• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۲/۲۷
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
جلسه دوم از سلسله جلسات «نقش روشنفکران در مشروطه و پس از آن»

روشنفکری ملکم‌خانی، بنیاد نظری قراردادهای برجامی

«فرهیختگان» مجموعه درسگفتارهای موسی حقانی استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ معاصر را تدوین کرده و در ادامه منتشر خواهد کرد. آنچه می‌خوانید متن جلسه دوم از این مجموعه گفتارهاست.

روشنفکری ملکم‌خانی، بنیاد نظری قراردادهای برجامی
0.00

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، موسی حقانی، استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ معاصر در سلسله جلساتی با عنوان «نقش روشنفکران در مشروطه و پس از مشروطه» در حوزه هنری ضمن معرفی جریان روشنفکری و تاریخچه آن، نقش این جریان فکری و سیاسی در تاریخ معاصر و ارتباط آن با تشکل‌های فراماسونری را بررسی کرده است. «فرهیختگان» مجموعه درسگفتارهای این استاد دانشگاه را تدوین کرده و در ادامه منتشر خواهد کرد. آنچه می‌خوانید متن جلسه دوم از این مجموعه گفتارهاست.

  فراموشخانه‌هاکانون جمع‌آوری فراماسون‌های ایرانی

موسی حقانی در بخشی از صحبت‌هایش گفت: «در مورد فراموشخانه‌ها باید دقت بیشتری کرد، چه این تشکل فراتر از دیگر تشکل‌ها عمل می‌کردند. این مراکز، مانند یک چتر تمام تشکل‌های دیگر را در زیر خود جمع می‌کردند. باید توجه داشت که بابی‌ها و بهایی‌ها با همدیگر جنگ داشتند و کشتارهای عجیب وغریبی را رقم زدند. اما ناگهان در جریان مشروطه، این دو دشمن قدیمی در زیر چتر فراموشخانه‌ با هم دوست شدند و با یکدیگر همکاری می‌کردند. این موضوع به اعتقاد من بسیار مهم است و پژوهش‌های فراوانی را می‌طلبد. جالب است بدانید افراد مختلف از تشکل‌های گوناگون که عمدتا دیدگاه‌های متفاوتی نیز دارند، در زیر این چتر قرار گرفته و به‌نوعی هم‌فکری داشته‌اند. در انگلیس نیز چنین اتفاقی را شاهد هستیم. جایی که چتر فراماسونری باز شد و همه معارضان ذیل آن جمع شدند و اهداف مشترک خود را پیش بردند.»

  میرزا ملکم‌خان؛ از جلب اعتماد ناصرالدین‌شاه تا خیانت به قاجار در مدرسه دارالفنون

حقانی در ادامه به معرفی میرزا ملکم‌خان به‌عنوان یکی از چهره‌های تاثیرگذار جریان روشنفکری در ایران پرداخت و گفت: «یکی از چهره‌های برجسته روشنفکری ایران میرزاملکم‌خان ناظم‌الدوله است که در سال 1249 قمری در جلفای ارمنستان به دنیا آمد. پدر او از ارمنی‌های جلفا است و خود او نیز ادعا می‌کند که از نوادگان «ژان‌ژاک‌روسو» است! او می‌گفت که مسلمان شده است اما در مورد این موضوع صحبت‌های زیادی وجود دارد. عده‌ای اعتقاد دارند که او ازجمله جدید‌الاسلام‌هایی بود که هیچ‌اعتقادی به آن نداشت و فقط برای اینکه از پوشش اسلام استفاده کند و در چارچوب حاکمیت قرار گیرد، ادعای مسلمانی کرد. باید دقت داشت افراد زیادی در این جریانات بودند که ادعای اسلام کردند اما هنوز هم بر آیین قبلی خود پافشاری می‌کنند. میرزاملکم‌خان 10 ساله بود که برای تحصیلات به پاریس رفت و به مدت هفت سال در آنجا درس خواند و بعد از آن به ایران برگشت و در وزارت خارجه به‌عنوان مترجم استخدام ‌شد. حضور در وزارت خارجه برای ملکم و افراد هم‌تیپ او بسیار مهم بود، زیرا یکی از مجاری‌ غربگرایی در ایران وزارت خارجه بود. در میان تشکل‌هایی که به‌نوعی روشنفکر بودند، عده‌ای از کارمندان وزارت خارجه را نیز باید اضافه کرد. در حقیقت در دولت و حاکمیت افرادی بودند که گرایش روشنفکری داشتند. در ادامه، ملکم‌خان به مدرسه دارالفنون وارد ‌شد و در آنجا به تدریس مشغول ‌شد. او از این ظرفیت استفاده کرد و کار به جایی رسید که ناصرالدین‌شاه متوجه شد عمده دانشجویان این مدرسه ماسون شده‌اند. او در سال 1326 قمری در سوئیس ‌مرد. بنابر وصیت او، جنازه‌اش را ‌سوزانده و خاکسترش را تحویل خانواده‌اش دادند. اگرچه او ادعای مسلمانی داشت، اما هیچ‌کدام از فعالیت‌های زندگی او مثل مرگ، ازدواج، دفن و... نسبتی با اسلام، مسیحیت و یهودیت نداشت. ملکم‌خان را باید یکی از چهره‌های شاخص روشنفکری معاصر دانست. او در حوزه فکری آدم فعالی بود و آثار زیادی را در طول عمر خود نوشت که اکنون نیز بعضی از آنان وجود دارد. او یک‌سری رساله دارد که مربوط به قانونمندی، سازماندهی حکومت و... است. وقتی این رساله‌ها به دست ناصرالدین‌شاه ‌رسید، بسیاری از آنان را تایید‌ کرد و اعتماد زیادی را خرج ملکم‌خان کرد. البته در پشت تمام حرف‌ها و کتاب‌های ملکم‌خان، موضوع مهم تفکیک قوا وجود داشت که در آینده بیشتر مورد بحث قرار می‌گیرد. از جمله دیگر آثار او می‌توان به رساله‌های اقتصاد، اصول سیاست، اجتماع و جامعه، فراموشخانه‌ و مرجع آدمیت و... اشاره کرد. ملکم‌خان، بسیاری از فعالیت‌های خود را به صورت موذیانه و فریبکارانه انجام می‌داد. این رفتار او هم در برابر روحانیت و هم در برابر حاکمیت وجود داشت. برای مثال، برای اینکه ناصرالدین‌شاه را با خود همراه کند، همواره می‌گفت که آن نوع از حکومت که در ایران به کار می‌آید، نظام سلطنتی مطلقه است که با قیودی همراه است. همچنین در مورد دین و روحانیت گفته بود که ما نباید درگیری جدی با آنان پیدا کنیم بلکه باید طی یک پروسه، روحانیت را قانع کنیم اصول ترقی، همان اصول اسلام است. منظور از اصول ترقی، تجدد و مدرنیسم است. همچنین ازجمله اقدامات مهم او می‌توان به شرکت در مذاکرات صلح پاریس، تاسیس فراموشخانه‌، عضویت در فراماسونری و ایجاد موج آن در ایران اشاره کرد. او همراه با هیاتی از ایران به مذاکرات پاریس رفت و نقش مهمی را در آن مذاکرات برعهده داشت. همچنین باید دقت داشت که انگلیسی‌ها و فرانسوی‌ها اصرار عجیبی بر عضویت رجال ایرانی در تشکیلات ماسونی داشتند و بعد از آن نیز به دنبال تشکیل چنین تشکیلاتی به دست آنان بودند. این کار توسط میرزا ملکم‌خان صورت گرفت و موجی از فراماسونری را در ایران ایجاد کرد. افرادی که در دوره مشروطه به صورت فعال در صحنه حضور و در تغییرات نقش داشتند، اغلب عضو فراموشخانه‌ میرزاملکم‌خان بودند. درباره عقاید، آداب و فرهنگ او و البته تاثیرش بر جریان مشروطه صحبت خواهیم کرد. چراکه برای مثال، تقی‌زاده که خود از جمله چهره‌های بسیار شاخص مشروطه است، تقریبا تمام چیزهای خود را از ملکم‌خان گرفته است و خود نیز صراحتا به این موضوع اذعان دارد.»

  ملکم‌خان؛ پدر روشنفکری معاصر ایران

این استاد دانشگاه با اشاره به ملکم‌خان به‌عنوان یکی از چهره‌های روشنفکری، گفت: «اگرچه او در زمان مشروطه فعال نبود اما دیدگاه‌ها و صحبت‌هایش تاثیرگذار بود و به‌نوعی پدر روشنفکری معاصر ایران به شمار می‌رود. او در حوزه‌های مختلف سیاست، اقتصاد، تشکل‌ها و... کتاب دارد و حتی در مسائل مدرنیزاسیون نیز آثار قابل‌توجهی دارد. دقت کنید دیدگاه او بسیار مهم است و حتی اکنون نیز جزء مباحثی است که توسط عده‌ای در جامعه مطرح می‌شود. تا اینجا به مهم‌ترین اقدامات او یعنی حضور در مذاکرات پاریس اشاره کردیم و می‌خواهیم به یکی دیگر از اقدامات مهمش یعنی تاسیس فراموشخانه‌ بپردازیم. به صورت کلی، کشورهایی که در آن فراموشخانه‌ دایر می‌شود، هدفش کادرسازی و به خدمت گرفتن نخبگان است و از این جهت اهمیت بسیار زیادی دارد. البته ممکن است نهادهای دیگری برای این کار وجود داشته باشند اما شاهدیم غربی‌ها اصرار عجیبی بر فراماسون کردن افرادی دارند که از کشورهای دیگر به غرب می‌روند. در منطقه ما، تمام کشورهایی که دستخوش تحولات شده‌اند، فعالیت گسترده‌ای در حوزه فراماسونری داشته‌اند که از آن جمله می‌توان به اتحاد جماهیر شوروی اشاره کرد. از این طریق کادر تربیت‌ می‌شود و در جاهای مختلف این افراد به کارشان می‌آیند. اکنون در بسیاری از کشورهای عربی، ترکیه، آذربایجان و... فعالیت گسترده فراماسونری وجود دارد. بسیاری از ایرانی‌هایی که در خارج هستند، با این مراکز ارتباط دارند. بنابراین این تشکیلات اهمیت داشته و هنوز هم کارایی دارد. در حقیقت از یک موجود مرده حرف نمی‌زنیم بلکه از چیزی حرف می‌زنیم که زنده و در حال حرکت است. ملکم‌خان فراموشخانه‌ را به راه انداخت تا بتواند کادرسازی کند که البته توانست. فراموشخانه او چیزی حدود یک سال فعالیت کرد و بعد از آن بسته شد. با این حال، جمعیت مخفی که به این واسطه به وجود آمده و در بسیاری از مراکز از جمله دارالفنون نفوذ کرده بود، باعث شد کادری قوی برای پیش‌بردن اهداف فراماسونری و غربی‌ها در ایران شکل گیرد.»

  ملکم‌خان تغییرات اساسی در مبانی و رویکرد دینی در ایران را دنبال می‌کرد

وی در ادامه گفت: «البته پیرامون فراموشخانه‌ ملکم‌خان حواشی زیادی وجود دارد. بخشی از این حرف‌ها در حد شایعه و گمانه‌زنی و بخشی دیگر مستند است.» بر اساس اصول فراماسونری، ملکم افرادی را تربیت می‌کرد که آنها روی دو نکته اتفاق‌نظر داشتند؛ یکی با عنوان تنظیمات برای ایجاد تغییرات سیاسی و دیگری تغییرات فرهنگی و دینی در ایران بود. البته روش ملکم با روش آخوندزاده فرق داشت. ملکم معتقد بود که عناصر پیشرفت و ترقی در خود اسلام وجود دارد و حتی در جایی روحانیت شیعه را با رهبانان مسیحی مقایسه می‌کرد و می‌گفت راهب مسیحی به دنبال دنیاست، در حالی که روحانیت شیعه به دنبال علم است. با وجود این، او قائل به نهضت پروتستانی است که تغییرات اساسی در مبانی و رویکرد دینی در ایران را دنبال می‌کرد. یکی دیگر از کارهای ملکم، مشارکت در دادن امتیاز رویتر بود که بعدا وقتی جلوتر می‌رویم، می‌بینیم که این کار او دارای مبانی نظری نیز هست. دقت کنید که در سال 1290 قمری، شاه را به فرنگ می‌برند و طرح گسترده‌ای را برای او در نظر می‌گیرند. طرح آنان بسیار گسترده است و دوست دارند که پای کمپانی‌های غربی را به ایران باز کنند. آنها معتقدند پیشرفت جز از این طریق حاصل نمی‌شود. در حقیقت تحت لوای پیشرفت و ترقی، بحث قراردادها را هم پیش می‌بردند و به عبارتی موضع استعمار را هم تئوریزه می‌کردند. در قرارداد رویتر 70 سال بهره‌برداری از منابع زیر‌زمینی و روی زمینی را به شخصی به نام رویتر واگذار کردند که البته چیزهایی مانند طلا و... استثنا شده بود. در همان زمان انگلیسی‌ها تعجب کردند که چنین امتیازی به یک تبعه کشور خارجی داده شده است. رئیس‌جمهور فرانسه اذعان داشت که مگر می‌شود یک ملت این‌گونه درهای خود را به سمت یک دولت دیگر باز کند؟ می‌خواهم بگویم که این کار او بسیار عجیب‌وغریب بود. همچنین او ایرانیان را مسخره می‌کرد و می‌گفت ایرانی‌ها فقط هوایی را که استنشاق می‌کنند  واگذار نکرده‌اند. البته این روزها عده‌ای از قرارداد رویتر حمایت می‌کنند و می‌گویند که توقع دارید آنان بیایند و علم و تکنولوژی را دو دستی به شما تقدیم کنند؟ باید به آنان ‌انگیزه می‌دادید و این ‌انگیزه با چنین امتیازاتی حاصل می‌شد.»

  چرا ناصرالدین شاه، امتیازات عجیب‌وغریبی به غربی‌ها می‌داد؟

حقانی به موضوع امتیازات عجیب‌وغریبی که در زمان ناصرالدین‌شاه به غربی‌ها داده شد، اشاره کرد و گفت: «دقت کنید که این نوع امتیاز دادن در آن زمان نیز غیرمعمول بود. شاید دلیل اینکه ناصرالدین‌شاه به چنین قراردادی تن داد این بود که او را اغوا کردند. بخشی نیز به این دلیل بود که از آن پولی که دریافت کردند، بخشی را به ناصرالدین‌شاه هم دادند اما بعید است که او فقط به خاطر این پول به چنین کاری تن داده باشد. من فکر می‌کنم به او گفته‌اند که ایران فقط با این پول آباد می‌شود. در کتاب «عصر بی‌خبری» دست‌خطی از ناصرالدین‌شاه چاپ شده است که راجع به وضعیت ایران صحبت می‌کند. او راجع به وضعیت ایران می‌گوید در حال حاضر در دنیا، دولتی بدبخت‌تر از ایران وجود ندارد و ما بسیار عقب‌مانده هستیم. ظاهرا وقتی که او به فرنگ رفته بود، تحولات صنعتی و عمرانی را می‌دید و فکر می‌کرد که اگر چنین امتیازی را به غربی‌ها بدهد، تحولات بسیار زیادی در کشور ایجاد می‌شود. بعدا که سرخورده شد، نسبت به ملکم بی‌اعتماد شد و حتی او را اخراج کرد. در این میان، وقتی علما دیدند که چنین قراردادی امضا شده است، اعتراض و بالاخره شاه را مجبور کردند که میرزا حسین‌خان سپهسالار را که صدراعظم ایران بود و این امتیاز را داده بود، عزل کند. از ملکم‌خان هم چون در دادن این امتیاز نقش داشت به‌عنوان دشمن دین و دولت یاد شد و بالاخره قرارداد ملغی شد. جالب است بدانید که ملکم به لیبرالیسم اقتصادی اعتقاد داشت. این که آیا او ماهیت استعماری غرب را نمی‌دانست و چنین حرفی می‌زد یا خیر، معلوم نیست. شاید هم او معتقد بود ما باید در زیر سیطره آنان برویم که به نظرم، مورد دومی درست‌تر است. او حتی قائل به این بود که ما باید در این جریان ادغام شویم، چراکه معتقد بود غرب به پایه‌ای از رشد و ترقی رسیده است که دیگر تمدن‌ها نتوانستند به آنجا برسند، بنابراین این لیاقت را دارد که منابع دیگران را هم در دست خود بگیرد.»

  ماجرای دیدار ناصرالدین‌شاه با روچیلد فرانسه

این کارشناس تاریخ به نظارت موافقان قرارداد رویتر اشاره کرد و گفت: «در کتاب خاطرات اعتمادالسلطنه، نقل شده که ملکم‌خان و میرزا سپهسالار، ناصرالدین‌شاه را به دیدار روچیلد فرانسه بردند. آنان جزء کلان سرمایه‌داران یهودی بودند که عملا نبض اقتصادی جهان را در دست داشتند. این که چرا پای او را به اقتصاد ایران باز کردند، حکایت از مناسبات عمیق‌تر دیگری دارد. جالب است که روچیلد در گفت‌وگو با ناصرالدین‌شاه به این موضوع اشاره کرد که ما برای حضور در اقتصاد ایران، فقط نیاز به قرارداد و امتیاز نداریم بلکه باید برای اقلیت‌های دینی هم تسهیلاتی را فراهم کنید. بعدا در دوره تسلط پیدا کردن این کمپانی‌ها بر اقتصاد ایران می‌خوانیم که روچیلدها و ساسون‌ها در کاخ‌شان می‌نشستند و راجع به تعرفه گمرکی ایران تصمیم می‌گرفتند روس‌ها بر اساس قرارداد ترکمانچای تعرفه گمرکی سه درصد از ما می‌گرفتند و انگلیسی‌ها نیز تعرفه گمرکی پنج درصد دریافت می‌کردند و به همین دلیل تصمیم گرفتند که دولت ایران را مجبور کنند امتیاز تعرفه سه درصدی را به آنها بدهد. این موضوع را تصویب و حتی اجرا کردند. بعدا اتفاقات دیگری در ایران رخ داد که مشخص کرد باز کردن پای آنان به اقتصاد و سیاست ایران، تبعات بسیار سنگینی برای جامعه ایرانی داشته است. حال جالب است بدانید که بعدا عده‌ای آمدند و در اعتراض به روحانیت گفتند اگر آقای ملاعلی کنی با قرارداد رویتر مخالفت نمی‌کرد، این قرارداد ایران را آباد کرده بود. در حقیقت در برابر امتیازی که اصلا قابل دفاع نیست، گفتند که نشد و اگر می‌شد، ایران گلستان می‌شد.

یک نکته مهم از این واقعه تاریخی این است که اساسا در مقابل سلطه‌طلبی‌های آنان در منطقه که قلب جهان نام‌گذاری شده است، کشور مستقل و بزرگی نباید وجود داشته باشد. امپراتوری عثمانی را نابود کردند و ایران هم به‌عنوان یک قدرت بزرگ در این منطقه در معرض این سیاست قرار گرفت. وقتی سیاست آنان این است که ایران باید در وحوشیت و بربریت بماند، شما بر چه اساسی باید بروید و به آنان امتیاز بدهید؟ حتی چنین رفتاری را با عراق و سوریه نیز کردند و متوجه هستید که این روزها به چه حالی افتاد‌ه‌اند. ارتش عراق و سوریه عملا نابود شده و امکانات خود را از دست داده است. در این میان، فقط ایران بود که با وقوع انقلاب اسلامی، قوی شد و اکنون هم تمام تلاش خود را می‌کنند که نگذارند این قدرت پا بگیرد. برای همین است که فراتر از انقلاب اسلامی نگاه می‌کنند و به‌نوعی تمامیت ارضی ایران را هدف گرفته‌اند. آنان با پررویی می‌گویند که پنج ایران کوچک بهتر از یک ایران بزرگ است. این سیاست و این منطق که ایران نباید قدرتمند باشد، باعث می‌شود که تمام اقدامات استعماری علیه ایران صورت بگیرد. دقت کنید که ایران کشوری است که پتانسیل قدرتمند شدن را دارد. اکنون 20 سال است که تمام مراکز آماری دنیا، ایران را جز اقتصادهای برتر می‌دانند و می‌گویند ایران یکی از 11 کشوری است که به‌زودی به عضویت کشورهای توسعه‌یافته در خواهد آمد. ما در تولید علم در رتبه 16 دنیا هستیم. اگر کمی فرصت برای ایران فراهم شود، همه اذعان دارند که ایران به‌عنوان یک قدرت بزرگ مطرح خواهد شد. شاید بخشی از توطئه‌هایی که علیه ایران و نظام انقلاب اسلامی رخ می‌دهد به همین دلیل باشد که نگذارند این اتفاق بیفتد.»
 

وقتی که تاریخ دوباره تکرار شد؛ شباهت برجام با قرارداد رویتر

موسی حقانی به ماجرای نهضت تحریم اشاره کرد و گفت: «وقتی قاجارها روی کار آمدند، تنها 60-50 سال گذشته بود که نادر رفته و هند را گرفته بود. آغامحمدخان حاکمیت ایران را به گرجستان رسانده بود و قدرت بسیار زیادی داشت. او می‌خواست هرات را پس بگیرد و... خب طبیعی است غربی‌ها نگذارند که چنین قدرتی در منطقه شکل بگیرد. بنابراین خیال خامی است که بگوییم ناصرالدین‌شاه امتیاز داد تا آنان بیایند و ایران را آباد کنند یا اکنون امتیاز بدهیم که بیایند و به ما تکنولوژی بدهند. شما دقت کنید که بعد از برجام چه اتفاقاتی در ایران رخ داد؛‌ فقط جنس فروختند و کار دیگری صورت نگرفت که آن هم اکنون با معضل مواجه شده است و خیلی از آنان رفته‌اند. به نظرم ملکم‌خان و امثال او یا نمی‌دانستند یا دچار نوعی ساده‌انگاری شدند یا شاید هم دست‌شان با این کمپانی‌ها و افراد در یک کاسه بود. امتیاز بعدی، امتیاز لاتاری است که دیگر بسیار افتضاح شد و وقتی گند آن درآمد، ناصرالدین‌شاه ملکم را برکنار کرد و قاضی آن پرونده به ملکم لقب آدم بی‌شرافت داد و گفت که فقط یک آدم بی‌شرف می‌تواند چنین کاری کند. در سفر سومی که ناصرالدین‌شاه به اروپا داشت، ملکم امتیاز لاتاری را گرفت. البته خودش این کار را نکرد بلکه فرد دیگری را جلو انداخت تا این کار را انجام دهد. امتیاز به خود او تعلق داشت و در سال 1306 قمری گرفته شد. دقت کنید در همین مقطع، روحانیت شیعه به دنبال این است که جلوی این امتیاز دادن‌ها را بگیرد و مردم را به استفاده از کالاهای وطنی و تحریم کالاهای خارجی تشویق کند. نهضت تحریم در سال 1306 قمری آغاز شد و بسیار هم کلان بود. وقتی صدای امتیاز لاتاری بلند ‌شد، علما مخالفت ‌کردند و ملکم در اینجا تقلب کرد و امتیاز لاتاری را به یک شرکت ‌فروخت و نگذاشت خبر لغو قرارداد پخش شود. بعدا این شرکت آمد که از این امتیاز استفاده کند، دید دیگر آن امتیاز وجود ندارد و از ملکم شکایت کرد و... ناصرالدین‌شاه نیز ملکم را عزل کرد و از این زمان به بعد، ملکم خان وارد مقطع دیگری از فعالیت‌های خود شد.»

  روزهای زندگی ملکم بعد از اخراج از دربار

وی به دیگر فعالیت مهم ملکم‌خان پس از عزل توسط ناصرالدین‌شاه اشاره کرد و گفت: «ملکم بعد از این عزل، وارد کار دیگری شد. او شروع به سعایت نسبت به دولت و شاه کرد. روزنامه قانون را منتشر کرد و در آنجا به دنبال قانون‌گرایی در ایران و ایجاد تنظیمات و... ‌افتاد. قبل از اینکه وارد قانون شود، بدبختی‌های ایران را ‌شمرد و گفت بدبختی ایران آن است که مسئولان آن رشوه‌خوار هستند و به همین دلیل سرمایه‌گذاران خارجی را فراری می‌دهند. حال جالب است که خود او هم در ماجرای قرارداد لاتاری و هم در ماجرای قرارداد رویتر، رشوه بسیار کلانی را دریافت کرده و حتی به همان هم بسنده نکرد. چنین شخصی پس از اخراج از دربار تبدیل به اپوزیسیون ‌شد و از قانونگرایی و... حرف زد. بعضی‌ها تلاش می‌کنند این بخش از زندگی او را با آن زمان که قرارداد رویتر و لاتاری را بست، تفکیک کنند و بگویند این دو جدای از هم است. بنابراین می‌گویند که او پدر قانون در ایران است و به دنبال قانون‌گرایی بود. در ماجرای لاتاری و قرارداد رویتر حتی مدتی، تیم بابی‌ها نیز با ملکم همکاری داشتند. وقتی به او گفتند که دست از این کارها بردار؛ در جواب گفت که شما دوست دارید من منصب دولتی نداشته باشم، حقوق نداشته باشم و کاری هم به کار شما نداشته باشم؟ اگر من فراموشخانه‌ راه بیندازم، اینقدر عایدی دارم یا اگر لاتاری داشته باشم، اینقدر درآمد دارم. حال شما مرا از تمام اینها محروم کرده‌اید و توقع دارید من هم هیچ‌کاری نکنم؟ او در حقیقت به این دلیل که از دربار اخراج شد دست به ترویج قانونگرایی زد. دقت کنید که او از قبل هم چنین تفکراتی داشت اما به این دلیل که دنبال منفعت‌ بود، دنبال این بود که یک حقوقی داشته باشد و در طول زمان با کادرسازی و تغییر آدم‌ها، به منافع خود برسد فعالیت‌هایش را انجام داده بود.

برای همین است که بعد از کشته ‌شدن ناصرالدین‌شاه، با مظفرالدین‌شاه آشتی کرد و دوباره به سرکارش برگشت و به مدت 10 سال سفیر ایران در ایتالیا شد. جالب است که در این 10 سال، دیگر روزنامه قانون منتشر نشد. راه او این بود که بگوید دموکراسی غربی هیچ منافاتی با اسلام ندارد. او می‌گفت این اروپایی‌ها بودند که اصول اسلامی را مورد استفاده قرار دادند و به تجدد رسیدند. او تلاش کرد که جریان دینی را با تجددخواهی در ایران همراه کند. البته افراد دیگری نیز بودند که چنین اشتباهاتی را مرتکب شدند. هم سیدجمال‌الدین اسدآبادی و هم نورالله نجفی اصفهانی و خیلی افراد دیگر، فکر می‌کردند چیزی که در اروپا رخ داده، با تمسک آنان با اصول دینی و اسلامی همراه بوده است. بنابراین می‌گویند که آنان به اسلام عمل کردند و ما به اسلام عمل نکردیم. این نوع دیدگاه، آغاز سقوط آنان به تجددگرایی است. ملکم هم به این موضوعات خیلی دامن ‌زد و گفت آن چیزی که در غرب ایجاد شده، ماحصل تجربیات مسلمانان در آندلس و... است. آنان به این موضوع عمل کردند و ما به آن عمل نکردیم. او هم در مفهوم عقلانیت و هم در مفهوم تجدد مغلطه می‌کرد و ممکن بود که افراد ساده‌اندیش دچار گمراهی شوند.»

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها