• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۴/۱۸
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0

دامبو؛ تکرار نوستالژی «تیم‌برتونی»

فیلم تیم برتون در ‌انگیزه دادن به مخاطبانش، خصوصا مخاطب کودک که در مرحله رشد ذهنی است، خیلی خوب عمل می‌کند. دامبو ورای دیدگاه‌های کوته‌بینانه انسانی و عرف‌های ضعیف‌کش و تحقیرآمیز روزمره عمل می‌کند؛ جایی که کسی او را باور نکرد، او تبدیل به انگیزه‌ای برای دیگر موجودات در رسیدن به کمال و سعادت ذهنی‌شان شد.

دامبو؛ تکرار نوستالژی «تیم‌برتونی»
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، قهرمان جدیدترین فیلم تیم برتون، فیلی عجیب‌الخلقه با گوش‌های بسیار بزرگ و دراز است که در دیدار اول باعث خنده مخاطبان و تمسخر او می‌شود؛ خنده‌ای که برای دامبو، این فیل کوچک، بسیار تلخ و غم‌انگیز است. داستان دامبو بر بستر محیطی پیش می‌رود که همه اجزای تشکیل‌دهنده آن افراد کوته‌فکر، سطحی‌نگر و ظاهر‌بین هستند. این افراد از موجوداتی که همانند خود نیستند، انتظاری جز توسری خوردن و تحقیر شدن ندارند، اما تنها یک عطسه ناخودآگاه و یک بار بال زدن، همه چیز را عوض می‌کند و نقطه‌ اوج داستان همین است. یک جرقه و یک ‌انگیزه در دامبو که هیچ‌کس در انتظار آن نیست، باعث اوج گرفتن او می‌شود.

«دامبو» که بازسازی انیمیشنی به همین نام و محصول 1941 در کمپانی دیزنی به‌حساب می‌آید، آخرین اثر تیم برتون، فیلمساز مولف و تا حدودی ضدجریان آمریکایی است.

فیلمنامه این کار توسط ایرن کروگر، براساس انیمیشنی که دیزنی در سال ۱۹۴۱ ساخته بود، نوشته شده است. کالین فارل، اوا گرین، مایکل کیتون و دنی دویتو ستارگان فیلم هستند. فیلم، داستان یک خانواده را دنبال می‌کند که در یک سیرک مشغول کار هستند و مواجهه با یک بچه‌فیل عجیب که گوش‌های بسیار بزرگی دارد، باعث می‌شود زندگی‌شان دچار دگرگونی شود. از آنجاکه انیمیشن قدیمی والت دیزنی را چند نسل در سراسر دنیا دیده‌اند و با داستانش آشنا هستند، تیم برتون بیش از غافلگیری، باید روی نوع جدید و خلاقانه روایتش تمرکز می‌کرد. در ضمن، به همین دلیل می‌شود بدون ترس از لورفتن داستان فیلم درباره‌اش صحبت کرد و به این اشاره داشت که گوش‌های بزرگ دامبو که ابتدا باعث تمسخرش می‌شدند، درنهایت بال‌های پرواز او خواهند شد. با وجود اینکه داستان فیلم تیم برتون، 78 سال قبل از نمایش داده شدنش لو رفته، برای کسانی که هدف‌شان از جست‌وجو میان نوشته‌های سینمایی، دانستن این است که آیا «دامبو» ارزش دیدن را دارد یا نه، باید با خیال راحت یک پاسخ مثبت کنار گذاشت. اینکه هرکس چقدر از دامبو خوشش می‌آید، یک بحث دیگر است، اما برای اعلام اینکه همه می‌توانند لااقل یک بار مشتری فیلم باشند، نیاز چندانی به تردید و وسواس نیست.

تیم برتون به خوبی واقعیت‌های جامعه و تفکرات عمومی مردم را با عناصر جادو و تخیل در این انیمیشن نشان داده است. دامبو را در ابتدا به خاطر ظاهر خاص و عجیبی که دارد، از مادرش جدا می‌کنند. این فیل کوچک، با داشتن یک انگیزه ذهنی قوی که رسیدن به مادرش بود، عزم بالایی برای نمایش توانایی و استعدادهایش به‌رغم نقصی که در ابتدا سبب خنده مخاطبان می‌شد، پیدا می‌کند و لحظه‌به‌لحظه با تداعی مادرش و تازه شدن غم درونی خود و ‌انگیزه پایان یافتن انتظار مادر و فرزندی، به سمت تبدیل شدن به ستاره‌ای درخشان، پول‌ساز و موفق پیش می‌رود، طوری که در آخر کار فضا کاملا عوض می‌شود و دیگر همه خواهان او هستند.

این فیل کوچک گوش‌دراز که اول سخت به نظر می‌رسد بتواند برای یک قصه نقش قهرمان را بازی کند، شاید در ابتدا خودش هم توانایی‌هایش را باور نداشته باشد، اما دو کودک خردسالی که برای پرواز دامبو و رساندن او به هدفش پابه‌پا همراهی‌اش می‌کنند؛ همانند دو چراغ راهنمای عقل و قلب بیرونی، روشنگر راه پیش‌روی دامبو و رساندن او به آغوش مادرش هستند. همه‌چیز از یک عطسه ناگهانی و یک بار بال زدن آغاز می‌شود، ولی همه‌چیز به اینجا ختم نمی‌شود.

عنصر مادر در این فیلم، یعنی هر آنچه که نیاز یک موجود برای رشد و کمال در زندگی است. وقتی فیلم تمام می‌شود، احساس خواهید کرد مهم نیست که چقدر با معیارهای متعارف، بتوانید ارتباط برقرار کنید؛ مهم امید است و اینکه به چیزی ایمان داشته باشید. این بچه‌فیل برای رسیدن و در آغوش گرفتن مادر خود هرنوع سختی و عذاب و تحقیر و تمسخر دیگران و حتی نادیده گرفته شدن توسط مسئول سیرک را تحمل می‌کند. او برای رسیدن به هدف والای ذهنی‌اش کوتاهی نمی‌کند و در این میان فقط مادر است که بدون درنظر گرفتن عیب و نقص فرزند خود، او را پذیراست. مادر تلاش می‌کند کودکش زودتر از آنچه که حتی تماشاگر منتظر است، رشد پیدا کرده و در صحنه سیرک بدرخشد.

او یک امیدوار ابدی و بی‌منت است. انیمیشن دامبو در کنار بیان انگیزه و هدف در زندگی، این نکته را هم متذکر می‌شود که همه موجودات جهان، ورای نقص‌ها و ایراداتی که به نظر می‌رسد دارند، قطعا برای تغییر، رشد و برای هدفی والاتر از آنچه که فکر می‌کنیم، خلق شده‌اند. دامبو شاید نمادی از تمام موجوداتی باشد که ما در جامعه شاهد عدم رشد و تحقیر آنها هستیم؛ کسانی که گاهی مثل او ‌انگیزه‌ای برای رسیدن به سعادت پیدا می‌کنند و گاهی آنقدرها هم خوش‌شانس نیستند و شاهد نابود شدن‌شان هستیم.

فیلم تیم برتون در ‌انگیزه دادن به مخاطبانش، خصوصا مخاطب کودک که در مرحله رشد ذهنی است، خیلی خوب عمل می‌کند. دامبو ورای دیدگاه‌های کوته‌بینانه انسانی و عرف‌های ضعیف‌کش و تحقیرآمیز روزمره عمل می‌کند؛ جایی که کسی او را باور نکرد، او تبدیل به انگیزه‌ای برای دیگر موجودات در رسیدن به کمال و سعادت ذهنی‌شان شد. رفتار و تلاش دامبو فراتر از رفتاری است که با سطحی‌نگری‌های معمول توصیه و تجویز می‌شوند. جرقه امید در زندگی، همیشه روشنگر باطن انسان‌ها و رسیدن به هدف والای خلقت‌شان است.

 

تیم برتون چگونه شناخته شد؟

ممکن است نام تیم برتون را خیلی‌ها نشناسند، اما امکان ندارد حداقل یکی از فیلم‌هایش را ندیده باشند.

تیم برتون کارگردانی است حدشناس و دارای سبک؛ سینمای کوچک و بدون ادعایی دارد. اولین بار در سال 1982 بود که با یک فیلم کوتاه کارگردانی را تجربه کرد؛ فیلمی که در آن وینسنت پرایس روایت داستان را برعهده داشت. وینست پس از آن اعلام کرد این تجربه یکی از بهترین و متفاوت‌ترین تجربه‌های دوران سینمایی‌اش بوده است؛ حتی بهتر از داشتن یک ستاره در خیابان شهرت هالیوود. بعد از ساخت چندین فیلم کوتاه و موفقیت‌های متعدد، برتون در سال 1988 فیلمی کمدی و ترسناک و تخیلی ساخت که در واقع پایه‌گذاری یک مولفه در فیلم‌هایش به‌حساب می‌آمد. سینمایی بیتل جوس با بودجه 13میلیون دلاری توانست 80میلیون فروش داشته باشد و به دهمین فیلم پرفروش آن سال تبدیل شود. در سال بعد از آن فیلم «بتمن» را به همراه کمپانی برادران وارنر ساخت و با بودجه 35 میلیون دلاری و فروش 411 میلیون دلاری توانست بعد از فیلم «ایندیانا جونز»، در جایگاه دومین فیلم پرفروش‌ترین سال قرار گیرد. در ادامه، «ادوارد دست‌قیچی» با نویسندگی، کارگردانی و تهیه‌کنندگی خودش، مورد توجه منتقدان قرار گرفت و این‌گونه برتون طی کمتر از 10سال فعالیت در سینما توانست به آن شهرت بالا و سبک شخصی در هالیوود دست پیدا کند. برتون معتقد است «ادوارد دست‌قیچی» شخصی‌ترین فیلم او به‌حساب می‌آید.
 

چگونه تیم برتون جانی دپ را به اوج برد؟

«ادوارد دست‌قیچی» اولین تجربه همکاری جانی دپ و تیم برتون بود. در صورتی که قبل از او به تام هنکس، تام کروز و رابرت دونی جونیور هم پیشنهاد این نقش شده بود. چارلی رز مصاحبه‌ای با جانی دپ در سال 1999 انجام داد که در مورد تاثیر این فیلم بر دوره کاری او سوالاتی می‌پرسد. جانی دپ در این مصاحبه می‌گوید: «تمام مدت می‌ترسیدم نقشم را از دست بدهم، زیرا تیم برتون با تمام بازیگران تمرین می‌کرد به‌جز من. مطمئن بودم تام هنکس به‌جای من قرار است این نقش را بگیرد و من به‌زودی اخراج می‌شوم. این ترس من در دو فیلم دیگر «اسلیپی هالو» و «اد وود» هم ادامه داشت، اما خوشبختانه تیم از کارم راضی بود و همکاری ما ادامه یافت.» پس از آن جانی دپ در فیلم‌های «چارلی و کارخانه شکلات‌سازی»، «عروس مردگان»، «سویینی‌تاد: آرایشگر شیطانی خیابان فلیت»، «آلیس در سرزمین عجایب» و «سایه‌های سیاه» با برتون همکاری کرد. کریس نشاویتی در مجله انترتینمنت ویکلی به فیلم «سویینی‌تاد» نمره A منفی داده و بیان می‌کند: «بالا و پایین صدای دپ هنگام آواز خواندن باعث تعجب مخاطب می‌شود و با خودت فکر می‌کنی او دیگر چه مهارت‌هایی دارد که نشان نداده ‌است؟ دیدن دپ در نقش آرایشگری که با تیغ کار می‌کند، تو را یاد ۱۸ سال پیش می‌اندازد که «ادوارد دست‌قیچی» به سرعت درختان را به شکل‌های مختلف درمی‌آورد و اگر تیم برتون و جانی دپ با هم آشنا نمی‌شدند، ما همه این زیبایی‌های عجیب را از دست می‌دادیم.»
 

مشکل تیم برتون با هالیوود از کجا شکل گرفت؟

اواخر قرن بیستم بود که با ساختن فیلم «اسلیپی هالو» که در ایران با نام «شوالیه بی‌سر» شناخته می‌شود، موضع ضدهالیوود او مطرح شد. در این فیلم او قصد داشت به فیلم‌های ترسناک انگلیسی کمپانی همر ادای احترامی بکند. این فیلم با تهیه‌کنندگی فرانسیس فورد کاپولا در شرکت پارامونت ساخته شد، درحالی‌که با تمام قواعد هالیوود به ستیز پرداخت و راه شخصی خود را پیش گرفت، با این حال این فیلم توانست موفقیت‌های خودش را کسب کند و پس از فروش بالا باز هم به یکی از فیلم‌های خوب در کارنامه برتون تبدیل شود، اما هالیوود که می‌دانست برتون از کارگردان‌های پولسازش به شمار می‌رود و همیشه موفقیت‌هایش ثابت شده است، نمی‌توانست همکاری‌اش را با او قطع کند.
 

چگونه هلنا بونهام کارتر تبدیل به بازیگری ثابت در فیلم‌های برتون شد؟

اولین بار در سال 2001 بود که در حین ساخت فیلم «سیاره میمون‌ها» برتون با هلنا بونهام کارتر برخورد داشت و این برخورد به رابطه‌ای 13ساله منجر شد. او پس از آن در فیلم‌های بعدی برتون نقش‌های مهمی را برعهده داشت و این‌گونه بود که توانست به 10 بازیگر برتر انگلیسی تبدیل شود، به‌طوری‌که نامش را بعد از فیلم‌های برتون در فیلم‌های بسیاری هم می‌توان یافت. آنها یک پسر و یک دختر دارند جانی دپ را به‌عنوان پدرخوانده‌شان برگزیده‌اند. جانی دپ در ابتدای کتاب «برتون به روایت برتون» می‌گوید: «درباره او دیگر چه می‌توانم بگویم؟ او برادر، دوست و پدر فرزندخوانده‌ام است. او بی‌نظیر و شجاع است. او کسی است که به خاطرش تا آخر دنیا می‌روم و به خوبی می‌دانم او هم برای من همین کار را خواهد کرد.» در صورتی‌که این زوج پس از سال 2014 از یکدیگر جدا شدند، اما همچنان همکاری‌شان را قطع نکرده‌اند و هلنا معتقد است حتی بهتر از گذشته هم می‌توانند با هم همکاری داشته باشند و زندگی شخصی آنها هیچ تاثیری بر کار حرفه‌ای‌شان نگذاشته است.

 

تیم برتون چگونه تبدیل به یک مولف شد؟

در دورانی که برتون کارش را آغاز کرد، تبدیل شدن به یک مولف کار دشواری بود، چراکه اکثر راه‌های مولف شدن در سینما از قبل به انجام رسیده بود. اما او با کارکرد وسیع در دنیای کودکان و ترکیب ژانر وحشت و کمدی توانست به سبکی جدید دست یابد که سینمای جدی را برای کودکان هم دلنشین و تجربه‌های جدیدی را با سبک خودش وارد سینما کند. قرار دادن کمدی در ژانر وحشت تنها به قدرت بازیگر برمی‌گردد که با انتخاب جانی دپ در این راه توانست به موفقیتی که انتظارش را دارد، دست پیدا کند. او همچنین این فرمول را در ساخت انیمیشن‌ها هم به کار گرفت و با ساخت انیمیشن «عروس مردگان» توانست نام خودش را در این صنعت هم به ثبت برساند. ترکیب دو دنیای تیره و روشن و دیالکتیک بین آنها دیگر تبدیل به عادتی در کارهای برتون می‌شود؛ فرقی نمی‌کند فیلم باشد یا انیمیشن، درنهایت همیشه به این مولفه برمی‌خورید. در آخر، «فانتزی تاریک» ژانری است که برتون وارد سینما کرد. در این رابطه برتون را می‌توان تحت تاثیر ادگار آلن پو، نویسنده آمریکایی دانست؛ همان‌گونه که خودش هم به این مورد در فیلم‌هایش به‌صورت نامحسوس اشاره می‌کند. نکته جالب دیگر در مورد تیم برتون این است که در زندگی شخصی، تحت تاثیر فیلم‌های خودش قرار گرفته و همیشه لباسی سیاه به تن دارد، چون معتقد است فرصت ست کردن لباس‌های رنگی را با یکدیگر ندارد و همیشه یک عروسک اسکلت همراه خودش دارد. او براساس علاقه‌اش به سینمای هند کمی هم حس موزیکال را در فیلم‌هایش اضافه کرده است.
 

چرا آلیس در سرزمین عجایب پرفروش‌ترین فیلم برتون شد؟

در سال 2010 پس از فروش عجیب فیلم «آواتار» موجی جدید وارد سینما شد. انتظارها از سینما بیشتر شد و نگاهی جدید به ذهنیت مخاطبان سینما ورود پیدا کرد. در همین هنگام بود که برتون با اکران فیلمی به فرم رئالیسم جادویی توانست یکی دیگر از نیازهای مخاطبان آن روزها را برطرف کند. آلیس نوشته لوییس کارول است که به خودی‌خود یک رمان موفق و تاثیرگذار است. این فیلم پر است از نمادهای شدید که منتقدان بارها به آنها اشاره کرده‌اند، ولی با باز کردن‌شان دیگر خط اصلی داستان گم می‌شود. این فیلم با بودجه 200 میلیون دلاری ساخته شد و با فروش بیش از یک میلیارد دلار بعد از «داستان اسباب‌بازی3»، با فاصله‌ای کم توانست در جایگاه دومین فیلم پرفروش سال قرار بگیرد.

 

جدیدترین فیلم برتون چیست؟

«دامبو» نام آخرین اثر اکران‌شده از تیم برتون با ژانری فانتزی است که مربوط می‌شود به انیمیشنی از دیزنی به همین نام؛ انیمیشنی که در سال 1941 ساخته شد و این‌بار با نویسندگی ایرن کروگر و کارگردانی برتون، بار دیگر روی پرده سینما رفت. تیم برتون در سال 2015 به‌عنوان کارگردان این فیلم انتخاب شد و در سال 2017 فیلمبرداری آن را آغاز کرد و نهایتا در سال 2019 این فیلم از سوی استودیو دیزنی به‌صورت جهانی اکران شد. با بودجه 170 میلیون دلاری، این فیلم تاکنون 350 میلیون دلار فروش داشته است. این آمار فروش نسبت به یک فیلم معمولی کم نیست، اما برای برتون نوعی شکست به‌حساب می‌آید. شکست این فیلم برمی‌گردد به عدم توانایی او در بازسازی یک نوستالژی بسیار پررنگ. یکی از سخت‌ترین کارها این است که یک نوستالژی بزرگ بازسازی شود، این درحالی است که در این 8دهه، دامبو هیچ‌گاه بازسازی دیگری نداشته و مخاطبان برخورد دوم را با این داستان دارند که طبیعتا باعث می‌شود به‌راحتی از کنار آن عبور نکنند.

 

* نویسنده : یگانه عرب خبرنگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها