• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۲/۲۲
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
پس از ۳ سال و ۳ ماه حسین پارسایی از ریاست شبکه نمایش خانگی کنار رفت اما همچنان آثار تصمیم‌های او ادامه دارد

شبکه نمایش خانگی بانک سرمایه پارسایی و دیگران

حسین پارسایی‌ حتی پس از توقیف موقت سری دوم «شهرزاد» به‌علت اعتراض‌ها به مفاسد مالی گسترده آن، در آخرین ویژه‌نامه این سریال، سرمقاله نوشت و حتی پس از آن، بیشتر از این هم پیش رفت و با سرمایه‌گذاری محمد امامی، تئاتر لاکچری و بسیار گران‌قیمت «الیورتوئیست» را روی صحنه برد

شبکه نمایش خانگی بانک سرمایه پارسایی و دیگران
0.00
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، حدود ۱۰ سال پیش وقتی از ویدئو‌کلوپ‌ها، سی‌دی فیلم‌های سینمایی را برای تماشا کرایه می‌کردید (کرایه‌کردن فیلم، رسمی است که حالا کاملا بر افتاده) لابه‌لای تبلیغات فیلم‌های دیگر و احیانا کالاهای بازرگانی، کلیپی نمایش داده می‌شد که در آن معروف‌ترین هنرپیشه‌های ایرانی روی صندلی سینما نشسته بودند و با هزار قسم و تمنا از مردم می‌خواستند که «لطفا رایت‌های قاچاق فیلم‌ها را نبینید و اقتصاد سینما را ورشکسته نکنید.» قصه‌ای که امروز به آن مبتلا هستیم، از آن روز و از همانجا شروع شد. شاید در آن ایام این جمله را از خیلی‌ها راجع‌به تماشای فیلم در سالن سینما شنیده باشید یا حتی خودتان هم آن را گفته‌اید که «صبر می‌کنم تا سی‌دی‌اش به بازار بیاید.» روزهایی که تمام همت سینماگران ایرانی متوجه جلوگیری از کپی‌های غیرمجاز آثارشان بود، آخرین روزهایی به‌حساب می‌آمد که سینمای ایران یک اقتصاد منطقی و معقول داشت. پس از آن سینما به‌عنوان یک تجارت عملا در ایران ورشکسته شد و دیگر احتمال اینکه فیلمی بتواند هزینه ساختش را در گیشه برگرداند و به سوددهی هم برسد، حتی با احتساب فروش نسخه‌های مجاز دی‌وی‌دی و سی‌دی آن در شبکه نمایش خانگی، به کمتر از یک درصد در میان ۱۰۰ تا ۲۰۰ فیلمی رسید که ما در طول سال می‌سازیم. حالا پول تولید فیلم‌ها از کجا باید تامین شوند؟ بخشی از فیلم‌ها را نهادهای دولتی و رسمی می‌سازند و بخش بزرگ‌تر به آن چیزی سپرده شده که خصوصی نام گرفته است، آن هم درحالی که به‌طور منطقی نباید بخش خصوصی در چنین صنعتی تا این حد زیان‌ده، سرمایه‌گذاری کند.
 
شروع پروژه‌های مشکوک در سینمای ایران و فجایع غول‌آسایی که در پی آن پدید آمدند، همه از همینجا بود، از آنجا که ما تکنولوژی پخش خانگی را به‌طور صد‌در‌صد و تقریبا با همان کیفیتی که در پیشرفته‌ترین کشورهای جهان وجود داشت، وارد کشورمان کردیم؛ اما تکنولوژی اکران را نه. تکنولوژی اکران هم فقط شامل کیفیت سالن‌ها نیست و تمهیدات مختلفی که برای جذب مخاطب به کار بسته می‌شوند، از توزیع مناسب سالن‌ها در نقاط مختلف جغرافیایی (نه تمرکز سالن‌ها در بالاشهر تهران و کلانشهرهای دیگر) گرفته تا اکران خارجی جدی (مثلا در بازار منطقه که ظرفیتی تا به حال مغفول‌مانده به‌حساب می‌آید، نه چند جشنواره هنری منزوی) خیلی جزئیات را شامل می‌شد. اما سینمای ایران در مواجهه با این پدیده نوظهور، یعنی پخش باکیفیت آثار در منازل، به‌جای اصلاح خودش و پر‌کردن حفره‌ها و یافتن فرصتی برای تکامل، به‌سمت بیراهه‌ها رفت تا هرطور شده فعلا روزگار را بگذراند.

سینمای ایران در این مورد مثل کاسبی عمل کرد که در هنگامه بحرانی‌شدن وضع بازار، به‌جای صبر و تلاش و تدبیر برای برون‌رفت از این وضعیت، شروع می‌کند به مصرف‌کردن سرمایه اولیه‌اش و یک راه بدون بازگشت را به قیمت سختی ندیدن، امروز پیش می‌گیرد. بسیاری از سینماگران ایرانی هم وقتی شکل متعارف بازار مخاطبان‌شان به‌هم‌ریخت، به‌جای اینکه هم بازار را اصلاح کنند و هم در خودشان تغییراتی به‌وجود بیاورند، رفتند به سمت راه‌هایی که توسط آنها می‌شد قبل از اینکه یک نفر فیلم‌شان را ببیند و حتی قبل از اینکه فیلمی ساخته شود، پول آن را درآورد. کسانی که با‌انگیزه پولشویی وارد سینمای ایران شدند و روی فیلم‌ها سرمایه‌گذاری کردند، بعضی از بنیان‌ها و زیرساخت‌های این صنعت را در ایران از بین بردند و سینماگرانی که با این افراد همکاری کردند، درست مثل همان کاسبی بودند که در هنگامه بحرانی‌شدن وضع بازار، شروع می‌کند به خروجی گرفتن از سرمایه اولیه‌اش. وقتی زیرساخت‌های بازار فیلم در ایران ویران شد، اگر کسی می‌خواست سالم کار کند برایش بسیار دشوار یا غیرممکن بود.

حالا در ایران، سالن سینما چیز چندان بیشتری نسبت به آنچه مخاطب می‌تواند در خانه‌اش ببیند، به او نخواهد داد و طبیعی است که سینما ورشکست شود. شبکه نمایش خانگی با توجه به این وضعیت، مهم‌ترین نهادی است که در دستگاه فرهنگی کشور، برای روشن‌شدن سیر تحولات، ‌باید در جزئیات روند اجرایی آن بررسی‌هایی صورت بگیرد. درشرایطی که فیلم‌ساختن در سینمای ایران صرفه‌ اقتصادی نداشت، سریال‌سازی به طریقه اولی نمی‌توانست داشته باشد؛ اما  ‌انگیزه‌های دیگری غیر از کسب درآمد مشروع و معقول از صنعت سینما وجود داشت که باعث می‌شد عده‌ای در این فضا سرمایه‌گذاری کنند. در شبکه نمایش خانگی نیز چنین بود. ساخت ‌سریال در فضایی که خصوصی اسم گرفته و پخش مطلق این سریال‌ها به‌صورت دی‌وی‌دی و سی‌دی در سوپرمارکت‌ها و سایر فروشگاه‌ها به‌طور هفتگی، فرآیندی است که به‌جز در ایران، در هیچ‌ جای دنیا به این شکل سابقه ندارد. چنین سریال‌هایی که بعد از حدود یک‌دهه، امروز تعداد آنها بیشتر از ۳۰ مورد شده و چند مسابقه تلویزیونی هم بین‌شان وجود دارد، بخش دیگری از آن چیزی هستند که در بررسی روند فعالیت شبکه نمایش خانگی ایران باید به آن توجه کرد.

  پارسایی نام یک دوران است

 وقتی معاونت سینمایی وزارت ارشاد به سازمان سینمایی تبدیل شد، اداره کل همکاری‌های سمعی بصری منحل شده بود و با حضور حجت‌الله ایوبی در سمت ریاست این سازمان، «اداره کل نمایش خانگی، مستند و کوتاه» تاسیس شد و در چارچوب اداری جدید شروع به کار کرد.

سید‌صادق موسوی که بعدها رئیس انجمن سینمای جوان شد، اولین رئیس «اداره کل نمایش خانگی، مستند و کوتاه» در سازمان سینمایی بود. او در هفتم دی‌ماه سال ۱۳۹۴، در تودیع و معارفه‌ای با حضور حجت‌الله ایوبی، جای خود را به حسین پارسایی داد. حجت‌الله ایوبی توجه ویژه‌ای به شبکه نمایش‌خانگی داشت و همین امر باعث شد که به‌جای جلوگیری از ورشکستگی سینما، تمام توان مجموعه تحت امر او، صرف حفظ ظواهر و زنده‌نمایی صنعت فیلمسازی در ایران شود. ایوبی یک مدیر برجامی و انتخاباتی بود. او به مانند وزیر ارشادی که حکمش را صادر کرده بود، نسبت وثیقی با عالم هنر نداشت. در زمان مدیریت او بسیاری از مدیران سطح بالای وزارت ارشاد دیپلمات بودند. این دوران را می‌شود دوران «مدیریت برجامی فرهنگ» نام‌گذاری کرد؛ دورانی که در آن افراد آگاه به منافع و ضروریات دیپلماتیک دولت و ناآگاه یا بی‌تفاوت نسبت به اولویت‌ها و ضرورت‌های فرهنگی، روی کار بودند.

هرصدایی که از جامعه فرهنگی یا در واکنش به آن برمی‌خاست و ممکن بود دولت را به زحمت و هزینه‌دادن در موردی نامرتبط با مذاکرات دیپلماتیک وادار کند، باید طوری مدیریت و هدایت می‌شد که به سمت بایکوت و محو‌شدن پیش می‌رفت. به عبارتی سرراست، دولت در آن مقطع، قصد جدی داشت که هیچ کوپنی به‌جز برای برجام خرج نکند و عدم حمایت از اکران چند فیلم سینمایی در ایران، از «رستاخیز» گرفته تا «خانه پدری»، طبق همین قاعده انجام می‌گرفت. ایوبی یک مدیر انتخاباتی هم بود، مدیری که سوای خروجی واقعی و عینی کارش، وظیفه تولید آمارهای خوب و جلوگیری از باز‌شدن فنر معضلات انباشت شده، لااقل تا قبل از اردیبهشت ۱۳۹۶ را داشت. او البته نتوانست این فنر را تا روز آخر بسته نگه دارد و بالاخره در سی‌و‌ششمین جشنواره فیلم فجر، جنجال‌ها به قدری بالا گرفت که کار را به کناره‌گیری او از سمتش کشاند. عصاره فکر مدیریتی حجت‌الله ایوبی در سینمای ایران، کسی بود که خودش عملا با سینما و به‌طور کل با فیلمسازی هیچ نسبتی نداشت. خود ایوبی همچنین بود اما او رفت و حسین پارسایی تا آخرین روزی که قانون منع‌به‌کارگیری بازنشستگان در مشاغل دولتی اجازه می‌داد، در سازمان سینمایی باقی‌ماند.

صبح روز هفتم دی‌ماه سال ۱۳۹۴ که ایوبی در مراسم انتصاب رسمی حسین پارسایی به سمت رئیس «اداره کل نمایش خانگی، مستند و کوتاه» سازمان سینمایی صحبت می‌کرد، به اهمیت ویژه‌ای که این حوزه در تصمیم‌گیری‌های کلان و ریل‌گذاری‌های مدیریتی‌اش داشت، اشاره کرد و حتی گفت: «روزی که سریال «دندون طلا» رونمایی شد، اعلام کردم این اتفاق آغاز دوران تازه‌ای در شبکه نمایش خانگی خواهد بود و این اتفاق رخ داد.»

ایوبی درست می‌گفت. این شروع دوران تازه‌ای در شبکه نمایش خانگی بود. بعدها ثابت شد منابع مالی سریال «دندون طلا» از محل پول‌های مشکوک تامین شده بود. مدت‌ها قبل از اینکه چنین مساله تاسف‌باری توسط دستگاه قضایی به‌طور رسمی و صریح تایید شود، بنا به بعضی شواهد مشکوک، اعتراض‌های فراوانی نسبت به منابع مالی این سریال و چند سریال دیگر در شبکه نمایش خانگی صورت گرفته بودند، اما این قطار نمی‌ایستاد و همچنان پیش می‌رفت. پارسایی که آمد، وضع در پیش رفتن به سمت قهقرا شتاب بیشتری گرفت. در دادگاه‌های بانک سرمایه که این روزها درحال برگزاری است، تا به حال چهار نفر از متهمان ردیف‌های بالای اختلاس و پولشویی، جزء سرمایه‌گذاران در سریال‌های شبکه نمایش خانگی بوده‌اند. اینها همه مربوط به دوران مدیریت حسین پارسایی می‌شوند. حسین پارسایی‌ حتی پس از توقیف موقت سری دوم «شهرزاد» به‌علت اعتراض‌ها به مفاسد مالی گسترده آن، در آخرین ویژه‌نامه این سریال، سرمقاله نوشت و حتی پس از آن، بیشتر از این هم پیش رفت و با سرمایه‌گذاری محمد امامی، تئاتر لاکچری و بسیار گران‌قیمت «الیورتوئیست» را روی صحنه برد. بعدها که امامی دستگیر شد و دادستان حتی در برابر خبرنگاران، درباره او به‌صراحت از جرم‌هایی که مرتکب شده صحبت کرد، هیچ‌کس نگفت چرا مدیری که تا آخرین لحظه حامی امامی باقی ‌ماند و مسیر عروج او تا این رتبه از پولشویی در اقتصاد ایران را هموار کرد، نباید به دادگاه بیاید و در این خصوص پاسخ بدهد؟

همزمان با دادگاه‌های محمد امامی، هادی رضوی، حسین هدایتی و احسان دلاویز که با مجوزهای پارسایی به شبکه نمایش خانگی آمدند، حسین پارسایی این‌بار تئاتر دیگری را روی صحنه برده بود که به‌لحاظ هزینه‌های ساخت در تاریخ ایران بی‌سابقه نشان می‌داد و به‌لحاظ کیفیت هنری یکی از مبتذل‌ترین اداهایی به‌حساب می‌آمد که سعی شده بود عنوان نمایش روی آن گذاشته شود. قیمت بلیت‌های این نمایش سرسام‌آور بود و کار در یک هتل لوکس و گران‌قیمت اجرا می‌شد. جامعه ایران به قدری واکنش منفی نشان داد که تا به حال هیچ تئاتری در این کشور، چه از نوع مثبت و چه منفی، چنین واکنشی را به خود ندیده بود. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی توئیت کرد که «تئاتر لاکچری چیزی غیرفرهنگی است» اما تمام اینها افاقه نکرد و حسین پارسایی نه کوتاه آمد نه کم آورد. از عجایب مدیریت فرهنگی ایران در تمام دوران‌ها این بود که وزیر به‌جای اقدام سازمانی و صدور احکامی که جزء اختیارات او هستند، به شبکه‌های اجتماعی بیاید و علیه یک نمایش توئیت کند، آن‌هم در‌حالی که کارگردان نمایش، مدیری با دو رسته پایین‌تر در وزارتخانه خود اوست؛ اما این هم باعث متوقف‌شدن آن کار نشود.

عباس صالحی، وزیر فرهنگ در اینجا نقش صفر سمت چپ را بازی کرد و هیچ تاثیری نداشت جز اینکه مثل بقیه یک توئیت کند. حسین پارسایی واقعا از چه نفوذ و قدرتی برخوردار بود که هیچ‌چیز نمی‌توانست جلودارش باشد؟ او حتی وقتی در یک برنامه تلویزیونی حاضر شد و مقابل پرسش‌هایی جدی از سمت مجری درخصوص این نمایش قرار گرفت، عصبانی شد و بعدا نگذاشت که آن برنامه در هفته بعد ادامه پیدا کند و روی آنتن برود. او به‌واقع که بود؟ چه نفوذی در این فرد وجود داشت که تلویزیون با اینکه هیچ نسبت سازمانی و اداری مشخصی با حیطه فعالیت او نداشت، بین مجری خودش و حسین پارسایی، طرف پارسایی را می‌گرفت؛ آن‌هم همان تلویزیونی که بارها از سمت شبکه نمایش خانگی صدمه خورده بود. حسین پارسایی باعث شد که محمدصادق رنجکشان در افکار عمومی جایگزین محمد امامی شود. رنجکشان سرمایه‌گذار همان نمایش لاکچری بود که وزیر می‌گفت. او بی‌مقدمه و ظاهرا بی‌دلیل وارد سینما هم شد و میلیاردها میلیارد پول خرج کرد.

حالا دیگر لازم نیست هنرپیشه‌های سینمای ایران مقابل دوربین بنشینند و از مردم خواهش کنند که کپی‌های غیرمجاز فیلم‌هایشان را نبینند. آنها امروز تا رقم‌هایی حدود هفت میلیارد تومان برای بازی در یک سریال شبکه نمایش خانگی دستمزد می‌گیرند، بی‌اینکه آن سریال حتی ۷۰۰ میلیون تومان سوددهی مالی داشته باشد. این نظمی است که در دوران حسین پارسایی بنا شد. حسین پارسایی که فعالیتش را در دهه 60 و با نمایش‌های مذهبی در قم شروع کرده بود، حسین پارسایی که در دهه 70 نمایش‌های مذهبی از جمله «سردار مهر و ماه» و «بانوی آب و آیینه» را روی صحنه برده بود، هم او که در دهه 80 کم‌کم مدیر شد و در دوران دولت قبل، همچنان به سیاق قبل کار می‌کرد و در سال ۹۱ هم تئاتری مذهبی روی صحنه برد، اما روزهای آخر، در سفرهای انتخاباتی رئیس‌جمهور جدید همراه او بود و زنگ ۱۳۹۲ که خورد، سراغ تئاترهای موزیکال و امثال این کارها رفت. او نام دوران جدیدی است که حجت‌الله ایوبی از شروع آن حرف می‌زد، دورانی که شبکه نمایش خانگی، آخرین سرمایه‌ها و اعتبارهای سینمای ایران را به حراج گذاشت و صنعت فیلم‌سازی این کشور را در آستانه یک دوراهی تاریخی قرار داد. دوراهی دلهره‌آوری که پس از این همه رسوایی و اعتراض، یا ممکن است به ورق خوردن کامل صنعت سینما و سریال‌سازی ایران توسط ورود چهره‌های جدید و اصلاح بنیادین ساختارها منجر شود یا تعطیلی سینما.

 

فرهنگ لاکچری

شاید معروف‌ترین و محبوب‌ترین سریال ایرانی در سال‌های اخیر، مجموعه چندگانه «پایتخت» باشد. مهم‌ترین خصوصیت «پایتخت» صمیمی بودن و مردمی بودن آن به حساب می‌آمد. نام خانوادگی اصلی‌ترین شخصیت این مجموعه، «معمولی» بود و ماجراها در یک محیط روستایی و میان ارتباطات اجتماعی و فامیلی ساده‌ای که مردم آن منطقه داشتند، می‌گذشت. «پایتخت» به بهترین شکل نشان می‌دهد که سلیقه عمومی مردم ایران چیست، اما مجموعه‌های شبکه نمایش خانگی تماما عکس این مسیر را رفته‌اند. فضاهای لوکس و لاکچری اکثر این مجموعه‌ها به قدری چشمگیر بود که حتی اعتراض‌هایی را برانگیخت؛ اما مجموعه‌هایی که این تصاویر را نمایش می‌دادند، نیازی نداشتند که مثل «پایتخت» یا هر سریال دیگری، بتوانند رضایت اکثریت مردم ایران را جلب کنند. سریالی که چندین و چند میلیارد تومان به بازیگرانش دستمزد داده اما سوددهی واقعی آن زیر نیم میلیارد تومان است، اساسا برای هدف دیگری ساخته شده، نه جذب مخاطب و راضی کردن او. تصویری که از زندگی‌های لوکس و لاکچری در این نوع سریال‌ها نمایش داده می‌شد، نشان نوعی عقده‌های سرکوب شده در بخشی از جامعه ایران که به طیف «تازه‌به دوران رسیده» معروف هستند را می‌دادند و در موارد متعددی، همین طیف توانستند حامیان سرسخت متهمان به پولشویی و فساد اقتصادی، در فضای عمومی جامعه باشند.

به‌طور قطع هیچ‌کدام از معلمانی که بخشی از حقوق‌شان به صندوق ذخیره فرهنگیان واریز می‌شود، پس از شنیدن ماجرا‌های پس پرده آن، از سریال‌هایی مثل «شهرزاد» و «شاهگوش» و «قورباغه» یا «سال‌های دور از خانه» دفاع نخواهند کرد. اما جنجالی که بر سر چنین مجموعه‌هایی برای بسیاری از فیلم‌های سینمای ایران در فضای شبکه‌های اجتماعی و فضاهای رسانه‌ای پدید آمد، نشان داد که عده‌ای محدود اما پر سروصدا حاضر هستند به هر قیمتی که شده کالاهای فرهنگی موردنظرشان تولید شود، حتی اگر این تولید باعث تباه شدن حقوق هزاران یا میلیون‌ها نفر شهروند دیگر باشد. این مدافعان قلیل معمولا مرعوبان زندگی لاکچری بیرون‌زده و سبک زیستی «همه‌چیز فدای نمایش» هستند. چنانکه دیده می‌شود، فساد اقتصادی و ابتذال فرهنگی پشت به پشت همدیگر می‌دهند.

صحنه‌های ساختارشکن

مرتضی میرباقری، معاون سیمای سازمان صداوسیما، اسفندماه سال گذشته با اشاره به بلبشویی که شبکه نمایش خانگی در فضای ممیزی‌ها به وجود آورده است، گفت: «استانداردهای تلویزیون از نظر حرمت، حریم، حلال، حرام، حجاب و… مشخص است و این استانداردها را حوزه‌های دیگر هم باید رعایت کنند وگرنه اگر استانداردها چندگانه باشد نوعی فضای بلبشو به وجود می‌آید»، بلبشویی که میرباقری به آن اشاره کرده به دوگانه‌هایی از شکل ممیزی باز می‌گردد که در چند سال اخیر با غلظت بیشتری در سریال‌های شبکه نمایش خانگی دیده می‌شود. البته ادعای برخی از سازندگان سریال‌ها درخصوص تفاوت خط قرمزهای شبکه نمایش خانگی با فضای نمایش تلویزیون این است که گستره مخاطبان این دو حوزه متفاوت است و مخاطب مختار است که نسخه نمایش خانگی را نخرد اما این ادعا زمانی گزافه است که این را در نظر بگیریم در کشور ما، درجه‌بندی سنی خاصی روی نسخه سریال‌ها درج نمی‌شود و همچنین عمده مخاطبان با اطمینان به فضای فرهنگی وزارت ارشاد، سریال‌های شبکه نمایش خانگی را خریداری می‌کنند.

در اغلب موارد دستگاه نظارتی وزارت ارشاد درست عمل نمی‌کند و بعد از پخش سریال و واکنش‌های اجتماعی و رسانه‌ای درخصوص صحنه‌های ساختارشکن سریال‌، مدیران ارشاد تصمیم به اصلاح آن می‌گیرند. نقطه اوج این واکنش‌ها و انتقادها به سریال «ممنوعه» بر می‌گردد که همین اواخر قسمت آخر آن در شبکه نمایش خانگی توزیع شد. از همان قسمت‌های ابتدایی سریال، استفاده از تصاویری همچون مصرف علنی کوکائین مقابل دوربین و معرفی یک گروه مختلط از دختران و پسران که با روشی شبیه «کارتی پارتی»، پارتنر خود را انتخاب می‌کنند، باعث حیرت و اعتراض نسبت به این مدل تابوشکنی‌ها شد. شدت انتقادها تا حدی بود که به مدت چند هفته پخش سریال متوقف شد اما پخش دوباره سریال با حمایت‌های حسین پارسایی، مدیرکل دفتر شبکه نمایش خانگی با توجیه بازبینی و اصلاحات مجدد بار دیگر به شبکه نمایش خانگی بازگشت و همچنان این سوال باقی است سریالی که به قول کارگردانش امیر پورکیان، برای هر قسمت هفت تا 10 دقیقه و در کل 300 دقیقه حذفیات داشته است، چگونه از وزارت ارشاد اسلامی مجوز ساخت گرفته بود.

دستمزدهای بالا

تا چندوقت پیش دستمزدهای یک میلیارد تومانی شهاب حسینی و ترانه علیدوستی برای بازی در سریال «شهرزاد» و پس از آن دستمزد یک میلیارد تومانی‌ای که محمدرضا گلزار برای حضور در سریال «عاشقانه» گرفت، بالاترین رقم‌هایی به‌حساب می‌آمدند که هنرپیشگان ایرانی برای حضور در شبکه نمایش خانگی دریافت کرده بودند. تا اینکه خبر دستمزد 7 میلیارد و 200 میلیون تومانی نوید محمدزاده برای سریال «قورباغه» شوک جدیدی ایجاد کرد. در روزهای برگزاری جشنواره ملی فجر نوید محمدزاده در حرکتی به ‌ظاهر اعتراضی مدعی شد که نقش‌آفرینی‌هایش در فیلم‌های«متری شیش‌ونیم» و «سرخپوست» درست دیده نشده و سال آینده در هیچ فیلمی حضور نخواهد داشت اما به تازگی معلوم شده که نوید محمدزاده در زمان ادای این سخنان، قراردادش را بسته بوده و می‌دانست که طبق مفاد قراردادش با سرمایه‌گذار سریال «قورباغه» به‌ کارگردانی هومن سیدی، تا 12 ماه دیگر حق حضور در هیچ پروژه دیگری را ندارد؛ بنابراین روغن ریخته را نذر امامزاده کرده و مدعی شده که به‌ دلایل اعتراضی در فیلم‌های دیگر حضور پیدا نمی‌کند.

نوید محمدزاده با شرکت «تصویرگستر پاسارگاد» که سرمایه‌گذار سریال شبکه خانگی «قورباغه» است، قراردادی یک‌ساله امضا کرده که براساس مفادی از آن حتی در ماه‌هایی که مشغول بازی در سریال نیست، حق بازی در هیچ فیلم و تئاتری را نخواهد داشت؛ تا عطش ایجادشده در بین هواداران این بازیگر، استقبال از سریال «قورباغه» را تضمین کند. براساس این قرارداد محمدزاده ماهانه ۶۰۰ میلیون تومان؛ یعنی در کل ٧ میلیارد و ٢٠٠ میلیون تومان برای یازی در این سریال دریافت خواهد کرد. موسسه «تصویر گستر پاسارگاد» متعلق به محمد امامی است که اکنون به جرم اختلاس از صندوق ذخیره فرهنگیان به پولشویی در سینما و شبکه نمایش خانگی، در بازداشت به سر می‌برد. کارگردان سریال «قورباغه» پیش از این هم با سرمایه محمد امامی فیلم‌هایی در سینما ساخته بود. او فیلم اولش را با سرمایه بابک زنجانی جلوی دوربین برد. طی سال‌های گذشته، هر قدر که میزان سوددهی شبکه نمایش خانگی پایین‌تر آمد، این قضیه نه‌تنها باعث پایین آمدن دستمزد عوامل این مجموعه‌ها نشد، بلکه این روند سیر صعودی هم داشته است.

 

* نویسنده : میلاد جلیل‌زاده روزنامه‌نگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها