• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۳/۱۰
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
یادداشت/ اکبر نصراللهی رئیس دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه تهران‌مرکزی

در پوشش رسانه‌ای فرصت‌سوزی نکنیم

در پوشش خبری ماجرای آقای نجفی، پلیس این امکان را به یک خبرنگار داد که بیاید حتی با اسلحه بازی کند و نشان دهد که مثلا هشت گلوله جا مانده است و پنج گلوله شلیک شده است. یا در همان تصاویر نشان می‌دهد متهم به قتل، پشت سر خبرنگار در حال چای خوردن است و در حالت خونسردی حرفش را می‌زند و حتی آن تصویری که نشان می‌دهد دوربین در حال تعقیب سوژه است و اینکه پلیس، متهم را مشایعت می‌کند.

در پوشش رسانه‌ای فرصت‌سوزی نکنیم

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، من چند نکته را باید در مورد پوشش خبری این ماجرا بگویم، ماجرای مربوط به قتل خانم میترا استاد، همسر دوم آقای نجفی، با توجه به ارزش‌های مختلف خبری یک بمب خبری بوده است. در همه مناطق کشور و در همه اقشار در مورد این موضوع صحبت می‌کنند و نقل محافل است، حتی در بین ایرانی‌ها و مسلمانان که شب قدر را شب عزیزی می‌دانند، شاید اغراق نباشد که بگوییم سه‌شنبه شب در این مراسم هم به این موضوع پرداخته می‌شد و مردم در موردش صحبت می‌کردند. به هرحال این یک قتل عادی نبود چراکه نجفی، وزیر آموزش و پرورش، وزیر علوم، شهردار و عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران بود. بنابراین با توجه به ویژگی‌هایی که قاتل و مقتول دارند، این موضوع مورد توجه مردم است و مردم درباره آن سوال و ابهام دارند و رسانه‌ها باید به سوالات مردم در عین دقت، سرعت و جامعیت جواب بدهند. یعنی هم اینکه اطلاع‌رسانی صحیح و به موقع داشته باشند و هم حق دیگر مردم که داشتن امنیت روحی و روانی حق آنهاست باید مورد توجه باشد. یعنی تعمیم حق مردم به دانستن نباید باعث شود حق روانی‌شان در معرض چالش قرار بگیرد.

اما متاسفانه می‌بینیم که در پوشش این ماجرا چند اشکال اساسی در بین رسانه‌ها دیده می‌شود. اولین نکته اینکه در پوشش این ماجرا، برخی رسانه‌ها خیلی شتاب‌زده عمل کرده و خبرهایی را منتشر کردند که صحت نداشته و دروغ بوده است. اینکه مثلا نجفی فرار کرده یا اینکه پسرش در صحنه قتل حضور داشته است. اینها چیزهایی است که بیان‌شان نتیجه عجله و شتاب در خبررسانی بوده است یا به معنای دیگر خبرسازی بوده‌اند و این کار حرفه‌ای را در مخاطره می‌اندازند. ولی از طرف دیگر برخی رسانه‌ها با توجه به اهمیتی که این موضوع دارد و در واقع ویژگی‌هایی که این خبر دارد؛ آن را یا پوشش ندادند یا متناسب با اهمیت این خبر، آن را انتشار ندادند. مثلا روزنامه اطلاعات در صفحه اولش هیچ خبری در مورد این موضوع منتشر نکرده است. در صورتی که خبر مهمی است و به قول پیتر بالانتین اگرچه این خبر، محلی بوده و در تهران اتفاق افتاده است، اما با توجه به ویژگی‌هایش بازتاب و کاربرد ملی و بین‌المللی دارد. یا روزنامه ایران به لحاظ چینش آن را در اولویت پایین قرار داده است. در مورد خبر 20:30 هم همین را می‌توانیم بگوییم، 20:30 آمده تا کلیشه‌ها را بشکند و در مورد مسائل راحت با مردم صحبت بکند، اما شاهد هستیم که این اتفاق نمی‌افتد و و قتی مردم سر سفره افطار منتظرند تا ببینند که چه خبر شده، 20:30 هیچ صحبتی از این موضوع نمی‌کند.

از طرف دیگر شاهد هستیم، روزنامه‌های دیگری، مثل وطن امروز یا سازندگی آمدند و موضوع را در صفحه اول انتشار دادند و به‌خصوص وطن امروز به آن بعد سیاسی داده است و به نظرم این کار در واقع با بحث‌های اخلاقی مغایرت دارد. ببینید در اینکه آقای نجفی به یک اردوگاه سیاسی وابسته است، شکی نیست. برای اینکه اصلاح‌طلبان و کارگزاران در مقاطع مختلف از موضوعات اجتماعی و مذهبی و علمی بهره‌برداری‌های سیاسی می‌کردند، هم نمونه‌های زیادی وجود دارد اما با وجود این دلیل نمی‌شود که این جناح‌های مقابل چون یک جناح و گروهی کار غیراخلاقی و غلطی را در گذشته انجام داده است، حالا این طرفی‌ها بگویند، نوبت ماست و از آن بهره‌برداری سیاسی کنند. من فکر می‌کنم که شلیک آقای نجفی، شلیک به فرد نبود، بلکه شلیک به باورهای مردم بود، شلیک به اعتقادات مردم بود، شلیک به حریم دانشگاه، شلیک به حریم سیاست و به احزاب و به مسئولان کشور بود.

به هر صورت نمی‌توان منکر این شد که آقای نجفی سال‌ها جزء مسئولان عالی رتبه نظام بوده است و از اساتید دانشگاه و جزء نخبه‌ها بود. بنابراین وقتی از این اتفاق، بهره‌برداری سیاسی می‌شود این نه‌تنها به یک جریان سیاسی خاص ضربه نمی‌زند بلکه به همه جناح‌ها و حتی اخلاق جامعه آسیب خواهد زد. خود واقعه آنقدر مهم است و آنقدر در گذشته سوءاستفاده سیاسی شده است که اگر جناح‌ها تقوای بیانی داشته باشند و وارد این عرصه نشوند باز هم مردم متوجه اوضاع می‌شوند و پیام را دریافت می‌کنند و نیازی نیست که رسانه‌ها به آن دامن بزنند و این پیام را مستقیم بگویند. پلیس و نیروهای مجاری و دستگاه‌های رسمی باید میدان بازی و عملیات را تعیین کنند و خبرنگاران در آن حوزه متناسب با مقررات و عرف جاری عمل کنند اما متاسفانه در پوشش خبری ماجرای آقای نجفی، پلیس این امکان را به یک خبرنگار داد که بیاید حتی با اسلحه بازی کند و نشان دهد که مثلا هشت گلوله جا مانده است و پنج گلوله شلیک شده است. یا در همان تصاویر نشان می‌دهد متهم به قتل، پشت سر خبرنگار در حال چای خوردن است و در حالت خونسردی حرفش را می‌زند و حتی آن تصویری که نشان می‌دهد دوربین در حال تعقیب سوژه است و اینکه پلیس، متهم را مشایعت می‌کند.

  اشکالات یک پوشش رسانه‌ای

این شکل پوشش خبری، دو اشکال عمده دارد. یکی اینکه نشان داد بین آقای نجفی که زمانی شهردار بوده با سایر متهمان قضایی، تبعیض وجود دارد. به هر حال آقای نجفی را به‌عنوان یک متهم نشان می‌دهند و اصلا نشان دادن چای خوردن او در اداره آگاهی چه ضرورتی برای پخش رسانه‌ای داشت. اگر مسئولان اداره آگاهی هم دچار اشتباه شدند حداقل رسانه باید حواسش باشد که تصویری نشان ندهد که به روح و روان مخاطب آسیب بزند.

اشکال دوم این بود که نشان دادن این شکل تصاویر عادی‌نمایی جرم و جنایت است. اصلا قابل درک نیست که تصاویر خبرنگار را در حالتی نشان می‌دهد که با اسلحه و آلت قتل بازی می‌کند و در مورد آن توضیح می‌دهد. این حتی اگر به لحاظ قانونی هم دچار اشکال نباشد به لحاظ رسانه‌ای ایراد دارد. این مساله عادی‌نمایی صحنه جرم و ابزار جرم است. از یک طرف مخاطب این تصاویر، اسلحه و آلت قتل را می‌بیند و از طرف دیگر متهم خیلی خونسرد نشسته و از او پذیرایی می‌شود و همه اینها کنار هم تصویری می‌سازد که نتیجه‌اش عادی‌سازی جرم است.

رسانه‌ها مسئول هستند که این حوادث را به‌گونه‌ای پوشش دهند که آستانه تحمل مردم بالا نرود و حساسیت مردم نسبت به جرم پایین نیاید. مثلا اگر قرار بود خبرنگار مصاحبه‌ای بگیرد، یک نمای دو نفره از خبرنگار و متهم به صورت «اور شولدر» ضبط می‌شد. یا اگر می‌بینند که متهم خیلی خونسرد صحبت می‌کند، می‌توانستند آن را به صورت مکتوب انتشار دهند. تا اینقدر وقوع یک جرم، عادی نمایش داده نشود.

نکته دیگری که در این ماجرا مهم است اینکه رسانه در کنار انتشار این موضوعاتی که با روح و روان مردم سر وکار دارد و مساله‌ای است که احتمال دارد جنبه مشوقی برای برخی از افراد باشد، باید از روانشناسان، جامعه‌شناسان، علما و اساتید دانشگاه که مطلع در وقوع جرم و جنایت و بحث‌های اخلاقی و روانشناسی هستند مصاحبه می‌گرفت و آن را پخش می‌کرد تا مردم متوجه شوند که آدم‌ها با موقعیت‌های مختلف اجتماعی و سیاسی ممکن است دچار چنین خطاهایی شوند و آقای نجفی یک نمونه است و در کشورهای دیگر، هم سابقه داشته و دارد و این‌گونه مسائل فقط محدود به ایران نیست. اگر این نگاه وجود داشته باشد، چنین مسائلی باعث عبرت‌آموزی خواهد شد و اینکه همه افراد مراقب باشند که ممکن است در معرض چنین خطرهای رفتاری قرار گیرند.

مردم سوالاتی در مورد چرایی این اتفاق دارند. الان متاسفانه کنشگران سیاسی دنبال سوءاستفاده از این مساله هستند. این سوءاستفاده‌ها هم در داخل کشور است و هم در خارج. مثلا گفته می‌شود که مقتول، اطلاعات زندگی آقای نجفی را به نهاد امنیتی می‌داد و برای همین چنین قتلی اتفاق افتاده است. واقعا این اظهارات را ظلم به نهادهای امنیتی می‌دانم و رسانه‌ها باید پاسخ چنین ادعاهایی را از مسئولان امنیتی بگیرند. به هر حال آنکه حسابش پاک است از محاسبه چه باکی دارد. مگر آقای نجفی چه چیزی داشته که برایش مشکل‌ساز می‌شد. رسانه باید سراغ مسئولان امنیتی برود تا صحت یا کذب این ادعا مشخص شود. وقتی اینها مطرح می‌شود ماجرایی که بعد ذیل امنیتی دارد، شکل امنیتی می‌گیرد و در واقع ردگم کردن ماجراست. رسانه‌ها باید به سوالاتی که بین مردم وجود دارد پاسخ دهند. مثلا اینکه اصلا میترا استاد کیست و در چه اردوگاه‌های فکری سیاسی است و چگونه با آقای نجفی آشنا شده است و چه ارتباطی با جاهای مختلف دارد. مگر میترا استاد چه چیزی می‌دانست که برای آقای نجفی آزار‌دهنده بوده است؟ و چرا باید فردی در حد آقای نجفی دست به چنین کاری بزند؟ اینها مواردی است که رسانه‌ها باید به آن بپردازند.

نکته دیگر در مورد مطلبی است که آقای مسعود بهنود اعلام کردند که آقای نجفی 10 ماه قبل در هتل لاله خودکشی کرده بود و اگر آن موقع خبرها منتشر می‌شد کار به اینجا نمی‌کشید. این ادعا مسعود بهنود یا راست است یا دروغ. سوال این است اگر این حرف راست است و «بی‌بی‌سی» و مسعود بهنود اطلاع داشتند چرا خودشان منتشر نکردند و این با ادعایی که «بی‌بی‌سی» دارد مبنی‌بر اینکه اطلاعات نباید حبس شوند، جور در نمی‌آید. پس معلوم است آنها همه اطلاعات را به مردم نمی‌گویند و هر چه به نفع خودشان باشد در رسانه‌هایشان منتقل می‌کنند. اگر هم این ادعا دروغ است چرا آقای بهنود، این اظهارات دروغ را در رسانه‌ها مطرح می‌کند. نکته دیگر اینکه مگر می‌شود در عصر اطلاعات و فضای مجازی، چنین خبری را به اندازه 10 ماه مخفی نگه داشت. یک سوال دیگر اینکه اگر حرف آقای بهنود درست است، چرا رسانه‌های داخلی متوجه چنین موضوع مهمی نشدند و چه ضعفی در کار رسانه‌های داخلی است که نسبت به چنین سوژه نابی غفلت کرده‌اند.

رسانه‌ها باید این موضوع را متناسب با نیاز مردم و طی مراحل قانونی این حادثه جنایی منتشر کنند و دستگاه‌های مسئول مثل قوه قضائیه و نیروی انتظامی و صداوسیما باید اطلاعات رسمی این حادثه را به‌گونه‌ای منتشر کنند که دیگر مردم سراغ رسانه‌های غیررسمی نروند. اگرچه این ماجرا تلخ است و شلیک به احساسات مردم بوده ولی در عین حال فرصت استثنایی برای رسانه‌های رسمی مثل صداوسیماست که با پوشش اخبار سریالی و رسمی این ماجرا، مخاطبان را به خودشان جلب کنند و بار دیگر اعتماد مخاطب را به دست بیاورند.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها