• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۲/۰۷
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
«سعید سهیلی»؛ آنچه بود و آنچه هست!

چرا به پیمودن مسیر انحرافی اصرار می‌ورزد؟

حالا دیگر سهیلی نه آن اقبال روزهای ابتدایی ورودش به سینما را از ناحیه منتقدان می‌بیند و نه فروش گیشه را پشت‌سر خود دارد. کارنامه او تا همین‌جا، یک پارادوکسیکال ناامیدکننده و پر فراز و نشیب است. هم به لحاظ کیفیت و هم به لحاظ استقبال مخاطب و گیشه.

چرا به پیمودن مسیر انحرافی اصرار می‌ورزد؟

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، در قاموس هنر، از این شاخه به آن شاخه پریدن، گاه بیانگر نگاه تجربی هنرمند برای رسیدن به یک ثبات حرفه‌ای است، گاه انفعال او در یک موقعیت واژه خاص را می‌رساند و گاهی موج‌سواری روی نیازهای روز جامعه با هدف نیل به رسیدن منویات فردی معنا می‌یابد. نمونه‌های این پریشان ‌احوالی در تمامی مدیوم‌های هنر و در هنرمندان بسیاری دیده شده است که گاهی توانسته‌اند به خلق آثار ماندگاری نیز نائل شوند.

در سینمای این روزهای ما، جای تعجبی نیست که بسیاری از کارگردانان و حتی بازیگران صاحب‌سبک را در موقعیت‌های متفاوتی مشاهده کنیم. آنهایی که با آرمان آغاز کرده بودند و امروز به گیشه رسیده‌اند و برعکس. «سعید سهیلی» یکی از همین نمونه‌هاست.

کارش را خیلی خوب آغاز کرد؛ با نگارش مشترک فیلمنامه «توفان شن.» گرچه صبرش برای ورود حرفه‌ای‌تر به سینما خیلی هم طول نکشید. دو سال پس از این اتفاق، «مردی شبیه باران» را جلوی دوربین برد و در سال 77 هم «مردی از جنس بلور» را. سر و صدای این فیلم در جشنواره سبب شد تا نام وی به‌عنوان یکی از جوانان مستعدی که توانسته بود در نیمه دوم دهه 70 وارد سینما شود، خیلی زود در مجامع سینمایی بپیچد. فیلم «سهراب» در حالی در سال 78 ساخته شد که هم حکم پایان سه‌گانه‌ای ارزشی را برای سهیلی داشت و هم ورود به عرصه اجتماعی‌تر آن تفکر.

اما هر چه که بود سهیلی پس از فیلم «سهراب»، به آن انسجام دغدغه‌مند دو فیلم اول خود نرسید؛ حتی تا امروز. نگاه «سهراب» را که تئوری‌های عام اجتماعی جوانان را به نوعی مضمحل ‌یافته می‌دید در آثاری همچون «شب برهنه»، «غوغا» و «تارا و تب توت‌فرنگی» ادامه داد. در این فیلم‌های آخر تا حدودی به موقعیت‌ها و فضاهای کمیک روی خوش نشان داد و کم‌کم به سمت کمدی‌هایی از جنس خودش رفت: «سنگ، کاغذ، قیچی»، «چهار انگشتی»، «چارچنگولی» و «ازدواج در وقت اضافه.»

اینکه کارگردان ارزشی‌ساز ما در یک دوره‌ای به چنین کمدی‌هایی روی آورده را باید در نتیجه عدم اقبالی دانست که سهیلی در آثار ابتدایی‌اش می‌دید و حالا آن را کاملا از بین رفته حس می‌کرد؛ نوعی سرخوردگی احتمالا ناخودآگاه. ضمن اینکه گیشه خوش‌آب و رنگ این قبیل آثار، ذوق وی را برای استمرار چنین مسیری بیشتر می‌کرد.

در سال 90، بهترین کمدی از جنس خودش را ساخت: «گشت ارشاد»؛ فیلم با وجود تم کمیک خود در جشنواره پذیرفته و حتی موفق به دریافت دیپلم افتخار برای موسیقی متن و نامزدی برای سیمرغ در چند بخش هم شد. اگر بخش‌های اروتیک فیلم را حذف کنیم، با اثری برخوردار در موقعیتی خاص مواجه هستیم که در عین توجه به نیازهای روز، دغدغه‌مندی مطلوب کارگردان را نیز در خود حفظ کرده بود. ادامه این مسیر اما در دهه 90، اصلا مطلوب نبود: «کلاشینکف» و «گشت ارشاد 2»، دو فیلمی که تمام‌قد در اختیار گیشه بودند اما با طعنه‌های تند جنسی، یک رویه کاملا متفاوت از سینمای سهیلی را به نمایش گذاشتند.

ادامه این فیلم‌ها به کمدی‌های قبل دهه 90 سهیلی رسید: «ژن خوک»؛ فیلمی که اگر بازیگران کمتر شناخته‌شده‌اش را به‌عنوان یکی از عوامل نفروختن فیلم کنار بگذاریم، دیگر از تمام امتیازهای یک فیلم بفروش بهره‌مند است اما از فروش مایوسانه‌ای در اکران نوروزی برخوردار بوده است.

حالا دیگر سهیلی نه آن اقبال روزهای ابتدایی ورودش به سینما را از ناحیه منتقدان می‌بیند و نه فروش گیشه را پشت‌سر خود دارد. کارنامه او تا همین‌جا، یک پارادوکسیکال ناامیدکننده و پر فراز و نشیب است. هم به لحاظ کیفیت و هم به لحاظ استقبال مخاطب و گیشه. سهیلی کارگردان زیرکی است؛ هم از ابتدای ورودش که توانست با قلمداد کردن ندای درون خود، فیلم‌های دلی قابل قبولی بسازد و متوجه باشد که باید نگاه «مردی شبیه باران» را اشاعه دهد و هم زمانی که با نیازسنجی از گیشه متوجه شد که چطور فیلمی باید بسازد که حتی جزء سه اثر پرفروش یک سال شود. حتی ورود سه فرزند او به سینما نیز نشان از زیرکی و توانمندی‌های بالای او دارد. حالا اما در نگاه کلی متوجه می‌شویم که تمام این زیرکی‌های سهیلی، موقت و برهه‌ای بوده است. وزن کارنامه کلی او نشان می‌دهد که وی نتوانسته از این تعدد شاخه‌پرانی‌هایش به یک انسجام هوشمندانه برسد. او می‌توانست در همان سه‌گانه ابتدایی‌اش، به یک سبک ساختاری نوین دست یافته و با همان دست فرمان، دغدغه‌های اجتماعی‌اش را گسترش بخشد اما آنچه امروز از سینمای سهیلی مانده، تلاش برای بقا در گیشه است. چنانکه وقتی فیلمش (ژن خوک) در جشنواره فجر پذیرفته نمی‌شود و از دیگر سو، در طلایی‌ترین زمان اکران هم ‌نمی‌فروشد، دست به دامن «گشت ارشاد» می‌شود و درصدد است تا سری سوم این کمدی را هم جلوی دوربین ببرد.

این تقلا، زیرکی کارگردان را نمی‌رساند؛ آن هم در ابتدای سومین دهه فعالیت حرفه‌ای‌اش در سینما. اجتماعی‌ساز نیست و جزء کارگردانان حوزه کمدی هم نمی‌تواند بگنجد. این خلأ خودخواسته، در نتیجه نبود تثبیت موقعیت فکری او به‌عنوان یک فیلمساز متفکر به وجود آمده. چه آن زمانی که پشت مطالبات اجتماعی او تفکراتی منطقی و بحق وجود داشت و چه زمانی که آن مطالبات را با موقعیت‌های اروتیک آمیخت و رنگ جدی مطالباتش را فروریزاند و چه امروز که تنها به وجه اروتیک داستان چسبیده و حتی با وجود تلنگر از ناحیه ضعف فیلمش در عدم ورود به جشنواره (از ناحیه داوران) و نفروختن اثرش (از ناحیه مردم) این‌طور مورد بی‌اقبالی قرار گرفته اما همچنان بر استمرار این مسیر اصرار دارد.

چطور این مسیر انحرافی کارگردان که توسط منتقدان و مردم به وی گوشزد داده می‌شود، همچنان در تفکر یک کارگردان دهه هفتادی به ظاهر خوش‌آتیه درک نمی‌شود؟!

 

* نویسنده: مجتبی اردشیری  روزنامه‌نگار

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها