• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۳/۰۸
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
پیگیری مبادی نظر امام خمینی (ره) از مکتب اصفهان تا تهران

حکمای شیعه و حقیقت شب قدر (بخش پایانی)

امام معتقد است اگر شب‌قدر را در زمان درنظر بگیریم و آن را همچون شب‌های زمانیه دیگر بدانیم، نباید این دو در حکم و اثر متفاوت باشند و نباید در یکی تاثیرات شب‌قدر باشد و در دیگری نباشد. بنابراین حقیقتی فراتر از زمان عالم طبیعی هست که این ظهور ملکی به آن حقیقت اشاره دارد.

حکمای شیعه و حقیقت شب قدر (بخش پایانی)
0.00
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، در دو بخش نخست این مقاله به دو تن از حکمایی که به تفسیر فلسفی حقیقت شب قدر پرداخته‌اند اشارت شد. سومین حکیم از اصحاب حکمای مذکور امام خمینی است که از سویی یکی از اعضای حلقه شاه‌آبادی بوده و از سوی دیگر نزد مرحوم آیت‌الله سیدابوالحسن رفیعی‌قزوینی شاگردی کرده است. امام قبل از میرزامحمدعلی شاه‌آبادی، عرفان را از علمای دیگری مثل مرحوم میرزاعلی‌اکبر حکمی‌یزدی(متوفی 1342 ق) و مرحوم سیدابوالحسن رفیعی‌قزوینی (متوفی 1369) فراگرفته بود. (مختاری، 1366: 84) و در تفسیر حقیقت شب قدر متأثر از آرای اساتید خود مرحوم رفیعی‌قزوینی و مرحوم میرزامحمدعلی شاه‌آبادی است؛ و البته چنانکه می‌دانیم آرای امام بیشتر متأثر از مرحوم شاه‌آبادی بوده است و خود امام نیز به این نکته اشاره کرده‌اند. (عارف کامل، 1381: 26) به اذعان شاگردان دیگر آیت‌الله شاه‌آبادی، میان استاد و شاگرد، روابطی فراتر از روابط علمی وجود داشته و آیت‌الله خمینی نزد استاد خود دروسی از عرفان ابن‌عربی را به صورت خصوصی آموزش می‌دیده است. (یارحسینی، 1383: 83) تاثیر آرای فلسفی مرحوم رفیعی‌قزوینی و آرای عرفانی مرحوم شاه‌آبادی در امام‌ خمینی، باعث شکل‌گیری اندیشه‌ای فلسفی-عرفانی در ایشان شده بود که در تفسیر حقیقت شب قدر، این در‌هم‌تنیدگی وجوه عرفانی و فلسفی کاملا نمودار است.

تفسیر امام درمورد حقیقت لیله‌القدر و ارتباط آن با حقیقت محمدیه در «مصباح‌الهدایه» (خمینی، 1373: 27) کاملا متأثر از آرای آیت‌الله شاه‌آبادی است. (رک: شاه‌آبادی، 1360: 12) و حاجت به توضیح نیست که نظر مرحوم شاه‌آبادی چنانکه پیش‌تر اشاره کردیم، متأثر از جهان‌شناسی و زمان‌شناسی حکمت الهی شیعه است که در مکتب اصفهان شاهدیم.

امام‌ خمینی، ساحات هستی را در سه ساحت ملکی، ملکوتی و لاهوتی دانسته است و مطابق با همان سه ساحت هستی، زمان‌شناسی خویش را نیز بنا نهاده است. امام جدای از تاثیراتی که به‌واسطه مرحوم شاه‌آبادی در این زمینه یافته بود، شخصا در این زمینه از آرای قاضی سعید قمی نیز متأثر است. ردپای آرای قاضی سعید قمی را در جای‌جای آثار امام می‌یابیم و البته یکی از آثار امام نیز «التعلیقه علی الفوائد الرضویه» است که شرحی بر «فوائد الرضویه» اثر قاضی سعید قمی به شمار می‌رود.‌(1)

در هستی‌شناسی سه مرتبه‌ای حکمای الهی، حقیقت اشیا ظهور اولیه آنها برای قوای ظاهری ما در عالم طبیعت نیست، بلکه حقیقت اشیا را باید در عوالم بالاتر جست. به همین جهت امام نیز در تفسیر حقیقت شب قدر، آن را همانند مرحوم رفیعی‌قزوینی، حقیقت دهریه می‌داند. با این توضیح سر ضمیر «هاء» در آیه مورد نظر در سوره قدر را شرح می‌دهد. امام خمینی بر آن است که مرجع ضمیر «هاء» در «انزلناه» اشاره به همان حقیقت دهریه دارد (خمینی، 1389: 61) که تنزل و ظهور آن برای ما، به شب قدر زمانی بدل می‌شود.

ایشان معتقد است «از برای قرآن قبل از تنزل در این نشئه، مقامات و کینونت‏هایی است: اول مقام او، کینونت علمیه او است در حضرت غیبیه به تکلم ذاتی و مقارعه ذاتیه به طریق احدیت جمع. ضمیر غایب شاید اشاره به آن مقام باشد و برای افاده این معنی به ضمیر غیبت ذکر فرموده است، کانّه می‏فرماید همین قرآن نازل در «لیله‌القدر» همان قرآن علمی در سر مکنون و غیبی در نشئه علمیه است که او را از آن مراتب که در یک مقام متحد با ذات و از تجلیات اسمائیه بود، نازل فرمودیم، و این حقیقت ظاهر همان سر الهی است. این کتاب، که در کسوه عبارات و الفاظ ظهور نموده، در مرتبه ذات به صورت تجلیات‏ ذاتیه، و در مرتبه فعل عین تجلی فعلی است، چنانچه امیر‌المومنین صلوات‌اللّه علیه فرمود: انّما کلامه فعله.»(2) (خمینی، 1372: 321)

امام در‌این‌باره نظر جالب توجهی را عرضه کرده است و در بررسی اینکه چرا این شب «لیله‌القدر» نامیده شده و اینکه قدر آن در چیست، معتقد است «ممکن نیست شخص واحد در حکم متجزی و مختلف شود. بنابراین، ناچار آنچه وارد شده در شرافت یا نحوست، محمول بر وقایع و قضایای حاصله در آنهاست. این وجه برهانی نیست، زیرا که زمان گرچه شخص واحد است، ولی چون متدرج، ممتد و حقیقت مقداریه است، مانع ندارد که بعضی اجزای آن با بعضی دیگر در حکم و اثر مختلف باشد و برهانی قائم نشده است که هر شخص به هر طوری هست دارای دو حکم و دو اثر نمی‌شود، بلکه خلاف آن ظاهر است. مثلا، افراد انسان با آنکه هر یک شخص واحد هستند، معذلک، درصورت جسمیه آنها اختلافات کثیره است، مثلا، جلیدیه، دماغ و قلب شریف‌تر و لطیف‌ترند از اعضای دیگر و همین‌طور قوای باطنه و ظاهره آن بعضی اشرف از بعضی هستند. این برای آن است که در این عالم انسان به نعت وحدت تامه ظاهر نیست، گرچه شخص واحد است، ولی چون به نعت کثرت ظاهر است، احکام او نیز مختلف شود.» (همان: 321)

بدین‌ترتیب امام معتقد است اگر شب‌قدر را در زمان درنظر بگیریم و آن را همچون شب‌های زمانیه دیگر بدانیم، نباید این دو در حکم و اثر متفاوت باشند و نباید در یکی تاثیرات شب‌قدر باشد و در دیگری نباشد. بنابراین حقیقتی فراتر از زمان عالم طبیعی هست که این ظهور ملکی به آن حقیقت اشاره دارد؛ امام به همین جهت معتقد است مرجع ضمیر «هاء» در آیه مبارکه «انا انزلناه» به آن حقیقت عالم عقلی است. امام در کتاب «مصباح‌ الهدایه» این نظر را با مفهوم خلافت شرح می‌دهد: «باید دانست که بنیاد خلافت و خلیفه‌گری و جانشینی خلافت، همه از اوست و این خلافت به‌صورت کامل در «اسم الله اعظم» (که رب حقیقت مطلق محمدیه(ص) و ریشه حقایق کلی الهی است) ظهور یافت؛ بنابراین اسم اعظم «الله» اصل و بنیاد خلافت، و خلافت ظهور آن است. بلکه خلافت در «اسم الله اعظم» ظهور می‌یابد؛ چراکه ظاهر و مظهر متحدند. همان‌طور که قرآن کریم اشاره‌ای لطیف به این معنی دارد که می‌فرماید: «انا انزلناه فی لیله القدر؛ ما آن را در شب قدر فرو فرستادیم. (قدر: 1) استاد بزرگوار و عارف کامل میرزا محمدعلی شاه‌آبادی اصفهانی -روزگار پربرکتش را خدا مستدام بدارد- در اولین جلسه‌ای که به حضورش شرف‌یاب شدم و از چگونگی وحی الهی درخصوص این آیه پرسیدم، فرمود: «هاء» در «انا انزلناه» اشاره به حقیقت غیبی نازل شده در بنیه محمدیه دارد که همان حقیقت لیله‌القدر است.» (خمینی، 1389: 60-61)

در این دیدگاه، جهان به‌خاطر اشتداد فقری جز از مجرای وسایط فیض نمی‌تواند از فیض الهی برخوردار شود و آن وسایط، جز همان حقیقت لیله‌القدر و اسم اعظم الهی نمی‌باشند که از آنان با عنوان «خلیفه‌الله» یاد می‌شود که دارا بودن دو صبغه و وجهه «یلی الخلق» و «یلی الرب» از ویژگی آن است. (خمینی، 1373: 30) درواقع در نظر امام شب قدر زمانیه، خلیفه و نماینده شب قدر دهری است؛ زیرا در جهان‌شناسی حکمای الهی، حقیقت اشیا فراتر از عالم محسوس است و آنچه ما با آن در عالم محسوس مواجه می‌شویم، خلیفه آن حقیقت مثالیه است و آن نیز در نوع خود خلیفه عالم معقول است و بدین‌ طریق همه عوالم تحت سیطره و حکومت حق تعالی است و این معنی کلام علی(ع) است که «لا یمکنُ الفِرارُ مِن حُکوُمَتِک».‌(3) (قمی، 1384: 114)

در دار هستی، همان‌گونه که رابطه خلیفه با اسماء، رابطه تجلی و ظهور است، ارتباط اسماء هم با این خلیفه، رابطه فقر و وجود است. چراکه حقیقت غیبی مطلق از حیث حقیقتش ظهوری ندارد و برای ظهور ناگزیر از آینه‌ای است که تصویرش در آن نمود یابد. پس تعینات صفاتی و اسمایی، آینه‌های انعکاسی آن نور عظیم و محل ظهور او هستند. (خمینی، 1389: 61)

یعنی برای هر رقیقه حقیقتی و برای هر صورتی ملکی باطنی، ملکوتی و غیبی است. اهل معرفت گویند مراتب نزول حقیقت وجود به اعتبار احتجاب شمس حقیقت در افق تعینات، «لیالی» است و مراتب صعود به اعتبار خروج شمس حقیقت از آفاق تعینات، «ایام» است. شرافت و نحوست «ایام» و «لیالی» به حسب این بیان واضح شود. به اعتباری، قوس نزول لیله‌القدر محمدی و قوس صعود یوم‌القیمه احمدی است‏. (خمینی، 1372: 328)

بنابراین از جهت وحدت، «بیش از یک شب [و] روز نیست، که آن تمام دار تحقق و لیله‌القدر محمدی و یوم‌القیمه احمدی است. کسی که متحقق به این حقیقت شود، همیشه در «لیله‌القدر» و «یوم‌القیمه» است و این با هم جمع شود و به اعتبار نظر کثرت، لیالی و ایام پیدا شود. پس بعضی لیالی صاحب قدر است و بعضی نیست. در بین همه لیالی، بنیه احمدی و تعین محمدی صلی الله علیه و آله که نور حقیقت وجود به جمیع شئون و اسماء و صفات و با کمال نوریت و تمام حقیقت در افق آن غروب نموده، لیله‌القدر مطلق است، چنانچه یوم محمدی یوم القیمه مطلق است. دیگر لیالی و ایام، لیالی و ایام مقیده است. نزول قرآن در این بنیه شریفه و قلب مطهر، نزول در «لیله‌القدر» است. پس، قرآن هم جمله در لیله‌القدر نازل شده به طریق کشف مطلق کلی و هم نجوما در عرض 23 سال در «لیله‌القدر» نازل شده.» (همان: 329)

چنانکه مشخص است، امام حقیقت شب قدر را با حقیقت محمدیه شرح می‌دهد. امام به روایتی از حضرت موسی‌بن‌جعفر(ع) اشاره می‌کند که از ایشان پرسیدند تفسیر باطن «حم، وَ الکتابِ المُبینِ انّا انْزَلناه فِی لَیلَه مُبارَکه انّا کنّا مُنْذِرینَ فِیها یفْرَقُ کلُّ امْرٍ حَکیم» (دخان: 1-4) چیست، فرمود: «اما «حم» محمد صلی الله علیه و آله است. و اما «کتاب مبین» امیر‌المومنین علی است. اما «اللیله» فاطمه علیها السلام است.» (کلینی، بی‌تا، ج 2: 326) و در روایتی، «لیالی عشر» به ائمه طاهرین از حسن تا حسن تفسیر شده است. این یکی از مراتب «لیله‌القدر» است که حضرت موسی‌بن‌جعفر ذکر فرموده، و شهادت دهد بر آن که «لیله‌القدر» تمام دوره محمدیه است.» (خمینی، 1372: 329)

البته امام معتقد است این حقیقت را از اسرار شریعت و ودایع نبوت باید شمرد و از بحث دقیق در اطراف آن باید صرف‌نظر کرد، اما اینکه در احادیث آمده تقدیر مومنین در این شب مشخص می‌شود نیز بر همان دیدگاه استوار است: «بدان که از برای «قضا» و «قدر» مراتبی است که به حسب آن مراتب و نشئات احکام آنها متفاوت شود. مرتبه اولی از آن، حقایقی است که در حضرت علم به تجلی به «فیض اقدس» تبع ظهور اسماء و صفات تقدیر و اندازه‌گیری شود. و بعد از آن در اقلام عالیه و الواح عالیه، حسب ظهور، به تجلی فعلی تقدیر و تحکیم شود. در این مراتب تغییرات و تبدیلاتی واقع نشود. قضای حتم لا یبدل، حقایق مجرده واقعه در حضرات اعیان و نشئه علمیه و نازله در اقلام و الواح مجرده است. پس از آن، حقایق به صور برزخیه و مثالیه در الواح دیگر و عالم نازل‌تر ظهور کند که آن عالم «خیال منفصل» و «خیال الکل» است که به طریقه حکماء اشراق آن عالم را عالم «مثل معلقه» گویند. در این عالم تغییرات و اختلافاتی ممکن‌الوقوع بلکه واقع است. پس از آن، تقدیرات و اندازه‏گیری‏ها به توسط ملائکه موکله به عالم طبیعت است که در این لوح قدر تغییرات دائمی و تبدیلات همیشگی است، بلکه خود صورت سیاله و حقیقت متصرمه و متدرجه است. در این لوح، حقایق قابل شدت و ضعف و حرکات قابل سرعت، بطو و زیاده و نقیصه‏اند، معذلک، وجهه «یلی اللهی» و وجهه غیبی همین اشیا که جهت تدلی به حق است و صورت ظهور «فیض منبسط» و «ظل ممدود» است و حقیقت «علم فعلی» حق است، به هیچ وجه تغییر و تبدیل در آن راه ندارد. بالجمله، کلیه تغییرات و تبدیلات و زیادی آجال و تقدیر ارزاق نزد حکما در لوح «قدر علمی» که «عالم مثال» است- و نزد نویسنده در لوح «قدر عینی» که محل خود تقدیرات است- به دست ملائکه موکله به آن واقع شود. بنابر‌ این، مانعی ندارد که چون «لیله‌القدر» لیله توجه تام ولی کامل و ظهور سلطنت ملکوتیه او است، به توسط نفس شریف ولی کامل و امام هر عصر و قطب هر زمان -‌که امروز حضرت بقیه‌الله فی‌الارضین، سیدنا و مولانا و امامنا و هادینا، حجه‌بن‌الحسن‌العسکری ارواحنا لمقدمه فداه است- تغییرات و تبدیلات در عالم طبع واقع شود.» (همان: 326-327)

امام البته این را نیز اضافه می‌کند که «این اراده، اراده حق است و ظل و شعاع اراده ازلیه و تابع فرامین الهیه است، چنانچه ملائکه الله نیز از خود تصرفی ندارند و تصرفات همه، بلکه تمام ذرات وجود، تصرف الهی [است].» (همان: 327) بنابراین آنچه درنهایت منشاء تمامی اثرات است، حقیقت غیبیه عالم معقول است و این یعنی وحدت وجود عرفانی درنهایت به هیات نظریه فلسفی نمودار گشته است. چنانکه مشخص است وحدت حقیقت شب قدر، در تنزل به عوالم تحتانی دارای کثراتی در شب قدر زمانیه می‌شود.

چنانکه مشخص است، تفسیر حقیقت شب‌قدر درنظر حکمای الهی معاصر نظیر مرحوم آیت‌الله میرزا محمد‌علی شاه‌آبادی، مرحوم آیت‌الله سید ابوالحسن رفیعی‌قزوینی و امام خمینی، تفسیری فلسفی و عرفانی است که ریشه در جهان‌شناسی و زمان‌شناسی فلاسفه بزرگ شیعه در مکتب اصفهان دارد. جهان‌شناسی سه‌گانه صدرالمتألهین شیرازی، مباحث میرداماد در باب زمان، دهر و سرمد و آرای قاضی سعید شریف‌قمی در باب زمان کثیف، زمان لطیف و زمان الطف، در آرای سه حکیم معاصر در باب تفسیر حقیقت شب‌قدر نمود عینی یافته است.

مطالعه پیشینه حکمای الهی ایران حکایت از آن دارد که در حکمت الهی به‌دنبال کشف حقایق چیزها بودند و حکمت اساسا معادل فلسفه به مثابه کاوش‌های صرفا مبتنی‌بر عقل تجربی نبوده است. تعریف صدرا از فلسفه که در متن آورده شد، نشان از آن دارد که حکمت اساسا حقایق چیزها را مورد نظر دارد و نه انتزاع درمورد چیزها به طریقی که صرفا محدود به حدود جهانی باشد. بنابراین حکمت الهی همواره سعی در تعالی دارد و در پس نمود ظاهری و عینی چیزها، حقیقتی دیگر را می‌جوید.

این دیدگاه معرفت‌شناسانه، قطعا در وجوه مختلف هستی‌شناختی و جهان‌شناختی نیز دارای تناسب است؛ بنابراین اگر معرفت از خصلتی تشکیکی برخوردار است، متناسب با آن، در ساحت جهان‌شناختی نیز با تشکیک مواجهیم. عوالم ثلاثه معقول، مشهود و محسوس، مطابق با سه ساحت معرفتی عقلی، شهودی و حسی حضور دارند و بدیهی است که هریک از عوالم فوق، دارای ساحت زمانی خاص خود است که حکمای مکتب اصفهان در تقسیم‌بندی سه‌گانه خود به آنها اشاره کرده‌اند.

در عالمی که به این نحو ترسیم گشته است، هستی اشیا نیز در سه ساحت وجودی درنظر گرفته می‌شوند و در اینجا ارتباط هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی نمود می‌یابد. اگر هریک از این عوالم، دارای کیفیت زمانی مختص به خود باشد، زمان‌ نیز از حالت خطی خارج می‌شود و به مراتب سه‌گانه زمانی بدل می‌شود. آنچه ما در این مقاله سعی در نشان‌دادن آن داشتیم، این است که حکمای مورد نظر ما، چگونه حقیقت شب‌قدر را نیز به‌لحاظ هستی‌شناختی، در آن عوالم سه‌گانه شرح می‌دهند. بنابراین حقایقی چون شب‌قدر، جدای از تکثر در زمان، دارای حقیقتی نفس‌الامری‌اند که به طرزی بنیادین با جهان‌شناسی و زمان‌شناسی حکمت الهی شیعه که در مکتب اصفهان مدون شد، در ارتباط است.

منابع در دفتر روزنامه موجود است.

پی‌نوشت‌ها:
1. نسخه خطی این اثر به شماره 3/12390 در کتابخانه آیت‌الله العظمی مرعشی‌نجفی نگهداری می‌شود. این حاشیه را امام در سال 1348 ق یعنی در 28 سالگی، هنگام تعطیلات تابستانی در زادگاه خود شهر خمین نگاشته است. حاشیه مذکور شرح و انتقادی بر شرح حدیث «رأس الجالوت» است که آن حدیث در منابع موجود ثبت نشده و گویا قدیمی‌ترین اثر همان فوائد ‌الرضویه قاضی سعید‌قمی است که تعلیقه حاضر بر آن نگاشته شده است. (فهرست مرعشی، 1382، ج 31: 326)
2. «همانا کلام او فعل اوست.» نهج‌البلاغه، 1377: 737، خطبه 228
3. فرازی از دعای کمیل.

 

* نویسنده : مهدی فدایی مهربانی استادیار دانشگاه تهران

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها