• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۲/۱۸
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0

برزخ رویداد و بازنمایی

واضح است که سینما یا نا-سینمای مدنظر لیوتار، نه یک هنر آوانگارد تجربی به‌معنای رایج کلمه است که در آن صرفا بازی و گمانه‌زنی با صورت اثر هنری انجام شود و نه یک صنعت متکی بر پروپاگاندای جریان اصلی سینما و حامیان آن که جز سرمایه‌داری نیست.

برزخ رویداد و بازنمایی
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، لیوتار متفکری است مرثیه‌خوان گذشته. تمام هم و غم او و پرداخت دقیقی که درباره وضع پست‌مدرن دارد به این منظور است که بتواند وجوه مختلف نهیلیسم را در فرهنگ روشن و شاید جایی هم برای فراروی از آن باز کند. مقاله درخشان او، «نا-سینما»، تلاش دیگری است که این‌بار به قصد خروج از هنر و سینمای نهیلیستی و گشایش راه هنری دیگری صورت می‌پذیرد.

سینمای نهیلیستی چه نوع سینمایی است و تفسیر لیوتار تا چه حد جدی است؟

نهیلیستی‌بودن سینمای جریان اصلی، مساله‌ای جدی و اساسی است و درست به همین خاطر است که جدی گرفته نمی‌شود. اکثر کسانی که در این هنر-صنعت کار می‌کنند و اغلب افرادی که در نقد و نظریه فیلم فعال هستند، کم یا زیاد با برخی از نگره‌های بنیادین در سینما همسو هستند. از جمله این نگره‌ها -که البته در اهمیت یکسان نیستند- عبارتند از بعد اقتصادی سینما و نسبت آن با بازار مصرف، مبتنی‌بودن سینما بر تکنولوژی و بالاخره «آموزه بازنمایی»، یعنی یکی از سنتی‌ترین جذابیت‌های سینما.

لیوتار با استفاده از ادبیات روانکاوی و مارکسیستی، سینما را امری معرفی می‌کند که از آن لذت بی‌غایت و نازا به‌دست می‌آید و درست به‌همین‌خاطر است که لذت سینمایی در جریان اصلی خود، لذتی نهیلیستی است. نهیلیستی بودن لذت سینمایی، از آنجاست که سینما ناگزیر باید بتواند با تکنیک سخن بگوید. تکنیک، مستلزم نحوه‌ای تکرار، انضباط و تعین است. تکنولوژی سینمایی، مقتضی قواعدی در سینماست که حداقل برخی از این قواعد مقتضی ذات سینما هستند. سینما همواره در جریان اصلی خود، با تکرار این قواعد است که جذاب می‌نماید و نه با شکستن آنها. قاعده‌شکنان سینما، به‌ندرت توانسته‌اند اعتبار و اهمیت قاعده‌گذاران یا پیروان قواعد رایج را به‌دست آورند.

قواعد ثابت و تکراری، مستلزم وجود صورتی انتزاعی است. همچنانکه به زبانی می‌توان گفت فن تکرار در عمل جنسی، نوعی تثبیت‌کردن برای تحقق یک صورت از قبل محقق، یعنی ارگاسم است. در مقابل، انتظار برای پیدا شدن فرزند از تولید مثل، یک اتفاق خاص و گشایش‌گر و به زبانی دیگر، معنابخش به عمل جنسی است. هنر یا سینمایی که لذتی از نوع تکرار برای تحقق یک صورت از قبل معین ایجاد می‌کند، لذتی از نوع اول است و در مقابل سینما یا هنری که بتواند به گشایش صورتی غیرمحقق بپردازد، گشایشی که مستلزم نوع متفاوتی از تجربه است، از نوع دوم. این نوع متفاوت از تجربه، لذتی ایجاد می‌کند که نمی‌توان با اصطلاحات متداول آن را توصیف کرد. زیرا این لذت، فقط برآمده از غریزه زندگی نیست و نوعی آمیزش غریزه زندگی و غریزه مرگ است.

آموزه بازنمایی که از نخستین و باقدمت‌ترین جذابیت‌های سینمایی بوده است، در تقابل با لذت وجدآمیز دوم است و بیشتر در تناسب با لذت تکراری و انتزاعی تکنولوژیک قرار دارد. بازنمایی، چیزی را که از قبل هست و پیش روی ماست بیان می‌کند و نه چیزی را که نیست و باید در پرده سینما -لابد- «بشود».

بازی لیوتار با غریزه مرگ و زندگی، هر چند در ظاهر روانکاوانه است، اما بی‌تردید تحت تاثیر نیچه و ادبیات او در توصیف تراژدی است. نیچه هم تراژدی را نوعی دست و پنجه نرم‌کردن با مرگ می‌داند تا انسان از رهگذر چنین تجربه شورانگیز و بی‌خود کننده‌ای، پس از آن آماده تحمل بار سنگین زندگی باشد. لیوتار از سینما مطالبه یک چنین هنر تراژیکی دارد.

واضح است که سینما یا نا-سینمای مدنظر لیوتار، نه یک هنر آوانگارد تجربی به‌معنای رایج کلمه است که در آن صرفا بازی و گمانه‌زنی با صورت اثر هنری انجام شود و نه یک صنعت متکی بر پروپاگاندای جریان اصلی سینما و حامیان آن که جز سرمایه‌داری نیست. سینمای مد نظر لیوتار، سینمایی که باید گفت اینجا و اکنون نیست، سینمایی است مبتنی‌بر یک اتفاق تاریخی. این اتفاق تاریخی می‌تواند معنای لذت را هم تغییر دهد و انسان را در فراسوی تجارب «زندگی» هدایت کند.

نکاتی که لیوتار درباره ناسینما بیان می‌دارد، اگر چه نشانگر تشخیص محدودیت ذاتی سینماست و نیز نشانگر آنکه آرمانگرایی انسان و دغدغه‌های بنیادین وجود او، وجهی فراموش نشدنی از ذات اوست و وجهی از انتظار او از هنر، اما درمجموع نوعی غفلت را از ذات سینما به‌همراه می‌‌آورد. بی‌شک لیوتار توجه دارد فیلم‌هایی که فراتر از مناسبات سرمایه‌داری به‌خوبی موفق شده‌اند تجربه‌ای والا ایجاد کنند، خیلی کم نیست، اما به‌هرحال جا داشت لیوتار به این هم التفات کند که مگر هنری که از دل مناسبات تکنیک بیرون می‌آید، می‌تواند چندان فراتر از تکنیک و سرمایه حرکت کند. دست بر قضا، هر بیان رادیکالی، ناگزیر بدون گذر از این مناسبات نمی‌تواند ظهور عینی بیابد. البته شاید این نقص سینما باشد که ما را ناچار می‌سازد برای نقد سرمایه‌داری یا هر چیز دیگری، با احترام به خود این مناسبات، به بیان خود برسیم، اما این نقص در طرح بیانی رادیکال، با نابود کردن سینما برطرف نمی‌شود. بلکه احترام به این وضع ذاتی سینما، خود می‌تواند ارمغان‌آور بیانی متفاوت و در‌عین‌حال در تلائم با سخنان رادیکال مورد ادعا باشد.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها