• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۳/۲۹
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
«فرهیختگان» گزارش می‌دهد

مرسی، بازیگر تراژدی سازش

محمد المرسی آخرین چهره انقلاب ژانویه 2011 مردم مصر در دادگاه درگذشت تا یک سیاستمدار دیگر نیز به لیست بلند قربانیان اعتماد به آمریکا افزوده شود.

مرسی، بازیگر تراژدی سازش
0.00

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، در تحولات بیداری اسلامی مصری‌ها کمی دیرتر از تونسی‌ها، شعار «الشعب یُرید إسقاط النظام» (ملت سقوط نظام را می‌خواهد) را در خیابان‌ها سر دادند اما همیشه آنها اولین در میان عرب‌ها بودند؛ اولین کشور عربی که پس از پایان جنگ جهانی دوم، دولت مستقل تشکیل داد. اولین کشوری که آرمان فلسطین را دنبال کرد. اولین کشوری که با فرهنگ اروپایی آشنا شد و... . مصر اما یک اولین دیگر دارد اما هیچ‌کس در مصر نیست که دل خوشی از این اولین داشته باشد؛ آنها اولین کشور در جهان عرب هستند که انقلاب‌شان شکل گرفت و با روی کار آمدن دولت جدید تا حدودی تثبیت شد اما تنها اندکی بیش از یک سال دوام آورد. برای مصر و محمد المرسی رئیس‌جمهوری انقلاب مصر همه‌چیز در سوم جولای 2013 (12 تیر 92) به پایان رسید. کودتای عبدالفتاح السیسی، وزیر دفاع کابینه که با حمایت سعودی‌ها و آمریکا صورت گرفت، تمام رویاهای جوانان مصری در میدان التحریر را بر باد داد تا یک بار دیگر حکومت مصر به دست نظامیان بیفتد.

«محمد مرسی عیسی العیاط» دوشنبه 17 ژوئن 2019 (27 خرداد 98)، بر اساس گزارش تلویزیون رسمی مصر، هنگام برگزاری جلسه دادگاه برای محاکمه به جرم جاسوسی و پس از صحبت در جلسه دادگاه، نمرد؛ مرگ او دقیقا همان سوم جولای 2013 بود. او نه‌تنها خود را که یک فرصت ارزشمند برای مصر و منطقه را نیز نابود کرد. او قربانی زیاده‌خواهی‌هایی شد که چند دهه در جریان اخوان‌المسلمین مصر رسوب کرده و تبدیل به کوهی عظیم شده بود. مرسی قربانی آرایش فریب اخوان‌المسلمین برای آمریکا شد؛ آرایشی که قصد داشت اخوان‌المسلمین را در نگاه آمریکایی‌ها بزک و خود را نماینده یک اسلام میانه‌رو معرفی کند که از قضا با غرب هم سازگاری قابل‌توجهی خواهد داشت. شاید اصلی‌ترین ماموریت مرسی نیز القای این تصویر به مقامات آمریکایی بود اما تحلیل نادرست از آمریکا و نگاه این کشور به انقلاب‌های منطقه در کنار بی‌تجربگی، انقلاب مردم، محمد المرسی و حتی اخوان‌المسلمین را به ورطه نابودی کشاند.

تقریبا تمام تحلیلگران مسائل بین‌المللی در این نظر اشتراک داشتند که سرنوشت تحولات منطقه به سرنوشت مصر وابسته است. اگر در مصر مرسی انقلاب مردم را تثبیت کند، سایر کشورهای عربی نیز از حکومت‌های دیکتاتوری نجات پیدا خواهند کرد ولی اگر انقلاب در مصر متوقف شود، در سایر بلاد عربی نیز در همچنان بر پاشنه سابق خواهد چرخید. محمد المرسی نه قاتل خود و انقلاب مصر که عامل توقف موج بیداری اسلامی در منطقه بود. او با وجود اینکه سابقه نمایندگی پارلمان را داشت و پشتیبانی آمریکا از حکومت حسنی مبارک تا آخرین لحظات را نیز دیده بود، به این کشور اعتماد کرده و ارتباط تنگاتنگی با سفیر آمریکا در قاهره برقرار کرد که شاید از این طریق بتواند تضمین تداوم حکومتش را از واشنگتن اخذ کند. اما محاسبات او اشتباه از آب در آمد و هزینه‌اش را خودش، مردم مصر و سایر کشورهای عربی دادند.

محمد المرسی، رئیس‌جمهوری مصر دوشنبه در میانه دادگاه بیهوش شد و جان داد. دیروز دقیقا سالگرد همان روزی بود که او هفت سال پیش، 13میلیون و 230هزار و 131بار نامش روی کاغذ نوشته و به صندوق‌های رای در سراسر مصر انداخته شد. او وارث بزرگ‌ترین تراژدی انقلاب‌های عربی در منطقه بود و خودش هم تبدیل به یک تراژدی شد. محمد المرسی اولین مقامی نیست که به آمریکا اعتماد کرد و قربانی شد. این فهرست همچنان قربانی می‌گیرد. هم پیش از او و هم پس از او، نخست‌وزیران و رئیس‌جمهوری‌هایی هستند که قربانی دسیسه‌های آمریکا شده‌اند. «فرهیختگان» در گفت‌و‌گو با عبدالامیر نبوی و مجتبی امانی به بررسی عملکرد و اشتباهات محمد المرسی و اخوان‌المسلمین مصر پرداخته است.

 
مجتبی امانی مسئول دفتر حفاظت از منافع ایران در مصر/
 
قربانی پروژه زیباسازی اخوان برای آمریکا
 
http://media.jamejamonline.ir/Media/Image/1396/09/07/636474271589149028.jpg

سال 2009، حدود دو سال پیش از سقوط حسنی مبارک اخوان‌المسلمین مصر به این جمع‌بندی رسید که با روش‌های عادی نمی‌توانند سهمی از قدرت در مصر را به دست بیاورند. منظور اخوان از قدرت، حضور در پارلمان مصر بود. رهبران اخوان به این نتیجه رسیدند که حتی برای راه یافتن به پارلمان باید با اربابان و کشورهایی که در مصر قدرت تاثیر‌گذاری دارند، ارتباط برقرار کنند. بر اساس این تاکتیک، آنها سعی کردند که با اثرگذارترین قدرت خارجی در مصر یعنی آمریکا ارتباط برقرار کنند. آنها برای این کار در ابتدا اقدام به زیباسازی چهره خودشان نزد آمریکایی‌ها کردند. تلاش‌ها برای ارتباط با آمریکا ادامه داشت و ارتباطاتی نیز برقرار شد و در دوره پیش از انقلاب یعنی فاصله 17 ماهه سقوط حسنی مبارک رئیس‌جمهور مصر تا روی کار آمدن مرسی، سفیر آمریکا در قاهره ملاقات‌های متعددی با رهبران اخوان‌المسلمین داشت. در ایامی که جریان اخوان با آمریکا در ارتباط بود، به‌طور جدی تلاش می‌کرد به ایران نزدیک نشود. در دوره انقلاب مصر، آمریکایی‌ها با علاقه رابطه و ارتباط با اخوان‌المسلمین را دنبال کردند.

آمریکایی‌ها می‌خواستند در کنار این ارتباط، از راز و رمزهای جامعه اسلام‌گرای مصر مطلع شوند. پس از پیروزی انقلاب مصر و برگزاری انتخابات و روی کار آمدن مرسی، حرکتی که از دو سال پیش آغاز شده بود، مقداری شکل دولتی و رسمی‌تر به خود گرفت. مرسی که دیگر رئیس‌جمهور شده بود، در برخی موضع‌گیری‌ها به‌طور مشخص تلاش کرد که از اخوان‌المسلمین یک چهره غیروحشتناک برای آمریکا ترسیم کند تا در کنار این تصویر، بتواند از حمایت‌های آمریکا برخوردار باشند یا لااقل مانع از مزاحمت‌های آمریکا برای دستیابی جریان اخوان به قدرت- که آرزوی 80 ساله آنها بود- شوند. آمریکایی‌ها هم البته در دوره مرسی به مصر کمک‌های عملی نکردند و به‌عنوان یک امر واقع تنها تلاش کردند با اخوانی‌ها که نفوذ زیادی در جامعه مصر داشتند، مرتبط باشند. اما در میانه تلاش‌های مرسی و اخوان، آنها متوجه شدند آمریکا به صورت پنهانی با «دولت عمیق» مصر و به‌طور خاص ارتش در ارتباط است و تلاش می‌کند ارتباط ویژه‌ای برقرار کند.

مرسی سعی کرد برای جلوگیری از سقوط خود و دولتش، در منطقه هم‌پیمانان دیگری دست و پا کند و با این پیش‌زمینه درصدد تقویت پیوندهایش با قطر، ترکیه و ایران برآمد. مرسی با این تصمیم سعی کرد با ائتلاف دیگر منطقه‌ای کار کند. قطری‌ها با سعودی‌ها اختلاف داشتند؛ ترکیه نیز پروژه احیای خلافت عثمانی را در دست داشت که عملا در مقابل اسلام وهابی عربستان بود. مرسی از این طریق سعی کرد دیگر تمام تخم‌مرغ‌هایش را در سبد آمریکا و سعودی‌ها نگذارد. او یک اشتباه هم داشت و روی مردم حساب نکرد. او از تهییج مردم و کمک گرفتن از آنها پرهیز و بیشتر به روابط سیاسی و روابط با مراکز قدرت به‌خصوص قدرت‌های خارجی فکر ‌کرد. با این حال مرسی به دلیل اقتصاد ضعیف مصر، نیم‌نگاهی نیز به عربستان سعودی به‌عنوان تامین‌کننده مالی احتیاجات کشورش داشت. در ادامه این مسیر و علی‌رغم تلاش‌هایی که مرسی بعد از اطلاع از عزم دولت عمیق برای سرنگونی خودش پیدا کرد، آمریکایی‌ها و سعودی‌ها به‌طور مشخص علیه مرسی تجهیز و بسیج شدند و امکانات خودشان را به کار گرفتند. درنهایت آمریکایی‌ها توانستند فرد مورد اعتماد خودشان را جایگزین مرسی کنند و سعودی‌ها نیز از این امر بسیار استقبال کردند و دولت مرسی سرنگون شد.

 

چرا دولت مرسی سقوط کرد؟
 
https://mmc.tirto.id/image/2016/11/18/mursi1.jpg

سید عبدالامیر نبوی، پژوهشگر ارشد و مدیرگروه مصر و شمال‌آفریقا در پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه معتقد است مرسی و حامیان او یعنی اخوان‌المسلمین چندین اشتباه پی‌درپی داشته‌اند و همین منجر به عمر کوتاه انقلاب مردمی در مصر شد. او رویکرد حزبی مرسی، وعده‌های محقق نشده و میل به تصاحب تمامی ارکان قدرت از سوی اخوان‌المسلمین را از عوامل پایان زودهنگام حکومت مرسی در مصر می‌داند. متن گفت‌و‌گو با این کارشناس مسائل منطقه را در ادامه می‌خوانید.

شاید اولین چیزی که با شنیدن خبر مرگ محمد المرسی در دادگاه به ذهن می‌رسد، این باشد که چه شد مرسی به اینجا رسید؟ مقصر سرنگونی انقلاب مردمی در مصر، مرسی و اخوان‌المسلمین بودند یا هر جریان دیگری قدرت را در دست می‌گرفت، به چنین سرنوشتی دچار می‌شد؟

پس از انقلاب 23 ژانویه، اشتباهات پیاپی اخوان‌المسلمین و شاخه سیاسی آن یعنی «حزب عدالت و آزادی» موجب کاهش مقبولیت عمومی و تردیدهای جدی درباره توان و حتی اهداف اخوانی‌ها شد. این تردیدها هم در میان گروه‌های سیاسی-اجتماعی داخل مصر و هم در میان بازیگران منطقه‌ای بود و درنهایت منجر به کنار زدن بدون هزینه زیاد اخوانی‌ها از قدرت در ژوئن 2013 شد. واقعیت این بود که آنها و شخص آقای مرسی به‌عنوان رئیس‌جمهور مصر، از ماه‌ها قبل از کودتا، اعتبار خودشان را از دست داده بودند. ارتش مصر با استفاده از این وضعیت، با بخش مهمی از نیروهای سیاسی، اجتماعی و حتی مذهبی کشور ائتلاف کرد و توانست به دوره یک‌ساله قدرت مرسی پایان دهد. به همین دلیل پس از کنار زدن مرسی و سرکوب شدید نیروهای اخوانی، همراهی و همدلی چندانی در جامعه مصر با آنها شکل نگرفت. به عبارتی دیگر، عملکرد اخوان‌المسلمین در این یک‌سال، نقطه پایانی بر فعالیت‌های آنها در مصر گذاشت. این گروه هنوز در بازیابی اعتبار از دست رفته‌اش، موفقیتی نداشته است.

نقش خود آقای مرسی در این اشتباهات چه بود؟ مرسی به‌عنوان جایگزین آقای خیرت الشاطر وارد انتخابات ریاست‌جمهوری شد. احتمال داشت اگر خیرت الشاطر، رئیس‌جمهور می‌شد قضایا به‌گونه‌ای دیگر رقم بخورد؟

مرسی کاندیدای نخست اخوانی‌ها نبود و همان‌طور که اشاره کردید با توجه به کناره‌گیری اجباری خیرت الشاطر، مورد حمایت رسمی اخوانی‌ها قرار گرفت. البته مرسی عنصر شناخته‌شده سیاسی و دارای سابقه فعالیت‌های طولانی حزبی و سیاسی بود. با این حال هر کسی از سوی اخوان کاندیدای انتخابات می‌شد و به قدرت می‌رسید، به‌طور حتم در چارچوب انضباط حزبی عمل می‌کرد؛ بنابراین نمی‌توان گمان کرد حضور یک اخوانی دیگر در مقام ریاست‌جمهوری مصر، تغییر فاحش و معناداری در نحوه تصمیم‌گیری و عملکردهای داخلی و خارجی پدید می‌آورد. یکی از مشکلات جدی مرسی این بود که بیش از آنکه رئیس‌جمهور مصر باشد، رئیس‌جمهور اخوان‌المسلمین بود.

جریان اخوان‌المسلمین دارای سابقه 80 ساله بود و در کشورهای دیگر منطقه نیز حضور داشت و اخوانی‌های کشورهای اسلامی از اخوان مصر ریشه گرفته بودند، یعنی این سابقه طولانی فعالیت سیاسی نتوانست به اخوان در حکومتداری کمکی بکند؟

وقتی من به اشتباهات اخوان اشاره می‌کنم به مجموعه اشتباهات این گروه در دوره انقلاب تا ژوئن 2013 اشاره می‌کنم؛ بخشی از این اشتباهات توسط مرسی صورت گرفت و بخش دیگر توسط سایر فعالان اخوانی در پارلمان و در حزب. اخوان پس از انقلاب 23 ژانویه و سپس کنار رفتن مبارک، با توجه به ظرفیت‌های واقعی خودش و شرایط جامعه اعلام کرده بود قصد معرفی رئیس‌جمهور و رقابت در آن عرصه را ندارد؛ قصد کسب اکثریت در پارلمان را ندارد؛ در جریان تدوین قانون اساسی نگرانی‌ها و آرمان‌های سایر گروه‌های سیاسی و اجتماعی مصر را در نظر می‌گیرد؛ برنامه‌هایی جدی برای اصلاحات اقتصادی مصر و کاهش مشکلات کشور اجرا خواهد کرد و... . مشکل این بود که عموم وعده‌ها عملی نشد و اقدامات اخوان این شائبه را پدید آورد که این گروه سعی دارد پس از حدود 80 سال مبارزه- اغلب مسالمت‌جویانه و اکثرا دموکراتیک- حالا جبران مافات کند و سنگرهای قدرت را یکی پس از دیگری به دست بیاورد. در دوره 2012 تا 2013 جامعه مصر دچار تنش‌های پس از یک تغییر وسیع اجتماعی- سیاسی بود. در این دوره عمده توان و انرژی اخوان صرف مبارزات سیاسی شد. این اقدامات نگرانی و حساسیت‌های موتلفان این کشور به‌ویژه عربستان را برانگیخت.

نزدیکی به عربستان سعودی، یکی از سیاست‌های اصلی محمد المرسی برای نجات از بحران اقتصادی مصر بود. جریان اخوان‌الملسمین با وجود اینکه به تفاوت ساختارهایش با ساختارهای سعودی وهابی آگاه بود و می‌دانست در صورت همراهی با سعودی‌ها آنها زیرپای این گروه را خالی خواهند کرد، چرا اقدامی نکرد؟ درنهایت هم سعودی‌ها در کودتای 2013 نقش ویژه‌ای داشتند.

اخوانی‌ها اپوزیسیونی نجیب و دولتمردانی بد بودند. اخوان سابقه فعالیت‌های سیاسی- اجتماعی طولانی داشت، اما تجربه و ظرفیت لازم برای دولتداری نداشت. هیچ‌کدام از ‌اخوانی‌ها تجربه سیاست خارجی و حتی تجریه سیاستگذاری و کشورداری را نیز نداشتند. این شاید بزرگ‌ترین خطای اخوان بود که به عرصه‌هایی وارد شد که فاقد توان و ظرفیت لازم برای بازیگری در آن عرصه بود. پیشینه بازیگران اخوانی در دو دهه اخیر نشان می‌دهد آنها بالاترین پستی را که تصاحب کرده‌اند، نمایندگی مجلس بوده است. شاید اگر تجربه دولتی داشتند، احتمالا اخوان برای حضور در عرصه‌هایی مثل انتخابات ریاست‌جمهوری بیشتر احتیاط می‌کرد.

در دوره کوتاهی که مرسی در مصر بر سر کار بود، آیا توانست تغییر جدی‌ در سیاست مصر به وجود بیاورد؟

هیچ‌کدام از برنامه‌های اصلاحی اقتصادی مرسی اجرا نشد؛ البته فرصت هم کم بود، اما مشکل این بود که اساسا کاری نیز شروع نشد و اقدام درخوری صورت نگرفت. تنها یک‌سری شعار و فعالیت‌های نمایشی وجود داشت. در سیاست‌خارجی او تلاش کرد تا سرمایه‌گذاران جدید را جذب کند و ائتلاف‌های جدید بسازد. دیدار مرسی از چین و تلاش برای جذب سرمایه‌های جدید از اتحادیه اروپا در همین راستا قابل تفسیر است. در داخل با توجه به اینکه جامعه مصر یک تغییر سیاسی مهم را از سر گذرانده بود، اخوان نتوانست به نحوه مناسب و مسالمت‌جویانه‌ای اختلافات را مدیریت کند و خودش به یکی از طرف‌های دعوا تبدیل شد.

چه چیز باعث شد گروه‌های عمده مخالف مرسی در رفراندومی که در اواخر دولتش برگزار شد، با آرای زیادی برکنار شود.

جنبشی تحت عنوان «تمرد» علیه انحصارگرایی اخوانی توسط بخشی از جوانان مصری شکل گرفت و به‌تدریج گروه‌های سیاسی و اجتماعی دیگر به این جنبش پیوستند و از آن حمایت کردند. ارتش مصر نیز درنهایت از این جنبش حمایت کرد و به بازیگری پرداخت. در میان گروه‌ها و احزاب سیاسی مخالف دولت مرسی، شاهد حضور دیدگاه‌های مختلف و متفاوت اعم از لیبرال‌ها، مذهبی‌ها و ملی‌گرایان هستیم. هرچند مدت زمان کوتاهی پس از برکناری مرسی مشخص شد که عمده این گروه‌های سیاسی خطا کرده‌اند و خودشان از سوی دولت جدید به حاشیه رانده شدند. امروزه دیگر هیچ‌کدام از آن بازیگران سیاسی- اجتماعی سال‌های اخیر در سپهر سیاست مصر نقش و حضور خاصی ندارند و دولت السیسی سیاست مشت آهنین را در برابر هر گونه انتقاد یا اعتراض در برابر هرگونه گروه و حزبی در پیش گرفته است.

 

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها