• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۲/۲۳
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
محمد حکاک استاد دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره) در گفت‌وگو با «فرهیختگان»:

هیوم ملحد نیست

شکاکیت هیوم شکاکیتی است که محصول عقل است ولی در زندگی اعتباری ندارد. چون در زندگی انسان تسلیم طبیعت و خصوصیات طبیعتش از جمله عادت و تخیل است. بنابراین هیوم از لحاظ عقلی شکاک است ولی از حیث طبیعت نه شکاک نیست

هیوم ملحد نیست
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، به مناسبت سیصد‌و‌هشتمین سالگرد تولد دیوید هیوم، به‌سراغ سید‌محمد حکاک، دانشیار دانشگاه بین‌المللی امام‌خمینی(ره) قزوین و مولف کتاب‌هایی چون «تحقیق در آراء معرفتی هیوم» و «فلسفه تجربی انگلستان» رفتیم و با او درمورد آرای هیوم در باب متافیزیک، دین و اعتقادش به خدا گفت‌و‌گویی انجام دادیم که از منظرتان می‌گذرد.


شکاکیت هیومی دقیقا به چه معنا و از چه سنخی است و متعلق شک او چیست؟

متعلق شک هیوم، «علیت» و «وجود جهان خارج» و «نفس» است. هیوم شکاک است تا آنجا که با عقل می‌خواهد درباره این مسائل بحث کند و می‌گوید علیت وجود ندارد و امری موهومی است. او علیت را به عادت ما به با هم دیدن اشیا ارجاع می‌دهد. به عقیده هیوم، علیت طرحی است که ما بر جهان می‌افکنیم. مثلا وقتی عادت کردیم که دو شیء را با ببینیم؛ مثلا آتش و گرما یا برف و سرما را، با دیدن یکی از اینها به ‌وجود بالضروره دیگری حکم می‌کنیم. وقتی آتش را ببینیم می‌گوییم گرما هست و وقتی برف را ببینیم به وجود سرما حکم می‌کنیم. اما درواقع این یک انتظار روانی است و امر واقعی خارجی‌ای بین آتش و گرما برقرار نیست.

از نظر عقل، علیتی در جهان خارج نیست و بنابراین هیوم شکاک است. او همین‌طور وجود جهان خارج و وجود نفس و وساطت و وحدت شخصی آن را هم مشکوک می‌داند.

اما از طرف دیگر هیوم به چیز دیگری به‌عنوان «طبیعت آدمی» قائل است که این طبیعت در ما ایجاد یک باور می‌کند که این باور خیلی از شکی که عقل برای ما تولید می‌کند، قوی‌تر است. مثلا در بحث علیت این باور همان‌طور که گفتیم محصول عادت است که یکی از ویژگی‌های طبیعت ما است. وقتی مکررا دو شیء را با هم دیدیم به آن خو می‌گیریم و عادت می‌کنیم و وقتی عادت کردیم، می‌گوییم در جهان خارج بین آتش و گرما ارتباط ضروری است. غافل از اینکه این ضرورت یک ضرورت روانی است و مال ما است و ما آن را بر جهان افکندیم. درحالی که در خارج جهان از هم گسیخته است. ولی این باوری که طبیعت آدمی به ما می‌دهد، قوی‌تر از شکی است که عقل فیلسوف در خلوت فلسفی خود به آن می‌رسد. اما وقتی فیلسوف از خلوت فلسفی خود بیرون می‌آید، تسلیم طبیعتش و باورش خود است. بنابراین از لحاظ طبیعت آدمی، هیوم شکاک نیست. یعنی انسان و از جمله خود هیوم، مثل کسی زندگی می‌کند که وجود جهان خارج و نفس و علیت را هم قبول دارد.

جالب اینجاست که خود او بدترین و تندترین حرف‌ها را به شکاکان می‌زند و می‌گوید اینها بیمار هستند و اصلا چگونه می‌خواهند زندگی کنند؟ و با شک که نمی‌شود زندگی کرد! غافل از اینکه خود او با عقل ایجاد شکاکیت کرده است. منتها فیلسوفی است که برای عقل وقع چندانی قائل نیست. می‌گوید عقل کار خودش را می‌کند ولی بُرد و قدرتش تا وقتی است که فیلسوف در خلوت فلسفی خود است. اما همین که از خلوت فلسفی خود بیرون می‌آید دیگر تسلیم طبیعت است. مردم عادی هم که اصلا هیچ‌وقت به سراغ تحلیل‌های عقلی نمی‌روند.

بنابراین شکاکیت هیوم به همین معناست که عرض کردم. شکاکیتی است که محصول عقل است ولی در زندگی اعتباری ندارد. چون در زندگی انسان تسلیم طبیعت و خصوصیات طبیعتش از جمله عادت و تخیل است. بنابراین هیوم از لحاظ عقلی شکاک است ولی از حیث طبیعت نه شکاک نیست.

رویکرد هیوم در اثبات جهان خارج چگونه و چه نقدی بر این نظر وارد است؟

درمورد جهان خارج هم همین‌گونه است. او می‌گوید با عقل نمی‌توانیم جهان خارج را ثابت کنیم. ما هرچه که در درون خود برویم، جزء ادراکات که همان تصورات و انطباعات باشند، نمی‌یابیم. وجود مستقلی برای ما‌به‌ازای اینها در جهان خارج از ذهن نمی‌بینیم و در زندان خود محبوس هستیم و درواقع چیزی به‌عنوان واقعیت خارجی قابل اثبات نیست.

این جهان خارج را هم تخیل ما می‌سازد. ما با تخیل‌مان برای وجود خارج وجودی مستقل قائل می‌شویم و با همین هم زندگی می‌کنیم. اما به‌نظر من این حرف‌ها غلط است و دلایل آن را هم در کتاب‌های «تحقیق در آرای معرفتی هیوم» و «فلسفه تجربی انگلستان» آورده‌ام. اما در اینجا تنها می‌توانیم به این نقد بر هیوم اشاره کنم که اگر ما در زندان ادراکات خود محبوس هستیم و واقعا راهی به بیرون نداریم و بیرونی اصلا وجود ندارد، پس چطور مساله وجود جهان خارج به ذهن ما آمده است ولو بخواهیم آن را انکار یا در آن شک کنیم؟ اصلا محال است که اگر ما راهی به بیرون از خود نداشته باشیم، بتوانیم وجود جهان خارج یا واقعیت بیرون از ذهن را توهم کنیم. بشر از کجا به این مفهوم رسیده است؟ این تصور از کجا به‌دست آمده است؟ تخیل یا بازی‌های خیالی که هیوم بیان می‌کند، نمی‌تواند این توهم را در ما ایجاد کند. به هر حال ما می‌گوییم «واقعیتی مستقل از ذهن»؛ حالا چه بخواهد وجود داشته باشد یا مشکوک باشد یا وجود نداشته باشد، در هر صورت ذهن باید از یک جایی به این مطلب رسیده باشد که بخواهد درباره آن بحث کند. این پاسخ مختصری است که در این مجال می‌توانم به این پرسش بدهم.

رویکرد الهیاتی هیوم درمورد مسائلی چون متافیزیک، دین و خدا چگونه است؟

هیوم، متافیزیک را قبول ندارد و مفاهیم اساسی‌اش از جمله خدا، جهان، نفس و... را مورد نقد قرار می‌دهد. اینها مسائل اساسی دین هم هستند. پس طبیعی است که نظر هیوم درمورد دین هم باید انکار یا شک باشد. ولیکن با همه اینها او را نمی‌توان ملحد دانست و حداکثر باید هیوم را در ردیف لاادریون بدانیم. او درخصوص خدا و مسائل دینی لاادری است. درباره هیوم کسی به‌عنوان ملحد حرف نزده است. حتی کاپلستون که کشیش و البته فرد منصفی هست در کتاب تاریخ فلسفه خود او را لاادری می‌داند.
جالب اینجاست که در کتاب «فلاسفه بزرگ: آشنایی با فلسفه غرب» برایان مگی که مجموعه مصاحبه‌هایی با متخصصان فلسفه‌های مختلف است، درباره فلسفه هیوم با فردی مصاحبه کرده که الان نام او را به‌خاطر ندارم، ولی این شخص درباره او می‌گوید: «من آرزو دارم در بهشت مجاور هیوم باشم.» اینها نشان می‌دهد ظاهرا در باب دین با اتکای به ایمان و وحی می‌توانسته یک اعتقاداتی داشته باشد. البته هدف او نقد استدلال‌های خداشناسان بر اثبات خدا بوده، اما اینکه بخواهیم بگوییم خود او خدا را قبول نداشته باشد، نه غربی‌ها اینچنین گزارشی ندادند. حداکثر لاادری و جزء نمی‌دانم‌ها و شکاک‌ها بوده است.

از این جهت کار او شبیه کانت است.

کانت از او قرص‌تر است. کانت می‌گوید اگر در عقل نظری نمی‌شود پاسخ این مسائل اساسی متافیزیک از جمله خدا و نفس و اختیار -که درواقع همان مسائل اساسی دین هم هستند- را پیدا کرد، اما در حوزه عقل عملی می‌توان این مسائل را حل کرد. کانت در عقل عملی این کار را انجام داده است. حالا کاری نداریم که غرب دین‌ستیز جدید، کانت را در عقل عملی قبول نکرده و او را تا جایی بزرگ دانست که در عقل نظری دارد کار می‌کند و متافیزیک و درواقع دین را نفی می‌کند.

این دین ستیزی و اعراض از دین اقتضای روح فلسفه جدید است. اما همین فیلسوف بزرگ آنجایی که در حوزه عقل عملی و با تکیه بر احکام وجدان می‌خواهد خدا، نفس، اختیار، پاداش و کیفر را ثابت کند، درنظر غربی‌ها بزرگ نیست، اما خود او این مسائل را اثبات کرده است. اما هیوم چنین کاری نکرده است. این‌طور نیست که او آنچه در عقل نظری پاره کرده را در عقل عملی رفو کند. نه او چنین کاری نکرده است. انصافا کانت اگرچه معتقد به دین نیست، اما خداشناس است. او معاد و نفس و بقای نفس و پاداش و کیفر را قرص و محکم قبول دارد، ولی در حوزه عقل نظری با هیوم یکی است. هیوم خیلی صریح، شفاف و ساده متافیزیک را رد کرد و کانت در کتاب پیچیده «نقد عقل محض»، که به قول یکی از مورخان فلسفه غربی این کتاب مثل عبور از صحرای عربستان است، به همان حرف‌های هیوم رسید. یعنی در حوزه عقل نظری هر دو یک حرف دارند منتها هیوم می‌گوید متافیزیک بی‌معنی است، اما کانت می‌گوید در عقل نظری ناممکن است ولی با عقل عملی ممکن است.

 

* نویسنده : امیر فرشباف دانشجوی کارشناسی‌ارشد فلسفه

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها