• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۸/۰۱/۲۸
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0
شرح دکتر سید‌سلمان صفوی بر دیباچه گلشن راز - قسمت اول

تفکر قلبی در اندیشه شبستری

گلشن راز از کتبی است که از دیرباز عارفان به آن توجه داشته و اغلب اندیشمندان اهل حکمت و تصوف پس از شبستری به این کتاب ارجاع داده‌اند.

به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، شیخ محمود شبستری (متولد ۶۸۷) از عارفان بزرگ ایران متولد شبستر آذربایجان است. ایشان، اول‌ازهمه عارف و پس‌ازآن شاعر است. دوره‌ای که در آن زندگی می‌کرده در دوران حکومت مغول، هم‌عصر شیخ صفی‌الدین اردبیلی و سعدی است. راجع‌به زمان رحلت او اختلاف زیاد است و می‌گویند ایشان 33 سال عمر کرده است. شیخ شبستری خالق اثر بزرگ «گلشن راز» در دانش تصوف است. گلشن راز حدودا 1000 بیت است.

گلشن راز اثری موجز اما در تاریخ اندیشه عرفانی بسیار پراهمیت است و شروح متعددی بر آن نوشته‌شده مانند شرح صائن‌الدین ترکه، شرح شاه‌داعی الی‌الله شیرازی (نسایم گلشن)، مفاتیح الإعجاز شیخ‌محمد لاهیجی، شرح الهی اردبیلی و شرح بابا نعمت‌الله نخجوانی. گلشن راز از کتبی است که از دیرباز عارفان به آن توجه داشته و اغلب اندیشمندان اهل حکمت و تصوف پس از شبستری به این کتاب ارجاع داده‌اند. شیخ‌محمود شبستری تحت تاثیر شیخ فریدالدین عطار‌نیشابوری است. برخی مطالب و اصطلاحات نیز مشابهت با مولانا دارد و برخی گفته‌اند متأثر از مکتب محی‌الدین اندلسی است. بنابراین متأثر از این بزرگان عرفان قبل از خود و هم تاثیرگذار بر اندیشمندان عارف پس از خود است. تاثیر شیخ محمود شبستری تا این برهه [کنونی] ادامه داشته و اساتید متعدد مانند حکیم الهی سید‌حسین نصر و استاد ابراهیمی‌دینانی گلشن راز را تدریس و بحث کرده‌اند و حتی عارف ربانی علامه حسن‌زاده‌آملی شعری در منقبت آن سروده است:

چو جانت با حقایق گشت دمساز
سرودی آن سرود گلشن راز
که سرتاسر همه رازست و گلشن
به لفظ روشن و معنی متقن

گلشن راز به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، ترکی و اردو ترجمه و شرح شده است. در ۱۸۳۸ میلادی هامر پورگشتال(1)، آن را به آلمانی ترجمه و همراه با متن فارسی و گزیده مختصری از شرح لاهیجی منتشر کرد. ظاهرا وینفیلد(2) انگلیسی مترجم معروف «مثنوی مولوی» برای نخستین‌بار آن را به انگلیسی ترجمه کرد (۱۸۸۰ م) همراه با گزیده شرح لاهیجی. جدیدترین (۲۰۰۷ م) ترجمه انگلیسی را رابرت دار(3) در آمریکا انجام داده است. گلشن راز کتابی است در پاسخ به 17 سوالی که از سوی عارفی از خطه خراسان، امیر حسینی‌هروی طرح‌شده و شیخ‌محمود شبستری از آذربایجان این منظومه را در قبال این سوالات سروده است. به‌هرحال سوالات و جواب‌ها به‌صورت نظم است.

گلشن راز کتابی است که یک دوره جهان‌بینی عرفانی به‌صورت فنی، موجز و فشرده در آن بیان‌شده است و اصطلاحات عرفانی را تبیین کرده است. زبان متن تمثیلی است مانند تمثیل قلم، لوح عدم، چشم، زلف، لب، خال، رخ، شمع، خرابات و... نوع مطالبی که بیان‌شده آنقدر عمیق و معتبر است و تا به امروز که 600 سال می‌گذرد یکی از منابع مهم و معتبر عرفان است. علاوه‌بر آنکه جهان‌بینی عرفانی را بیان کرده است، ازاین‌جهت که نوعی مباحث عرفانی فلسفی در آن تبیین شده، اهمیت دارد. به‌ویژه از ذهن امروزی که از بیرون به آن نگاه و سوال می‌کند، فلسفه تکثر ظاهری اقوال عرفا را تبیین نظری کرده است.

سوم اینکه این کتاب به شکل شعر است و قوه خیال در آن وجود دارد؛ ممکن است در بخشی از فرازها کمتر یا بیشتر باشد. شارحین کمتر به این وجه اشاره‌کرده‌اند.

تعداد بخش‌ها متفاوت و به 64 بخش تقسیم می‌شود. اگر سوالات جدا شود 46 بخش است. 31 بیت دیباچه، از 3 فراز تشکیل‌شده است، فراز اول از بیت یک تا بیت 16 است، فراز دوم از بیت 17 تا 22 است و فراز سوم از بیت 23 تا 31 است. در فراز اول ولایت حضرت حق و چگونگی ظهور اسما و صفات حضرت حق و تجلیات وجودی او بیان ‌شده است و چگونگی آفرینش هستی از نگاه عرفانی با زبان فنی بیان‌ شده است. در فراز دوم مساله ولایت انبیا و اینکه سیر و سلوک عرفانی آن سلوک حقیقی است که تحت هدایت تعالیم انبیا باشد، آنها ساربانان وصول به حقیقت هستند. در رأس انبیا هم خاتم‌الانبیا‌(ص) است. در فراز سوم، بحث اولیای پس از خاتم‌الانبیا‌(ص) بیان می‌شود که پس از پیامبر(ص) راه سیر و سلوک از طریق اولیا صورت می‌گیرد.

به نام آنکه جان را فکرت آموخت
چراغ دل ز نور جان برافروخت

این بیت بسیار مشهور و پرمغز است. از اول به نام حضرت حق شروع کرد اما چون عارف است و عرفا برای حضرت حق، جلال و شکوه زیادی قائل هستند، جرأت از نام بردن هم ندارند و غیرمستقیم اشاره می‌کنند؛ در مثنوی مولوی هم به همین صورت است. «آن»، اشاره به «ذات دست نایافتنی حضرت هوالحق» است. به نام آن ذات متعالی و باشکوه که روح انسان را تفکر آموخت.

فصل متمایز انسان به «جان و روح» اوست. جان [و] روح انسان است که مُدرِک معانی و محل فکرت است. «جان» اساس و قوام وجود آدمی است که از لحظه ظهور تا ابدیت، شاخص هویت هر انسان است. خدا از روح خود در انسان دمیده است و انسان هم از روح و جسم تشکیل یافته و وجه تمایز روح انسانی نیز به فکر است. راجع به فکر زیاد بحث شده است. برخی می‌گویند عرفا مخالف فکر و عقل هستند اما بستگی دارد فکر و عقل چگونه تفسیر و تبیین شود. فکر یعنی سیر از مجهول به معلوم، منتها این سیر به دو بخش کلی تقسیم می‌شود. سیر عقلی و سیر قلبی، سیر ظاهری و سیر باطنی، یعنی سیر فکری یا حصولی و نظری و اکتسابی است و بامطالعه حاصل می‌شود یک سیر دیگر در تفکر است که قلبی است. که از عمق طریق قلب انسان سیروسفر می‌کند و به حقیقت واصل‌شده و حقیقت را می‌بیند. فکر دل عبارت است از فرآیند دو مقام کلی، انفصال از خود و اتصال به حضرت حق جل‌جلاله.

 سیر فکری دل (قلب) از نوع کشف و شهود است که با خواندن کتاب حاصل نمی‌شود. سیر تفکر قلبی از طریق ریاضت‌های شرعیه، ذکر و فکر و مراقبه زیر نظر استاد در چارچوب تعالیم انبیا حاصل می‌شود. و وجه تمایز انسان به «این بخش فکرت» است. اگر کسی اهل فکرت نباشد، با حیوان فرقی نمی‌کند. این فکرت را خدا در وجود آدمی نهاده است. عرفان؛ معرفت قلبی به خداوند است که حاصل سلوک قلبی به مدد ذکر، فکر، مراقبه و عمل است. «وتطمئن قلوبهم بذکر‌الله»(رعد/۲۸) این سلوک قلبی پس از خاتم‌الانبیا‌(ص) و ائمه‌اطهار(ع)؛ به‌واسطه ایشان بین صوفیه استمرار یافته و طریقه صوفیه بوده است. تصوف راه است و عرفان؛ مقصد. درآیات قرآنی و احادیث اهل‌البیت نیز، محل معرفت، قلب است و علم حقیقی همان «معرفت قلبی» است. قال رسول‌الله(ص): «قلب لیس فیه شئ من الحکمة کبیت خرب فتعلموا و علموا و تفقهوا و لاتَموتوا جهالا فان الله لا یعذر علی الجهل» دلی که در آن حکمتی نیست، مانند خانه ویران است، پس بیاموزید و آموزش دهید، بفهمید و نادان نمیرید.

 به‌راستی‌که خداوند، بهانه‌ای را برای نادانی نمی‌پذیرد (بحارالانوار، مجلسی، ج 78، ص 173، ح 12).

عن‌الصادق(ع) قال: «قال رسول‌الله (صلی‌الله علیه و آله): شرّ‌العمی عمی القلب» (بحار، ج 70، ص 51) امام صادق(ع) از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمود: «کوری قلب، بدترین نوع کوری است.» «عن ابی‌جعفر(ع) قال: ما من عبد الا و فی‌قلبه نکته بیضاء فاذا اذنب ذنبا خرج فی‌النکته نکته سوداء. فان تاب ذهب ذالک السواد، و آن تمادی فی‌الذنوب زاد ذالک السواد حتی یغطّی البیاض، فاذا غطی البیاض لم یرجع صاحبه الی خیر ابدا و هو قول الله تعالی: کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون» (کافی، ج 2، ص 273) امام باقر(ع) فرمود: در قلب بنده نقطه سفید و روشنی وجود دارد، پس اگر مرتکب معصیت شد، نقطه سیاهی نیز در آن به وجود می‌آید. اگر بعدازآن، توبه کرد نقطه سیاه برطرف می‌شود و اگر در ارتکاب گناه اصرار کرد، سیاهی تدریجا اضافه می‌شود به‌طوری‌که تمام نقطه سفید را می‌پوشاند، در این صورت صاحب چنین قلبی دیگر به‌خوبی برنمی‌گردد و مشمول این آیه می‌شود که خدا در قرآن فرمود: «بلکه اعمال آنها بر قلب‌شان غلبه کرده و آن را تیره کرده است.» قال علی(ع): «و من قلّ ورعه مات قلبه و من مات قلبه دخل النار» (نهج‌البلاغه، کلمات قصار) امام علی(ع) فرمود: «هرکس که ورع و تقوایش کم باشد قلبش خواهد مرد و هر کس قلبش بمیرد، داخل دوزخ خواهد شد.»

سه اصطلاح «جان»، «نفس» و «روح» داریم که باهم یکی است، اما در مکاتب مختلف تفاوت معنی پیدا می‌کند. گلشن راز یک متن عرفانی است و کلمات در چارچوب دانش عرفانی باید تحلیل شود. نفس در فلسفه اسلامی معادل جان و روح در عرفان است. اما نفس در قرآن بیانگر جنبه فعلیت یافته روح انسان است.

«چراغ دل» اضافه تشبهی است و به معنای آن است که با منور شدن دل(قلب) به نور حق انسان می‌تواند در تاریکی عالم ناسوت جمال و جلال حق و وحدت حق را ببیند. دیدن وحدت جهان از طریق دل مصفی به نور خدا ممکن است. تا دل مصفی به نور خدا نشود، نمی‌تواند حقیقت جهان ‌که همان وحدت در جهان است را ببیند. دل باید پالایش یابد با نور خدا تا بتواند فعال شود و چشم درون بتواند حقیقت جهان را ببیند که خدا حقیقت جهان است. انس‌بن‌مالک قال: قال رسول‌الله(ص): ناجی داود ربّه فقال الهی لکلّ ملک خزانه فاین خزانتک؟ قال جلّ جلاله: لی خزینه اعظم من العرش و اوسع من الکرسی و اطیب من الجنّه و ازین من الملکوت. ارض‌ها المعرفه و سمائها الایمان و شمسها الشوق و قمرها المحبّة و نجومها الخواطر و سحابها العقل و مطرها الرحمه و اثمارها الطاعه و ثمرها الحکمه. و لها اربعه ابواب: العلم و الحلم و الصبر و الرضا. الا و هی القلب.» پیامبر اکرم(ص) فرمود: داوود پیامبر به خدا عرض کرد: پروردگارا! همه پادشاهان خزینه دارند، پس خزینه تو کجاست؟ خداوند تبارک و تعالی در جوابش فرمود: من خزینه‌ای دارم که از عرش بزرگ‌تر و از کرسی وسیع‌تر و از بهشت خوش‌بوتر و از ملکوت زیباتر است. زمین آن خزینه معرفت و آسمانش ایمان و خورشیدش شوق و ماهش محبت و ستارگانش خاطرات (الهامات و توجهات به خدا) و ابرهایش عقل و بارانش رحمت و میوه‌هایش طاعت و ثمراتش حکمت است. خزینه من چهار در دارد: اول علم، دوم عقل، سوم صبر و چهارم رضایت. بدان‌که خزینه من قلب(بندگان مومن) است (بحارالانوار، مجلسی، ج ۷۰، ص۵۹).
دل در ادبیات عرفانی معادل «قلب» و «فواد» در اصطلاح قرآنی و روایی است. در قرآن یکی از آثاری که به قلب نسبت داده‌شده «ادراک» است، اعم از ادراک حصولی و ادراک حضوری. فهمیدن و درک‌کردن از شئون قلب و فواد است. «افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها» (حج/۴۶) و عدم ادراک را نیز قرآن به‌خاطر گناه به قلب نسبت می‌دهد. «فی قلوبهم مرض...» (بقره/۱۰)

«جان» فارسی «روح» است و [در «نور جان»،] نور به جان نسبت داده شده، چون جان اصالتا مجرد و پاک است.

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن
ز فیضش خاک آدم گشت گلشن

در این بیت کلمات کلیدی «فضل»، «فیض»، «دو عالم» و «آدم» آمده است. منظور از هر «دو عالم» چیست؟ به‌نظر ما عالم غیب و شهادت را بیان می‌کند. براساس سنت قرآنی، عالم غیب را به چشم نمی‌بینیم عالم شهادت را به چشم ظاهر می‌بینیم و عالم محسوسات است. پدیدار‌شدن عوالم به‌خاطر فضل (بخشش و عطا) الهی است. این جهان از سر رحمانیت، فضل و بزرگی خدا ظهور و بروز پیدا کرده، در ادبیات عرفانی از بروز، نمود و پدیدار بحث می‌شود، آفرینش [از] بحث‌های کلامی است. در تفکر عرفانی یک بود است [و] مابقی نمود است. روشنایی جهان، این است که این بروز و ظهور به‌خاطر رحمانیت حضرت حق است. وجود و تجلی، یک روشنایی است. بحث نور و روشنایی قرآنی [است] و در سنت و تفکر زرتشتی [هم] هست. تفکر نور و روشنایی، تفکری است که در ایران در [فکر] زرتشتی خیلی مهم بوده است [البته] زرتشت هم سنت نور خودش را ظهور و بروز می‌دهد. خدا از باب مهربانی از خاک، آدم را آفرید [و] با دمیدن روح خود در این خاک، این وجود را گلشن و گلستان کرد. همه اینها از خداست و خدا آن وجود اصیل است. هر چه هست از حضرت حق است. در تفکر عرفانی «خدا محوری» حاکم است [و] همه‌چیز با خدا شروع می‌شود و خدا به آن نظر دارد. همه‌چیز به خدا برمی‌گردد. از فیض، احسان و بخشش حضرت حق، نوع انسان آفریده شده و به فیض تجلی در جهان پدیدار شد. «فضل» تجلی عام خداست اما «فیض» تجلی خاص خداست که شامل حال ظهور انسان شد. «آدم» اشاره به انسان ابوالبشر است که خاک وجود او با دمیدن روح الهی تبدیل به گلشن شد. انسان بدون روح -که از جنس مجردات است- گلخن است، اما با وصول روح، وجودش تعالی می‌یابد و گلشن می‌شود. «خاک آدم» اشاره به روند خلقت آدم در قرآن است که اول خدا انسان را از گل ساخت و سپس از روح خود در او دمید. «خلق الإنسان من صلصال کالفخار»(الرحمن/۱۴)، «والله خلقکم من تراب» (فاطر/۱۱).

توانایی که در یک طرفه‌العین
ز کاف و نون پدید آورد کونین

«توانایی»: قدرت یکی از اسمای سبعه‌الهی است. قدرت و توانایی از اسما هفت‌گانه حضرت حق است و دیگر اسما ذیل این اسماء هستند. آن خدای قادری که در یک‌آن هر چه اراده فرماید تحقق یابد. «طرفه‌العین» به یک‌آن، به یک‌ نظر، به یک چشم به‌هم زدن.

«کاف و نون» اشاره به آیه قرآن است: «کن فیکون». کن فیکون (به‌معنای باش، پس می‌شود) عبارت مشهوری است که در هشت آیه قرآن درباره موضوعاتی چون آفرینش و وقوع قیامت و تولد غیرعادی حضرت عیسی(ع) به کار رفته است (بقره، آیه ۱۱۷؛ آل عمران، آیات ۴۷ و ۵۹؛ انعام، آیه ۷۳؛ نحل، آیه ۴۰؛ مریم، آیه ۳۵؛ یس، آیه ۸۲؛ غافر، آیه ۶۸). به‌صورت کلی یعنی «اراده بودنش را کردیم و به وجود آمد» و در مواردی استفاده می‌شود که بدون هیچ پیش‌نیازی، چیزی را از هیچ به‌وجود آورند. این توانایی تنها مختص خداست. گلشن راز مالامال از الهامات، ارجاعات قرآنی و روایات نبوی است.

«کونین»: دو عالم غیب و شهادت، عالم امر و خلق. یعنی خدای توانایی که بر حسب حب ظهور ازکاف و نون که صورت اراده کلیه حق است همه کثرات جهان غیب و شهادت را در اعیان ثابته متجلی کرد. اعیان صور علمیه حق به «تعین دوم» و «تجلی دوم» است. تعین اول «عقل کل»، «قلم»، «روح اعظم» و «حقیقت محمدی» است. اصطلاح اعیان ثابته را محی‌الدین اندلسی در ادبیات عرفانی وضع کرده است. خداوندْ عالِم و علم او تابع معلومات است؛ اما از آنجا که علم الهی، ازلی است؛ معلومات وی نیز ‌باید ازلی باشد؛ ابن‌عربی، این معلومات ازلی را «اعیان ثابته» می‌نامد. «اعیانْ» جمع عین و خود عین به‌معنای ذات است. ذاتْ حکایت از وجود دارد؛ اما این اعیان، نمی‌توانند وجود خارجی داشته باشند (چه که همزمانْ موجود و ازلی(قدیم) خواهند بود و از این مساله، تعدد قدما، لازم می‌آید) لذا اعیان نه موجودند -زیرا تعدد قدما، باطل است- و نه معدوم مطلق -چون که وجودِ علمی دارند- یعنی در علم خدا موجودند؛ همان‌طور که یک بنا، پیش از آنکه برپا شود و وجود خارجی یابد؛ در علم و ذهن مهندس آن، موجود است. ابن‌‌عربی چنین حالتی که نه موجود و نه معدوم است را ثبوت می‌نامد و به این لحاظ، معلومات ازلیِ حق(اعیان) را ثابت می‌داند. (ابن‌عربی وارث انبیا، ویلیام چیتیک، ترجمه: هوشمند دهقان ص 70.)

چو قاف قدرتش دم بر قلم زد
هزاران نقش بر لوح عدم زد

در فلسفه مباحث وجود است و مراتب وجود -نظیر واجب‌الوجود و ممکن‌الوجود یا مشکک‌بودن وجود- اما در عرفان «بود» و «نمود»، و رابطه واحد و کثیر از طریق تجلی اسمایی و مراتب تجلی تبیین می‌شود. بیت مذکور چگونگی آفرینش و ظهور خدا در عرصه هستی را بحث می‌کند. قاف اولین حرف کلمه قدرت است و به زبان تمثیل، اشاره به اول مقدوری است که قدرت حق سبحانه و تعالی به آن متعلق شد که او «تعین اول» است. تعین اول به‌لحاظ اعتبارات مختلف، نام‌های گوناگونی دارد مانند «تجلی اول»، «هویت مطلقه»، «احدیت»، «مقام جمع»، «مقام جمع‌الجمع»، «حقیقه‌الحقائق»، «برزخ اکبر»، «طامه کبری»، «قابل اول»، «غیب اول» و «حقیقت محمدیه».

«دم» اشاره تمثیلی به «نفس رحمانی» است که فیض‌الله است. «قلم» اشاره تمثیلی به «تعین اول» است. «هزاران نقش» اشاره تمثلی به‌صورت اعیان کثرات روحانی و جسمانی است. «لوح عدم» اشاره تمثیلی به اعیان ثابته بمثابه «عالم علم الهی» است. مولوی از «اعیان ثابته» یا «لوح عدم» در دفتر اول مثنوی به «نیستان» تعبیر کرده است:

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
و نیز به «بستان»:
آن خیالاتی که دام اولیاست
عکس مه‌رویان بستان خداست

«عدم» نه به معنی متعارف، بلکه به معنی «عدم اضافی» (الهی اردبیلی) یا «عدم مضاف» (صائن‌الدین علی ترکه و نخجوانی) است، چون در مرتبه «تعین اول» (مرتبه اول از مراتب حضرات خمس) صورت‌های همه «ماسوی الله» در عالم علم خدا ثبت است قبل از آنکه تحقق خارجی یافته باشند، یعنی وجود خارجی آنها هنوز در مرتبه عدم است در‌حالی که صورت آنها در عالم علم الهی است. اصطلاح «عدم» را شبستری در گلشن راز در ابیات ۴، ۱۳۷، ۵۱۴ و ۷۱۳ بیان کرده است.

پی‌نوشت‌ها:
1- Joseph von Hammer-Purgstall.
2- Edward Henry Whinfield.
3- Robert Darr.

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها