• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۲/۳۰
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
سیاست اندیشی در قالب شرح عهدنامه مالک اشتر

بحرانی و عهدی که روز الست بسته شد!

بحرانی معتقد است انسان «با تمکن بر مسند فرمانروایی و تقلد امر امارت و پیشوایی» باید «راه واسطه قیام خلق به حق» را پی گیرد. لحن این قسمت از رساله بی‌شباهت نیست به آنچه صدرا در اسفار اربعه مطرح می‌کند؛ به‌خصوص سفر چهارم که خلق قیام به سوی حق می‌کند.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، یکی از قالب‌های سیاست‌اندیشی مسلمین در قالب شروح بر عهدنامه مالک بوده است و از آثار مهم در سنت اندیشه سیاسی بر مبنای شرح عهدنامه، شرحی است که سید ماجد ابن محمد بحرانی شیرازی(1)

(1186؟-1097؟) با عنوان «تحفه سلیمانیه» نگاشته است که نسخه‌ای از آن در کتابخانه دانشگاه تهران موجود است.‌(2) بحرانی مدتی قاضی شیراز و سپس قاضی اصفهان بوده و از علمای اهل دانش به شمار می‌رفته است. رساله، در صفحه دوم دارای عنوانی فرعی است: «هو شرح نامه و دستورالعملی که جناب مولای متقیان از برای مالک اشتر نخعی(ره) در حکومت مصر مرقوم فرموده‌اند که برای حفظ مملکت و رعایت رعیت و نگاهداری دوست و بیرون نمودن دشمن نیکوتر از آن ممکن نیست و در حقیقت تمام حکمت و شریعت در آن مندرج است.» (بحرانی، نسخه خطی شماره 333/D دانشگاه: 2)

رساله «اساس و بنیاد سلطنت»(3) را «جاده مستقیمه عدل» معرفی می‌کند و همانند غالب رسالات دارای مشرب عرفانی، بحث را از جایگاه والای «نوع انسان» آغاز می‌کند. (همان: 4) رساله بر مبنای آیه «و ما خلقت الجن و الانس الا یعبدون» (ذاریات: 56) هدف خلقت انسان را عبودیت می‌داند و سپس به شرح حدیث عرفانی «کنت کنزا مخفیاً...» می‌پردازد که تقریبا مطلع تمام رسالات عرفانی درباب معرفت‌النفس و خودشناسی الهی است.

بحرانی بر مبنای نظامی که براساس اندیشه‌های عرفانی ذیل گنبد مینای الهی طرح می‌کند، نتیجه می‌گیرد نوع انسان باید از آنچه خداوند ارسال کرده است (شریعت)، در جهت برپایی عدالت استفاده کند زیرا چنان‌که خداوند امر کرده هدف از ارسال رسل و کتاب، برقراری قسط و عدالت بوده است.(4) (همان: 64) بر همین اساس بحرانی سعی دارد با نشان دادن محوریت عدالت در سلطنت، «سلطان کیوان رفعت صفوی» یعنی «سلطان شاه سلیمان» را در فهم معنای عدالت در تأملات سیاسی یاری رساند. (همان: 7 و 8)

بحرانی نیز همانند بابا افضل کاشانی، ابن‌عربی و میرفندرسکی، ارتباطی مستقیم میان مملکت انسانی یا مملکت درون و مملکت بیرونی و حاکمیت بر عالم کبیر می‌بیند. او نیز بر آن است که تا کسی حاکم درون خویش نشود، در حاکمیت برون موفق نخواهد بود. و «هرکس نفس خود را مطیع و منقاد خود ساخت، علم فرمان‌فرمایی بر خلق جهان بر افراخت.» (همان: 57) اما بحرانی شرط دیگری را نیز اضافه می‌کند؛ وی معتقد است حکومت حاکم تنها بر درون خویش، نمی‌تواند رمز پایداری حکومت در عالم برون باشد. بنابراین «تسخیر ممالک قلوب» موجب «بقا و پایندگی سلطنت و فرمانروایی روی زمین» خواهد شد. (همان: 11-10)

بحرانی معتقد است علی(ع) به‌عنوان انسان کامل، نه‌تنها حاکم نفس خویش بود، که بر قلوب مردم نیز حاکم بود. زیرا ممالک واقعی قلوب مردم است که مملکت درون و باطن است و نه ممالکی که مُلک مُلکی و متعلق به عالم محسوس است. بنابراین برای فرمانروایی مطلوب، عهدنامه مالک، که به‌زعم بحرانی «زبده آداب جهان‌داری و فرمانروایی» (همان: 12) است، به جهت آنکه رویه انسان کامل است، در تمام ازمنه الگوی خوبی برای حکومت درونی و بیرونی خواهد بود:

«قیام به حق این مقام به دانستن قواعد محکمه حکومت و ریاست و ضوابط مقرره رعایت و سیاست(5) و سنجیدن آن به موازین مقومه کتاب و سنت و قوانین مقتبسه از مشکوة علوم و آثار ائمه عصمت و کرامت علیهم الصلوات ازکیها و من التسلیمات اشرفها و اسناها مربوط است و نخبه و [زبده](6) آن قواعد مبینه براساس عدل و حکمت و ضوابط بینه به لسان صاحب شرع و ملت در مکاتیب و عهدنامه‌جات و وصایای حضرت سید‌الاوصیا و سرور اولیا [ناخوانا] خاتم انما ولیکم الله ولی عهد من کنت مولاه فعلی مولاه صلوات‌الله و سلامه علیه که در ایام خلافت به ولاه و سرکردگان حدود و اقطار و عمال و کارکنان بلاد و امصار نوشته‌اند، مندرج است.»(همان: 12-11)

بحرانی معتقد است علی(ع) در حکومت کردن همواره «تسخیر مملکت قلوب» مردمان می‌کرده است، اما این به این معنی نیست که امام دین را تابع دنیا کند. به‌زعم وی «آن حضرت در ایام خلافت... به اقتضای مصالح دنیویه از حکم خدای سبحانه تجاوز و تخطی نمی‌فرموده‌اند و ائمه جور و ضلال برخلاف این طریق عمل می‌نموده، امور دین را تابع امور دنیا می‌ساخته‌اند و هرجا مصلحت دنیویه اقتضا می‌کرد، مخالفت کتاب حق سبحانه و سنت پیغمبر صلی‌الله علیه و آله نموده رأیت خودرأیی برمی‌افراخته‌اند. (همان: 23)

به‌نظر می‌رسد رساله مخالف تقدم عمل چنانکه امروزه ذیل عنوان پراگماتیسم می‌بینیم است. البته باید توجه داشت که رساله از ابتدا، مبانی فکری‌اش را بر محور «خلق انسان برای عبودیت» چیده است و معتقد است سلطنت باید انسان را به سوی رستگاری هدایت کند. اگر جهان‌شناسی سه‌گانه‌ای را که پیشتر صدرا و فیض بدان پرداخته بودند را درنظر آوریم، متوجه خواهیم شد که در نظام معنایی بحرانی، رستگاری امری محدود به افق در جهانی انسان نیست؛ یعنی رستگاری سوی دیگری نیز دارد که حیات واقعی انسان در سرای باقی است.

بحرانی در یکی از ابواب رساله که با عنوان «رمز و اشاره» آن را متمایز کرده است، واژه «عهدنامه» را حاوی دو معنای ضمنی می‌داند: «اولا به عبودیت و بندگی فرمانروای زمین و آسمان» و «ثانیا با امرت [کذا] و سرکردگی زمره شریفه اهل ایمان و «اشاره به این معنی است که قواعد سرکردگی خلق براساس محکم بندگی حق مبنی است و شایسته عمل این امامت کسی است که در جمیع احوال و اطوار، اندیشه و کردار و گفتارش مسبوق به ملاحظه و مراعات بندگی جناب رب‌الارباب و مالک‌الرقاب... بوده، با تمکن بر مسند فرمانروایی و تقلد امر امارت و پیشوایی خود، راه واسطه قیام خلق به حق، عبادت و شکرگزاری و مقدمه حصول نتیجه طاعت و فرمان‌برداری حضرت مالک‌الملک حقیقی عزّ شأنه و عظم سلطانه داند.» (همان: 28-27)

بحرانی در اینجا در ظرافتی عرفانی، عهدنامه را به عهدی تأویل می‌کند که انسان در روز الست با خداوند بست و تعهد بندگی داد.(7) این عهد مبنای بسیاری از مباحث عرفانی است و در اکثر کتب عرفانی بخشی به واقعه روز الست اختصاص داده شده است. بحرانی بر مبنای همین عهد میان انسان و خداوند که درواقع تعهد عبودیت خلق در مقابل ربوبیت حق است، نتیجه می‌گیرد که عهدنامه سیاسی نیز باید مبتنی‌بر ربوبیت خلق در پیشگاه حق باشد، زیرا «حضرت مالک‌الملک حقیقی» خداوند است. این عبارت مضمون ده‌ها آیه از قرآن است که خداوند در آنها خود را حاکم و فرمانروایی واقعی دانسته است. اندیشه سیاسی عرفانی مبتنی‌بر حاکمیت نهایی خداوند است.

بحرانی در عبارت بالا معتقد است انسان «با تمکن بر مسند فرمانروایی و تقلد امر امارت و پیشوایی» باید «راه واسطه قیام خلق به حق» را پی گیرد. لحن این قسمت از رساله بی‌شباهت نیست به آنچه صدرا در اسفار اربعه مطرح می‌کند؛ به‌خصوص سفر چهارم که خلق قیام به سوی حق می‌کند.

زیرا چنانکه بحرانی نیز معتقد است، حاکم باید «در فرمانروایی خلق، اطاعت خدای سبحانه را بر اطاعت نفس خود گزیند.» (همان: 33)

بحرانی ارکان امارت و سیاست دنیا را در چهار مورد خلاصه کرده است: «اول؛ ضبط مداخل و استیفای ارتفاعات [کذا] مملکت، موافق میزان شریعت و قانون معدلت و صرف آن در ارزاق غازیان و سپاهیان و مونات خاصه عاملان و والیان و سایر مصارف ضروریه ولایت و مصالح لازمه حراست و حمایت و این معنی به وجود وزرا و مستوفیان و کتاب و نویسندگان و امنا و اهل‌حساب و وضع دفاتر و سررشته‌جات و طرح طوامیر و نوشته‌جات داعی است. دویم؛ جهاد و کارزار با کفره و مشرکان و رفع شر معاندان دین و مشاهران سیوف و عداوت. کین و بذل جهد در اعلای کلمه ایمان و اسلام و فظ حوزه مذهب حق از تطرق اختلال و انثلام و وجود سپاهیان به خدمت شعار و سرداران کریزان [کذا] از عار فرار و بنا کردن حصون محکمه و قلاع و تهیه‌کردن اسلحه و آلات حرب و دفاع به جهت این معنی در کار است. سیم؛ استوار ساختن مردمان بر جاده صلاح و بازداشتن ایشان از سلوک طریق بغی و فساد و اقامت قواعد معاقد و معاملات براساس شریعت و محافظت دماء و اموال و اعراض خلق از تقویت و [...] و تمشیت این مرام به تعین قضاه عدل در بلاد و امصاره و تفویض مهام شرعیه به امنای دین‌دار و اقامت حدود دینی و احکام الهی و امر به معروف و نهی از منکر و مناهی موقوف است. چهارم؛ آبادان ساختن مملکت به مرمت حال طبقات رعیت و انتظام دادن سلسله [...] و جمعیت و این امری است [که] مراعات آن در حفظ ارکان دولت است لازم و رکنی است بنیان سلطنت و مملکت به آن قایم که به وجود اهل حرف و صناعات و ارباب حرث و زراعات و تجار براری و بحار و مترودین نواحی و اقطار انتظام یابد. و به اقامت مراسم عدل و احسان و ازاحه آثار ظلم و عدوان و تخفیف مونات از مردمان و رفع بدع و رسوم محدثه هر عصر و زمان و امن‌کردن راه‌ها از تعرض راهزنان و اشرار و سعی کردن در تعدیل موازین... و رعایت حال عجزه و مساکین و ایصال حقوق فقرا و مستحقین، استحکام پذیرد.» (همان: 35-33)

با این وجود حاکم تنها زمانی موفق به ایفای حقوق خلق خواهد شد که نفس خویش را معطوف به حق کرده باشد. زیرا «تا ولاه و حکام اولا نفس خود را به زیور خداشناسی و پرهیزگاری نیارایند و در گفتار و کردار شاهراه حق را به قدم صدق و نیت خلوص و عقیدت نپیمایند، رعیت را رغبت به سلوک طریق حق پدید نیاید.» (همان: 37) به نظر می‌رسد اندیشه سیاسی بحرانی مطابق با حدیث «الناس علی دین ملوکهم است و بر همین اساس وی سعی دارد تا براساس عهدنامه مالک، سیاست نفس را به سیاست اجتماع پیوند دهد. وی معتقد است اگر حکام «صالح و نیکوکار باشند، سایر مردم نیز صالح و نیکوکار باشند و چون فاسد و بدکار باشند، سایر مردم نیز فاسد و بدکار باشند.» (همان: 39-38)

بنابراین پیوندی درونی میان حاکم و مردم وجود دارد که ارکان اصلی یک اجتماع سیاسی هستند. با این وجود بحرانی با توجه به ماهیت اقتدارگرای واقعیت سیاسی در آن شرایط تاریخی، عمده توجه خود را معطوف به نصیحت حاکم کرده است؛ چنانکه این واقعیت شامل دیگر اندیشمندان سیاسی اسلامی نیز بوده و بنیاد رسالاتی که با عنوان «نصیحه‌الملوک» شناخته می‌شوند نیز بر همین واقعیت تاریخی استوار است. بحرانی نیز بر همین اساس به حاکم نصیحت می‌کند که «ملاحظه نمایند که خدای سبحانه و تعالی با کمال قدرت و توانایی با بندگان خود که درنهایت ضعف و ناتوانی ‌هستند چه قسم معاطه نموده، ایشان نیز با بندگان خدای سبحانه به همان طریق سلوک نمایند.» (همان: 71)

این گوشزد از سوی بحرانی مبتنی‌بر حاکمیت نهایی خداوند است که پیشتر از آن سخن رانده بود. به‌زعم وی جامعه‌ای که بر مدار حق سامان یافته است، باید سیاستی حق‌مدارانه نیز داشته باشد. چنین توصیه‌ای لزوما باید نوعی تسامح و خویشتنداری را در سطح جامعه سیاسی رواج دهد؛ زیرا حق با بندگان خویش رئوف و رحیم است. بحرانی نیز با اشاره به سخنان علی(ع) که نمود واقعی چنین حاکمی بوده، به «لطف و مرحمت به رعیت و محبت و دوستی با ایشان» اشاره کرده و سپس عبارت مشهور علی‌ابن ابیطالب(ع) را سند حرف خود می‌آورد:

ای مالک! «رعیت یا برادران والی‌اند در دین و ملت از فرقه اهل ایمان، یا نظیر اویند در خلق و صورت از زمره اهل ذمه؛ و امان و ملاحظه اخوت دینی در صنف اول و مراعات رفقت [/ رفعت] جنسی در صنف دویم مقتضی آن است که والی هردو صنف را مورد مرحمت و شفقت ساخته، قیام به حق، رعایت و نگاهبانی فراخور حال هریک از ایشان نماید.»(8) (همان: 73)

این عبارت علی(ع) که وی را در زمره نخستین کسانی قرار می‌دهد که حق مردم را بر تکلیف‌شان مقدم داشته است، کانون مهم‌ترین مدعیات رساله بحرانی برای سخن گفتن از حقوق رعیت است. (رک: همان: 115، 122، 124، 125، 146، 161) بحرانی در جای دیگری قرینه‌ای عرفانی میان «ظلم» و «ظلمت» برقرار می‌کند و می‌آورد: «بپرهیز از ظلم! پس به‌درستی که ظلم، ظلمت‌هاست در روز قیامت.» (همان: 122)

در دیدگاه وی ارتباط درونی میان حق و خلق، ارتباطی هستی‌شناختی است که دارای تبعات مخصوص به خود است. چنانکه عدالت و ظلم، مستقیما دارای تبعاتی عینی در جهان و فراسوی آن خواهد داشت. بر همین اساس بحرانی مطابق با عهدنامه مالک، معتقد است جامعه سیاسی باید دارای مختصاتی باشد که در آن شرایط سلوک خلق به‌سوی حق فراهم شود؛ زیرا با توجه به عهدی که در روز الست میان خلق و حق بسته شد و در عهدنامه مالک نمود عینی آن را می‌بینیم، سیاست، چیزی جز تعهد عبودیت خلق در مقابل ربوبیت حق نیست.

منابع در دفتر روزنامه موجود است.

پی‌نوشت‌ها:
1- این سید‌ماجد بحرانی، با ماجد بن هاشم بن علی بن مرتضی الحسینی بحرانی(م 1028 ق) که استاد فیض کاشانی بوده، متفاوت است. از او جدای از این رساله، رساله فصوص سلیمانیه به شماره 6/3059 در کتابخانه مجلس موجود است.
2- نسخه شماره 333/D مجموعه نسخ خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران. این نسخه دارای الحاقیه‌ای است به نام وصایای ارسطو به اسکندر که حاوی مباحث سیاسی جالب توجهی است و از حوصله این رساله خارج است. (رک: 264-259)
3- توجه داشته باشیم که سلطنت در معنای عام حکومت به کار رفته است.
4- لَقد ارسلنا رُسلنا بالبینات و اَنزَلنا معهم الکتاب و المیزان لِیقوم الناس بالقسط (حدید: 25)
5- بحرانی در این عبارت میان ریاست و سیاست تمایز قائل شده است. این تفکیک در ترمینولوژی اندیشه سیاسی اسلامی حائز اهمیت است و در نوع خود حکایت از آن دارد که سیاست، لزوما ممزوج با اخلاق است. به بیان دیگر سیاست هرگز نمی‌تواند دارای مشخصه آن چیزی باشد که سیاست تغلبی خوانده می‌شود؛ در این صورت، با ریاست بدون سیاست مواجهیم. بر همین اساس به نقل از علی(ع) در غرر‌الحکم آمده: «مَن قَصَّرَ فی السَّیاَسه صَغُرَ فی‌الریاسَه؛ هرکس که در سیاستمداری کوتاهی کند، در ریاست کوچک شود.» (تمیمی آمدی، 1385: 736)
6- کلمه ناخوانا؛ جایگزین: زبده
7- آیه معروف 172 سوره اعراف؛ «و إذ أخَذَ رَبُک مِن بنی آدم مِن ظهورِهم ذُرّیتهم و أشهدهم علی أنفسهم ألَستُ بِرَبّکم قالوا بلی». همچنین در جای دیگری قرآن به این عهد اشاره می‌کند: «پیش از این، از آدم پیمان گرفته بودیم؛ اما او فراموش کرد؛ و عزم استواری برای او نیافتیم.» ( طه: 115)
8- جرج جرداق، نویسنده مشهور مسیحی بر همین اساس فصلی از کتاب بی‌همتای خود الامام علی صوت‌ العداله الانسانیه را با عنوان «علی و حقوق بشر» نامگذاری کرده است و ذیل این عبارت امام به مالک آورده: «علی در مدارا با مردم و پذیرش عذر آنان در آنچه می‌کنند تا آنجا پیش رفته بود که مردم بصره با او جنگیدند و بر رخ او و فرزندانش شمشیر کشیدند و لعن کردند و دشنام دادند، ولی هنگامی که علی بر آنان پیروز شد، شمشیر را کنار نهاد و به آنان امان داد. و از همین باب بود که درباره قاتل گناهکار خود «ابن ملجم» هم سفارش می‌کرد. (جرداق، 1388، ج 1 و2: 142)

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها