• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۳/۱۴
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
ملاحظاتی درباره اثر تازه‌منتشرشده‌ای از استاد مطهری

در آغاز راه بحث علمی از ملیت

مرحوم شهید مطهری در نقد نژاد و نژادپرستی می‌توانستند از امکان‌های علم انسان‌شناسی نیز بهره گیرند. در نظر این دانش، نژاد منسوخ بوده و مردود است و فقط قوم و قومیت به رسمیت شناخته می‌شود. با این حساب، جریان‌های نژادگرا مانند پان‌ترکیسم، پان‌عربیسم و گفتمان‌های باستان‌گرا از نظر علمی و دانشگاهی نیز زیر سوال می‌روند.

در آغاز راه بحث علمی از ملیت
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، کمتر از دو هفته پیش بود که آخرین کتاب مرحوم شهید مرتضی مطهری انتشار یافت. «اسلام و مسئله ملیت» شامل سه سخنرانی است که مرحوم شهید مطهری در سال 1347 ایراد کرده‌اند و یک بخش ضمیمه. اگر چه استاد شهید در بحث‌های خود موضوع سخنرانی را «اسلام و مسئله ملیت‌ها» عنوان کرده بودند، اما براساس یادداشت‌های ایشان، نام کتاب اخیر «اسلام و مسئله ملیت» انتخاب شده است.


  اسلام و ملیت به روایت مرحوم شهید مطهری

درصورت‌بندی نظریه اجتماعی شهید مطهری، کوچک‌ترین واحد اجتماعی، خانواده است. پس از آن، ایل و قبیله قرار دارد و واحد بزرگ‌تر ملت است، هر چند عرب‌زبانان امروزین از قوم و قومیت نیز استفاده می‌کنند. مرحوم شهید مطهری طبق عادت علمی خود، بحث را با تعریف مفاهیم آغاز می‌کند. از نظر ایشان ناسیونالیسم یعنی «گرایش به جنبه‌های قومی و ملی» که ملت‌‌پرستی نیز خوانده می‌شود. ناسیونالیسم بر عواطف، احساسات و خودخواهی و نه عقل بنا شده است و نقطه مقابلش، انترناسیونالیسم است. شهید مطهری بر آن است که از لحاظ احساسات ملی و عواطف قومی نه هرچیزی که از وطن برخیزد، جنبه ملی پیدا می‌کند و نه هرچیزی که از مرز و بوم دیگری بیاید، بیگانه به‌شمار می‌رود. پس برای اینکه پدیده‌ای که از قوم بیگانه آمده، بیگانه شمرده نشود، دو شرط لازم است:

اول آنکه آن پدیده، رنگ ملیت خاصی نداشته باشد.

دوم اینکه ملت دیگر، آزادانه آن را انتخاب کرده باشد.

مثال شاخص ایشان برای این بحث، اسلام‌ آوردن ایرانیان است که برخلاف واقعیات تاریخی، سال‌ها مبلغان مسیحی در دنیا علیه اسلام چنین تبلیغ می‌کردند که مسلمانان به زور شمشیر، دیگران و مخصوصا ایرانیان را به اسلام آورده‌اند.

از نظر شهید مطهری، قومیت و ملیت در اسلام به‌هیچ‌وجه جایی ندارد. مقیاس‌های اسلام جهانی است و اسلام با تعصبات ملی در نبرد بوده است. دغدغه مرحوم شهید مطهری با توجه به اوضاع زمانه ایشان، این است که بعضی‌ها به نام ملیت ایرانی و به نام مبارزه با عرب، با اسلام به مبارزه برخاسته‌اند، اما به‌زعم ایشان، مسلمانان طرفدار قومیت خاصی نیستند. ایشان به اعراب نیز طعنه می‌زدند که به نام عرب به جنگ با اسرائیل برخاستند در‌صورتی که اسرائیل بنایش را بر مذهب گذاشته و اعراب به اشتباه بر قومیت خویش تاکید می‌کردند. از طرفی در ایران آن دوره نیز گرایش‌های باستان‌گرایانه وجود داشت که به‌جای بیگانه‌پرستی دعوت به مذهبی ایرانی می‌کرد و داعیه زرتشتی‌گری داشت. مطهری به نقد گفتمان‌های شرق‌شناسانه نیز می‌پردازد که اسلام را «دینی محلی» می‌پنداشتند که داعیه جهانی نداشت. ایشان با ذکر آیاتی از قرآن کریم متذکر می‌شود که اسلام ندایی جهانی بود. مانند «إِنْ هوَ إِلَّا ذِکرٌ لِلْعَالَمِینَ»(1)، «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشیرا وَ نَذیرا وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یعْلَمُونَ»(2)، «وَلَقَدْ کتَبْنَا فِی‌الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ آن الْأَرْضَ یرِثُها عِبَادِی الصَّالِحُونَ»(3) و «قُلْ یا أَیها النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّه إِلَیکُمْ جَمیعاً».(4)

با توجه به سیاق آیات، خطاب قرآن کریم به اعراب نیست‌ و اتفاقا جایی که اعراب مورد خطاب قرار می‌گیرند، لحن قرآن کریم با کنایه است. قرآن کریم می‌فرماید: «ای مردم عرب ایمان بیاورید، ولی خیال نکنید اگر ایمان نیاوردید، اسلام بی‌پیرو می‌ماند.» نمونه‌ای از این آیات عبارتند از: «فَإِن یکفُرْ بِها هولَاءِ فَقَدْ وَکلْنَا بِها قَوْمًا لَّیسُوا بِها بِکافِرِینَ»،(5)  «إِنْ یشَأْ یذْهبْکمْ وَ یأْتِ بِخَلْقٍ جَدیدٍ»(6) و «وَإِنْ تَتَوَلَّوْا یسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیرَکمْ ثُمَّ لَا یکونُوا أَمْثَالَکمْ».(7) همچنین مرحوم شهید مطهری روایتی از امام صادق‌(ع) را متذکر می‌شود که قوم جایگزین را موالی یا همان ایرانیان معرفی کرده است.

مسئله مرحوم شهید مطهری آن است که ادیان بزرگ و افکار بزرگ، حد و مرز نمی‌شناسند. مسیحیت، دینی شرقی بود که در غرب رونق گرفت. بودا هندی بود اما آیینش در چین و ژاپن گسترش یافت. زرتشت اهل آذربایجان بود اما ایرانیان به او گرویدند. مارکس و انگلس آلمانی بودند اما نظریات‌شان در روسیه مقبولیت یافت. همچنین برای اسلام نیز باید گفت حوزه‌های بزرگ دین خاتم، در اروپا، اندلس، هندوستان و... توسعه یافته است. آن گروه‌هایی که تعصبات قومی و ملی داشتند، بنی‌امیه و بنی‌عباس بودند که با غیرخود بدرفتاری می‌کردند. سیره حضرت رسول اکرم(ص) برخلاف آنان بود و ایشان نمی‌گذاشتند کوچک‌ترین بروز تعصب قومی میان مردم پیدا شود.

در بخش دوم بحث‌های مرحوم شهید مطهری، ایشان به مقیاس ملیت می‌پردازند. در قرآن کریم کلمه ملت 17‌ بار و در 15 آیه تکرار شده است که با مفهوم امروزین فارسی‌زبان‌ها تفاوت معنایی دارد. مرحوم شهید مطهری دولت را طبقه حاکمه معرفی کرده که بر طبقه‌ای به نام ملت حکومت می‌کند، درصورتی که در قرآن کریم ملت به‌معنای دین یا مسلک است. مانند: «مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنِیفاً»(8) و «مِلَّةَ أَبِیکمْ إِبْرَاهیمَ».(9) پس قرآن کریم به یک مجموعه فکری و یک روشی که مردم به آن عمل می‌کنند، ملت می‌گوید. تفاوت ملت و دین در اسلام، به این صورت است که دین را می‌توان به خدا نسبت داد و گفت: «دینُ الله» و به فرد نیز این نسبت داده می‌شود، اما کلمه «ملت»، نه به خدا نسبت داده می‌شود و نه فرد تابع، بلکه فقط به رهبر قابل الصاق است، مانند «ملت عیسی» و «ملت ابراهیم» که در معنای امروزین آن به مکتب بسیار شباهت دارد. پس «ملت ایران» از نظر قرآنی، مفهومی نادرست است. مرحوم شهید مطهری، در ادامه بحث خود، مقیاس‌های ملت را این‌گونه برمی‌شمارد:

1. پذیرفته‌ بودن توسط اکثریت ملت: صرف اینکه پدیده‌ای در سرزمینی ظهور کند، کافی نیست که جزء آن مردم قرار گیرد، بلکه ممکن است آن پدیده یا عقیده مورد قبول واقع شود.

2. اگر [از] خارج از ملت آمده [و] بی‌رنگ باشد: پدیده‌های وارداتی دوگونه هستند: یا رنگ ملیت خاصی را دارند که در این صورت ممکن نیست جزء ملیت قرار بگیرند یا رنگ قوم خاصی را ندارند که حقیقتی بی‌رنگ هستند. مرحوم شهید مطهری تاکید می‌کند ملیت و تفاخر به آن، ارتجاع است و همیشه مورد سوءاستفاده‌های سیاسی قدرت‌های بزرگ قرار گرفته است تا به مردم افسار بزنند و آنان را کنترل کنند.

بحث سوم مرحوم شهید مطهری در باب اسلام‌آوردن ایرانیان است. جمعیت کثیری از مردم ایران، پیرو دین اسلام هستند اما ایرانیان ساکن یمن، اولین ایرانیانی محسوب می‌شوند که قبل از حمله اعراب، اسلام آوردند و پس از آنها نیز ایرانیان ساکن بحرین، دومین گروه ایمان‌آورنده به‌حساب می‌آیند. همچنین به گواه تاریخ و تاریخ‌نویسان، سبب شکست ایرانیان در جنگ با اعراب، ایمان مسلمانان بود، زیرا رژیم سیاسی و اجتماعی و مذهبی ساسانیان بسیار فاسد شده بود و مردم ایران ایمانی به آنان نداشتند. جامعه ایران، طبقاتی محسوب می‌شد و امکان فراروی از طبقه وجود نداشت. همچنین مرحوم شهید مطهری یادآور می‌شود مسلمانان در جنگ‌های صدر اسلام، با حکومت‌های وقت مبارزه می‌کردند و با ملت‌ها کاری نداشتند. این خود ایرانی‌ها بودند که از زرتشتی‌گری دست کشیدند و گروه‌گروه ایمان آوردند. از قرن پنجم به بعد نیز معارف اسلامی با روح ایرانی عجین شده و آمیزش بیشتری پیدا می‌کند. همچنین پس از استقلال سیاسی ایرانیان از اعراب، این تلاقی روح ایرانی با اسلام [نه‌تنها] کمتر نشده، بلکه بیشتر نیز می‌شود. پس از استقلال ایرانیان، آنان فرصت آن را داشتند به دین قبلی خود بازگردند، اما ارتجاع رخ نداد، زیرا نارضایتی ایرانیان از بدرفتاری بنی‌امیه بود و ایرانیان به قرآن ایمان داشتند. علاوه‌بر این، خدمات عاشقانه ایرانیان به اسلام، نمی‌تواند بر پایه زور باشد، زیرا مهر و محبت، خریدنی و اجباری نیست. شهید مطهری، دسیسه گفتمان‌های شرق‌شناسی و استعماری را در اینجا شناسایی می‌کند، دسیسه‌ای که در آن حمله اعراب را هم‌ردیف حمله اسکندر و مغول قرار می‌دهند، درحالی که نوع مواجهه ایرانیان نسبت به آن ‌دو متفاوت بود و ماهیتا نیز متفاوت بودند.

از طرفی، ایرانیان برخلاف سایر اقوام، پس از اسلام‌آوردن، زبان فارسی را رها نکردند. البته قرار هم نبود که مسلمانان الزاما به زبان عربی سخن بگویند. به گواه تاریخ، امیرالمومنین، گاهی فارسی نیز سخن گفته است. همه مردم جهان نمی‌توانند به یک زبان صحبت کنند زیرا اولا ناممکن است و ثانیا زبان‌های متنوع، فرهنگ‌های متنوع را ایجاد می‌کنند. از نظر مرحوم شهید مطهری، این موفقیت اسلام است که توانسته معارف خود را به زبان دیگری نیز بیان کند. همچنین تاریخ نشان می‌دهد در ابتدا، زبان فارسی را کسانی زنده نگه داشته‌اند که ایرانی نبودند. بنی‌عباس اولین گروهی بود که از زبان فارسی حمایت کرد، زیرا دشمن آنان، بنی‌امیه، بنای حکومت خود را بر قوم عرب گذاشته بود. پس برای مقابله با سیاست‌های بنی‌امیه، بنی‌عباس از ترویج زبان فارسی حمایت کرد، درصورتی که طاهریان با اینکه ایرانی بودند، ولی با زبان فارسی مخالفت داشتند. سامانی‌ها نیز علاقه‌ای به رواج زبان فارسی نشان ندادند. برعکس آنان، غزنویان که اصالتا ترک بودند، زبان فارسی را احیا کردند. مرحوم شهید مطهری به این ادعا که تشیع را مذهبی ایرانی معرفی می‌کند، نیز پاسخ می‌دهد. (گفته می‌شود که این ادعا پیش از این توسط هانری کربن مطرح شده بود) مثال نقض این ادعای کاذب، ابوحنیفه سنی‌مذهب است که اصالتا ایرانی است. بخش ضمیمه کتاب «اسلام و مسئله ملیت» نیز شامل چکیده‌ای است از کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» که مرحوم شهید مطهری به‌صورت یادداشتی جداگانه آن را تهیه کرده بود.

  ملاحظاتی پیرامون کتاب

مواجهه مرحوم شهید مطهری با مسئله ملیت و اتخاذ منظری قرآنی، از درس‌هایی است که باید از آن، روش‌شناسی ایشان را آموخت. مرحوم شهید مطهری با گفتمان‌های باستان‌گرایی که توسط رژیم پهلوی تبلیغ می‌شد و نیز گفتمان‌های شرق‌شناسانه و استعماری، به دیالوگی انتقادی پرداخت به این نحو که با بیان تناقض‌های درونی این گفتمان‌ها سعی در نقد آنان داشت. هر چند درکنار امکاناتی که در نقد مرحوم شهید مطهری به این گفتمان‌ها دیده می‌شود، اما می‌توان ملاحظاتی را نیز درنظر گرفت که در تکمیل پروژه ایشان کارآمد خواهد بود.

مفهوم و پدیده ملت، به‌طور خاص متعلق به جامعه مدنی است که از قرن هجدهم مطرح شده و ظهور و بروز داشته است. انقلاب کبیر فرانسه، از دقایقی است که به تجلی بیرونی ملت فرانسه انجامید که در نسبت با دولت تعریف می‌شد، اما در پرداخت مرحوم شهید مطهری، نگاه تاریخی و تبارشناسانه به مفهوم پدیده (و در اینجا پدیده ملت) دیده نمی‌شود. از طرف دیگر، دولت و ملت با یکدیگر مطرح شده و درنظر گرفته می‌شوند. یعنی طرح بحث اسلام و مسئله ملیت، هم‌عرض و هم‌ارز با اسلام و مسئله دولت و جمهوریت است. به این معنا، مرحوم شهید مطهری فقط یک روی سکه معادله دولت-ملت را دیده و تحلیل ایشان از مسئله کامل نیست.

این قول مرحوم شهید مطهری که «در اسلام قومیت و ملیت به‌هیچ‌وجه جا ندارد» مشتمل بر ایهام جدی است. قومیت و ملیت در جهان امروز وجود دارند. در سیاست و علوم‌سیاسی، ملیت و ملت مفروض است و در انسان‌شناسی و مردم‌شناسی به قوم و قومیت پرداخته می‌شود. ما می‌دانیم منظور ایشان آن است که اسلام برای قوم خاصی نیست، اما این مسئله نافی قومیت نیز نیست. بخش اعظم تحلیل رابطه متقابل اسلام و مسئله ملیت دقیقا در همینجا مطرح می‌شود: قومیت پذیرفته شده توسط انسان‌شناسی و ملیت مقبول علوم‌سیاسی، با اسلام چه نسبتی دارد و صورت‌بندی رابطه آنها چگونه خواهد بود؟ به هر دلیلی (از جمله کمبود منابع در دسترس، مطرح‌نبودن این مسائل در زمانه مرحوم شهید مطهری و شهادت زودهنگام استاد) این تحلیل نیز در بحث شهید مطهری وجود ندارد و راهی است که باید توسط معاقبان ایشان طی شود.

شهید مطهری با بصیرت و ذکاوت خاص خود، امکان نقد جریان‌های پان‌عربیسم، پان‌ترکیسم و پان‌ایرانیسم را فراهم کرده است. در اشاره ایشان، قرآن کریم که با اعراب به طعنه سخن می‌گوید، نافی جریان‌های نژادگراست. در طرح بحث ایشان از بی‌حد و مرز بودن ادیان بزرگ و افکار بزرگ، رد پای نظریات اجتماعی نیز دیده می‌شود. چنان‌ که می‌دانیم، افکار و ادیان بزرگ، مانند اسلام، مانیفست ندارند. به تعبیری، این جوامعی گماین‌شافتی(10) [=جوامع مبتنی‌بر روابط قلبی و معنوی] هستند. اما اسلام همانند افکار و ادیان بزرگ، گزل‌شافتی(11) [=جوامع مبتنی‌بر روابط صوری و قالبی] نیز هست. چه در گماین‌شافت اسلامی و چه در گزل‌شافت آن، تعصب عاطفی و خودخواهی خونی وجود ندارد. این اشکال طلبگی را نیز می‌توان بر مرحوم شهید مطهری گرفت که در ارائه مثال‌‌هایی از افکار و ادیانی که در سرزمین خود مقبولیت چندانی نیافته و در سرزمین‌های دیگری رونق گرفته‌اند، ایشان به اسلام، مسیحیت و مارکسیسم اشاره می‌کند. به‌نظر می‌رسد تسری این مطلب به اسلام روا نباشد و شأن اسلام نیز نباشد که با مسلک‌های سیاسی قیاس شود. هر چند می‌دانیم در مثال مناقشه‌ای نیست.

مرحوم شهید مطهری در نقد نژاد و نژادپرستی می‌توانستند از امکان‌های علم انسان‌شناسی نیز بهره گیرند. در نظر این دانش، نژاد منسوخ بوده و مردود است و فقط قوم و قومیت به رسمیت شناخته می‌شود. با این حساب، جریان‌های نژادگرا مانند پان‌ترکیسم، پان‌عربیسم و گفتمان‌های باستان‌گرا از نظر علمی و دانشگاهی نیز زیر سوال می‌روند.

بحث دیگر، اشاره ایشان به بی‌رنگ بودن افکار و پدیده‌ها در مقیاس ملیت است. به‌نظر می‌رسد خطر ساده‌انگاری این صورت‌بندی را تهدید می‌کند. مکاتب سیاسی و فرقه‌های فکری به ظاهر بدون رنگ ملی و در باطن، می‌توانند به‌شدت ناسیونالیستی عمل کنند. نوع حکمرانی و شیوه سیاست‌مندی از همان فریب‌هایی است که سال‌ها ایران و ایرانیان را مورد آزار قرار داده است. دموکراسی یونانی و آمریکایی، نه ایرانی و شرقی، بلکه کاملا یونانی و آمریکایی است. دقیقا دموکراسی توسط مرحوم شهید مطهری به‌عنوان دستاوردی بدون رنگ ملی معرفی می‌شود و ظرایف این پدیده توسط ایشان دیده و بیان نمی‌شود، یا در بحث ایشان از حقوق‌بشر نیز که قائلند این مسئله نیز رنگ ملی خاصی ندارد، باید متذکر شد حقوق‌بشر در نسبت با قدرت تعیین می‌شود و قدرت‌های حاکمه هستند که حق حیات و هر نوع دیگری از حق را اعطا می‌کنند و همین قدرت‌ها برای کسب حق، تلاش می‌کنند. چنانچه در سال‌های کنونی نیز به‌ علم‌الیقین روشن شده است حقوق‌بشر آمریکایی تا چه حد می‌تواند ضد بشر عمل کند. مرحوم شهید مطهری، امکان نقد جریان‌های ناسیونالیستی را فراهم کرده‌اند. ارتجاع، همان نقد اساسی است که به ناسیونالیسم وارد است و پروژه فکری-سیاسی و ضدامنیتی «ایران‌شهری» نیز به همین نسبت می‌تواند ارتجاعی عمل کند. ضمن آنکه مرحوم شهید مطهری با موشکافی دقیق خود نشان می‌دهد این تهییج احساسات ناسیونالیستی، چگونه می‌تواند در خدمت امپریالیسم و قدرت‌های استعماری بزرگ فعالیت کند و باید دید که «ایران‌شهری» در کدام پازل قدرت، درحال خدمت به امپریالیسم جهانی است.

پی‌نوشت‌ها:
1. سوره ص / آیه 87    2. سوره سبا / آیه 28
3. سوره انبیا / آیه 105    4. سوره اعراف / آیه 158
5. سوره انعام / آیه 89    6. سوره نسا / آیه 133
7. سوره محمد / آیه 38    8. سوره آل عمران / آیه 95
9. سوره حج / آیه 78
10. Gemeinschaft.     11. Gesellschaft.

 

* نویسنده : داوود طالقانی دانشجوی فرهنگ و ارتباطات

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها