• تقویم روزنامه فرهیختگان ۱۰:۰۰ - ۱۳۹۷/۱۲/۲۳
  • نظرات روزنامه فرهیختگان۰
  • 0
  • 0

سینمای فلسفی در ایران

سرآغاز سینمای فلسفی را بی‌شک باید اروپا و فرانسه دانست، همچنان‌که سرآغاز خود سینما در اروپاست. اما ظهور فلسفه به اعم معنای ممکن -معنایی که شاید مناسب باشد برای آن از کلمه «تفکر» استفاده کنیم- براساس هر سبک سینمایی خاصی، متفاوت است.

سینمای فلسفی در ایران
0.00
به گزارش «فرهیختگان آنلاین»، توضیــح گــروه اندیشه: در چنــــد هفته اخیـــر بابت تغییراتـــــی کــــــه روزهای چهارشنبه در صفحه اندیشه روزنامه پیدا می‌شد، از چاپ ستون ثابت «فلسفه و سینما» نوشته استاد محترم آقای دکتر سیدمهدی ناظمی‌قره‌باغ محروم بودیم. با کسب اجازه از ایشان، به‌دلیل اینکه دیروز(چهارشنبه) هم باز تغییراتی در صفحات پیدا شد و بالکل صفحه اندیشه به چاپ نرسید، استثنائا این‌بار، ستون «فلسفه و سینما» در روز پنجشنبه به چاپ می‌رسد و پس از آن به روال سابق خود در روزهای چهارشنبه بازخواهد گشت. ان‌شاءالله.

سرآغاز سینمای فلسفی را بی‌شک باید اروپا و فرانسه دانست، همچنان‌که سرآغاز خود سینما در اروپاست. اما ظهور فلسفه به اعم معنای ممکن -معنایی که شاید مناسب باشد برای آن از کلمه «تفکر» استفاده کنیم- براساس هر سبک سینمایی خاصی، متفاوت است. این تفاوت، ریشه در تفاوت‌های فرهنگی موجود در زمینه آن سبک دارد. برای مثال ژانر وسترن را نمی‌توان بدون توجه به فرهنگ ایتالیا فهمید. وسترن و خشونت آن و معنایی که ما از خشونت درمی‌یابیم در بستر فرهنگ کاتولیک و فرهنگ ایتالیایی متأثر از آن قابل فهم است.

مثال دیگر، برگمان است که اگر بزرگ‌ترین فیلسوف سینما نباشد، بی‌شک یکی از دو یا سه متفکر بزرگ سینما و فیلمسازی صاحب سبک است. شهرت برگمان، بهره‌مند از اگزیستانسیالیسم و بسط معانی اگزیستانسیالیستی در سینماست. اگزیستانسیالیسم از دانمارک برخاسته است و برگمان به‌عنوان یک انسان ساکن در منطقه اسکاندیناوی، از فلسفه‌ای متأثر است که به او از قبل نزدیک است. بماند که برخی حتی معتقدند برگمان از یک فیلسوف سوئدی گمنام هم تاثیر پذیرفته است.

نمونه دیگری از این روند، در یکی از یادداشت‌های اولیه همین ستون از زبان وارتنبرگ بیان شد که آنجا فیلسوف آمریکایی اعتراف می‌کند بیشتر فیلم‌هایی که دیده است و براساس آن فیلم‌ها درباره نسبت فلسفه و سینما اندیشیده است، فیلم‌های آمریکایی بوده‌اند. درواقع وارتنبرگ احساس می‌کند بین سنت فلسفه انگلیسی-آمریکایی و فیلم‌های آمریکایی، ارتباطی وجود دارد که می‌تواند فهمیده و بیان شود.

آیا نمی‌توان درباره موج نوی فرانسه، نورئالیسم ایتالیا، موج نوی آمریکا، سینمای انقلابی شوروی و امثال آن، از چنین مشابهت‌هایی سخن گفت؟ آیا درباره سینمای انقلابی شوروی، آیزنشتاین خود به‌صراحت از ارتباط مارکسیسم و منطق دیالکتیکی با سینمای انقلابی شوروی نگفته است؟ درباره شرق دور و به‌ویژه ژاپن نمی‌توان گمانه‌زنی‌های مشابهی داشت؟ آیا بین فرهنگ و تفکر ژاپنی و نقش تربیع در آن و جایگاه امپراتور، قربانی، سنت، مادری و... ارتباطی نیست؟

درواقع هرجا سخنی جدی، اثر‌بخش و ماندگار از سینمای فلسفی می‌بینیم، ارتباطی معنادار بین سبک سینمای جاافتاده در یک فرهنگ از سویی و فلسفه یا تفکری مرتبط با آن فرهنگ هم از سوی دیگر، می‌توان مشاهده کرد. به همین خاطر است که مشهورترین نمونه‌های فیلم‌های سینمایی فلسفی، در هالیوود هستند و آنها فیلم‌هایی هستند به‌شدت تکنیکال و از نظر محتوا، متوجه آینده تخیلی انسان «مبتنی‌بر» و «غرق در» تکنولوژی. درواقع این فرهنگ آمریکایی است که فلسفه معاضد تکنولوژی را تقویت می‌کند و همین فلسفه است که به چنین تلقی‌های متجسد در سینما، قوام می‌بخشد.

منظور از آنچه گفتیم البته این نیست که فلسفه را مظروفی بی‌جهت بدانیم که در هر ظرفی، به شکلی درمی‌آید، یک چنین تلقی حتی درباره سینما نیز درست نیست! اما به‌هرحال سبک‌های مهم سینمایی و فلسفه‌هایی که آن سبک‌ها موفق به طرح آن می‌گردند، با یکدیگر مرتبطند و رشته این ارتباط، آن نوع رویکرد و تلقی کلانی است که در یک منطقه بزرگ فرهنگی ریشه کرده و بسط یافته است.

بنابراین شاید این‌طور به‌نظر برسد که لابد سینمای فلسفی در ایران هم باید سینمایی باشد که فی‌المثل بتواند اصالت وجود ملاصدرا یا نورشناسی شیخ‌اشراق را بیان کند. البته هرچیز ممکنی، احتمال دارد روزی به‌وقوع هم نزدیک شود، ولی نباید از مطالب بالا چنین نتیجه گرفت که سینمای فلسفی در ایران، سینمایی است که به‌طور مستقیم از دل فلسفه مشاء و اشراق و... بیرون می‌آید. همچنان‌که سینمای فلسفی در هیچ‌جای جهان، ارتباط مستقیمی با فیلسوفان خاصی از دوره کلاسیک ندارد، -چراکه اصلا معنای فلسفه کلاسیک اجازه ظهور سینما را به‌مثابه یک امر مرتبط با تفکر نمی‌دهد‌- در ایران هم سینمای فلسفی نمی‌تواند بی‌واسطه برآمده از آرای فیلسوفان سنتی باشد، مگر آنکه معنایی متداول‌تر از فیلم فلسفی داشته باشیم، معنایی که به‌رغم شهرت آن، قوت ندارد: فیلم به‌مثابه «ابزاری» کمک آموزشی برای «بازنمایی» فلسفه.

اما این منجر به ظهور سبک یا نوع خاصی از سینمای فلسفی در این نقطه دنیا که دست بر قضا هم در فلسفه مدعی است و هم در سینما نخواهد شد و بنابراین باعث نمی‌شود فلسفه ایرانی و سینمای فلسفی ایرانی، جای معناداری در فرهنگ جهانی به خود اختصاص دهد.

مدلول این قول در درجه اول سلبی است و به آن معناست که فیلمسازان ایرانی نباید مثلا در طرح معانی فلسفی کی‌یرکگور در قالب داستان یک خانواده ایرانی یا نمایشنامه‌های شکسپیر به‌صورتی مشابه، عجله کنند و اگر هم به فلسفه‌های امروز یا دیروز جهان تعلق خاطر دارند، با مشاهده و مطالعه نسبت فلسفه‌ها و نمونه‌های برجسته سینمایی در بستر فرهنگ ممکن می‌شود.

راه حرکت به سمت فلسفه سینمای ایرانی، راهی چندان متفاوت از حرکت به سمت سینمای ایرانی نیست. سینمای فلسفی ایران، باید سینمایی باشد که بتواند مسائل عالم ایرانی را چنان‌که در افق تاریخی فهم او بتواند قرار گیرد، به شکلی عمیق‌تر از محاورات متداول یا فیلم‌های سینمایی عادی، بازتفسیر و بازگو کند. برای مثال، می‌توانیم به فیلم «شبهای روشن» از فرزاد موتمن اشاره‌ای داشته باشیم و تفسیر بیشتر این فیلم را به زمان دیگری واگذار کنیم. «شبهای روشن» ماجرایی عاشقانه را بیان می‌کند. بسیاری از دیگر فیلم‌های سینمایی ایران هم، ماجرایی عاشقانه دارند. اما «شبهای روشن» ما را وادار می‌کند تا به شکل جدی‌تری درباره عشق، تعهد، زن، مرد، خودخواهی و دیگرخواهی فکر کنیم و این همان غایتی است که در یک فیلم فلسفی واقعی اتفاق می‌افتد. فیلم فلسفی، جهان بزرگ‌تر، متفاوت و تکان‌دهنده‌تری را معرفی می‌کند و فیلم فلسفی ایرانی هم باید بتواند جهان انسان ایرانی را عمق و بسط دهد و روشنایی بیشتری بر افق آن بیفکند. طبعا همه ابهامات و تردیدهای جهان امروز ایرانی می‌تواند در سینمای فلسفی ایرانی هم باشد. اما این تردیدها باید بتوانند قوام‌بخش نوع تفکر بسط‌یافته در یک اثر سینمایی باشند و نه بهانه‌ای برای بی‌فکری و بی‌صورتی سینما.

 

* نویسنده : سیدمهدی ناظمی‌قره‌باغ پژوهشگر فلسفه

نظرات کاربران
تعداد نظرات کاربران : ۰
capcha

خبرهای روزنامه فرهیختگانآخرین اخبار

خبرهای روزنامه فرهیختگانمرتبط ها