌ می‌کنند. بسیاری از مترجمان اقدام به ترجمه گزینشی آثار‌‌ می‌کنند و به‌همین‌خاطر، اغلب به‌دلیل نداشتن پیشینه علمی مرتکب خطاهای فاحشی‌‌ می‌شوند. ریچارد پالمر با درنظر گرفتن این موضوع دو جهان را درنظر‌‌ می‌گیرد که یکی جهان نویسنده یا گوینده است و دیگری جهان خواننده. پالمر معتقد است «هرمس» الهه رمز و راز در یونان باستان باید امر ترجمه و تفسیر را در بین این دو جهان انجام دهد و از همینجاست که مفهوم «هرمنوتیک» شکل‌‌ می‌گیرد. در این میان نظریات شلایرماخر و دیلتای در بسط این مفهوم قابل‌توجه است؛ شلایرماخر بر آن بود که برای فهم سخنان هر شخص، باید درمورد زیست او شناخت پیدا کرد.(1) دیلتای نیز با تفکیک فهم در علوم طبیعی و علوم انسانی بر فهم و تفسیر درست از متن تاکید کرد.(2) با گذر از بحث‌‌های مفصل هرمنوتیکی‌‌ می‌توان گفت «هرمنوتیک قصدگرا»ی کوئنتین اسکینر و «هرمنوتیک نفی روش» هانس گئورگ گادامر بیشتر به موضوع نوشتار حاضر ارتباط پیدا‌‌ می‌کنند. اسکینر، نظریه هرمنوتیک قصدگرای خود را در امتداد هرمنوتیک‌‌های متن‌گرا و زمینه‌گرا ارائه داد و حرف اصلی او این بود که برای فهم متن، علاوه‌بر توجه به کنش‌های زبانی و زمینه‌‌های تاریخی، باید به مقصود و ذهنیات خود نویسنده نیز توجه داشت تا بتوان معنای واقعی نوشته را فهم کرد. گادامر نیز حقیقت را چندوجهی و لایه‌ لایه‌‌ می‌دانست که فهم کامل آن به‌سادگی میسر نبوده و چه‌بسا اصلا امکان‌پذیر نیست؛ وی اعتقاد داشت فهم هر انسان تحت شرایط خاصی که او در آن زیست‌‌ می‌کند، شکل‌‌ می‌گیرد. از نظر گادامر هم خود فهم از پدیده‌ها نوعی تفسیر است و هم فهمِ فهم از پدیده‌ها و اگرچه ممکن است به‌معنای اصیل متن نزدیک باشد، اما خود آن نیست. ارتباط این مباحث به نوشتار حاضر از آن جهت است که حتی در زمانی که خواننده و نویسنده هر دو اهل یک زبان باشند، باز هم حائل‌هایی بین آنها وجود دارد تا چه رسد به اینکه نویسنده به زبانی متفاوت از زبان خواننده سخن گوید و جایگاه مترجم نیز به این بحث اضافه شود. در‌این‌صورت با تعمیم بیان پالمر، می‌توان جهان مترجم را هم به جهان‌‌های خواننده و نویسنده اضافه کرد و از سه جهان سخن گفت. بنابراین هرمنوتیک مورد نیازی که در حالت معمول با خواننده و نویسنده رابطه دارد، با ورود مترجم، مضاعف‌‌ می‌شود؛ یعنی هرمنوتیک بین مترجم و متن اصلی از یک‌سو و هرمنوتیک بین متن ترجمه‌شده و مخاطب زبان مقصد از سوی دیگر امر فهم را دچار مشکل‌‌ می‌کنند. بحث در امکان دریافت مترجم از متن نیز البته مفصل است و مخالفانی نیز دارد. برخی ترجمه را تنها برداشتی از متن اصلی‌‌ می‌دانند؛ از نگاه پساساختارگرایان، ترجمه اساسا یک سوءتفاهم است و ترجمه کاملا درست، امکان‌پذیر نیست؛ ژاک دریدا ترجمه را نوعی امر سهل و ممتنع‌‌ می‌داند و درعین‌حال که ترجمه ناپذیری کامل را رد‌‌ می‌کند، امکان ترجمه کامل متن را نیز منتفی‌‌ می‌داند و قائل به چیزی بین این دو است.(3) حتی کسانی چون والتر بنیامین که جزء نظریه‌پردازان مکتب انتقادی محسوب‌‌ می‌شوند نیز امکان دریافت معنای اصیل از متن را نفی‌‌ می‌کنند. هرچند بحث اصلی بنیامین بیشتر پیرامون ترجمه در آثار هنری صورت‌‌ می‌گیرد، اما تعریف او از ترجمه و کارکردهای ترجمه قابل‌توجه است. او رسالت مترجم را از رسالت نویسنده خطیرتر‌‌ می‌داند و بر آن است که مترجم، متن اصلی را از زندان زبان اصلی خود آزاد و آن را در زبان دیگری سیال‌‌ می‌سازد.

  مواجهه درست با ترجمه کدام است؟

برای آنکه بتوان درباره مواجهه درست با ترجمه نظری داد، باید به دو پرسش پاسخ داد؛ یکی اینکه «اساسا کارکرد ترجمه چیست و مخاطب از متن ترجمه‌شده باید چه انتظاری داشته باشد؟» و دیگری آن که «معنای ترجمه چیست و مترجم با متن اصلی چگونه باید مواجه شود؟» نکته مهم در امر ترجمه، درک درست از مفهوم ترجمه و نگرش کلی به آن است. بحث از کارکرد ترجمه ممکن است در نگاه اول بسیار بدیهی به‌نظر برسد؛ اینکه متنی که در یک زبان نوشته‌شده، به زبان دیگر برگردانده شود تا برای مخاطبان زبان دوم قابل‌ استفاده باشد. اما برخی متفکران این تعریف خطی را به چالش کشیده‌اند. والتر بنیامین در توضیح کارکرد ترجمه، به پیوند اثر نگاشته‌شده در زبان اصلی با یک زبان بیگانه اشاره‌‌ می‌کند و معتقد است بازگردانی متن به زبان دوم، نوعی عرض‌‌اندام و تداوم متن اصلی در زبان دیگر است که وجوه دیگر آن را نمایان ساخته یا ساحت‌‌های معنایی جدیدی را برای آن می‌آفریند.(4) مهم است که مخاطبان علوم انسانی در هر زبانی قبل از مطالعه کتب ترجمه‌شده، انتظارات خود از اثر را روشن سازند. برخی مخاطبان ممکن است تنها مخاطب عام بوده و اثری را صرفا برای مطالعه و استفاده بخوانند؛ در این صورت مخاطبان عام باید در معانی و مفاهیمی که از اثر برداشت‌‌ می‌کنند، احتیاط کنند و این احتمال را بدهند که متن ممکن است معنایی غیر از برداشت‌‌های آنها داشته باشد؛ به‌ویژه در حالتی که نسبت به مترجم اثر، شناختی نداشته و از میزان تخصص و دانش او بی‌خبر باشند. برخی دیگر از مخاطبان ممکن است مواجهه‌ای فعال با اثر داشته و وجوهی از آن را کشف کنند که حتی خود نویسنده اصلی نیز به آنها توجهی نداشته است؛ این نوع مواجهه با اثر در عمل به‌گونه‌ای است که گویی با اثری کاملا متفاوت و جدید روبه‌رو هستیم به‌طوری که مترجم متن را مولف آن فرض‌‌ می‌کنیم. این نوع مواجهه مزیتی دارد و عیبی؛ مزیت آن است که به زایایی و بسط اندیشه منتهی‌‌ می‌شود و عیب، آن که در متونی که پیشینه تاریخی و اندیشه‌ای دارند، احتمال نسبت دادن نادرست افکار ترجمه‌شده به نویسندگان و تحریف مفاهیم کلمات، مشکل‌ساز خواهد شد؛ به‌خصوص در زمانی که قرار باشد مطالعه اثر ترجمه‌شده خود مبنایی برای ارائه نظریات جدید باشد. در پاسخ به سوال دوم باید گفت برخی مترجم را تنها واسطه‌ای‌‌ می‌دانند که به‌دلیل آشنایی به هردو زبان، متنی را که در زبان مبدأ نوشته‌ شده، به زبان مقصد بازگردانی‌‌ می‌کند. این تلقی از ترجمه به روش‌های گوناگونی ممکن است صورت گیرد که بحث آن به‌طور مفصل در مطالعات ترجمه ذیل نظریات ترجمه قابل پیگیری است. اما نگرش دیگر، مترجم را نوعی مفسر متن‌‌ می‌داند که سعی‌‌ می‌کند تا حد امکان مفهوم مورد نظر نویسنده اصلی را به مخاطبان زبان دیگر انتقال دهد. به‌نظر‌‌ می‌رسد چنین ترجمه‌ای در علوم انسانی مطلوب‌تر باشد؛ زیرا مترجم دقیقا معناهای نهفته در پس متن را از دل کلمات برای مخاطب بیرون‌‌ می‌کشد. به همین دلیل است که مترجمان حرفه‌ای و با تجربه واحد ترجمه را نه کلمه که جمله‌‌ می‌دانند و معتقدند مترجم باید روح و معنای جملات نویسنده اصلی را در قالب جملات جدید بازآفرینی کند. باید تاکید کرد تفسیر در این معنا به‌معنای دخالت‌دادن نظرات مترجم یا هرگونه تحلیلی افزون بر نظرات نویسنده اصلی نیست؛ بلکه مراد، نوعی تأویل متن از سوی مترجم است که به زبان مقصد بازآفرینی‌‌ می‌شود. در این صورت ترجمه از حالت کنش صرف خارج شده و به خود پویایی‌‌ می‌گیرد. البته در اتخاذ چنین رویکردی باید احتیاط بسیار به‌خرج داد؛ زیرا برای آن که مترجم بتواند معناهای نهفته را از دل متن بیرون بکشد، باید اشراف همه‌جانبه‌ای به موضوع داشته باشد. به‌خصوص اگر نویسنده اصلی، متفکری با مجموعه آثار متعدد و اندیشه‌ای منسجم باشد، اقدام به چنین ترجمه‌ای، امری خطیر خواهد بود.
 

مهم‌ترین چالش‌های ترجمه علوم انسانی در ایران کدامند؟

اگرچه حوزه ترجمه در ایران از نظر کمیت، یکی از حوزه‌‌های پررونق است، اما از نظر کیفی مشکلات بسیاری وجود دارد که عدم توجه به این مشکلات و ناشناخته ماندن آنها، آشفته‌بازاری به‌وجود آورده است. مهم‌ترین مشکل ترجمه در ایران، فقدان درک درست از مفهوم ترجمه و کارکردهای آن است. بسیاری از مترجمان به ترجمه تنها به‌عنوان یک شغل نگاه‌‌ می‌کنند و ناشران نیز از ترجمه درک صنعتی دارند. صنعت‌زدگی ترجمه به‌ویژه در حوزه‌‌های ادبیات و علوم‌انسانی سبب شده هرساله تعداد زیادی از آثار خارجی بدون توجه کافی به محتوای اثر و در نبود سیاستگذاری‌های کلان، ترجمه شوند. این مساله در حوزه علوم‌انسانی بسیار حساس‌تر از حوزه‌‌های دیگر است؛ زیرا این حوزه با فضای آکادمیک ارتباط دارد و با توجه به ضعف تالیف، می‌توان گفت اصلی‌ترین مسیر اندیشه در ایران متاسفانه از ترجمه‌‌ می‌گذرد؛ به‌همین‌خاطر به‌نظر‌‌ می‌رسد آشفتگی این حوزه به‌مرور به آشفتگی فضای آکادمیک نیز خواهد انجامید. انتخاب کتب در حوزه علوم انسانی از سوی بیشتر ناشران تنها براساس میزان سودآوری کتاب صورت‌‌ می‌گیرد و هیچ‌کس دقیقا نمی‌داند در حیاط‌خلوت ناشران چه‌‌ می‌گذرد. نبود سیاستگذاری درست برای ترجمه از یک‌سو و پایین‌بودن سطح علمی دانشگاه‌ها از سوی دیگر سبب شده تا هر کتابی که صرفا عنوانی جذاب یا نویسنده‌ای پرآوازه داشته باشد، ترجمه‌شده و به چاپ‌‌های مجدد برسد؛ غافل از اینکه محتوای کتاب گاه هیچ ارتباطی به افکار نویسنده و آنچه‌‌ می‌خواسته بگوید، نداشته است و نظارتی هم روی ترجمه‌‌های ولنگار اعمال نمی‌شود. ناشران ایرانی به‌دلیل نبود زیرساخت‌‌های قانونی با ناشران اصلی کتاب‌های خارجی ارتباطی ندارند و به همین خاطر ارزیابی دقیقی از ترجمه‌‌های آنها قبل از عرضه به بازار به‌عمل نمی‌آید. مشکل دیگر در حوزه ترجمه علوم انسانی، نبود نگاه نقادانه به کتب ترجمه‌شده است؛ فضای نقادی در حوزه ترجمه چندان رونقی ندارد. عدم ارتباط مترجمان با یکدیگر از یک‌سو و بیگانه‌بودن بیشتر مترجمان با فضای آکادمیک از سوی دیگر، سوءتفاهم‌ها را بیشتر کرده و در واژه‌یابی و معادل‌گزینی مشکلات جدی را به‌بار آورده است؛ به‌طوری که گاه مخاطب ایرانی که دو کتاب از یک نویسنده را با مترجم‌‌های مختلف‌‌ می‌خواند، با معناها و مفاهیم کاملا متفاوتی روبه‌رو شده و از درک کلی افکار نویسنده ناتوان‌‌ می‌ماند. نکته دیگری که در زمینه ترجمه علوم انسانی مشکل‌ساز است، ترجمه‌هایی است که با واسطه انجام‌‌ می‌شوند؛ به این معنا که متن اصلی در زبانی غیر از انگلیسی نوشته‌شده و مترجم دیگری آن را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است؛ سپس مترجم فارسی‌زبان، ترجمه انگلیسی را به فارسی برمی‌گرداند که احتمال تحریف و تغییر معانی در این زنجیره از ترجمه‌ها بسیار زیاد است.

اساتید مطالعات ترجمه به‌خوبی واقفند که امر ترجمه بیش از آن که فعالیتی ادبی باشد، فرآیندی اجتماعی است؛ به این معنا که مترجم بیش از آن که در قیدوبند کلمات باشد، باید به شیوه ایجاد پیوندهای متن با جامعه زبان مقصد همت بگمارد و سعی کند به دریافتی از متن اصلی برسد که خود نویسنده از واژه‌های خویش داشته است؛ هر نویسنده‌ای در وهله اول برای جامعه خویش نوشته است و به همین خاطر کلماتی را گزینش کرده که برای جامعه‌اش آشنا باشند. به همین خاطر برخی کلمات ممکن است در شرایط زمانی و مکانی معین معنایی خاص داشته باشند و اگرچه در ظاهر یک کلمه‌اند، اما به ذهن مخاطب تاریخچه یا پیشینه‌ای را متبادر سازند. لازم است مترجمان به این نکته توجه داشته باشند و بتوانند با انتخاب کلمات مناسب یا درج توضیحات در پاورقی، دقیقا مفهوم مورد نظر نویسنده زبان اصلی را به مخاطب انتقال دهند. حتی اگر نتوان به‌واسطه پیچیدگی‌ها و موانع زبان‌شناختی و فهم به‌طور کامل به این مقصود نائل شد، اما آگاهی نسبت به این موضوع و تلاش ممکن در جهت آن، در کیفت ترجمه بسیار تاثیرگذار خواهد بود. لازم است مخاطبان کتب علوم انسانی به‌ویژه مخاطبان آکادمیک، نسبت به آثار ترجمه‌شده حساسیت بیشتری داشته باشند و با نگاهی نقادانه این کتب را به دست گیرند تا به خطای علمی و فهم نادرست افکار نویسنده دچار نشوند.

پی‌نوشت‌ها:
1. کوزنز هوی، دیوید، حلقه انتقادی، ترجمه مراد فرهادپور، تهران: انتشارات گیل، 1371، صص 13-15.
2. موسوی، سیدمحمد، هرمنوتیک، پیش‌زمینه‌ها و تحولات آن، پژوهش‌های فلسفی و کلامی، شماره 26.
3. F. Graham, Joseph, Difference And Translation, 1985, Cornell University Press, pp. 164-249.
4. Benjamin, Walter, Selected Writings, Vol 1, Harvard University Press, 1996, pp 253-263.

 

* نویسنده : علی کاکا دزفولی روزنامه‌نگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها