• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۲/۱۶
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
معرفی کتاب «نقدی بر هیوم در تئوریِ شناخت و مابعدالطبیعه»

نقد «هیوم نقاد»

کتاب «نقدی بر هیوم در تئوری شناخت و مابعدالطبیعه» اثر سیدمحمدرضا علوی‌سرشکی با موضوع تفسیر و نقد آرای معرفت‌شناختی و مابعدالطبیعی دیوید هیوم (1776-1711) فیلسوف تجربه‌گرای اسکاتلندی، برای نخستین‌بار در سال 1389 توسط انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به چاپ رسید.

نقد «هیوم نقاد»

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، کتاب «نقدی بر هیوم در تئوری شناخت و مابعدالطبیعه» اثر سیدمحمدرضا علوی‌سرشکی با موضوع تفسیر و نقد آرای معرفت‌شناختی و مابعدالطبیعی دیوید هیوم (1776-1711) فیلسوف تجربه‌گرای اسکاتلندی، برای نخستین‌بار در سال 1389 توسط انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی به چاپ رسید. این کتاب 165 صفحه‌ای، یکی از آثاری است که با رویکرد تفسیری-انتقادی نگاشته شده است و صرفا به توصیف و تحلیل نمی‌پردازد و از حیث محتوا به‌طور کلی مشتمل بر سه بخش و هر بخش نیز متشکل از چند فصل است که در اینجا اجمالا به معرفی آن، با تکیه بر انتقادهای مولف می‌پردازیم.

بخش نخست کتاب متضمن کلیاتی درمورد حیات و ممات هیوم و معنای خاص شکاکیت و حس‌گرایی و طرد تلقی‌های رایج درمورد نظام معرفت‌شناختی او است. مولف در این بخش، شکاکیت هیوم را نه از جنس شکاکیت سوفیست‌های یونان باستان بلکه مانند شک پیرون و دکارت اما با رویکردی متفاوت، شکی مقدماتی و دستوری معرفی می‌کند و حس‌گرایی او را نیز از نوع افراطی آن برمی‌شمارد که با حس‌گرایی معتدل فیلسوفانی چون جان لاک، اساسا متفاوت است.

بخش دوم که پیرامون نظر هیوم درباره تصورات است، از دو فصل تشکیل شده. فصل اول متضمن بحث درباره مبدأ شناخت تصوری است. مولف محترم در این فصل در چند موقف به نقد آرای هیوم می‌پردازد، در پایان این فصل به‌عنوان نتیجه‌گیری می‌نویسد: «مبدأ نخستین شناخت، منحصر به تصورات حسی که خطاپذیرند نیست، بلکه مقارن با تصورات حسی از محسوس بیرونی (و حتی مقدم بر آن)، تصور بی‌واسطه من از خودم به‌عنوان «خالق تصورات و تصمیمات»، وجود دارد که تصوری از یک موجود نامحسوس است، اما تصورات عقلی پس از این دو مبدأ نخستین تصورات، به‌وجود می‌آیند و تصورات عقلی از تصورات نخستین نیستند.» (ص40)

در فصل دوم از این بخش نیز که پیرامون فاعل شناسا از نظر هیوم بحث می‌کند، آرای هیوم را در چند جا به نقد می‌کشد. یکی از مهم‌ترین مباحث این فصل، توضیح نگارنده درمورد یک سوءتفاهم است که برحسب آن هیوم را منکر جوهر به‌طور کلی می‌دانند، اما نگارنده اعتقاد دارد که هیوم فقط منکر جوهر به‌معنای دکارتی آن است نه معنای ارسطویی آن. وی همچنین بحث نسبتا مفصلی در پاورقی این فصل راجع‌به ادراک حسی، جوهریت نفس و تجرد آن را در نقد این سخن هیوم که «انسان همان مجموعه تصورات خویش است»، مطرح می‌کند که در نوع خودش جالب توجه و مفید است. بخش سوم درمورد تصدیقات است. نویسنده در فصل اول این بخش که درمورد قضایای ترکیبی است، به نقد این رأی هیوم که قضایای ریاضی و فلسفی در زمره قضایای تحلیلی هستند، می‌پردازد و اثبات می‌کند قضایای ریاضی و فلسفی در زمره قضایای ترکیبی هستند.

در فصل دوم به موضوع علیت از نظر هیوم و نقد رأی هیوم توسط برخی متفکران مسلمان همچون شهید صدر و نقد نقد آنان می‌پردازد. نویسنده قانون علیت را یک قضیه ترکیبی (تالیفی) عقلی می‌داند و در این زمینه می‌نویسد: «اگر کسی به کلیت در قوانین تجربی معتقد باشد و بدیهیات علوم تجربی را صرف احتمال نداند، همچنین در ریاضیات معتقد باشد کشف قوانین ریاضی، از قضایای عقلی ترکیبی است؛ درنهایت، در فلسفه نیز هنگام اثبات خدا، نظم را براساس قانون علیت، دال بر وجود ناظم می‌داند؛ یعنی همان‌طور که علیت در علوم‌تجربی ما را یاری می‌کند، در نظم هم به ما کمک می‌کند تا خدا را اثبات کنیم. چون قانون علیت همانا «قانونی عقلی» است مثل دیگر کشف‌هایی که در علوم صورت می‌گیرد. بنابراین قضایای مابعدالطبیعه در وجود خدا و اثبات روح، ترکیبی هستند و ما در آنها به مطلب تازه‌ای می‌رسیم و با خواندن و دانستن آنها به آگاهی جدیدی دست می‌یابیم.» (صص106 و107)

نویسنده کتاب در فصل سوم که در حوزه فلسفه اخلاق است، مقدمتا و به‌عنوان تمهید، ابتدا به نقد مجدد انحصار تصورات و تصدیقات در تصورات و احکام حسی، البته این‌بار در زمینه فلسفه اخلاق به‌طور کلی و با هدف بررسی رابطه «هست» و «باید» به‌طور خاص می‌پردازد. درحقیقت موضوع اصلی این فصل، رابطه «هست» و «باید» یا بررسی امکان استنتاج «باید» از «هست» از نظر هیوم است. مولف در نقد نظر هیوم مبنی‌بر نفی امکان استنتاج باید از هست، به بحث حق طبیعی و خاستگاه هستی‌شناختی احکام اخلاقی اشاره می‌کند و می‌نویسد: «حقوق طبیعی چیزی است که عقل، آن را درک می‌کند و این مربوط به‌نوع رفتار طبیعی است. مثلا عقل درک می‌کند که با این طبیعت، این نوع رفتار تناسب دارد.» (ص 114) «عقل به اقتضای طبیعت موضوع، نوع رفتار با آن موضوع را تعیین می‌کند.» (ص 115)

فصل چهارم و پایانی کتاب که مفصل‌ترین فصل کتاب است، به‌طور کلی درمورد تشکیکات هیوم در نقد دلایل خداشناسی و بررسی و نقد اشکالات او است. مولف محترم در این فصل ابتدا دلایل نقض سه‌گانه هیوم را ذکر و بعد مورد ارزیابی قرار می‌دهد. به‌عنوان نمونه در نقد این اشکال هیوم که «با قانون علیت نمی‌توان خدا را اثبات کرد»، می‌نویسد:

«قانون علیت می‌گوید هر پدیده‌ای علتی دارد، یعنی هر پدیده حتما معلول است، هیوم چیز دیگری هم به آن افزوده است و می‌گوید: علاوه‌بر آنکه هر معلول حتما و الزاما پدیده است و علتی دارد، هر علت هم حتما معلول و پدیده است و علتی دارد و تا بی‌نهایت هم که پیش برود باز هر علت، علتی دارد. گویا هیوم سلسله علت‌ها را تا بی‌نهایت مشاهده حسی کرده است که ادعا می‌کند هر علتی معلول است و علتی که معلول و پدیده نباشد وجود ندارد! درحالی که در نقد ما بر هیوم گذشت این ادعا برخلاف اصل حس‌گرایانه هیوم است، زیرا مشاهده سلسله بی‌نهایت علت و معلول، ممکن نیست و اثبات اینکه «اگر تا بی‌نهایت مورد هم پیش برود به علت نخستینِ غیر معلول نمی‌رسد»، در توان یک نظریه حس‌گرایانه نیست.» (ص 121)

در مباحث پایانی این فصل نیز بحثی پیرامون اعتراف هیوم به وجود خداوند در آثار وی اختصاص داده شده است که برحسب آن هیوم نه آنچنانکه برخی می‌پندارند، فیلسوفی ملحد است، بلکه به‌وجود پروردگار عالم معترف است اما دلایل فیلسوفان و متکلمان را در این حوزه ناکافی می‌داند؛ چه اساسا او ساختار فاهمه بشری را محدود می‌داند.

 

* نویسنده : امیر فرشباف دانشجوی کارشناسی‌ارشد فلسفه

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها