• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۲/۲۱
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
نگاهی به قواعدالسلاطین عبدالحسیب علوی

رساله سیاسی دیگری از عهد صفوی

اثر سیاسی عبدالحسیب علوی قواعد السلاطین است که در جمعه 28 ربیع‌الاول سال 1081 ق به پایان رسیده و به شاه سلیمان صفوی تحفه شده است.

رساله سیاسی دیگری از عهد صفوی
0.00
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»،  سیدمحمد عبدالحسیب علوی (متوفی 1121/ 1133 ق) فرزند سیداحمد علوی یکی از بزرگ‌ترین افراد خاندان دانشمند علوی است. سیداحمد علوی درواقع فرزند زین‌العابدین بن‌عبدالله بن‌محمد علوی، سرسلسله سادات «علوی عاملی» در ایران بود که از جبل‌عامل برای تحصیل به نجف رفت و داماد محقق‌کرکی شد. (روضاتی، 1341، ج 1: 159) از ازدواج زین‌العابدین با دختر کرکی فرزندی به نام سیداحمد به‌دنیا آمد که همان سیداحمد علوی معروف است. بدین‌ترتیب پدرِ سیدعبدالحسیب علوی، نوه دختری محقق‌کرکی است و این یعنی سیداحمد علوی پسر‌خاله میرداماد است که او نیز نوه دختری محقق‌کرکی بود. با وجود این، سیداحمد در مقابل میرداماد نقش شاگردی داشت و عمیقا دلبسته تأملات فلسفی استاد بود. (رک: علوی، 1384: 9-10)

به هرحال عبدالحسیب متعلق به خانواده‌ای سرشناس بود و از وی آثاری در حوزه‌های مختلف برجای مانده است که غالبا به شکل نسخ خطی‌ هستند و متاسفانه چاپ نشده‌اند(۱). در شرح وی گفته‌اند که با تمامی مشارب فلسفی آشنا بوده و مباحث حکمی را از درون لطایف عرفانی بیرون می‌کشید و شواهد عرفانی را با براهین عقلی مستند و مستدل می‌ساخت و به تعبیر میرداماد «هو الناهج نهجَ الحکمه من شریعه العرفان.»(علوی، 1390: سی و چهار)

اثر سیاسی عبدالحسیب علوی قواعد السلاطین است که در جمعه 28 ربیع‌الاول سال 1081 ق به پایان رسیده و به شاه سلیمان صفوی تحفه شده است. نسخه منحصر این کتاب به شماره 516 در کتابخانه مجلس نگهداری می‌شود که خوشبختانه تصحیح‌شده و به چاپ رسیده است(۲). رساله دارای فاتحه‌ای است که در معرفت و تنزیه نفس نگاشته شده و مبنایی برای مباحث اخلاق سیاسی است.

کتاب به‌لحاظ نثر و ترکیبات ادبی درنهایت تکلف و تصنع است و در بسیاری از موارد به مسیری سنگلاخ مانند است، اما از سویی یکی از آثار فاخر عصر صفوی است که از نظر ارائه‌های ادبی، استشهاد به آیات و احادیث، ارسال مثل و به‌کار بردن انواع سجع و جناس و لطایف دیگر در نوع خود بی‌نظیر است. نبوغ علوی در این است که از همین صنایع ادبی در جهت بیان مباحث عالی سیاسی استفاده کرده و از این جهت لطافتی جالب توجه به این مباحث داده است.

آغازگاه مباحث علوی بر وضعیت انسان در جهان قرار دارد؛ انسان باید از جهان درگذرد و به فراسوی آن رسد، اما این درگذشتن تنها از طریق خود جهان ممکن است. پس «استعمال اسباب معاش در دنیا به قدر ضرورت و کفایتِ حاجت بر فضیلت و حکمت و رخصت شریعت که «الدنیا مزرعَه‌الآخِرَه» (مجلسی، 1386، ج 67: 225، 352) و «نِعمَ المَال الصالِح للرَجُلِ الصالِح» (سلطان ولد، 1367: 312) استحسان یافته، بلکه واجب و فرض گشته.» (علوی، 1384: 38)

کسانی که با چنین درکی در وادی سلوک «از اَدنی مراتب خاک به اعلی مدارج افلاک ترقی کرده‌اند و «از حضیض خمول بشریت به اوج قبول مَلَکیت رسیده و از پرتو سراج وهاج و عکس شعاع لماع «یهدی‌الله لِنوره مَن یشاء» (نور: 35) با ساکنان ملأ اعلی و مطمئنان عالم بالا دمِ اتحاد زده، به مرتبه‌ای رسیده‌اند که عواقب امور قبل از ظهور مشاهده کرده‌اند» مقصود از ایجاد عالم و اختراع بنی‌آدم «بعد از ایجاد جواهر زواهر انبیا و ائمه هدی-علیهم صلوات‌الله الملک الأعلی- وجود فایض‌الوجود این طایفه کرام و اصفیای عظام-کثرهم‌الله بین الأنامند.» (همان: 39)

علوی چنین کسانی را «خرقه‌پوشان خانقاه قدس و باده‌نوشان بزم‌گاه اُنس، شاهان بی‌کلاه و امیران بی‌سپاه» می‌داند و در باب ایشان می‌گوید:

قومی ملوک‌طبع که از روی سلطنت
گویی کز احترام، سلاطین کشورند
شاهان دلق‌پوش که گاه حمایتی
زیر گلیمشان جم و خاقان قیصرند
امروز از نعیم جهان چشم دوختند
فردا خوش از کرشمه به فردوس ننگرند
منگر به چشم خوار درین پابرهنگان
نزد خرد عزیزتر از دیده سَرند
آدم بهشت را به دو گندم اگر فروخت
حقّا که این گروه به یک جو نمی‌خرند (همان: 39)

سلطان در درجه نخست باید بداند که ملک حقیقی از آن خداست و مُلک او مُلک مجازی است. وی داستان جالب توجهی از برخورد یک درویش با سلطان‌سنجر را مثال می‌زند که سلطان مشغول ذکر خواندن بود و پاسخ سلام درویش را تنها به اشاره‌ داد و درویش وی را عتاب کرد که «ای سلطان! تو طریقه سپاسگزاری معبود حقیقی را معرفت نداری و وظیفه شکرداری نمی‌دانی.» سلطان از وی خواهش کرد تا طریقه شکرگزاری به وی بیاموزد و وی گفت که «شکر ملوک، رضای خلق» است. (همان: 117) سلطان «خواست که از مرکب به زیر‌اید و او را زیارت نماید. چون درنگریست، هیچ‌جا درویش را ندید و کس ازو نشان نداد. بفرمود که این کلمات را نوشتند و دستورالعمل روزگار خود نمودند.»(همان: 118)

درواقع عبدالحسیب علوی معتقد است بنیاد هرگونه سلطنت بر سیاستِ مردم‌گرایانه مبتنی است و مهم‌ترین رکن این سیاست، عدالت است. در نظر علوی، ارتباطی میان عدالت و برخورداری از مقام شاهی وجود دارد؛ به همین جهت وی در جایی آورده:

تا پای پادشاه بود بر بساط عدل
بـر فرقِ او نهاده بُود تاج سروری
چون دست از آستین تغلب برون کشید
باشد نصیب گردنِ او طوق مُدْبری (همان: 60)

عدالت در اندیشه شیعی وجهی هستی‌شناختی دارد و علوی نیز با همین دید معتقد است «عدالت قدر مشترک باشد میان واجب و ممکن» (همان: 66) درواقع اجرای عدالت مربوط به اعمال اختیاری آدمی است و به همین جهت بحث از عدل و ظلم به حکمت عملی اختصاص یافته است، اما بود و نبود عدالت همانند اندیشه ایرانشهری، دارای وجوه هستی‌شناختی است و درصورت عدم آن، گویی هستی در مسیری غیر از آنچه باید درحال چرخش است(۳). علی(ع) در یکی از تعاریف خود از عدالت، آن را «وَضَعَ الشئُ فی موضِعَه» تعریف کرده؛ گویی در عالم هستی هر چیزی جایی مشخص دارد که اگر در جایگاه خود نباشد، هستی بر مسیر حق و عدالت نخواهد بود. این در سیاست در درجه نخست شامل حاکم است؛ حاکم طبیبی است که اگر بنا به اختیار مردمی در جای خود نباشد، جامعه بر مسیر عدالت نخواهد بود. همین موضع را حکمای الهی شیعی در اندیشه سیاسی خویش مطرح کرده‌اند؛ مراجعه به طبیب اختیاری است؛ اما مراجعه یا عدم مراجعه به وی آثار و عوارضی دارد که اختیاری نیست.

عبدالحسیب علوی نیز با همین دیدگاه ظلم را تعریف کرده است. درنظر وی «ظلم وضع چیزی آمده در غیر موضع خود.» (همان: 128) علوی مصداق قرآنی موضع را مفهوم «حدود» در قرآن می‌داند و به آیه‌ای از قرآن اشاره می‌کند که «کسانی که از حدود خدا تجاوز کنند، ظالمانند.»(۴) (بقره: 229).

حاکم غیر از عدالت باید دارای علم یا مصاحبت با علما نیز باشد. پس «پادشاهی به کسی صادق باشد که صاحب شوکت و محبّ اهل علم و سادات بود، و حکم او بر وفق حکمت باشد، و بر خداوندِ قدرت و سلطنت لزوم یافته که اتصاف به حکمت بالغه به‌هم رسانیده، به صراط مستقیم معرفت مقیم گردد، و چون صبح یقین به کمال درجه جمالِ علم به هم رسیده، آفتاب‌وار سر از کنگره معرفت برآرد و به عالم فضایل طلوع یابد... یا آنکه بعضی را به حیطه ضبط درآورد که باعث تزئین مراتب سلطنت و کامرانی گردد. و این اتصاف به وجه مصاحبت و مخالطت به علما و فضلا و حکما و عرفا، سلاطین را به حصول پیوندد و آنچه معرفت به هم رسانیده به عمل آورد.» (همان: 171)

بنابراین اگرچه حاکم کانون نظم سیاسی است، اما طبقات علما و فضلا و عرفا نیز در کیفیت سیاست دخیلند. تقسیم‌بندی علوی از طبقات جامعه نیز در نوع خود جالب توجه است. وی «انتظام فروغ سلطنت و جهانداری» را به پنج گروه دانسته که چهار گروه از آنان همچون جسد در مقابل یک گروه هستند که به منزله روح است. چهار گروه عبارتند از اهل شمشیر، ارباب قلم، اهل معاملات و زارعین که هریک به منزله یکی از عناصر اربعه هستند و «اگر هریک از این ارکان چهارگانه بر دیگری غالب شود و دست تعدی گشاید، موجب تباهی مزاج گردد و ویرانی مملکت به حصول پیوندد.» اما گروه پنجم علما و فضلا و اتقیا هستند که «از ایشان ارشاد خلق به منهاج مستقیم و اتصّال به حق» محقق می‌شود «و ایشان به منزله ارواحند نسبت به اجساد، که ابدان سلطنت به آن چهار فرقه تحقق پذیرفته [است].» (همان: 45) به‌طور کلی او معتقد به‌نوعی تفکیک میان قوای اجتماعی است و بر آن است تا مطابق با قاعده عدالت که «قرار گرفتن هر چیز در جای خود» است، تعدی قوای اجتماعی به یکدیگر را ملغی کند. یکی دیگر از وجوه تفکر علوی این است که با وجود اینکه یک حکیم و عارف است، اهمیت فوق‌العاده‌ای برای فقه قائل است و معتقد است سلطنت بدون فقاهت نمی‌پاید:

گر نیاید نکته‌ها از فقه و فتوی در میان
منهدم گردد اساس شرع و ملت در جهان (همان: 173)
منابع در دفتر روزنامه موجود است.

http://www.rcipt.ir/uploads/images/26744.jpg

عنوان: قواعدالسلاطین
نویسنده: عبدالحسیب علوی
به کوشش رسول جعفریان
ناشر: مجلس شورای اسلامی
قیمت: ۲۲۰۰ تومان

 

پی‌نوشت‌ها:
1. در میان آثار وی «غوامض الصلاه» اثری عرفانی-فقهی در اسرار نماز است که به شماره 9601 در کتابخانه آیت‌الله مرعشی موجود است و از جهت هم‌آغوشی فقه و عرفان اثری ممتاز است. (رک: ف/ مرعشی، ج 25: 3)
2. رساله دیگری با عنوان «قواعد السلاطین» به قلم محمد بن‌عبدالهادی بن‌محمد رفیع‌خان بستکی به شماره 14104 در کتابخانه بریتانیایی لندن نگهداری می‌شود. (British Library, 1998: 14104) این بستکی متفاوت با یعقوب بن‌یوسف فرامرزی بستکی است که نویسنده «القول الوجیز» است. اما هردو بستگی در دوران قاجار می‌زیسته‌اند.
3. این تفسیر هستی‌شناسانه از عدالت و ظلم، آنها را از حیطه مفاهیم و اعتباریات خارج می‌کند. با این فرض، اگر عدل و ظلم اعتباری نباشد، باید آنجایی که «انسان» حضور ندارد نیز معنادار باشند. اندیشه اسلامی همین نظر را تایید کرده است. پیامبر(ص) در یکی از احادیث می‌فرمایند: «اگر [فرضا] کوهی به کوه دیگر ظلم کند، [عاقبت به‌خاطر همان ظلم] متلاشی خواهد شد.» (طباطبایی، 1385، ج 10: 39) این برداشت بر مبنای اصل ششم تأویل وجودی است.
4. وَ مَن یتَعَدْ حُدودَ الله فَأولئِک همْ الظَّالِمونَ. علوی ترجمه این آیه را به‌صورتی سیاسی‌تر آورده است: «هرکه تجاوز نماید و ناقص و زایل سازد حدهایی که عادل حقیقی مقرر فرموده، پس به تحقیق که ظلم بر نفس خود نموده باشد.» (همان: 128)

 

 

* نویسنده : مهدی فدایی مهربانی استادیار دانشگاه تهران

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها