• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۲/۱۷
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
جهان بین دو انقلاب

10 سالی‌ که دنیا را تکان داد

می‌توان مهم‌ترین تقاطع مشترک می‌ 68 و انقلاب ایران را در چیزی دید که کوهن‌بندیکت از آن به «تصور جهانی دیگر» تعبیر می‌کرد.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، داوود طالقانی روزنامه‌نگار در روزنامه فرهیختگان نوشت:
 
«این جنبش کاری نکرد جز شروع‌شدن» (میشل لووی)

اردیبهشت امسال، پنجاه‌و‌یکمین سالگرد رخدادی است که گسستی در «نظام سیاست‌های لیبرالی» و «اقتصاد سرمایه‌داری» به‌حساب می‌آید. 51 سال از جنبش دانشجویی می 68 در فرانسه می‌گذرد و انباشت‌های نظری توسط فرانسوی‌ها، ایتالیایی‌ها، آلمانی‌ها، انگلیسی‌ها و... از این رویداد در دسترس است. آرمان‌ها، تعارض‌ها، امکانات، افق‌ها و نقدهای جنبش می 68 به تفصیل بیان شده اما در پازل تحلیل این رخداد، هنوز خلأهای بسیار دیده می‌شود. یکی از خانه‌های خالی منظومی‌ تفهمی این جنبش، سنجش نسبت می 68 با انقلاب اسلامی ایران است که دقیقا 10 سال پس از آن به‌وقوع پیوست. منظور از این بررسی، نه تطبیق و تعمیم، بلکه تقاطع دو وضعیت تاریخی و کشف استعدادها، ظرفیت‌ها و امکاناتی است که از مقابله آن می‌توان به‌دست آورد. چنانکه انقلاب اسلامی ایران را در مطالعه‌ای تطبیقی با انقلاب اکتبر روسیه و انقلاب کبیر فرانسه مقایسه کرده‌اند، اما کمتر کار پژوهشی‌ای درباره رخداد نزدیک انقلاب ما، یعنی جنبش می 68 انجام شده است.

  این سلب مشترک

واضح است که روح حاکم بر جنبش می 68 در فرانسه، ضدیت با نظام لیبرال سرمایه‌داری بود. یکی از وجوه این مخالفت‌ها به تعبیر میشل لووی، «مخالفت فرهنگی علیه پایه‌های تمدن سرمایه‌داری مدرن، تولیدگرایی و مصرف‌گرایی‌اش و مشارکت خاص، یگانه در نوع خود، میان سوبژکتیویته، میل و آرمان‌شهر» بود که وی از آن به «رمانتیسم انقلابی» یاد می‌کرد. این «جنبه‌های سلبی» و «مخالفت» محدود به می‌68 نشد و امتداد آن را می‌توان در دقایق تاریخی دیگری نیز مشاهده کرد. میل به «بازگشت» و «اتوپیایی در گذشته»، از خصایص انکارناشدنی رمانتیسم است که در بعضی انقلابیون مشاهده می‌شود. اما این روح رمانتیک به کل انقلاب ایران سرایت نکرد، گرچه بعضی از انقلابیون (یا حتی بعضی مخالفان انقلاب!)، به «بازگشت» نظر داشتند. شاید بتوان گفت انقلاب ایران بیش از آنکه نظر به بازگشت (recurrence) یا تکرار (repeat) باشد، ناظر به بازجستن (repetition) است؛ توجه به «نسبتی دیگر» با عالم و آدم، بدون صرف‌نظر از وضع زمانه یا عالم کنونی. جنبش می 68 و انقلاب اسلامی هر دو به گذشته رجوع می‌کردند و با این رجوع بود که تاریخ و خود را معنا می‌دادند. اما این معنادهی در می68 با ترسیم آرمان‌شهرها، از واقعیت وضعیت موجود فاصله می‌گیرد و به خصلت رمانتیک آن نزدیک می‌شود. اما انقلاب ایران به‌طور کلی سودای بازگشت (recurrence) خام و ساده‌انگارانه به گذشته را ندارد. خلاف آن، انقلابی‌های فرانسوی در می 68، به انقلاب 1917، انقلاب فرهنگی چین و انقلاب فرانسه ارجاع می‌دادند و پوسترها، نقاشی‌های خیابانی و شعارهای خلق شده در آن دوره از این موارد مشحون است.

همان‌طور که جنبش می 68 واکنشی به سرمایه‌داری قلمداد می‌شد، زمینه اجتماعی به‌وجود آمده برای انقلاب اسلامی نیز امکان کنش انقلابی را فراهم کرد. توسعه اقتصادی ناهمگون، نامتوازن و ناعادلانه، پیوستن به طرح اقتصادی مارشال و آغاز فرآیند صنعتی‌شدن، بستر ایجاد و افزایش فاصله طبقاتی را در جامعه ایرانی مهیا کرد. به این ترتیب، هردو انقلاب با امر مشترکی خصومت ورزیدند.

  نقش مارکسیست‌ها

در هر دو رویداد، گروه‌های سیاسی موسوم به مارکسیست که به اتحاد جماهیر شوروی وابسته بودند، نیز حضور داشتند. در ایران، گروه‌های مبارز مارکسیستی با اعطای آزادی‌های سیاسی از جانب رژیم پهلوی، از مبارزه دست کشیدند، اما در می 68، لنینیست‌ها و مائوئیست‌ها حضور جدی و فعال داشتند. به‌هرحال، این نکته را باید پذیرفت که در گروه‌های مبارز انقلاب اسلامی ایران و جنبش دانشجویی می‌ 68، مارکسیسم حضور داشت و بحث اصلی درباره چگونگی و نحوه حضور آنان و میزان تاثیرشان است، چه در ایده انقلاب و چه در براندازی رژیم شاه. اگر اتحاد کارگران جهان مورد نظر مارکسیست‌ها باشد، نمی‌توان می‌68 یا انقلاب اسلامی ایران را مارکسیستی دانست. انقلاب اسلامی ایران، انقلاب کارگری نبود اما کارگران در آن حاضر بودند ولی در می‌68، کارگران حضور فعالی نداشتند. ارنست مندل درنقد جنبش فرانسوی، حضور ضعیف کارگران در این جنبش و کنترل حضور آنان را -که توسط اتحادیه‌های کارگری که از افراد بالادستی سیستم تشکیل می‌شدند، یادآوری می‌کند - منتقدان این عدم حضور را به ویژگی فرهنگی جوانان که در مواد مخدر، سکس و موسیقی متجلی بود، مربوط می‌دانند، زیرا این موارد اساسا جزء دغدغه‌های کارگران نبود ولی دانشجویان به آن سرگرم بودند.

از نقاط مشترک دیگر می‌ 68 و انقلاب ایران، فرامرزی و فراگفتمانی بودن آنهاست. ایتالیایی‌هایی مانند آنتونیو نگری، ترونتی و برتولوچی به این جنبش توجه کردند، درباره‌اش نوشتند و حتی فیلم ساختند. چنانکه انقلاب ایران، بذرهای هویتی گفتمان‌های پسااستعماری، بیداری اسلامی و ضداستکباری را در منطقه و فرامنطقه کاشت.

  ضد آمریکایی

مساله دیگری که از جنبش دانشجویی می‌ 68 برای ایرانیان اهمیت دارد، روحیه ضدآمریکایی است که در این رخداد وجود داشت. گوستاو مسیا در پرداخت خود به این جنبش اشاره دارد که «تظاهرات علیه جنگ ویتنام به جنبش‌های دانشجویی استحکام بخشید و آنها را با یکدیگر متحد کرد. تظاهرکنندگان مستقیما قدرت‌های آمریکایی در ایالات متحده را و پس از آن اروپا، ژاپن و بقیه کشورهای جهان را مسبب اصلی می‌دانستند.» همچنین گوستاو مسیا امتداد این جنبش را با روحیه ضدآمریکایی‌اش در سایر کشورها مثال می‌زند: «در مصر، در آوریل و می‌ 68، تظاهرکنندگان با محوریت قرار‌دادن مساله فلسطین و بعدها با پیوستن به جنبش دانشجویی 1972 سیاست‌های انور سادات را زیر سوال بردند. تظاهرات دانشجویی در پاکستان وسعت گرفت. در الجزایر تغییر جهت اندکی در سیاست‌های بومی‌‌دی‌ین به وجود آوردند.» مساله فلسطین و قدس، از همان بزنگاه‌های تاریخی است که برای انقلاب ایران نیز واجد اهمیت بسزایی بود. ضمن آنکه فعالیت جنبش دانشجویی دانشجویان ایرانی خارج از کشور مثل فرانسه و آمریکا را نیز ‌باید تحت تاثیر می‌ 68 دانست، چنانکه در الجزایر، مصر و پاکستان از هم‌کلاسی‌های فرانسوی خود تاثیر گرفته بودند.

هم می‌ 68 و هم انقلاب ایران، متفکران و نظریه‌پردازان را به سوی مقوله «تمدن» سوق داد. مارکوزه در همان بحبوحه کتاب «اروس و تمدن» را نوشت. در ایران نیز اندیشمندانی مانند دکتر شریعتی به نوشتن «تاریخ تمدن» و شهید مطهری به بحث درباره «جامعه و تاریخ» و «فلسفه تاریخ» روی آوردند. خوانش هم‌زمان کتاب‌هایی با موضوع تمدن از متفکران این دو رویداد، می‌تواند دستاوردها و امکانات فکری جدیدی را برای علوم انسانی فراهم آورد. کسانی که مقارن دقایق تاریخی خاصی مانند انقلاب‌ها، درباره تاریخ و تمدن کتاب نوشته‌اند، با دیگر نظریه‌پردازان قطعا متفاوت خواهند بود.

می‌68 برای آکادمی علوم انسانی ایران نیز درس‌هایی دارد. عمده آنچه امروز اندیشه‌های پساساختارگرایی، پست‌مدرنیسم، روانکاوی و نظریه انتقادی نامیده می‌شود، متوجه می‌ 68 بوده و در واکنش به آن و درباره آن بوده است. پیشرفت علوم انسانی بومی در کشورمان نیز مستلزم همین توجه به انقلاب اسلامی ایران است و با بحث، گفت‌وگو و نظریه‌پردازی درباره آن است که مکاتب فکری و شاخه‌های جدید علم می‌تواند در ایران شکل بگیرد.

می‌توان مهم‌ترین تقاطع مشترک می‌ 68 و انقلاب ایران را در چیزی دید که کوهن‌بندیکت از آن به «تصور جهانی دیگر» تعبیر می‌کرد. قاطبه اندیشمندان تصور چنان جهانی و چنان اتوپیایی را محال شمردند. اتوپیا تحقق هر آرمانی نیست و این‌طور نیست که پیگیری هر آرمانی، اتوپیسم محسوب شود. اتوپیا کمال متصور اندیشمندان مدرن است که پیش از آشکار‌شدن بحران علم و محیط‌زیست و... بنا بود به ضرب علم، اراده و قدرت محقق شود. در عالم اسلامی، می‌توان طالب «وضعی دیگر» بود و اقتضائات آن «طلب و تمنی» را می‌توان دانست و عمل کرد. می‌ 68 اگر اتوپیستی نباشد سلبی بدون ایجاب بود و اگر اتوپیستی تفسیر شود، رمانتیک خواهد بود. اما انقلاب ایران وضعی دیگر داشت و محدودیت‌های بشری را از نظر دور نمی‌داشت، گرچه در حد مقدورات، سستی را تایید نمی‌کرد. انتظار ظهور منجی، این نکته مهم را به انقلابیون حقیقی یادآوری می‌کرد که همه‌چیز تحت اراده آنها نیست و باید به مقدورات نیز نظر داشت و همچنان در جهت «یافتن افقی دیگر» و تقرب به آن بود. «انتظار» هنوز هم این گشایش را در انقلاب ایران زنده نگه‌داشته است.

منابع:
می‌ 68 در فرانسه، ژیل دلوز، فلیکس گتاری، میشل لووی، آلن بدیو و... ، ترجمه‌ سمیرا رشیدپور و محمدمهدی اردبیلی، انتشارات رخ‌داد نو، 1393
انقلاب 1968 در فرانسه، پاتریک سیل و مورین مکانویل، ترجمه‌ حسین بخشنده، نشر سرایی، 1381
انقلاب را به‌خاطر می‌آورید؟ ماریو ترونتی، آنتونیو نگری، پائولو ویرنو، مویتزیو لاتزاراتو و ژیل دلوز، ترجمه‌ ایمان گنجی و کیوان مهتدی، نشر روزبهان، 1391
 

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها